• اسباب نزول سورة بقره (آیات 195-204)

    اسباب نزول سورة بقره (آیات 195-204)

    اسباب نزول آیة 195: (وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ )[1].

    1- بخاری از حذیفه (رضی الله عنه) روایت می‌کند: این آیه در بارة انفاق و بخشش در راة خدا نازل شده است([2]).

    2- ابوداود، ترمذی به قسم صحیح، ابن حبان، حاکم و غیره از ابوایوب انصاری روایت کرده اند: وقتی که خدا اسلام را نیرومند و عزیز گرداند و یار و یاور فراوان یافت، عده‌ای از ما نهانی باهم گفتند: بدون شک دارایی ما ضایع شد، زیرا خدا خودش اسلام را عزت داد. اگر ثروت خود را نگاه می‌داشتیم، آن اموال تلف‌شده در چنین زمانی حال ما را نیکو می‌گرداند. پس خدا برای رد آن پندار و گفتار ما : (وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) را نازل کرد که اشاره‌ای است بر این که حفظ مال و عدم انفاق آن برای تهیة وسایل جهاد و صرف آن برای تن‌پروری و ترک جهاد مایة هلاکت می‌شود([3]).

    [ما به قسطنطینیه در سرزمین روم برای جهاد و پیکار رفته بودیم، روزی سپاة بزرگی از رومیان در برابر ما صف‌آرایی کردند و ما نیز مثل آنان بلکه قویتر به آرایش جنگی پرداختیم، در آن حال مردی از سپاه اسلام به صفوف آنان یورش برد و در آن نفوذ کرد و دوباره به سوی ما برگشت و به آواز بلند مسلمانان را به انجام چنین فداکاری‌ها تشویق نمود. گروهی گفتند: خودش را به هلاکت افکند. آنگاه صحابی رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) ابوایوب انصاری گفت: ای مردم شما این آیه را چنین تأویل می‌کنید، این آیه در بارة ما گروة انصار نازل شده است]([4]).

    [ابوایوب انصاری همواره در زیر سایة پرچم اسلام به جهاد و پیکار ادامه داد تا در سرزمین روم و در سال 52 هـ ق به شهادت رسید و در آنجا دفن شد].

    3- طبرانی با سند صحیح از ابوجَبِیره بن ضَحَّاک (رضی الله عنه) روایت می‌کند: انصار آنچه خدا خواسته بود از دارایی خود صدقه می‌دادند و بخشش می‌کردند. سالی دچار قحطی شدند و از انفاق در راة خدا خودداری کردند. خدا آیة : (وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ...) را نازل کرد.

    4- و همچنان به سند صحیح از نعمان بن بشیر روایت کرده است: مردی گناهی را انجام می‌داد و می‌گفت: هرگز مورد آمرزش قرار نخواهم گرفت. بنابراین، خدای بزرگ (وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ...)  را نازل کرد([5]).

    5- این حدیث دارای شاهد است که حاکم از براء بن عازب (رضی الله عنه) روایت کرده([6]).

     

    اسباب نزول آیة 196: (وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ )[7].

    1- ابن ابوحاتم از صفوان بن امیه روایت کرده است: مردی که لباس خود را با زعفران عطرآگین کرده بود، حضور سرور کائنات آمد و گفت: در بارة ادای مراسم عمره مرا هدایت می‌فرمایی؟ پس از زمانی اندک، خدا ((وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ) را نازل کرد. پیامبر گفت: آن که در مورد عمره سؤال داشت کجاست؟ گفت: من اینجا هستم. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: این لباس‌ها را از تنت بیرون کن، سپس غسل نما و تا می‌توانی استنشاق کن، بعد تمام اعمالی را که حین ادای مراسم حج انجام می‌دادی در عمره نیز به جا بیاور.

    اسباب نزول: (فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا)

    2- بخاری [از عبدالرحمن بن اصبهانی از عبدالله بن معقل روایت می‌کند: در مسجد کوفه] از کعب بن عجره (رضی الله عنه) در بارة این قول خدا (فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ) پرسیدم. گفت: مرا برداشته نزد رسول خدا بردند در حالی که شپش‌ها بر سر و صورتم می‌دویدند. پیامبر فرمود: نمی‌دانستم رنج و سختی تا این حد ناتوانت ساخته است، آیا می‌توانی یک گوسفند پیدا کنی؟ گفتم: نه، گفت: پس سه روز روزه بگیر و یا شش مسکین را غذا بده برای هر مسکین نیم صاع([8]) و بعد سرت را بتراش، به همین سبب این آیه نازل شد که نزول آن مشخصاً برای من و حکم آن بر تمام شماست([9]).

    3- احمد از کعب [بن عُجره] (رضی الله عنه) روایت می‌کند: در حدیبیه رسول خدا و ما همه در حال احرام بودیم. مشرکان سد راة ما شده بودند. من موهای انبوه و درازی داشتم و جانوران موذی از سر و صورتم پی در پی می‌افتادند. پیامبر از کنارم گذشت و گفت: آیا جانوران سرت آزارت می‌دهند، پس دستور داد که سر خود را بتراشم. کعب گفت: پس خدای بزرگ ( فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ) را نازل کرد([10]).

    4- واحدی از طریق عطاء از ابن عباس (رضی الله عنهما) روایت می‌کند: هنگامی که در حدیبیه فرود آمدیم کعب بن عجره در حالی که جانوران موذی به سر و صورتش می‌دویدند نزد رسول الله آمد و گفت:  این شپش‌ها مرا خوردند. پس در همانجا ( فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا) تا آخر آیه نازل شد([11]).

    اسباب نزول آیة 197: ) الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ ([12].

    1- بخاری و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: اهل یمن که به حج می‌آمدند، توشه و مصارف راه با خود برنمی‌داشتند و می‌گفتند: ما توکل پیشگان هستیم. پس (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى) نازل شد ([13]).

    اسباب نزول آیة 198: (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ )[14].

    2- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: عُکاظ، مَجَنَّه و ذوالمَجَاز بازارهای دوران جاهلیت بودند، مسلمانان تجارت در ایام حج را گناه پنداشتند و در این باره از رسول الله پرسیدند. بنابراین (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ)  نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در هنگام اجرای مراسم حج می‌توانند کارهای تجاری انجام دهند([15]).

    3- احمد، ابن ابوحاتم، ابن جریر، حاکم و غیره از طرق مختلف از ابوامامة تیمی روایت کرده اند: به ابن عمر ب گفتم: ما در ایام حج حمالی می‌کنیم [در برابر انتقال کلاهای اشخاص از آن‌ها اجرت می‌گیریم] آیا حج ما مقبول است؟ گفت: [آیا طواف کعبه را به جا می‌کنید و رمی جمره را انجام می‌دهید و سرتان را می‌تراشید، گفتم: بله] گفت: مردی نزد رسول الله آمد و عین همین سؤال را از او (صلی الله علیه وسلم) پرسید، پیامبر به جواب او نپرداخت تا این که جبرئیل امین با آیة (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ) فرود آمد. پس رسول اکرم آن مرد را طلب کرد و فرمود: حجتان به جا و درست است و شما از جملة حاجیان به شمار می‌آیید.

    اسباب نزول آیة 199: (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )[16].

    1- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: تمام عرب در عرفه وقوف می‌کردند و تنها قریش در مزدلفه. خداوند (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ) را نازل فرمود([17]).

    2- ابن منذر از اسماء دختر ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) روایت می‌کند: تنها قریش در مزدلفه توقف می‌کردند و دسته‌های دیگر در عرفه توقف می‌کردند. به استثنای شیبه بن ربیعه. پس خدا (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ)  را نازل کرد.

    اسباب آیة 200 – 202: (فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ * وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ * أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ )[18].

    1- ابن ابوحاتم از ابن عباس  (رضی الله عنهما)  روایت کرده است: مردم عصر جاهلیت، در اعیاد و جشن‌های بزرگ یکجا دورهم جمع می‌شدند. یکی می‌گفت: پدرم مردی سخاوت‌پیشه بود، به مردم غذا می‌داد، شتر و اسب‌های سواری می‌بخشید و خونبهای قتل‌ها را می‌پرداخت. خلاصه، جز کارهای پدران‌شان از چیزی حرف نمی‌زدند. پس خدای بزرگ آیة (فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ...) را نازل فرمود([19]).

    2- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: چون عرب‌ها مناسک حج را بجا می‌آوردند، در موضع جمره جمع می‌شدند و کارهای دوران جاهلیت پدران خود را به رخ یکدیگر می‌کشیدند. بنابراین، آیة مذکور نازل شد([20]).

    3- ابن ابوحاتم از ابن عباس  (رضی الله عنهما)  روایت کرده است: عده‌ای از عرب به موقف می‌آمدند و می‌گفتند: پروردگارا! امسال را سال باران و برکت، سال سرسبزی و حاصل‌خیزی، سال دوستی و صمیمیت و سال نیکویی و زیبایی بگردان. اما از امور آخرت‌شان، هیچ یادآور نمی‌شدند. پس خدا در بارة آنان (فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ) را نازل کرد. بعد از آن‌ها کسانی می‌آیند که قلب شان سرشار از نور ایمان است و همواره می‌گویند: (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ * أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ )«پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیز به ما نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب دوزخ حفظ کن، آن‌ها از کسب خود بهره‌ورند و خدا سریع الحساب است»([21]).

    اسباب نزول آیة 204: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ )[22].

    1- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس (رضی الله عنهما) روایت کرده است: وقتی که سریة عاصم و مرثد، گرفتار [دام حیله و نیرنگ بنی هزیل] گردید، دو منافق باهم گفتند: افسوس بر این کشته‌شدگان که اینچنین تباه و هلاک شدند، نه در خانه و بین خویش و قوم خود نشستند و نه وظیفه و رسالتی را که پیشوایشان به آن‌ها سپرده بود به انجام رساندند. پس آیة (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ) نازل شد([23]).

    2- ابن جریر از سدی روایت می‌کند: اخنس بن شریق ثقفی به حضور نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) آمد و اظهار داشت که دین مبین اسلام را پذیرفته است. پیامبر از شنیدن این خبر شگفت‌زده و شاد شد. سپس اخنس از مدینه خارج شد و در مسیر خود چون به یک کشتزار و یک گله الاغ که متعلق به مسلمانان بود رسید مزرعه را آتش زد و خران را پی کرد. پس این آیه نازل شد([24]).

    IslamQT.Com 

     اسلام-قرآن و تفسیر

    ============

    برگرفته شده از کتاب: لباب النقول فی أسباب النزول، تألیف: جلال الدین السیوطی، ترجمۀ: عبدالکریم ارشد



    [1] - ترجمه: «و در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به [دست خويش به ورطه‏] نابودى ميفكنيد و نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مى‏دارد».

    [2]- صحیح است. بخاری 4516 و طبرانی در «معم اوسط» 1745 روایت کرده اند.

    [3]- صحیح است. ابوداود 2512، ترمذی 2972، نسائی در «تفسیر» 48 و 49، طیالسی 599، ابن حبان 4711، حاکم 2 / 84 و 275، ابن عبدالحاکم در «فتوح مصر» ص 269 270، جصاص در «احکام» 1 / 326 و 327، طبری 3179 و 3180، طبرانی 4060، بیهقی 9 / 45 و واحدی در «اسباب نزول» 107 از چند طریق از یزید بن ابوحبیب از اسلم ابوعمران از ابوایوب انصاری روایت کرده اند. و این اسناد صحیح است. اسلم [بن یزید] ابوعمران تجیبی مصری ثقه است، چنانچه در «تقریب» آمده و از یزید بن ابوحبیب شیخین روایت کرده اند و به تحدیث تصریح کرده است به این ترتیب شبة مرسل‌بودن رفع می‌شود. زیرا او احادیث مرسل را بسیار روایت می‌کند. حاکم این حدیث را به شرط شیخین صحیح می‌داند و ذهبی هم با وی موفق است. درست این است که این حدیث صحیح است و بس چون بخاری و مسلم از ابوعمران روایت نکرده اند، در هرحال او ثقه است. احکام قرآن 167 به تخریج محقق.

    [4]- ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشاپوری، مستدرک، انتشارات دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، سال 1411، ج 2، ص 302.

    [5]- طبرانی در «معجم اوسط» 5668 و واحدی 106 از حماد بن سماک بن حرب از نعمان بشیر روایت کرده اند. اسناد آن حسن و راوی‌های او راویان مسلم هستند. لیکن در مورد سماک سخنانی گفته اند. سیوطی این اسناد را صحیح گفته است و همچنان هیثمی در «مجمع الزوائد» 6 / 17 می‌گوید: راوی‌های آن راوی‌های صحیح هستند.

    [6]- صحیح است، حاکم 2 / 275 از براء روایت کرده، اما نزول آیه در آن ذکر نشده و تنها تأویل آیه در آن بیان شده است.

    [7] - ترجمه: «و حجّ و عمره را براى خداوند به كمال رسانيد، آن گاه اگر باز داشته شويد، آنچه از قربانى [كردن‏] ميسّر باشد [بايد انجام پذيرد] و سرهايتان را متراشيد تا آنكه قربانى به قربانگاهش برسد. پس هر آن كس از شما كه بيمار و يا او را در سر رنجى باشد، [بايد] كفّاره‏اى [كه عبارت است‏] از روزه يا صدقه يا قربانى [بدهد]. و چون ايمن شديد، هر كس كه به [سبب‏] اداى عمره تا [زمان‏] حج [به محظورات‏] دچار شد [بايد كه‏] از قربانى آنچه ميسّر باشد [قربانى كند]، و هر كس كه نيابد، [بايد] به [وقت‏] حج سه روز و چون [از سفر] باز گرديد، هفت روز روزه بگيرد. اين ده [روز] كامل است، اين [حكم‏] براى كسى است كه خانواده‏اش از ساكنان مسجد الحرام (شهر مكه) نباشد. و از خداوند پروا بداريد و بدانيد كه خداوند سخت كيفر است».

    [8]- معادل 04 / 2948 گرام. فرهنگ دهخدا.

    [9]- صحیح است، بخاری 1814 1818 و 4159 و 4190 و 4191 و 4517 و 5665 و 5703 و 6808، مسلم 1201، مالک 1 / 417، ابوداود 1856 و 1857 و 1860 و 1861 ترمذی 953 و 2973 نسائی 5 / 194 و 195 ابن ماجه 8930، طیالسی 1065، حمیدی 709، 710، احمد 4 / 242 و 243، ابن طهمان در «مشیخ» 206، ابن خزیمه 2677، 2678، ابن حبان 3978، طبری 3346، دارقطنی 1 / 224 227، بیهقی 2 / 298، واحدی در اسباب نزول 112 از چندین طریق همه از کعب بن عجره به کلمات متقارب روایت کرده اند، به احکام قرآن نگاه کنید.

    [10]- احمد 4 / 241 روایت کرده اسناد آن به شرط شیخین صحیح است.

    [11]- به این لفظ و اسناد جداً ضعیف است. واحدی 111 از عمر بن بشر مکی روایت کرده که عمر متروک است.

    [12] - ترجمه: «[موسم‏] حج ماه‏هايى معلوم [و مشخص‏] اند، پس هر آن كس كه در [اين‏] ماه‏ها حج را عهده‏دار شد (احرام بست)، [بداند كه‏] در حج آميزش جنسى و بدكارى و مناقشه كردن [روا] نيست، و از [كار] نيك هر آنچه را كه انجام مى‏دهيد، خداوند آن را مى‏داند، و ره توشه، پرهيزگارى است. و اى خردمندان، از من پروا بداريد».

    [13]- صحیح است. بخاری 1523، ابوداود 1730 نسائی در «الکبری» 11033 و «تفسیر» 53، واحدی در «اسباب نزول» 113 از ابن عباس روایت کرده اند به «زادالمسیر» 86 به تخریج محقق مراجعه کنید.

    [14] - ترجمه: «بر شما در آنكه [به موسم حج‏] از پروردگارتان روزى بخواهيد گناهى نيست، پس چون از عرفات باز گرديد به نزد مشعر الحرام خداوند را ياد كنيد و به شكرانه آنكه شما را هدايت كرد، يادش كنيد. و به راستى پيش از آن از گمراهان بوديد».

    [15]- صحیح است. بخاری 1770 و 2050 و 2098 و 4519، واحدی در اسباب نزول 116 به احکام قرآن 195 به تخریج محقق نگاه کنید.

    [16] - ترجمه: «آن گاه از آنجا كه مردم باز مى‏گردند، باز گرديد و از خداوند آمرزش بخواهيد. به راستى خداوند آمرزنده مهربان است».

    [17]- طبری 3836 از حسین بن عبدالله هاشمی از عکرمه از ابن عباس به اسناد ضعیف روایت کرده به خاطر ضعف حسین اما حدیث دارای شواهد است که جماعتی از تابعین روایت کرده اند و اصل حدیث صحیح است که بخاری 4520، مسلم 1219 و دیگران از عایشه ل روایت کرده اند، اما در آن نزول آیه ذکر نشده است و تنها گفته: پس همان است کلام خدای عزوجل.

    [18] - ترجمه: «پس چون مناسك [حج‏] خود را به جا آورديد، خداوند را همچون ياد كرد پدرانتان بلكه به ياد كردى [بهتر و] بيشتر، ياد كنيد. از مردمان كسانى هستند كه مى‏گويند: پروردگارا، به ما در دنيا [از نعمتهاى خويش‏] بده. و او را در آخرت بهره‏اى نيست».

    [19]- به ابن ابوحاتم نسبت داده. طبری او را از بسیاری از مفسرین روایت کرده به شماره‌های 2850 3861 نگاه کنید.

    [20]- طبری 3854 3857 و 3861 از چندین طریق از مجاهد روایت کرده است.

    [21]- به «در المنثور» 1 / 417 نگاه کنید.

    [22] - ترجمه: «و از مردم كسى هست كه سخنش در [باره‏] زندگانى دنيا تو را به شگفتى مى‏اندازد و بر آنچه به دل دارد خدا را گواه مى‏آورد، حال آنكه او سخت‏ترين ستيزه جويان است».

    [23]- طبری 3965 و 3966 از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد به اسناد ضعیف روایت کرده به خاطر شیخ ابن اسحاق.

    [24]- طبری 3964 از سدی روایت کرده این مرسل و ضعیف است.


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 952
    » بازدید دیروز: 997
    » افراد آنلاین: 3
    » بازدید کل: 30493