• در سايه سوره‌ي‌ تحریم

    در سايه سوره‌ي تحریم

    سوره‌ي تحریم مدني و دوازده آیه است

    هنگامی که قضا و قدر خدا بر این قرار گرفت که اسلام را واپسین رسالت گرداند، و برنامۀ اسلام را برنامۀ جاویدان تا واپسین انسان فرماید و پایدارش نماید، و زندگی مؤمنان با آن مطابق قانون همگانی جهان بچرخد و به گردش درآید، و این آئین، آئینی باشد که زندگی بشریّت را رهبری و رهنمود کند و بر همۀ تلاشها و کوششهای انسانها در همۀ میدانها و زمینهها نظارت و مراقبت داشته باشد، بدین هنگام خداوند سبحان این برنامه را بدین صورت کامل و شامل درآورد، برنامۀ فراگیری که پاسخگوی همۀ نیروها و استعدادهای انسانها است، زمانی که انسانها نیروها و استعدادهای خود را به افق والائی اوج دهند که سزاوار این آفریدگان یزدان در زمین است، و برازنده این وجودهائی است که یزدان آنان را بر بسیاری از بندگانش ترجیح و برتری داده است، و از روح متعلّق به خود در ایشان دمیده است‌.

    خداوند سرشت این آئین را آن چنان ساخته است و پرداخته است که زندگی را همزمان از نظر رشد و نموّ و ترقّی و تعالی و والائی و پاکی، به پیش ببرد. این آئین نیروی سازندهای را بدون استفاده رها نمیکند، و استعداد سودمندی را سرکوب نمیسازد. بلکه ایـن آئین نیروها را فعّال و سر حال میکند، و استعدادها را بیدار میسازد، و در عین حال هماهنگی و همآوائی جنبش پیشرفت را با جنبش اوجگیری به سوی افق بالا و والا را محافظت مینماید، افق بالا و والائی که روحها را در دنیا برای رسیدن به سطح نعمت پربار سرای آخرت آماده میسازد، و این آفریدههای فناپذیر انسان نام را برای زندگی جاویدان در سرای جاودانگی آمادگی می‏بخشد.

    هنگامی‏ که قضا و قدر خدا بر آن قرار گرفت که پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم این عقیده را نیز انسانی بسازد که این عقیده با تمام ویژگیهایش در او مجسّم و پدیدار گردد، و این ییغــبر صلّی الله علیه و اله و سلّم خودش و زندگیش ترجمۀ صحیح و کاملی از سرشت این عقیده و رویکرد آن باشد. انسانی باشد که همۀ نیروهای انسانیّت او به کمال، ترکیببند جسم او قوی، بنیۀ توانا، ساختار سالم، دارای حواس درست، احسـاس بیدار باشد، و محسوسات را به صورت کامل و سالم درک و فهم کند. در عین حال او دارای عاطفۀ بزرگ و سترگ، سرشت زنده و جاندار، احساس راست و درست باشد، و زیبائی را شایسته و بایسته بشناسد، و دریچههای دریافت و پاسخگوئیش باز و گشوده باشد. گذشته از اینها دارای عقل و خرد سرشار، اندیشۀ فراخ، افق وسیع، و ارادۀ نیرومند باشد. حاکم بر نفس خود بوده نه این که نفس بر او حاکم باشد ... این پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم گذشته از همۀ اینها هم پیامبری باشد که روح او با نور کلّی درخشان و رخشان باشد، و روح او تاب و توان اسراء و معراج، یعـنی سفـر زمینی و سفر آسمانی را داشته باشد. پیامبری باشد که از آسمان ندا زده شود. نور پروردگارخود را مشاهده کند، و حقیقت وجود او با حقیقت هر چیزی در هستی از فراسوی اشکال و ظواهر تماس پیدا کند. در نتیجه سنگها و سنگریزهها بدو سلام کنند و درود بگویند، و تنۀ خرما برای او بنالد، و کوه احد از او به لرزه درافتد! گذشته از اینها همۀ این نیروها در شخصیت او همآوا و همنوا باشد، و این همآوا و همنوائی پذیرۀ همآوا و هـنوائی عقیدهای شود که این پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم برای آن برگزیده شده است‌...

    گذشته از اینها خدا زندگی خصوصی و عمـومی این پیغمبر صلّی الله و اله و سلّم را کتاب باز و گشودهای برای امّت او و برای همۀ انسانها میسازد تا بتوانند تصویرهای این عقیده را در آن کتاب ببیند و مطالب آن تصویرها را در آن کتاب بخوانند، و در وجود گرانمایهاش تطبیقات واقعی و تحققهای عـملی این عقیده را مشاهده کنند و آنها را پدیدار و نمودار ببیند و بنگرند. بدین خاطر یزدان جهان در این عقیده هیچ رازی را پوشیده نمیدارد، و هیچ پردهای را فروهشته نمی‏گذارد. بلکه در قرآن نواحی و جوانب زیاد و فراوانی از این عقیده را نشان میدهد، و پرده از چیزهائی برمیدارد که اغلب در زندگی انسان معمولی از دیدگان مردمان پوشیده و پنهان می‏گردد. حتّی جاهای ضعف بشری را نشان میدهد، جاهائی که هیچ انسانی هیچگونه چارهسازی و چارهجوئی در آنها ندارد ... میتوان گفت نزدیک است انسان ببیند که بد و عمدی در پردهبرداری از این موارد و مواضع زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم برای مردمان است‌!

    مگر نه این است که هیچ چیز ویژهای در ذات پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای خود او نیست، بلکه هر چه هست یکسره برای این عقیده است؟ پـس چرا گوشهای از گوشههای زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم پنهان یا نهان بماند؟ زندگی او صحنۀ دیدنی نزدیک این عقیده است، صحنهای که انسانها باید آن را ببینند و در زندگی خود آن را پیاده کنند. این پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم آمده است تا این عـقیده را در شخص خود و در زندگی خود به مردمان نشان دهد، و آن را با زبان خویش و با رهنمون خویش بگوید و بنماید. برای همین آفریده شده است، و برای همین آمده است‌.

    دقیقترین بخشهای این زندگی را یاران پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم حفظ کردهاند و از او به خاطر سپردهاند - خداوند خیرشان دهاد! -و آن را برای مردمان بعد از خود روایت کردهاند. هیچ کار کوچکی یا کار بزرگی -حتّی در زندگی روزانه او - نبوده است که نوشته نشود و ثبت و ضبط و نقل و روایت نگردد ... این هم بخشی از قضا و قدر خدا در نگارش زندگی این ییغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم یا در نگارش دقائق و نکارت باریک و ریز این عقیده است، دقائق و نکافت باریک و ریزی که در زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم پیاده شده است. این هم در کنار چیزهائی که قرآن مجید از این زندگی نگاشته است، کتاب ماندگاری تا پایان زندگی بر سطح کرۀ زمین بوده و خواهد بود.

    *

    این سوره در سرآغاز خود صفحـهای از زندگی خانوادگی پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم را می‏نگارد، و تصویری از واکنشها و پذیرشهای بشری موجود در میان زنان پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم را پیش چشم میدارد، واکشنها و پذیرشهائی که زنان او برابر سرشت انسانی با هـدیگر، و همچنین آنان با پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم داشتند! این واکنشها و پذیرشها را در زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم و نیز در زندگی گروه مسلمانان، و گذشته از آن، در رهنـمودها و رهنمونهای همگانی این ملّت، در پرتو آنچه در خانههای پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم روی داده است و میان همسرانش درگرفته است، منعکس میسازد.

    زمانی که این رخدادها در آن روی داده است، رخدادهائی که این سوره بدانها اشاره می کند، مشخّص و معیّن نیست. و لیکن با رجوع به روایتهائی که در این راستا نقل کردیدهاند میتوان تأکید کرد و قاطعانه گفت که ای رخدادها پس از ازدواج پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم با زینب دختر جحش روی دادهاند و درگرفتهاند.

    شاید زیبا باشد که ما در اینجا چکیدهای از داستان همسران ییغـمبر سوار زندگی خانوادهگیش را ذکر کنیم، تا کمک کند به تـصوّر رخدادها، و به تصوّر نـصوصی که در این سوره راجع بدین رخدادها نازل گردیدهاند. در این چکیده تکیۀ ما بر چیزهائی است که امام ابن حزم در کتابش به نام: « جوامع السیر » نوشته است ... و ابن هشام دربارۀ شرح حال پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با برخی از پینوشتهای گذرا در کتاب سیرۀ خود ثبت و ضبط کرده است‌:

    نخستین همسر پیغمبر کـه صلّی الله علیه و اله و سلّم خدیجه دختر خویلد است. پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم در سنّ بیست و پنج سالگی یا بیست و سه سالگی با خدیجه -رضیالله عنها - که چهل سال یا بیشتر سنّ داشت ازدواج فرمود. خدیجه -رضیاللهعنها - سهسال پیش ازهجرت وفات یافت. تا او وفات نکرد پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با زن دیگری ازدواج فرمود. گرچه سن او صلّی الله علیه و اله و سلّم از پنجاه بالاتر بود.

    وقتی که خدیجه وفات یافت پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با سوده دختر زمعه - رضیالله عنها - ازدواج فرمود، سه سال پیش از این که مهاجرت نماید. روایت نشده است که سوده دختر زمعه، زیبا یا جوان بوده است. بلکه او بیوه زن سکران پسر عمر و پسر عبدشمس بود. شوهرش جزو مسلمانانی بود که بیش از دیگران اسلام را پذیرفته بودند. او از جمله مهاجران به حبشه بود. وقتی شوهر سوده وفات یافت، پیغمبر خدا صلّی الله علبه و اله و سلّم او ازدواج فرمود.

    سپس با عائشه -رضیالله‌‌عنها - دختر ابوبکر صدیق - رضیاللهعنه و ازضاه-ازدواج فرمود، در حالی که کوچک بود. با او همستر نشد تا این که مـهاجرت فرمود. با دوشیزهای

    جز او ازدواج نفوموده است، و او محبوبترین همسرش بوده است. گویند سنّ عائشه نه سال بود، و نه سال و پنج ماه با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم زندگی را سپری کرد. آنگاه پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم وفات یافت‌.

    دو سال و چند ماه بعد از هجرت با حفصه دختر عمر- رضیالله عنه و عنها - که بیوهای بود، ازدواج فرمود. این وقتی انجام پذیرفت که پدر حفصه، او را به ابوبکر و به عثمان پیشنهاد کرده بود، ولی آنان نپذیرفتند. پیغمبر به پدرش وعدۀ شخص خوبتر از آن دو نفر را داد، و با حفصه ازدواج کرد! سپس با زینب دختر خزیمه ازدواج فرمود. شوهر پیشین او عبیده پسر حارث پسر عبدالمطّلب بود که در جنگ بدر کشته شده بود. این زینب در زمان حیات پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم وفات یافت. گویا شوهر او پیش از پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم عبدالله پسر جحش اسدی بوده است که در جنگ احد شهید گردیده است. چه بسا این سخن به صحّت نزدیکتر باشد.

    بعد با امّ سلمه ازدواج فرمود. امّ سلمه قبل از ازدواج با پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم همسر ابوسلمه بود که در جنگ احد مجروح گردید. جراحت او پیوسته تجدید میشد و گریبانگیرش میگردید تا وفات یافت. پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با بیوه او ازدواج کرد، و فرزندانش را پیش خود آورد و تحت سرپرستی خود قرار داد، فرزندانی که از ابوسلمه باقی مانده بودند.

    سپس با زینب‌‌ دختر جحش ازدواج فرمود. پیغـبر صلّی الله علیه و اله و سلّم پیش از آن، زینب را به ازدواج برده و پسر خواندۀ خود زید پسر حـارثه درآورده بود. ولی زندگی آن دو روی سازگاری به خود ندید و کارشان به طلاق کشید. داستان زینب دختر جحش را در سورۀ احزاب در جزء بیست ودوم بیان داشتیم. زینب دختر جحش زیبا و نورانی بود. این همان زنی است که عائشه-رضیاللهعنها - احساس میکرد به خـاطر خویشاوندیش با پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم چه بسا خود را از او بالاتر بگیرد و رقیب او بشود. چرا که زینب، دختر عمّۀ پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم و زیبا و دلربا بود.

    سپس پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با جویریّه دختر حارث، سرور و سالار بنیمصطلق ازدواج فرمود، پس از غزوۀ بنی مصطلق که در اواسط سال ششم هجری روی داد. ابن اسحاق گفته است: محمّد پسر جعفر پسر زبیر، از عروه پسر زبیر، و او از عائشه -رضیاللهعنها - برایم روایت کرده است که گفته است: «وقتی که پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم اسیران بنی مصطلق را تقسیم کرد، جویریّه دختر حارث جزو سهام ثابت پسر قیس پسر شمّاس، یا جزو سهام پسر عموی ثابت پسر قیس پسر شمّاس شد. جویریّه با او عقد کتابت، یعنی قرارداد بازخرید خود بست.

    جویریّه زن دلآرا و شیرین زبانی بود. هیچ کسی او را نمیدید مگر این که به دلش مینشست. جویریّه به خدمت پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم آمد و از جنابش درخواست کرد در این قرارداد بازخرید بدو کمک و یاری فرماید. عائشه گفته است: به خدا سوگند همان زمان که جویریّه را بر در اطاق خود دیدم از او بدم آمد و نگران شدم! و دانستم که پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم از او همان ملاحت و آنی را میبیند که من دیدم. به خدمت پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم رسید و گفت: ای پیغمبر خدا، من جویریّه دختر حارث پسر ابوصرار هستم که آقا و سالار قوم خود بود. بلائی به من رسیده است که از دیده مبارک تو پنهان نیست. من سهم ثابت پسر قیس پسر شمّاس - یا پسر عموی او - شدهام. با او عقد کتابت بستهام و در انتظار بازخرید خود نشستهام. به خدمتتان آمدهام و برای رسیدن به آزادی خود از حضورتان کمک و یاری میطلبم.

    فرمود:

    (فهل لك في خير من ذلك؟).

    « آیا چیزی بهتر از آن برای خودت میخواهی؟ ».

    گفت: ای پیغمبر خدا آن چه چیز است؟ فرمود:

    (أقضي عنك كتابتك وأتزوجك).

    « مبلغ عقد کتابت تو را میپردازم و با تو ازدواج میکنم »‌.

    جویریّهگفت: باشد ای پیغمبر خدا. فرمود:

    (قد فعلت).

    « کار را انجام دادم (و ازدواج صورت گرفت)».

    سپس با امّ حبیبه دختر ابوسفیان، پس از صلح حدیبیه ازدواج فرمود. ام حبیبه مهاجر مسلمانی در کشور حبشه بود. شوهرش عبدالله پسر جحش مرتدّ گردید و مسیحی شد و امحبیبه را رها کرد. پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم از او خواستگاری فرمود. نجاشی حبشه بجای پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم مهریّهاش را پرداخت. امّ حبیبه از حبشه به مدینه برگشت.

    پس از فتح خیبر که به دنبال حدیبیّه روی داد، پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با صفیّه دختر حیی پسر اخطب، رئیس بنینضیر ازدواج فرمود. صفیّه همسر کنانه پسر ابوحقیق بود که او هم از رؤسای یهودیان بود. ابن اسحاق در بارۀ داستان ازدواج پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم با صفیّه، بیان میدارد: صفیّه را همراه با زن اسیر دیگری آوردند. بلال رضی الله عنه آن دو را از کنار کشتگانی از کشتگان یهودی عبور داد. هنگامی که زن همراه صفیّه آن کشتگان را دید، فریاد برآورد و بر رخسارۀ خود زد و خاک بر سرش پاشید. پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم فرمود:

    (اعزبوا عني هذه الشيطانة).

    « این اهریمن را از من دور سازید »‌.

    به صفیّه دستور داد پشت سرش بنشیند. عبای خود را بر او انداخت. مسلمانان دانستند که پیغمبر خدا صفیّه را برای خود برگزیده است. آن گونه که به من خبر رسیده است، پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم وقتی که عملکرد آن زن یهودی را دید، به بلال فرمود:

    (أنزعت منك الرحمة يا بلال ? حين تمر بامرأتين على قتلى رجالهما؟).

    « ای بلال آیا رحم از دلت بیرون رفته است، دو زن را از کنار لاشۀ مردانشان عبور میدهی؟»‌.

    سپس با میــونه دختر حارث پسر حزن ازدواج فرمود. میمونه خالۀ خالد پسر ولید و عبدالله پسر عبّاس بود. پیش از ازدواج با پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم همسر ابورهم پسر عبدالعزّی، یا به قولی همسر حویطب پسر عبدالعـزّی بود. میـمونه آخرین زنی است که پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم او را به ازدواج خود درآورده است‌.

    بدین منوال میبینی که ازدواج با هر همسری از همسرانش داستانی و سببی دارد. آنان بجز زینب دختر جحش، و جویریّه دختر حارث، جوان نبودهاند و از زمرۀ زنانی نبودهاند که مردان به خاطر جمالشان بدیشان دل بدهند و عاشقشان بشوند. عائشه - رضیاللهعنها - محبوبترین همسر در میان همسران او بوده است. حتّی این دو زنی که از زیبائی و جوانی خوردار بودند، گذشته ازجنبۀ جذّابیّت، عامل روانی و انسانی دیدی برای ازدواج با ایشان وجود داشته است. البتّه هرگز من نمیکوشم که عنصر جذّابیّت و دلربائی را نفی کنم، آن جذّابیّت و دلربائیای که عائشه برای مثال در جویریّه دیده است، و عنصر زیبائی و جمالی را نفی کنم که زینب بدان موصوف و معروف بوده است. هرگز نیازی به نفی همچون عناصری نیست، عناصر انسانیای که در زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم بوده است. این عناصر موضع اتّهامی نیستند که یاران به دفع آن اتهام از پیغمبرشان بپردازند، وقتی که دشمنانش دوست بدارند او را متّهم کنند! او برگزیده شده است تا انسان باشد، و لیکن انسان والامقام. و چنین هم بود. انگیزههای او در زندگیش و نسبت به همسرانشان این چنین بود، البتّه با اختلاف انگیزهها و سببهائی که در میان بوده است‌.

    او در خانهاش با همسرانش به عنوان یک انسان و یک پیغمبر زندگی میکرد، همان گونه که خدا او را آفریده بود، و همان گونه که خدا بدو دستور داده بود که بگوید:

    (قل:سبحان ربي ! هل كنت إلا بشرا رسولا؟).

    بگو: پروردگار من منزّه است (از آن که کسی بدو فرمان دهد، یا این که در قدرت او شریک کردد). مگر من جز انشان فرستادهای (از سوی یزدان برای رهنمود مردمان) هستم؟. (اسراء/93)

    از همسران خود کامیاب میشد و آنان را کامیاب میکرد، همان گونه که عائشه - رضیاللهعنها - در بارۀ او گفته است: « وقتی با زنانش خلوت میکرد از همۀ مردمان نرمخوتر بود، و از همۀ مردمان بزرگوارتر بود. بسی خندان و خوشرو بود[1] ... او از زنانش کامیاب میشد، و ایشان را از خود کامیاب میکرد، و از فیض و برکت دل خود و از حسن ادب خویش و از رفتار بزرگوارانهاش ایشان را بهرهمند مینمود. ولی زندگی مادی همسرانش اغلب به اندازۀ لازم و کفاف معیشت بود، حتّی بعد از آنکه فتحها دست داد و مسلمانان از غنائم زیادی خوردار شدند. در سورۀ احزاب گذشت که همسران پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم از او درخواست فراخی نفقه و فراوانی هزینۀ مـعشیت کردند. این درخواست بحرانی را پیش آورد گه منتهی گردید به مختار کردن همسران او میان انتخاب خدا و پیامبرش و سرای آخرت، و میان بهرهمند شدن از متاع دنیا و بیرون رفتن از حریم عصمت رسول اکرم صلّی الله علیه و اله و سلّم. آنان خدا و پیامبرش و سرای آخرت را برگزیدند.[2]

    و لیکن زندگی در فضای نبوّت و در خانههای پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم بهگونهای نبود که احساسات بشری و افکار انسانی را از میان ببرد، و به نداهای درونی بشری و به فریادهای دلهای بشری همسران -رضیاللهعنهن - پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم خاتمه دهد. گاهی در میان همسران او چیزی پدیدار میآمد یا در میگرفت که قطعاً در دلهای زنان در همچون حالی پدیدار میآید و درسمی گیرد. قبلاً گذشت که در روایت ابن اسحاق که از عائشه - رضیاللهعنها - نقل کرده است که او همین که جویریّه را دیده است از جویریّه بدش آمده است و نگرانی بدو دست داده است. زیرا احساس کرده است پیغمبر خدا صلّی الله علیه و اله و سلّم وقتی که جویریّه را ببیند او را زیبا و فریبا مشاهده فرماید. آنچه انتظار داشت عملاً روی داد! همچنین عائشه خودش روایت کرده است حـادثهای را که با صفیّه داشته است. در این راستا گفته است: «به پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم گفتم: فلان چیز و فلان چیز صفیّه برای تو بس است. راوی گفته است: مراد عائشه این بوده است که صفیّه کوتاه قد است ... پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم فرمود:

    (لقد قلت كلمة لو مزجت بماء البحر لمزجته).[3]

    « سخنی را گفتی که اگر با آب دریا آمیخته شود، با آن میآمیزد (و آن را آلوده میکند)».

    همچنین عائشه دربارۀ خود میگوید: وقتی که آیۀ مختار کردن در سورۀ احزاب نازل گردید، من خدا و پیغمبرش و سرای آخرت را انتخاب کردم، و از پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم درخواست کردم همسرانش را از گزینش من مطّلع نـفرماید! ... پیدا است چرا عائشه چنین درخواستی را داشته است. پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم فرمود:

    (إن الله تعالى لم يبعثني معنفا , ولكن بعثني معلما ميسرا . لا تسألني امرأة منهن عما اخترت إلا أخبرتها...).[4]

    ( خداوند بزرگوار مرا سختگیر برنینگیخته است و مبعوث نفرموده است. بلکه مرا آموزگار و آسانگیر برانگخته است ومبعوث فرموده است و هیچ زنی از آنان از چیزی که برگزیدهای از من نمیپرسد مگر این که او را از آن آگاه میکنم ...).

    این رخدادهائی که عائشه -رضیالله عنها - خودش آنها را در بارۀ خودش نقل کرده است، به خاطر انگیزههائی از صدق و صداقتی که داشته است، و به جهت تربیت روشن اسلامی که از آن برخوردار بوده است، مثالهائی بیش نیـشد از زنان غیر خود، مثالهائی که این فضای بشری را به تصویر میزنند، فضـائی که در مثل چنین زندگیای هیچ چارهای از آن نیست. همچنین به تصویر میزنند که پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم چگونه رسالت خود را در خانهاش با آموزش و پرورش و بالا بردن و رشد دادن اداء میفرموده است، همان گونه که در میان امّت خود آن را انجام می داده است‌.

    *

    این رخدادی که سرآغاز این سوره در بارۀ آن نـازل گردیده است، نــونهای از آن رخدادهائی است که در زندگی پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم و در زندگی همسرانش روی میداده است. در باره این رخداد روایتهای فراوان و گوناگونی نقل گـردیده است. ما بدین روایتها میپردازیم هنگامی که بررسی نصوص قرآنی را در این سوره میآغازیم‌.

    به مناسبت این رخداد، و رهنمودها و رهنمونهائی که در باره آن آمده است، و به ویژه به مناسبت فراخواندن دو همسر به توبه کردن، دو همسری که در بارۀ این رخداد به توطئهچینی پرداختهاند و به نیرنگ نشستهاند، در این سوره پیروی میآید و به توبه کردن فرامیخواند، و از صاحبان خانهها تربیت کردن و پرورش نمودن می طلبد، و از ایشان میخواهد خویشتن را و اهل و عیال خویشتن را از آتـن دوزخ نپایند و مصون نمایند. همچنین صحنۀ کافران در این آتش نشان داده می شود. این سوره با سخن گفتن از زن نوح و زن لوط به عنوان مثال کفر در خانۀ مؤمن، و با سخن گفتن از زن فرعون به عنوان مثال ایمان در خانۀ کافر، و همچنین با سخن گفتن از مریم دختر عمران که پاکی در پیش گرفت و نفخهای از روح متعلّق به خدا را دریافت داشت، و سخنان پروردگارش و کتابهای او را تصدیق کرد، و از زمرۀ مطیعان و کرنشبران بود، پایان میپذیرد و خاتمه مییابد

    IslamQT.Com 

     اسلام-قرآن و تفسیر

    ============

    بر گرفته شده از تفسیر فی طلال القرآن اثر سید قطب، مترجم دکتر مصطفی خرم دل.

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 2322
    » بازدید دیروز: 644
    » افراد آنلاین: 3
    » بازدید کل: 93418