• در سايه سار سورۀ طلاق

    در سايه سار سورۀ طلاق

    سورۀ طلاق مدني و دوازده آیه است.

    این سورۀ طلاق است. خداوند در آن احکام طلاق را بیان و روشن میکند، و حالاتی را شرح و بسط میدهد که در سورۀ دیگری که سورۀ بقره است شرح و بسط نشدهاند. سورۀ بقره برخی از احکام طلاق را دربر داشت. در این سوره احکام حالات و اوضاعی را بیان میفرماید که پیامد طلاق در خانواده است. این سوره زمانی را بیان میکند که طلاق در آن روی میدهد، طلاقی که خدا آن را میپذیرد و موافق با قانون او انجام میگیرد:

    (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ).

    ای پیغمبر! وقتی که خواستید زنان را طلاق دهید، آنان را در وقت فرا رسیدن عدّه (یعنی آغاز پاک شدن زن از عادت ماهانه که شوهرش در آن با او نزدیکی نکرده باشد) طلاق دهید. (طلاق/1)

    حقّ زن طلاق داده شده و وظیفۀ او در مدّت ماندن در خانۀ خودش که خانۀ شوهرش می‏باشد، بیان میگردد. در زمان عدّه زن طلاق داده شده از خانه بیرون نمیرود و نباید او را از خانه بیرون بکنند مگر این که آن زن کار زشت و پلشت آشکـاری (همچون زنا و فحاشی و ناسازگاری طاقت فرسا با شوهر یا اهل خانواده) انجام دهد:

    (لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلا يَخْرُجْنَ إِلا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ).

    زنان را (بعد از طلاق، در مدت عده) از خانههایشان بیرون نکنید، و زنان هم (تا پـایان عده، از منازل شوهرانشان) بیرون نروند، مکر این که زنان کار زشت و پلشت آشکاری (همچون زنا و فحاشی و ناسازگاری طاقتفرسا با شوهران یا اهل خانواده) انجام دهند. (طلاق/1)

    حقّ زن طلاق داده شده بیان میگردد و گفته میشود که بعد از پایان گرفتن زمان عدّه، آن زن میتواند بیرون برود و هر کاری که میخواهد نسبت به خود انجام بدهد، مگر این که شوهر بدو رجوع کـرده باشد و در دورۀ عدّه او را به عنوان همسر نگاه داشته باشد. البتّه اگر شوهر این نگاه داشتن را برای زیان رسانیدن به همسر و اذیّت و آزار او، و برای محروم کردن او از ازدواج با دیگران، انجام نداده باشد. بلکه این کار برای برگشت زندگی زناشوئی شایسته و بایسته میان شوهر و هـسر انجام پذیرفته باشد:

    (فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ).

    هنگامی که مدت عدّۀ آنان نزدیک به پایان آمد، یا ایشان را به طرز شایستهای نگاه دارید، و یا به طرز بایستهای از ایشان جدا شوید. (طلاق/2)

    گذشته از این، باید بر نگاه داشتن یا جدا شدن گواهی گرفت‌:

    (وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ).

    و بر (نگاهداری و یا جدائی) آنان دو فرد عادل از میان خودتان گواه کنید. (تا اگر در آینده اختلافی روی دهد، هیح یک از شوهر و همسر نتوانند واقعیّت را انکار کنند). (طلاق/2)

    خدا در سورۀ بقره مدّت عدّۀ مطلقۀ دارای عادت ماهانۀ حیض را بیان فرموده است که سه قرء، یعنی سه بار رخ دادن عادت ماهانۀ حیض یا سه بار پاک شدن از عادت ماهانۀ حیض است - برابر اختلافات فقهی - در اینجا یزدان سبحان مدّت عدّۀ زنی را بیان میفرماید که دوران حیض او به پایان آمده است و دیگر عادت ماهانه برای او مطرح نیست. همچنین عدّه زنی را بیان میفرماید که کوچک است و هنوز به حیض نیفتاده است و عادت ماهانه ندیده است‌:

    (وَاللائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللائِي لَمْ يَحِضْنَ).

    زنان شما وقتی که ناامید از عادت ماهانهاند، و همچنین زنانی که هنوز عادت ماهانه ندیدهاند، اگر (در بارۀ حکم عدّۀ ایشان) متردّدید، بدانید که عدّۀ آنان سه ماه است. (طلاق/4 )

    عدّۀ حامله را نیز بیان فرموده است‌:

    (وَأُولاتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ).

    و عدّۀ زنان باردار، وضع حمل است. (طلاق/٤)

    آنگاه حکم منزلی را بیان فرموده است که زن عدّهدار در آن سکونت می‏گزیند. نفقه و هزینۀ زندگی چنین زنی، و مخارج زندگی زن حامله را تا وضع حمل تعیین کرده است‌:

    (أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ).

    زنان مطلّقه را در جائی سکونت دهید که خودتان در آنجا زندگی میکنید و در توان دارید. و بدیشان زیان نرسانید تا (با زیان رساندن خود بر آنان سختگیری کنید و) در تنگنایشان قرار دهید (و ایشان مجبور به ترک منزل شوند). اگر آنان باردار باشند، خرج و نفقۀ ایشان را بپردازید تا زمانی که وضع حمل میکنند. (طلاق/6)

    آن گاه حکم شیر دادن به فرزند مطلّقه پیش میآید، وقتی که او را به دنیا میآورد. از مزد مادر در برابر شیر دادن سخن میرود، وقتی که میان پدر و مادر توافق حاصل میگردد و هر دو مصلحت کودک را در نظر میگیرند. همچنین صحبت میشود از حالتی که پیش میآید و زن دیگری به جای مادرش شیر دادن را به عهده گیرد:

    (فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى) (٦)

    اگر آنان (حاضر شدند بعد از جدائی، فرزندان) شما را شیر دهند، مزدشان را به تمام و کمال بپردازید. با یکدیگر در بارۀ سرنوشت فرزندان، زیبا و پسندیده مشورت کنید (و اجرتی متناسب با مقدار و زمان شیر دادن، برحسب عرف و عادت تعیین کرده، و به نوزادان و کودکان از هر نظر عنایت شود). اگر هم بر همدیگر سخت گرفتید و به توافق نرسیدید، دایهای شیر دادن به کودک مرد را بر عهده می‏گیرد (تا نزاع و کشمکش ادامه نیابد).

    آنگاه حکم نفقه و دستمزد در همۀ حالتها را بیشتر توضیح و تفصـیل میدهد، و آن را پیرو وضع شوهر و اندازۀ توان او میگرداند:

    (لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا مَا آتَاهَا).

    آنان که دارا هستند، از دارائی خود (برای زن شیر دهنده، به اندازۀ توان خود) خرج کنند، و آنان که تنگدست هستند، از چیزی که خدا بدیشان داده است خرج کنند. خداوند هیچ کسی را جز بدان اندازه که بدو داده است مکـلّف نمیسازد. (طلاق/٧)

    بدین وسیله نصوص قرآنی با احکام مفصّل و دقیق، سائر حالتها را دنبال کرده است، و خودداری از آنها را ذکر نـموده است، و پیامد آنها را بیان داشته است. چیزی از تکّهها و پارههای خانوادۀ از هم پاشیده با طلاق را فرو نگذاشته است مگر این که آن را به جای خود برگردانده است، و به گونۀ مناسب از آن سخن گفته است و حکم آن را مهربانانه و دقیق و روشن بیان داشته است ...

    *

    انسان در برابر این سوره حیران و ویلان مـیایستد، وقتی که می‏بیند این سوره احکـام این حالت و پیامدهای آن را بازگو میکند. این همه ترغیب میکند و این همه بیم میدهد. بر هر حکمی پیرو میزند. این کار را به کـا و قدر خدا که در آسمانها و زمین اجراء میشود، و به قوانین و سنن خدا در هلاک کردن سرکشان از فرمان یزدان، و در آسایش و آرامش و قدرت و نعمت دادن به کسانی که از او میترسند و راه تقوا را در پیش میگیرند، این کار را به رفتار شایسته و کردار بایسته و بزرگواری و رضایت و ترجیح کار زیبا، و امیدوار کردن به خیر و خوبی، و تذکّر دادن به قضا و قدر یزدان در بارۀ آفریدهها و رزق و روزیها، سختیها و ناخوشیها و گشایشها و خوشیها ... پیوند و ارتباط میدهد ...

    در برابر این همه حقائق بزرگ جهانی، انسان سرگشته و دهشتزده میماند و میایستد وقتی که می‏بیند همۀ اینها در وقت سخن گفتن از طلاق مطرح میشود و برای توجّه و اهمّیّت دادن بدان اظهار میگردد. تا بدانجا به طلاق اهمّیّت داده مـیشود که خطاب به شخص پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم میگردد، هر چند که طلاق یک کار همگانی مؤمنان، و یک مسألۀ عمومی مسلمانان است. خطاب به شخص پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم کردن بیانگر توجّه زیاد و اهمّیّت فراوانی است که به کار طلاق داده میشود، و میرساند که چه اندازه کار مورد گفتکو، بزرگ و سترگ است. شرح مفصّل و دقیق یکایک احکام، سخگری در هر حکمی و دقت در مراعات آن، از خدا ترسیدن در اجرای هر حکمی، خدا را حاضر و ناظر بر خود دیدن در وقت اجرای هر حکمی، و دنبال کردن مسأله با ترغیب و تهدید، هـمۀ اینها و سخن به درازا کشاندن در آنها، به دل پیام میدهد که انگار این کار، خود اسلام به طور کلّی است! خود دین به طور کلّی است! این قضیهای است که آسمان در آن سخن به درازا میکشاند. آسمان ایستاده است و اجرای احکام را میپاید و نظارت مینماید! به کسانی که در این احکام تقوا و پرهیزگاری داشته باشند به بزرگترین و والاترین چیزی ایشان را مژده میدهد که شخص مؤمن بدان چشم میدوزد، و کسانی را که در این احکام کجرو و نادرست و زیان رسان باشند، به سختترین و ناگوارترین چیزی تهدید میکند که شخص سرکش و بزهکار بدان میرسد و بدان کیفر داده میشود. به مردمان هم پیام میدهد که امید خوب، و خیر و صلاح نیک، در فراسوی امر به معروف و بزرگواری کردن و نیک کرداری نمودن و فراهم آوردن آسایش و آرامش برای انسانها، پنهان و نهان است‌.

    خوانندۀ قرآن در این سوره میخواند:

    (وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ).

    و از خدا که پروردگار شما است بترسید و پرهیزکاری کنید.). (طلاق/1)

    (وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ).

    اینها قوانین و مقرّرات الهی است، و هر کس از قوانین و مقرّرات الهی پا فراتر نهد و تجاوز کند، به خویشتن ستم میکند. (چرا که خود را در معرض خشم خدا قرار میدهد و به سعادت خویش لطمه میزند). (طلاق/1)

    (لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا) (١)

    تو نمیدانی، چه بسا خداوند بعد از این حادثه، وضع تازهای پیش آورد. (طلاق/1)

    (وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ).

    و بر (نگاهداری و یا جدائی) آنان، دو مرد عادل از میان خودتان گواه کنید، (تا اگر در آینده اختلافی روی دهد، هیح یک از شوهر و همسر نتوانند واقعیّت را انکار کنند)، و گواهی دادن را برای خدا اداء کنید (و انگیزه شهادت محض رضای خدا باشد، و از هیح کدام جانبداری ننمائید). (طلاق/2)

    (ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ).

    این (احکام) چیزی است که کسی بدان پند و اندرز می‏گردد که به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد. (طلاق/2 )

    (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (٢)وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا) (٣)

    هر کس هم از خدا بترسد و پرهیزکاری کند، خدا راه نجات (از هر تنگنائی) را برای او فراهم میسازد، و به او از جائی که تصوّرش نمی‌‌کند روزی میرساند ... و هر کس بر خداوند توکّل کند (و کار و بار خود را بدو واگذارد) خدا او را بسنده است. خداوند فرمان خویش را به انجام میرساند و هر چه را بخواهد بدان دسترسی پیدا میکند. خدا برای هر چیزی زمان و اندازهای را قرار داده است. (طلاق/2و3)

    (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا) (٤)

    هر کس که از خدا بترسد و پرهیزکاری کند، خدا کار و بارش را ساده و آسان میسازد. (طلاق/4)

    (ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ).

    این (قانونگذاری) فرمان خدا است که آن را برای شما فرستاده است. (طلاق/5)

    (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا) (٥)

    هر کس که از خدا بترسد و پرهیزکاری کند، بدیها و گناهان او را محو کرده و میزداید، و پاداش وی را بزرگ مینماید. (طلاق/٥)

    (سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا) (٧)

    خدا بعد از سختی و ناخوشی، گشایش و خوشی پیش می آورد. (طلاق/٧)

    همچنین خوانندۀ قرآن در این سوره این تهدید سخت و تند و مفصّل و طولانی را میخواند:

    (وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا (٨) فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا (٩) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا).

    چه بسیار مردمان شهرها و آبادیهائی که از فرمان پروردگارشان و دستور پیغمبران او، سرپیچی و سرکشی کردهاند، و در نتیجه ما سخت به حسابشان رسیدهایم و به مجازات ناگوار و کیفر ناخوشایندشان رساندهایم. و عقوبت اعمالشان را چشیدهاند، و عاقبت کار و بارشان زیان و خسران بوده است. خداوند برای ایشان عذاب شدیدی را فراهم ساخته است. (طلاق/٨-١٠)

    به دنبال این تهدید سخت و تند و مفصّل و طولانی، از همچون سرنوشتی برحذر میدارد، و به نعمت خدا تذکّر میدهد که وجود مبارک پیغمبر یکسو نوری است که همراه با او است. به اجر و پاداش بزرگ اشاره می شود:

    (فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الألْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا (١٠) رَسُولا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا) (١١)

    ای خردمندانی که مؤمن هستید، شما پرهیزکاری کنید و خویشتن را از (عذاب و خشم) خدا بدور دارید، خدا که برای شما قرآن را نازل کرده است. و پیغمبری را به میانتان روانه کرده است که آیات روشن خدا را برایتان میخواند تا کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند از تاریکی (بطالت و ضلالت) بیرون آورد و به روشنائی (حقیقت و هدایت) درآورد. کسانی که به خدا ایمان بیاورند و کارهای پسندیده بکنند، خدا آنان را به باغهای بهشتی داخل می‏گرداند که از زیر (کاخها و درختان) آن رودبارها روان است. برای همیشه در آنجا ماندگار میمانند، و خدا روزیشان را خوب و نیکو می‏گرداند. (طلاق/10-11)

    آنگاه خوانندۀ این قرآن این آهنگ هولناک و ستبر را در بارۀ جولانگاه بزرگ هستی میخواند:

    (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الأرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا) (١٢)

    خدا همان است که هفت آسمان را و همانند آن زمین را آفریده است. فرمان (خدا) همواره در میان آنها جاری است (و تدبیر هدایت و رهبری او، لحظهای از جهان بزرگ هستی برداشته نمیشود. این آفرینش عظیم بدان خاطر است) تا بدانید خداوند بر هر چیزی توانا است، و آگاهی او همه چیز را فراگرفته است. (طلاق/12)

    خوانندۀ این قرآن، همۀ اینها را به عنوان پیرو احکام طلاق میواند، و سورۀ کاملی را در قرآن از این دست و بدین شیوه می‏یابد. این سوره را به تمام و کمال در بارۀ تنظیم این حالت و سر و سامان دادن به پیامدها و نتائج آن می‏بیند. مشاهده میکند که این سوره بدین وسیله با بزرگترین حقائق ایمان در جولانگاه جهان کبیر هستی و در زوایای جهان صغیر بشری مرتبط است. این حالت هم یک حالت ویرانگری است نه یک حالت سازندگی. یک حالت پایان گرفتن است نه یک حالت پیدایش یافتن ... در بارۀ خانوادهای است ... نه در بارۀ دولتی است ... این هم به حسّ و شعور انسان میاندازد که این حالت بزرگتر و سترگ تر از تشکیل دولتی است‌!

    چرا بر این کار دلالت میکند؟

    این کار چند دلیل دارد. همۀ آنها بیانگر والائی این آئین و جدّی بودن آن و بردمیدن آن از منبع غیر بشری، به طور قطع و یقین است. تا بدانجا که اگر دلیلهای دیگر جز این سوره در میان نبود، خود این سوره برای اثبات حقانیّت این آئین بس بود!

    این سوره پیش از هر چیز دالّ بر بزرگی مرتبه خانواده در سیستم اسلامی است. چه اسلام سیستم خانوادگی است. خانه از نظر اسلام جای برگشتن بدان و سکونت گزیدن در آن است. در سایۀ خانواده دلها و درونـها محبّت و مرحمت و عطوفت و عفت و خوبی و پاکدامنی و پاکیزگی پیدا میکنند و همدیگر را دوست میدارند و به یکدیگر مهر میورزند. در کنف حمایت خانواده کودکان پیدا میآیند و رشد میکنند، و پای به نوجوانی مینهند. در سایۀ خانواده است که پیوندهای رحمت و عطوفت و رابطههای ضمانت اجتماعی پدیدار و نمودار میآید.

    بدین خاطر یزدان سبحان پیوند خانوادگی را به تصویر میکشد، تصویر مهربانانۀ شفّافی که از آن نور عاطفه میپراکند، و در آن سایه روشنها بال میگیرند، و شادی و شادمانی در آن پرتو افکن می‏گردد، و از آن وی عطر و عبیر می پراکند:

    (ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إليها وجعل بينكم مودة ورحمة).

    یکی از نشانههای (دالّ بر قدرت و عظمت) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان (در پرتو جاذبه و کشش قلبی) بیارامید، و در میان شما و ایشان مهر و محبّت انداخت (و هر یک را شیفته و دلباختۀ دیگری ساخت، تا با آرامش و آسایش، مایۀ شکوفائی و پرورش شخصیّت همدیگر شوید، و پیوند زندگی انسانها و تعادل جسمانی و روحانی آنها برقرار و محفوظ باشد). (رم/٢١)

    (هن لباس لكم وأنتم لباس لهن).

    آنان لباس شمایند و شما لباس آنانید. (بقره/187)

    رابطه، رابطه جان با جان است. رابطه آرامش و آسایش است. رابطه مودّت و مـحبّت و مرحمت است. رابطۀ پوشاندن و آراستن است. انسان در خود واژهها مهربانی و دوستی ویرایش و همزیستی احساس میکند. از لابلای واژهها شادابی و سایه می‏بیند و خوشی و صفا می‏یابد. این فرمودهها تعبیر کاملی از حقیقت رابطهای است که اسلام آن را برای این پـیوند انسانی و مهربانانۀ استوار میانگارد و پیش چشم میدارد. همراه با این امر و همزمان با آن، همۀ اهداف چنان پیوند انسانی و مهربانانۀ استواری را ملحوظ میدارد. از جمله: ادامۀ زندگی با به دنـیا آوردن فرزندان. به همۀ این اهداف هم قالب پاکی و بیگناهی میدهد، و به پاک و جدّی بودن آنها اعتراف میکند، و میان جهات و مقتضیات آنها هماهنگی برقرار میسازد، بدان هنگام که میگوید:

    (نساؤكم حرث لكم).

    زنان شما محل بذرافشانی شما هستند. (بقره/23 )

    بدین وسیله معنی تولید و تکثیر مورد نظر است‌.

    اسلام این کندو و کاشانه، یا این کودکستان، و یا این مکان و مأوا را کاملاً میپاید و با رعایت و عنایت کامل و با همۀ تضمینها و ضمانتهای خود از آن کندو یا کودکستان و یا مکان و مأوا مواظبت مینماید. اسلام همان گونه که سرشت کلّی آن است به تجلّیات روحی بسنده نـمیکند. بلکه با تجلّیات روحی، مقرّرات قانونی و ضمانتهای اجتماعی را همراه میسازد.[1]

    کسی که به قوانین و مقرّرات خانواده در قرآن و سنّت نبوی در بارۀ هر وضعی از اوضاع خانواده و برای هر حالتی از حالات آن بنگرد، و رهنمودها و رهنمونهای ضمیمۀ این قوانین و مقرّرات را پیش چشم بدارد، و این هـمه انگیزهها و پیروها را مشاهده کند که پیرامون آن قوانین و مـقرّرات گرد آمدهاند، و ببیند کار خانواده در هر جائی مستقیماً به خدا واگذار و حواله گردیده است، همان گونه که در این سوره و در سورههای دیگری دیده میشود، کاملاً درک و فهم میکند که شأن و مقام خانواده در سیستم و نظام اسلامی تا به کجا است، و این کار در پیشگاه خدا چه ارزشی دارد، در آن حال که در اوّل سورۀ نساء میان تقوا و ترس از خداوند سبحان، و میان تقوا و ترس از صلۀ رحم انسان را گرد میآورد، و میفرماید:

    (يا أيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة , وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء , واتقوا الله الذي تساءلون به والأرحام . إن الله كان عليكم رقيبا).

    ای مردمان! از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت. و از (خشم) خدائی بـپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند میدهید؛ و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید (و صلۀ رحم را نادیده گیرید)، زیرا که

    بی‏گمان خداوند مراقب شما است (و کردار و رفتار شما از دیدۀ او پنهان نمیماند). (نساء/1)

    همـچنین میان پرستش خدا و نیکی کردن به پدر و مادر را در سورۀ اسراء و سورههای دیگری گرد میآورد:

    (وقضى ربك ألا تعبدوا إلا إياه وبالوالدين إحسانا).

    )‌ای انسان!) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید (و با آنان نیکو رفتار نمائید). (اسراء/23)

    همچنین میان شکر و سپاس از خدا و شکر و سپاس از پدر و مادر را در سورۀ لقمان گرد آورده است‌:

    (أن اشكر لي ولوالديك).

    (توصیۀ ما به انسان این است:) که هم سپاسگزار من و هم سپاسگزار پدر و مادرت باش. (لقـمان/١٤)

    عنایت فراوان یزدان به کار و بار خانواده، همـاهنگ است با مسیر قضا و قدر الهی در پایدار کردن زندگی بشری پیش از هر چیز بر اساس خانواده، بدان هنگام که قضا و قدر خدا بر آن تعلّق گرفت نخستین کندو و کاشانۀ وجود انسان خانوادۀ آدم و همسرش باشد، و بعد از آن این نخستین کندو و کاشانه مردمان تکثیر پیدا کنند و افزایش یابند. یزدان سبحان میتوانست میلیونها افراد بشری را یکباره بیافریند و روانۀ گسترۀ زندگی سازد. امّا قضا و قدر او بر این جاری و ساری شد، و به خاطر فلسفۀ نهان در وظیفۀ بزرگ خانواده در زندگی این آفریده، همین شد که گذشت. زندگی خانواده پاسخگوی فطرت انسان و هماهنگ با استعدادهای او است. زندگی خانواده شخصیّت و فضائل انسان را رشد میدهد، و در آن ژرفترین انگیزههای موجود در زندگی انسان به هم میرسند و همآوا و همنوا میگردند. گذشته از این، عنایت یزدان در سیستم و نظام اسلامی -برنامۀ واپسین خدا در زمین - پیش از هر چیز با قضا و قدر الهی در آفرینش انسان همراه گردیده است. البتّه کار و بار خدا در هماهنگ کردن هر چیزی که در جهان میآفریند همین است، و در لطف و عنایتی که در راستای آفرینش شامل آفریدگان میفرماید شکّ و تردیدی نیست، و همگان بدون استثناء مشمـول رعایت و عنایت او هستند.

    دلیل دوم در روند این سوره، و در امر توجّه دادن و اهمّیّت بخشیدن به کار و بار روابط زناشوئی و عائلهمندی در تمام قرآن، بدینگونه و بدین سان، این است که نظام و سیستم اسلامی این ارتباط ها و پیوندهای انسانیّت را تا سطح پرستش خدا بالا می‏برد و بدان ارزش میدهد، و این ارتباط ها و پیوندهای انسانیّت را وسیلۀ پاکیزگی روحی و پاکیزگی شعوری میگرداند! نه این که بدین ارتباط ها و پیوندها به گونهای بنگرد که در عقائد بتپرستی بدانها نگریستهاند، و پیروان آئینهای تحریف شده بدان مینگرند، آئینهائی که بر اثر تحریف از فطرتی که خدا مردمان را بر آن سرشته است دور از حقیقت گشتهاند و به کژ راهه افتادهاند.

    « اسلام با انگیزههای فطرت نمیجنگد و آنها را زشت و پلشت نمیشمرد. بلکه اسلام انگیزههای فطرت را نظم و نظام میدهد و پاک و تمییز می‏گرداند، و آنها را از سطح حیوانی بالاتر می‏برد و اوج میدهد تا بدانجا که محوری میگردند که بسیاری از آداب روحی و رسوم اجتـماعی پیرامون آن میگردند. اسلام علائق و روابط جنسی را بر اساس احساسات والای بشری، پدیدار و پایدار میسازد. احساسات والائی که از به همدیگر رسیدن دو بدن، به همدیگر رسیدن دو شخص و دو جان و دو دل را تشکیل میدهد. به تعبیر فراگیرتری، به همدیگر رسیدن دو انسان را تشکیل میدهد که زندگی مشترکی، آرزوهای مشترکی، دردها و رنجهای مشترکی، و آیندۀ مشترکی آنان را به یکدیگر میپیوندد، آیندۀ مشترکی که در فرزندان برومندی منعکس میگردد، و در نسل جدیدی دیده میشود. نسل جدیدی که در لانه و کاشانۀ مــشـترکی رشد و نمو میکنند که پدر و مادر از آن پاسداری و نگاهداری میکنند و از یکدیگر جدا نمیشوند».[2]

    اسلام ازدواج را وسیلۀ پاکیزگی و اوجگیری میشمارد. برای این کار، ملّت مسلمان را برای به ازدواج درآوردن مردان و زنان دعوت میکند، وقتی که دیدند مال و دارائی گردنهای بر سر راه محقّق گشتن و پیاده شدن این وسیلۀ ضروری برای پاکسازی زندگی و بالا بردن آن میگردد:

    (وأنكحوا الأيامى منكم والصالحين من عبادكم وإمائكم , إن يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم . وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم الله من فضله).

    مردان و زنان مجرّد خود را و غلامان و کنیزان شایستۀ (ازدواج) خویش را (با تهیّۀ نفقه و پرداخت مهریّه) به ازدواج یکدیگر درآورید (و به فقر و تنگدستی ایشان ننگرید و نگران آیندۀ آنان نباشید. چرا که) اگر فقیر و تنگدست باشند (و ازدواجشان برای حفظ عفّت و دوری از گناه انجام گیرد) خداوند آنان را در پرتو فضل خود دارا و بینیاز میگرداند. (نور/32و33)

    ازدواج «احصان» یعنی خود را حفظ کردن و مصون داشتن نامیده میشود. در نهادهای مؤمنان چنین جای می‏گیرد و استقرار میپذیرد که زندگی کردن بدون محفوظ و مصون داشتن خود با ازدواج، هـر چند هم مدّت کوتاهی باشد، مورد رضایت خدا نیست و خدا آن را نمیپسندد. امام علی - کرّم الله و جهه - پس از وفات فاطمه دختر پیغمبر صلّی الله علیه واله و سلّم برای ازدواج شتاب گرفت و فرمود: «من ترسیدم که به پیشگاه خدا برسم، در حالی که بیوه باشم». ازدواج در آداب و رسوم مؤمن از جملۀ طاعات و عبادات است، طاعات و عباداتی که با آنها به خدا تقرّب میجوید. این رابطه در دل و درون مؤمن به جایگاه قداست میرسد، چون یکی از طاعات و عبادات پروردگارش می‏باشد.

    دلیل سوم در روند سورۀ طلاق و در سورههای همگون و همسان آن، واقعیّت این نظام و سیستم اسلامی، و سازگاری آن با زندگی و با نفس بشری است بدان گونه که فطرف او می‏طلبد. از دیگر سو نظام و سیستم اسلامی تلاش میکند نفس بشری را بالا ببرد و بدان سطح والا برساند، به اندازۀ استعدادها و آمادگیهائی که نفس بشری از آنها برخوردار است، و به اندازۀ شرائط و ظروفی که برای آن پیش میآید. بدین خاطر نظام و سیستم اسلامی به قانونگذاری دقیق در این کاری که به دل و درون واگذار است بسنده نـمیکند، و به رهنمود و رهنمون کردن هم اکتفاء نـمینماید. بلکه هم این و هم آن را در رویاروئی با واقعیّت نفس و با واقعیّت زندگی به کار میگیرد و مورد استفاده قرار میدهد.

    اصل در رابطه زناشوئی، استقرار و استمرار است. اسلام این رابطه را با همۀ ضمانتها احاطه میکند، ضمانتهائی که استقرار و استمرار این رابطه را تضمین مینماید. در راه این هدف، پیوند زناشوئی را تا پلّۀ طاعات و عبادات بالا می‏برد، و برای ایجاد پیوند زناشوئی مردان و زنان فقیر، از دارائی دولت، یعنی بیتالـمال استفاده میکند. آداب و رسومی را واجب و لازم میگرداند که از لختی و خودنمائی و فتنه و آشوب جلوگیری میکند تا عواطف آرام گیرد و استقرار پذیرد، و دلها به ندای فتنه گری لختی و خودنـمـائی در بازارها توجّه نکند و نگراید. حدّ زنا و حدّ تهمت زدن ناموسی را واجب میکند. حرمت و احترام به خانهها میدهد با اجازه گرفتن برای ورود، و اجازه خواستن اهل خانواده در داخل خانهها.

    اسلام روابط زناشوئی را با قانون مشخّصی نـظم و نظام میدهد، و نظام خانه را بر اساس سرپرستی یکی از دو شریکی که تواناتر و قویتر است قرار میدهد، تا از هرج و مرج و پریشانی و نابسامانی و کشمکش جلوگیری شود ... و سائر ضمانتهای اجتماعی و سر و ساماندهیهای دیگری را گذشته از رهنمودها و رهنمونهای عاطفی به کار میگیرد. بالاتر از همۀ اینها پیوند زناشوئی را به تقوا و ترس از خدا و به نظارت و مراقبت او حواله میدهد و واگذار میکند.

    امّا زندگی واقعی انسان ثابت میکند حالتها و وضعهائی پیش میآید که در آنـها زندگی درهم میریزد و درهم میشکند با وجود بودن همۀ ضمانتها و رهنمودها. این حالتها و وضعها باید با مقابلۀ عملی رویاروی شوند. انسان باید اعتراف بکند منطق واقعیّت را میتوان انکار کرد. زمانی پیش میآید زندگی زناشوئی در آن مشکل و دشوار میشود، و نگاهداری زندگی زناشوئی بیهوده می گردد و بر پایه و اساسی نمیایستد.

    « اسلام با شتاب به سوی رشتۀ پیوند زناشوئی مقدّس نـمیرود تا آن را در نخستین مرحله، و در پیدایش نخستین اختلاف بگسلد و تکّه و پاره کند. اسلام سخت این رشته را تاب می دهد و با نیرو بدان چنگ میزند، و نمیگذارد این رشته از چنگ به در رود، مگر این که هیچ تلاش و کوششی سودمند نماند، و یأس و نا امیدی کامل پیش بیاید.

    اسلام مردان را ندا درمیدهد:

    (وعاشروهن بالمعروف , فإن كرهتموهن فعسى أن تكرهوا شيئا ويجعل الله فيه خيرا كثيرا).

    با زنان خود به طور شایسته (در گفتار و در کردار) معاشرت کنید، و اگر هم از آنان (به جهاتی) کراهت داشتید (شتاب نکنید و زود تضمیم به جدائی نکیرید). زیرا که چه بسـا از چیزی بدتان بیاید و خداوند درآن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد. (نـساء/19)

    آنان چه می دانند، شاید در این زنانی که از آنان خوشسان نـمیآید و ایشان را نـیپسندند، خیر و خوبی باشد، و خدا این خیر و خوبی را برایشان اندوخته کند. پس درست نیست آن خیر و خوبی را از خود رماند و آن را از دست داد. اگر سزاوار چنین مردانی نباشد آن خیر و خوبی را نگاه دارند و گرامی بدارند، دست کم شرم و حیا کنند و جد احساسات تند خود را بگیرند و نرمش داشته باشند و خود را در برابر ناخوش آیندیها تمرین بدهند و شعلۀ آتش خشم را فرو نشانند.

    هر گاه کار از قضیۀ دوست داشتن و بد داشتن تجاوز کرد، و کار به سرباز زدن و بیزار بودن و نافرمانی کردن و گریزان بودن کشید، نخستین راه چارهای که به دل می‏گذرد و اسلام بدان رهنمود میکند طلاق نیست. بلکه باید دیگران تلاش و کوشش کنند، و افراد نیک میان شوهر و همسر سازش برقرار کنند:

    (وإن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من أهله , وحكما من أهلها إن يريدا إصلاحا يوفق الله بينهما . إن الله كان عليما خبيرا).

    و اگر (در میان زن و شوهر اختلافی افتاد و) ترسیدید (که این کار باعث) جدائی میان آنان شود، داوری از خانوادۀ شوهر، و داوری از خانوادۀ همسر (انتخاب کنید و برای رفع و رجوع اختلاف) بفرستید. اگر این دو داور جویای اصلاح باشند، خداوند آن دو را (کمک نموده و در یکی از دو کار: سازش نیک و خداپسندانه، یا جدائی زیبا و معقولانه) موفق می‏گرداند. بی‏گمان خداوند مطّلع (بر ظاهر و باطن مردمان و) آگاه (از نیّات همگان) است. (نساء/35)

    (وإن امرأة خافت من بعلها نشوزا أو إعراضا . فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحا والصلح خير).

    هر گاه همسری دید که شوهرش (خویشتن را بالاتر از او میگیرد و از انجام مور خانوادگی) سرباز میزدند و (یا با او نمیسازد و از او) رویگردان است، بر هیچ یک از آن دو گناهی نیست این که (بکوشند به وسیلۀ صرف نظر کردن زن از برخی از مخارج و همبستری با خود) میان خویشتن صلح و صفا راه بییدازند، و صلح (همیشه از جنگ و جدائی) بهتر است. (نساء/128)

    هر گاه این میانجیگری یافته نشد، در این صورت کار جدّی است، و در این وقت همچون زندگیای با وجود قضیّه ای سازگار و درست درنمیآید، و قرار و آرامی در چنین زندگیای میسّر نـیگردد. نگاهداری زندگی زناشوئی با این وضع تلاش ناموفّق و مردودی است، و فشار آوردن عدم توفیق و عدم سازش را بیشتر و افزونتر میسازد. در این وقت حکمت در این است که انسان تسلیم واقعیّت شود، و این زندگی را به پایان برد، هر چند که پایان دادن بدان مورد پسند اسلام نیست. چه ناپسندترین حلال در پیش خدا طلاق است...».[3]

    هرگاه شوهر خواست همسرش را طلاق بدهد، در هر لحظه و آنی طلاق دادن درست نیست. سنّت نبوی بیانگر این است که طلاق باید در زمان پاکی زن از عادت ماهانۀ حیض باشد، و در آن زمان هم نزدیکی زناشوئی انجام نپذیرفته باشد ... در این مدّت، وقت قطع رشتۀ پیوند به تأخیر میافتد، و مدّت زمانی از خشم و تب و انقلاب و انفعال درونی می‏گذرد، و موضعگیری نابهنگام و ناسنجیده سپری می‏گردد. در خلال این مدّت چه بسا طوفان درونها فروکش کند، و دلها بیارامند و نهادها دگرگون شوند، و یزدان سبحان میان شوهر و همسر پیکارجو صلح و صفا راه بیندازد و طلاق به میان نیاید.

    آن گاه از مدّت عدّه سخن میرود. مدّت عدّه سه قرء، یعنی به حیض افتادن یا پاک شدن از حیض است، برای خانمی که عادت ماهانۀ حیض دارد و میزاید. مدّت عدّه برای زن مأیوس از حیض و کوچک هم سه ماه است. عدّۀ زنان حامله نـیز دوران حاملگی است. در خلال زمان عدّه، مجال و فرصت برگشتن به زندگی زناشوئی وجود دارد اگر در دلها رگی از عشق و محبّت زد، و میل و رغبـی برای از سرگرفتن زندگی زناشوئی پدیدار و نمودار گردید، و خواستند رشتۀ پاره شدۀ زناشوئی را دیگر باره گره زنند و به همدیگر وصل کنند.

    امّا همۀ این تلاشها و کوششها این را نفی نمیکند که جدائی میافتد و انـصال و اقطاع روی میدهد، و حالتهائی پیش میآید که شریعت با آنها رویاروئی عملی و واقعی پیدا میکند، و برای آنها قانونگذاری مینماید، و اوضاع آنها را نظم و نظام می دهد و سر و سامان می‏بخشد، و آثار آنـها را چارهسازی و چارهجوئی میکند. در باره این امر هم آن احکام دقیق و مـتل به میان آمده است وتدوینگردیده استکه خود دالّ بر واقعیّت این آئین در چارهسازی و چارهجوئی زندگی است، و زندگی را پیوسته به پیش میراند و به ترقّی میکشاند، و همیشه زندگی را به سوی آسمان اوج میدهد و بالا می‏برد.

    دلیل چهارم این سوره، و آنچه از ترغیب و تعقیب و تفصیل فراوان و تأکید در آن است، بیانگر این است که این سوره با حالتهای واقعی موجود در میان گروه مسلمانان رویاروی گردیده است، حـالتهائی که از رسوبات و تهنشستهای حاهلیت برجای مانده است. از حـلة آنها درد و رنج و ظلم و زوری است که زن میدیده است و میچشیده است، درد و رنج و ظلم و زوری که این همه سختگیریها، و این همه انگیزههای روحی، و تـفصیلات دقیق و باریکی را میطلبیده است که نگذارد و مجال و فرصت ندهد به وسیلۀ چیزهائی که در دلها و درونها از اندیشهها و جهان بینیهای برجای مانده از روابط دو جنس زن و مرد، و آثار جای ماندۀ فروپاشی و هرج و مرج زندگی خانوادگی که در دلها و درونها تهنشین شدهاند، به بازی و کجروی بپردازند و تاخت و تاز ببرند.[4]

    حال و وضع تنها در شبه جزیرۀ عربستان این چنین نبود، بلکه در سراسر جهان آن روز این حال و وضع شائع و موجود بود. حال و وضع زن، حال و وضع برده بود، و بلکه حال و وضع زن در تمام گوشه و کنار زمین بدتر از برده بود. گذشته از آن، به روابط و علائق جنسی به نظر بد و زشتی می‏نگریستند و آن را کثیف و ناپاک میدانستند، و زن را اهریمنی میانگاشتند که با کثافت و ناپاکی خود گول میزند و میفریبد!

    از این گودال جهانی، اسلام زن را بلند کرد و ارج بخشید، و رواط زناشوئی را بدان سطح والا و بالا و پاک و ارزشمندی رسانید که بدان اشاره گردید. و به زن ارج و ارزش و بها و اعتبار و حقوق و ضمانتهائی بخشید که بخشید ... دختر نوزاد زنده به گور نمیشود و بدو توهین نـیگردد. زن به ازدواج درنمیآید مگر با اجازۀ خودش، دختر باشد یا بیوه. زن همسری است که علاوه از ضمانتهای قانونی دارای حقوق رعایت و عنایت است و باید مخارج و هزینۀ زندگی او تأمین شود و مورد حمایت و حفاظت واقع گردد. زنی که طلاق داده میشود دارای حقوقی است که در این سوره و در سورۀ بقره و در سورههای دیگری شرح و بسط داده شده است ...

    اسلام همۀ اینها را مقرّر داشته است، نه بدان خاطر که زنان درسته جزیرۀ عربستان یا در هر مکان دیگری در جهان آن روزی احساس کردهاند مکان و مقام ایشان رضایت بخش نیست! و نه بدان جهت که احساس مردان به سبب حال و وضع زنان جریحهدار گردیده است و خاطرشان رنجیده است. و نه بدان سبب که اتّحادیّۀ زنان عربی یا جهانی وجود داشته است و به دفاع از آنان پرداخته است. و نه بدان علّت که زنان به پارلمان یا به مجلس شورای ملی راه یافتهاند. و نه بدان خاطر که یک تلفن در زمین زنگ زده است و تغییر احوال و اوضاع را خواسته است ... بلکه تنها و تنها شریعت آسمان برای زمین چنین خواسته است، و عدالت آسـانی مقتضی این برای زمین بوده است، و آسمان برای زمین اراده کرده است ... آسمان برای زمین خواسته است زندگی انسانهـا را از این گودال اوج بدهد و بالا ببرد، و روابط و علانق زناشوئی را از این ننگ بزداید و پاک و پاکیزه نماید، و برای شوهر و همسر که از یک نوع و جنس هستند، حقوق انسان و کرامت انسان باشد ...

    این آئین والا است ... از این آئین والا جز آدم کر دل رویگردان نمیشود. از این آئین جز آدم عوضی و ناکس عیبجوئی نمیکند و رخنه نمی‏گیرد. با این آئین جز آدم نگون بدبخت نمیجنگد. قطعاً کسـی شریعت یزدان را برای شریعت انسان رها نمیکند مگر آن کس که به زمین بچسبد و به پستی بگراید و از هوا و هوسش پیروی نماید.

    IslamQT.Com 

     اسلام-قرآن و تفسیر

    ============

    بر گرفته شده از تفسیر فی طلال القرآن اثر سید قطب، مترجم دکتر مصطفی خرم دل.

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 62
    » بازدید دیروز: 2394
    » افراد آنلاین: 4
    » بازدید کل: 93552