• الفاظ ( الأجر - الحساب - الجزاء - الثواب ) در قرآن كريم

    الفاظ ( الأجر - الحساب - الجزاء - الثواب ) در قرآن كريم

    ثواب و عقاب چه مادی باشد یا معنوی، امری است که همۀ آیینهای آسمانی به آن توجه داشتند، و قوانین بشری نیز به آن معترف است، و شکی نیست که زندگی مردم در زمان قدیم و عصر حاضر، و در دنیا و آخرت بر این اساس بنا شده، و شکل گرفته است، خداوند عزوجل در این باره می فرمایند: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (النحل: 97). ترجمه: «هر كس‌ از مرد يا زن‌ كه‌ كار نيك‌ كند و او مؤمن‌ باشد بي‌ گمان‌ به‌ زندگي‌ پاك‌ و پسنديده‌اي‌ زنده‌اش‌ مي ‌داريم و مسلما به‌ آنان بر حسب‌ نيكوترين‌ آنچه‌ مي‌كردند، پاداش‌ می ‌دهيم‌».

    قرآن کریم نیز به الفاظی که مرتبط به ثواب و عقاب است اهمیت داده است، مثلا لفظ (أجر) بیش از نود بار در قرآن ذکر شده است، برای مثال در این آیه کلمۀ أجر به معنای مزد و پاداش آمده است « بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» (بقره: 112)؛ همچنین لفظ "الحساب" نیز در قرآن سی وهفت بار تکرار شده است، مثلا خداوند در این آیه می فرماید« وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» (بقره:212).  لفظ "الجزاء" نیز در بیش از سی محل در کتاب الله آمده است، مانند این آیه: « وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى» (کهف: 88). و لفظ "الثواب" در نه مکان در قرآن ذکر شده است، مانند این آیه که آمده است: «وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا» (آل عمران:145).

    ما در این مقاله هر یک از این الفاظ چهار گانه را از سه دیدگاه مورد بررسی قرار می دهیم:

     نخست: معنای لغوی این کلمات.

    دوم: معنای قرآنی آنها.

    سوم: بررسی تفاوتها وفروق بین خود این کلمات.

    الف - لفظ "الآجر"

    لفظ "آجر" از دیدگاه لغت دو فایده را می رساند، نخست: به معنای مزد کرایه یا اجرتش برای کار یا عملی، استعمال می شود، مثلا گفته می شود: أجر فلان فلانا، یأجره أجرا، أعطاه الشیء بأجرة، و گفته می شود: آجره الله، وأجره الله، یعنی : خداوند به او پاداش داد؛ در همۀ این مثالها لفظ "أجر" به معنای مزد و أجرت عمل آمده است.

    اما فایدۀ دوم: "جبر العظم المکسور" یعنی "  اصلاح یا شکسته بندی استخوان شکسته"، مثلا گفته می شود: أجرت یده، إذا جُبر عظمها المکسور، در اینجا مزد عامل به خاطر شکسته بندی دست شکسته شده بوده، که به خاطر آن متحمل خستگی شده است.

    اما مصطلح "الأجر" در قرآن بر چهار معنا آمده است:

    1- به معنای مهریۀ همسران، مثلا در این آیۀ کریمه کلمه "أجر" به معنای مهر زنان آمده است: « فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» (نساء: 24)، أجورهنّ یعنی مهورهنّ(مهریه های ایشان).

    2- به معنای پاداش اطاعت کردن می آید، مانند این آیه: « وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ» (نساء:24)، أجرهم یعنی ثوابهم (مزدشان-پاداششان)، اجر به معنای ثواب و پاداش در قرآن زیاد به چشم می خورد، و در قرآن بیشتر به این معنا اطلاق شده است.

    3- به معنای مزد و پاداشى مادی است كه به خاطر كاری انجام داده به آن  تعلّق مى گيرد، مانند این فرمودۀ خداوند: «وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ» (یوسف: 104)، و در  سورۀ طور چنین می فرماید: «أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ» (طور:40 ).

    4- "أجر" در قرآن به معناي نفقه زن شيرده آمده است، مانند این فرمودۀ خدای سبحان: «فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» (طلاق: 6)، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ یعنی : اجرت‌ و نفقۀ شيردهي‌ شان‌ را بپردازید.

    ب) - لفظ "الحساب"

    لفظ  "حسب" در لغت بر چهار چیز دلالت می دهد:

    1- شمردن و شمارش کردن، مثلا گفته می شود: حسبت الشيء أحسبه حَسبًا وحُسبانًا؛ که از باب "الحسب" است که به معنای به حساب کشاندن انسانها نیز به کار برده می شود، و از همین باب برای کسی که داری اصل نسب باشد استعمال کرده می شود، مثلا می گوییم: فلان ذو حسب.

    2-  دلالت بر کافی بودن و بس بودن چیزی می کند، مثلا گفته می شود: حسبك هذا: یعنی کافی است ترا، و یا می گوییم: حسبک الله، یعنی خداوند تو را بس است؛ واعراب‌ مي‌گويند: «اعطاني‌ فأحسبني: به‌ من‌ آن‌ قدر زياد بخشيد كه‌ گفتم‌ ديگر بس‌ است‌.

    3- به معنای الحسبان، جمع حُسبانة؛( یعنی بالش کوچکی که انسان بر آن تکیه می زند یا زیر سر می گذارد) نیز به کار برده می شود، عربها به این معنا استعمال می کردند، و می گفتند: حسَّبتُ الرجل أُحَسِّبه: إذا أجلسته ووسَّدته الوسادة.

    4-  به معنای "الأحسب"، یعنی کسی که پوستش به خاطر بیماری سفید گشته است، مانند کسی که به بیماری پیسی مبتلا شده باشد.

    اما بیشتر نصوص شرعی بر معنای اول و دوم دلالتهای لغوی کلمۀ "الحساب" آمده است، مثلا در این آیه:«الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» (الرحمن:5) و در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرمایند: « من نوقش الحساب عذب » یعنی هر کس در محاسبه با او مناقشه کرده شود دچار عذاب می گردد.(متفق عليه)؛ هر دو بر معنای اول لغوی این کلمه آمده است.

    اما در معنای دوم لغوی که بر کافی بودن و بس بودن دلالت می کند، به این آیه می توان استدلال کرد: « وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ» (آل عمران: 173). وگفتند خداوند برای ما کافی است، که در اینجا حسبنا یعنی کافیست ما را؛ و همچنین در حدیث از قول عائشه – رضی الله عنها- چنین آمده است: «حسبکم القرآن»، یعنی: قرآن برای شما کافی است.

    لفظ "الحساب" در قرآن کریم

    لفظ "الحساب" در قرآن به معانی و دلالتهای مختلفی آمده است، که برای هر نوع، مثالی از قرآن ذکر خواهیم کرد:

    اول: به معنای کثرت و زیادی، مانند این قول خدای سبحان که می فرماید: «جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا» (النبأ: 36)، عطاء حسابا، یعنی : بخششی بسیار زیاد.

    دوم: حساب به معنای اجر و ثواب آمده است، مثلا حساب در این آیه به معنای اجر است: « إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي» (شعراء:113)، حسابهم یعنی: أجرهم(اجر ایشان).

    سوم: به معنای عذاب دادن و عقاب کردن استعمال شده است، مثلا در این آیه منظور از حساب همان عذاب است: «{ إنهم كانوا لا يرجون حسابا » (النبأ:27)، لا یرجون حسابا: لا یخافون عذابا، یعنی از عذاب نمی ترسیدند.

    چهارم: به معنای کافی بودن و بس بودن، ماند این آیه: «قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا» (مائده: 104) یعنی: گفتند: ما را بس‌ است آنچه‌ پدران‌ خود را بر آن‌ يافته‌ايم‌.

    پنجم: به معنای حفیظ (حافظ – نگهدارنده)، « إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا (نساء:86)،حسیبا یعنی حفیظا، «همانا خداوند نگهدارندۀ همه‌ چيز است‌».

    ششم: به معنای شاهد و حاضر، مانند این قول خدای سبحان که می فرماید: « كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا (إسری:14)، حسیبا یعنی شهیدا، ترجمه: « كافي است كه خودت امروز شاهد خويشتن باشي ».

    هفتم: به معنای عرضه شدن بر خدای سبحان، مانند این فرمودۀ خداوند: « يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ» یعنی عرضه شدن بر خدای رحمان.

    هشتم: به معنای عدد و شمارش، مانند این سخن پروردگار که می فرماید: « لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ» (یونس:5) «تا شمار سالها و شمار روزها‌ را بدانيد» .

    نهم: الحساب به معنای منت، مانند این آیه: « يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ» (غافر:40)، بغير حساب: يعني به غير منت؛ ترجمه: «در بهشت بدون منت رزق و روزی داده می شوند»؛ و  این معنا در تفسیر آیه استعمال شده است.

    دهم: به معنای چرخش یا گردش دایره ای ستارگان در فلک، مانند این آیه که خداوند می فرماید: « الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ»(رحمن:5)، یعنی خورشید و ماه به شکل دورانی می چرخند. و این دلیل بر معجزه بودن قرآن است که بیش هزار و چهارصد سال به این پدیده که در عصر امروز کشف شده است، اشاره نموده است؛ جالب است که بدانیم که امام مجاهد بن جبر از مفسرین تابعی ، (متوفای:104هـ) در تفسیر آیه چنین می فرماید: "یدوران فی قطب کقطب الرحی" یعنی: خورشید و ماه در محور خود می چرخند مانند آسیاب که دور محورش می چرخد؛ و این تفسیر علمی مطابق با اکتشافات معاصر، آن هم از یک تابعی که بیش از 1300 سال از وفاتش گذشته است دلالت بر بینش عمیق آنها از آیات قرآنی می باشد.

    یازدهم: الحساب به معنای ظن و گمان آمده است، برای مثال در این آیه آمده است: « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا» (آل عمران: 169). لا تحسبنّ: یعنی لا تظنن (گمان‌ نكن‌- مپندار)، از کلمۀ حساب در قرآن بدین معنا زیاد استعمال شده است.

    ج) - الجزاء:

    کلمۀ "الجزاء" در لغت بر سه معنا اطلاق می شود:

     1- به معنا کافی بودن و بس بودن، مثلا گفته می شود: جازیک فلان، یعنی کافیک،  (فلانی ترا کافی است).

    2- به معنای مکافات یا پاداش دادن با چیزی، مثلا گفته می شود: جزیته کذا وبکذا، در این مثال جزاء به معنای پاداش دادن است، یعنی او را به چیزی پاداش دادم.

    3- در معنى مقابله كردن و برابر نمودن نعمتى در برابر همان نعمت كه مساوى آن باشد، مثلا گفته می شود: إن خیرا فخیر، وإن شرا فشر.

    در قرآن- جازى و مجازاة- نيامده است فقط- جزى- در قرآن آمده زيرا- جازى، يجازى، مجازاة، همان مكافات و برابرى است.

    مجازاة- يعنى مقابله يك نفر در برابر نفر ديگر.

     امّا نعمت و بخشش خداى تعالى نه مقابله است و نه مكافات و مجازاة، و لذا واژه مكافاة در باره خداى عزّ و جلّ بكار نمى رود.

    لفظ "الجزاء" در قرآن کریم

    لفظ "الجزاء" در قرآن بر شش معنا آمده است:

    اول: به معنای پاداش و مقابله، مثلا در این آیه "جزاء" به معنای پاداش و دادن نعمت مقابل آن است « وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى» (ليل:19) ترجمه: «و هيچ‌ كس‌ را نزد او نعمتي‌ نيست‌ كه‌ بايد پاداش‌ داده‌ شود».

    دوم: به معنای ادا کردن و بجا آوردن، مانند این فرمودۀ خدای سبحان: « وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا» (بقره:48) ترجمه: «و از روزي‌ بترسيد كه ‌هيچ‌ كس‌ چيزي‌ را از كسي‌ ادا‌ نمي‌كند» لا تجزی: یعنی ادا نمی کند، بجا نمی آورد.

    سوم: به معنای بی نیازی و کفایت کردن، مثلا در این آیه "جزاء" به همین معنا آمده است: « وَاخْشَوْا يَوْمًا لَا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ» (لقمان:33) ترجمه: ‌«و بترسيد از روزي‌كه‌ هيچ‌ پدري‌ به‌جاي‌ پسرش‌ كفايت ‌نكند».

    چهارم: به معنای عوض و بدل؛ مثلا در این آیه جزاء به معنای بدل می باشد: « فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ» (مائده: 95)، ترجمه : « پس بدل یا عوضی نظير آنچه‌ كشته‌ است‌ ».

    پنجم: جزاء به معنای مبلغی است که اهل ذمه که در بلاد اسلامی مقیم هستند پرداخت می کنند، مانند این کلام خدای سبحان که می فرماید: « حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ »(توبه:29)، تا زماني كه خاضعانه به اندازه توانائي، جزيه را مي‌پردازند.

    ششم: به معنای ثواب خیر و شر، مانند این فرمودۀ خداوند: « الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ» (غافر:17). یعنی: «امروز هر كس‌ بر وفق‌ آنچه‌ انجام‌ داده‌ است از خير و شر كيفر مي‌يابد», اگر خیر انجام داده خیر، و اگر شر انجام داده شر می بیند.

    جزاء بر خیر و شر در قرآن کریم به امورات مختلفی اطلاق شده است، مثلا جزاء در برابر خیر در قرآن کریم به چندین نوع استعمال می شود:

    1- جزاء در برابر احسان، خداوند می فرماید: « هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ» (الرحمن:60).

    2- جزاء در برابر کاری نیکو و پسندیده، خداوند می فرماید: « إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا» (انسان:22).

    3- جزاء در برابر صبر،  خدای سبحان در این باره می فرماید: « وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا » (انسان:12).

    4- جزاء در برابر فعل خیرات و عمل صالح، مانند این فرمودۀ خداوند: « جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (سجده:17).

    جزاء در برابر شر نیز در قرآن کریم بر موارد ذیل اطلاق شده است:

    1- جزاء در برابر کسب سیئات و عمل معاصی، خداوند می فرماید: « هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (نمل:90).

    2- جزاء در برابر دشمنی با اهل حق، خدای سبحان می فرماید: « ذَلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ» (فصلت:28).

    3- جزاء در برابر قول باطل، خدای عزوجل می فرماید: « الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ» (انعام:93).

    د) - بررسی لفظ "الثواب"

    لفظ "ثوب" در لغت دلالت بر رجوع و بازگشت می دهد، مثلا گفته می شود: ثاب یثوب، که به معنای رجوع؛ و مثابة:  یعنی محل گردهمایی و مراجعت، و مکانی که مردم در آنجا جمع می شوند، خدای سبحان کعبه را محل گردهمایی مردم معرفی کرده، و می فرماید: « وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا» (بقره:125). همچنین ثواب در لغت به معناي چيزى است كه در برابر كارهاى انسان به او باز مى گردد.

    لفظ "ثواب" در قرآن بر پنج معنا آمده است:

    اول-  ثواب به معنای جزاء طاعات، خدای سبحان می فرماید: « نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (كهف:31)؛ نعم الثواب: یعنی « چه نيك‌ پاداشي‌ است و چه نیکو اجری است‌«.

    دوم: ثواب به معنای فتح و پیروزی و غنیمت، مثلا در آیۀ ذیل منظور از "ثواب الدنیا" همان فتح و پیروزی و غنیمت است، « فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ» (آل عمران: 148).

    سوم: ثواب به معناي وعده، مثلا در اين آیه: « فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» (مائده:85)، منظور از أثابهم یعنی وعدهم(وعده داد ایشان را) می باشد.

    چهارم: ثواب به معنای زیادت می باشد، مانند این فرموده خداوند: « فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ» (آل عمران: 153). یعنی «پس‌ افزود شما را به‌ اندوهي‌ بر اندوهي».

    پنجم: ثواب به معنای منفعت و راحتی امده است، خداوند می فرماید: « مَنْ كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» (نساء:134). منظور از "من کان یرید ثواب الدنیا " یعنی کسی که در پی منفعت و راحتی دنیا باشد.

    اهل علم در مورد لفظ "ثواب" و مشتقات آن تفاوتهایی قائل شدند، مثلا در مورد لفظ "ثواب" با تدبر در نصوص شرع به این رسیدند که لفظ  "ثواب" در خیر و شر هر دو استفاده شده است، ولی بیشترین استعمال آن برای اعمال خیر می باشد، مثلا در این آیه خداوند می فرماید: « ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ» (آل عمران:195)، همچنین لفظ " مثوبة" نیز بیشتر استعمالش در خیر می باشد، مانند این فرمودۀ خداوند: « وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ » (بقره:103)؛ و کلمۀ "الإثابة" در نیز در چیزهای دوست داشتنی بیشتر استعمال می شود، خداوند می فرماید: « فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ » (مائده:85)، و در چیزهای غیر محبوب کمتر استعمال می شود، خداوند می فرماید: «فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ» (آل عمران:153)؛ لفظ "التثویب" در قرآن وارد نشده مگر در آن چیزهایی که در آن اکراه وجود دارد، مانند این آیه: « هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ »(مطففين:36).

    و لفظ "ثواب" در لغت بر پاداش دنیوی و اخروی اطلاق می شود، ولی در عرف بر پاداش اخروی در مقابل اعمال صالح بر اساس عقیدۀ صحیح و همچنین اعمال بدنی و مالی اطلاق می شود، به گونه ی که بر معنای دیگر مبادرت نمی ورزد، ولی مصطلح "أجر" در عرف بر جزاء دنیوی و اخروی هر دو با هم اطلاق می شود.

    از فرق های بین این دو: این است که اجر از قبل از فعل مأجور علیه است، مثلا می گویی: عملی انجام نمی دهم تا اینکه أجرم را بگیرم، ولی نمی گویی: عملی انجام نمی دهم تا اینکه ثوابم را بگیرم، برای اینکه گرفتن ثواب بعد از عمل است؛ با دقت به دو آیه ذیل در سورۀ قصص این امر برایتان واضح تر می شود، الله تبارک و تعالی می فرماید: { يا أبت استأجره إن خير من استأجرت } (القصص:26)، وهمچنین می فرماید: { على أن تأجرني ثماني حجج } (القصص:27).

    اصل معنای اجر بر می گردد به پادش عمل یا کار، حال چه دنیوی باشد یا أخروی، ولی استعمال أجرت برای ثواب دنیوی، و اجر در پاداش اخروی می باشد.

    از فرق های بین لفظ اجر و جزاء:

    لفظ اجر در چیزی که بر آن عقدی باشد گفته می شود، مانند اجاره بر هر عملی؛ و بر اعمالی که عقد بر آن جاری می شود، مانند دادن مزد مادی بدون اتفاق قبلی به کسی که یک خدمتی انجام می دهد.

    اما جزاء در چیزی که از عقد است، مانند دادن پاداش به کارگری که نزد تو کار می کند، یعنی اجر؛ و جزاء در غیر عقد نیز به کار برده می شود، مانند دادن پاداش به یک دانش آموز به سبب تلاش و کوشش در درسهایش.

    همچنین لفظ أجر فقط در نفع به کار برده می شود نه ضرر، اما لفظ جزاء در هر دوی آنها (نفع و ضرر) استفاده می شود.

    سبحان ربک رب العزة عما یصفون، وسلام علی المرسلین، والحمدلله رب العالمین.

     

    IslamQT.Com

    اسلام-قرآن و تفسیر

    =============

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 690
    » بازدید دیروز: 391
    » افراد آنلاین: 3
    » بازدید کل: 1081