• پاسخ به شبهات مستشرقين در سورۀ یوسف

    پاسخ به شبهات مستشرقين در سورۀ یوسف

    مستشرقين که پيشرفتهاي علمي، تحقيقي آنان، افکار و اذهان بعضي از مسلمانان را متأثر کرده است، بسا اوقات در عداوت و مخالفت با دين اسلام چنان شيوه اي ابلهانه و ساده لوحانهاي را بکار ميبرند که از آن يک فرد عادي با معلومات سطحي را خنده ميگيرد.

    چنانکه بيمايگي علمي محقق و مستشرق آلماني نولد يکي از اين نظريهاش ثابت ميگردد که ميگويد: قرآن نوشته و تأليف حضرت محمد - صلى الله عليه وسلم - است.

    يا انسائي کلوپيديا انگليسي پس از مطالعة سطحي قرآن، نسبت به حضرت محمد - صلى الله عليه وسلم – مي نويسد: در مورد اعراب آگاهي داشته است ولي بي خبري او (در اصل عبارت جهالت او) با بيان جريانات غير اعراب ثابت ميگردد.

    و به طور مثال، اعتراضش را چنين مطرح ميکند: حضرت محمد - صلى الله عليه وسلم - حاصلخيزي اراضي مصر را وابسته به باريدن باران دانسته در صورتي که تقريباً در آنجا اصلاً باران نمي بارد و سرسبزي مصر با آب رودخانة نيل است.

    اصل جريان از اين قرار است که زماني که حضرت يوسف - عليه السلام - در مصر زندان بود، پادشاه مصر خواب ديد که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مي خورند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشک.

    خواب پادشاه مصر را حضرت يوسف - عليه السلام - ، تعبير کرد که قرآن آن را اينگونه بيان ميکند.

    { قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ (47) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ } ... (يوسف / 47-49)

    "گفت: شما بايد هفت سال پياپي بکاريد و آنچه را درو ميکنيد آن را در خوشهاش بگذاريد جز اندکي که ميخوريد پس از آن هفت سال سخت (قحطي) ميشود که آنچه را اندوخته ايد از بين مي برند (ميخورند) به جز مقدار اندکي که شما آن را حفظ مي کنيد سپس بعد از آن سالي فرامي رسد که بارانها فراوان براي مردم بارانده و به فريادشان رسيده ميشود و در آن شيره ميگيرند".

    در اين تعبير کلمة (يغاث) بکار رفته است که عموماً به معني بارانده ميشود، ميآيد ولي از نظر مستشرق آلماني خبر بارانهاي فصلي مصر نعوذ بالله دليل بر ناداني صاحب قرآن است.

    بسوخت عقل ز حيرت که اين چه بوالعجبي است!

    انسان نادان با چه جرأتي از کلام خداوند عليم و خبير انتقاد ميکند؟ واقعيت اين اتهام در چند سطر آينده بيان ميشود:

    1- در خصوص اين بحث، اولاً بايد دانست که: کلمه "يغاث" تنها به معني بارانيدن باران بکار نرفته است، و گروهي از مفسران قرآن ميگويند: يغاث از غيث به معني باران اشتقاق نشده است بلکه از ماده غوث به معني فريادرسي است. يعني پس از قحطسالي برداشته ولي نسبت به اينکه خشکسالي با باريدن باران تمام شد و يا با آب رودخانة نيل، بحث نشده است، در تفسير روح المعاني آمده است:

    " { فيه يُغَاثُ النَّاسُ } أي يصيبهم غيث، أي: مطر كما قال ابن عباس ومجاهد والجمهور فهو من غاث الثلاثي اليائي ، ومنه قول الأعرابية : غثنا ما شئنا؛ وقول بعضهم: أذى البراغيث إذا البُرُّ أُغيث ، وقيل : هو من الغوث أي الفرج ، يقال : أغاثنا الله تعالى إذا أمدّنا برفع المكاره حين أظلتنا فهو رباعي واوي". يعني: "بر آنها باران باريده ميشود چنانکه حضرت عبدالله بن عباس، مجاهد و جمهور گفته اند که در اين صورت يغاث از مادة غيث "اجوف يائي" سه حرفي است، و گفته شده است که از ماده غوث است به معني فريادرسي و برطرف کردن مصائب است، چنانکه گفته ميشود: "أغاثنا الله" و اين قول آنگاه گفته ميشود که خداوند مشکلات ما را که بر ما سايه افکنده بود برطرف نمود، پس در اين صورت کلمة يغاث از غوث که چهار حرفي و اجوف واوي است قرار ميگيرد".

    و قاضي بيضاوي رحمه الله ميگويد:

    " { فيه يُغَاثُ النَّاسُ } يمطرون، من الغيث، أو يغاثون من القحط من الغوث"  .

    اگر از ماده غيث باشد به معني باران باريده ميشود و اگر به معني برطرف شدن قحطسالي و فريادرسي بيايد آنگاه از مادة غوث اشتقاق شده است.

    علامه ثعالبي در جواهر الحسان في تفسير القرآن گفته است که:

    "جائز أنْ يكون من الغَيث، وهو قول ابن عبَّاس، وجمهور المفسِّرين، أي: يُمْطَرُون، وجائزٌ أنْ يكون من أغاثهم اللَّهُ: إِذا فَرَّجَ عنهم؛ ومنه الغَوْث، وهو الفَرَجُ".

    "ممکن است اشتقاق "يغاث" از مادة غيث چنانکه نظريه ابن عباس و جمهور مفسران است يعني باران باريده ميشود، و جائز است که از مادة غوث اشتقاق شده باشد يعني خداوند به داد آنها رسيده آنگاه که مشکل آنان را برطرف نمود".

    2- اگر بنابر رأي عامه مفسران يغاث به معني باريدن باران بيايد باز هم دعواي مستشرق که در مصر اصلاً بارندگي نميشود اشتباه و غلط است چون کمي باران بر انکار کامل باريدن باران دليل نميباشد.

    يعقوبي در کتاب فتوح البلدان بيان ميکند که در مصر و اطراف آن باران به چه ميزاني ميبارد  .

    و در کتاب"الحضارة المصرية" آمده است: اينکه گفته شود رود نيل نياز به بارانهاي فصلي ندارد، کاملاً اشتباه و بياساس است .

    در جغرافياي عالم واي مارستن و تي آکسفورد اسميت آمده است که: در اينجا يعني قاهره ميزان بارندگي بسيار کم است که سالانه به 25 ميليمتر ميرسد ولي بارندگي اسکندريه که در ساحل نيل قرار دارد، سالانه از 450 ميليمتر فراتر نميرسد  .

    3- فراعنه مصر در مناطقي ساکن بودند که در آنجا باران ميباريد چنانکه اطراف مصر و ساحل درياچة نيل، تقريباً تا فاصله 16 کيلومتري، مناطقي باراني بودند و تاريخ، محل سکونت فراعنة مصر را در شهرهاي منف و عين شمس که نزديک قاهره هستند؛ بيان نموده است. عين شمس با قاهره پنج ساعت فاصله دارد.

    که ابوالفداء در تقويم البلدان آن را شهر فرعون گفته است .

    ياقوت حموي در معجم البلدان "منف" را شهر فرعون دانسته و نوشته است که در ميان آثار باستاني آنجا محل سکونت حضرت يوسف - عليه السلام - ديده ميشود و محل اقامت فرعون "عين شمس" بود و شهر "فسطاط" فعلي در وسط "عين شمس" و "منف" قرار گرفته است  .

    "عين شمس" اول مجسمهاي بود که مردم به زيارت آن ميآمدند که تدريجاً تبديل به آبادي شد و بالاخره شکل شهر بودن را به خود گرفت، و اگر نه از منف فاصله زيادي ندارد .

    و در خطط مقريزي آمده است که: حضرت يوسف - عليه السلام - ، حضرت يعقوب را با تمام اعضاي خانوادة هفتاد و سه نفرهاش فراخواند و آنان را در شهر سرسبز و حاصلخيز عين شمس اسکان داد .

    در حال حاضر، عين شمس از توابع شهرستان قاهره است که در بين مسلمانان به نام "عون" و اروپاييان به "هيلوپوس" معروف است، و داراي آپارتمانهاي چند طبقه و رستورانهاي مشهوري است.

    قاضي ولي محمد در سفرنامة خود به مصر در سال 1924 ميلادي نوشته است که: حضرت موسي - عليه السلام - در شهر "عين شمس" تشريف داشته است و محل سکونت فرعون نيز آنجا بوده و کاخ عزيز مصر که زليخا در آن سکونت داشته نيز در آنجا بوده و در اين شهر مجسمهاي بنام خورشيد وجود داشته که مورد پرستش و عبادت مردم بوده است .

    از توضيحات بالا ثابت گشت که: فراعنه مصر در مناطق حاصلخيز و سرسبزي که اطراف قاهره است سکونت داشته و در آنجا ريزش باران به حد کافي بوده است. و بنابر آن، در بيان تعبير خواب حضرت يوسف - عليه السلام - که باريدن باران آمده کاملاً درست است و واقعيت دارد.

    4- آقاي مستشرق، حاصلخيزي و سرسبزي مصر را به خاطر وجود رودخانه نيل دانسته ولي غافل از آنکه جريان رودخانة نيل هم وابسته به ريزش باران است. يعقوبي که از مورخان معروف است ميگويد: امرار معاش ساکنان مصر وابسته به آب رودخانة نيل است که آب آن با ريزش بارانهاي فصل تابستان بالا آمده و اضافه ميشود. و در الحضارة المصرية آمده است: بايد دانست که جريان رود نيل بر اثر بارانهايي است که در ماه مارس در وسط قاره آفريقا ميريزد و سرچشمهاش از آنجاست.

    علامه سيد رشيد رضا رحمه الله يکي از علماي معاصر مصري که در تفسير مشهور خود (المنار) مينويسد: نميتوان گفت که در مصر باران نميبارد البته ميتوان گفت که: کشاورزي و زراعت مصر وابسته به آب رودخانة نيل است، و جريان رودخانة نيل هم بر اثر ريزش باران در ارتفاعاتي است که اين رودخانه از آنجا سرچشمه ميگيرد.

    و در ادامه بيان مقصود بحث از آيه:

    { أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ } ... (زمر / 21)

    "از آسمان آبي فرستاد و آن را به صورت چشمه هايي در زمين وارد نمود".

    استدلال ميگيرد و ميفرمايد: "رودخانه هاي کوچکي که به نيل ميريزند بر اثر ريزش باران هستند"  .

    و آن مقولة فرعون را که قرآن مجيد آورده است نبايد فراموش کرد که:

    { أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي } ... (زخرف / 51)

    "آيا حکومت مصر از آنِ من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟!".

    و در اين مورد آية ديگري از قرآن مجيد نيز قابل توجه است که خداوند متعال، در قرآن مجيد رساندن آب را به مناطقي که در آنجا اصلاً باران نميبارد و يا اينکه ميزان بارندگي بسيار کم است از نشانه هاي خود دانسته است.

    چنانکه ميفرمايد:

    { أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ } ... (سجده / 27)

    "آيا نديدند که ما آب را به سوي زمينهاي خشک ميرانيم و به وسيله آن زراعتهايي ميرويانيم که هم چهارپايانشان از آن ميخورند و هم خودشان تغذيه ميکنند، آيا نمي بينيد".

    مفسر قرآن امام ابن جرير طبري رحمه الله از حضرت عبدالله بن عباس معني "ارض جرز" را چنين نقل ميکند: آن سرزميني که ميزان بارندگي در آن به حد کافي نباشد و نياز آن منطقه با آب رودخانه هايي که آنجا ميريزند، جبران ميشود.

    عموماً مفسران براي ارض جرز، مصر را مثال مي آورند ولي اين بدان معني نيست که غير مصر ديگر اراضي خشکي در جهان وجود ندارد بلکه هدف، آنکه مصر جز اراضي خشک است و چون خاصيت اراضي مصر چنان است که اگر بارندگي به ميزان کافي بشود باعث تخريب و انهدام اماکن آنجا ميگردد، خداوند متعال به جاي آن رودخانه نيل را بر اثر بارندگيهاي اتيوپي، به مصر سرازير نموده است.

    و اين مطلب را شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله نيز در رسالة عريشه و منهاج السنه بيان نموده است که در منهاج السنه ميفرمايد: "در ارض جرز (زمين خشک) باران به اندازة کافي نمي بارد مثل سرزمين مصر که بارندگي کم مي باشد و نياز آنجا برآورده نمي شود چون خاک آنجا رُس است و اگر ريزش باران به ميزان بالاتري مانند بارانهاي ماه مارس باشد سبب تخريب و نابودي آنجا ميشود.

    پس بنابر حکمت و رحمت خداوندي باران در مناطق مجاور مي بارد و آب به آنجا سرازير ميشود و اين آيتي بر کمال قدرت، علم و حکمت خداوندي است".

    و اين مطلب بسيار جالب است که: آنچه از نظر انسايکلوپيدياي (دائرة المعارف) انگليسي نشانة بي خبري صاحب قرآن بود از ديدگاه شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله آيتي بر کمال علم، قدرت و حکمت خداوند به حساب ميآيد.

    و اين امر هم قابل توجه است که اين قحطسالي تنها منحصر به مصر نبود بلکه اطراف و مناطق ديگر را فراگرفته بود.

    چنانکه داستان آمدن برادران حضرت يوسف - عليه السلام - به مصرف براي خريد گندم در قرآن مجيد بيان شده و در تورات جريان آمدن آنها از کنعان به مصر صراحتاً آمده است و اين تنها ساکنان کنعان نبودند که براي خريد گندم به مصر آمدند بلکه مردم از مناطق مختلف به مصر روي ميآوردند.

    و اين مطلب را "پيدايش، باب 41" چنين بيان ميکند: "تاريخ گواه است که اثر اين قحطسالي تا جنوب يمن از مناطق اعراب نيز سرايت کرد".

    کتاب جغرافياي اعراب فارست ريوند انگليسي (Ryoyernd Farst) به نقل از کتاب ابن هشام نوشته است: در کشور يمن يک قبر بر اثر سيل شکافته شده و در آن جسد دختري وجود داشت که هفت گردنبند مرواريد در گردنش و حلقه هايي در انگشتان پاهايش و نيز در دستهايش دستبند و انگشترهايي با نگين بسيار گرانقيمت بود و زير سرش يک صندوق پر از طلا خالص وجود داشت و در قبرش کتيبهاي يافته شد که در آن بعد از سطر اول پنج بيت به شرح ذيل نوشته بود.

    "باسمک اللهم اله حمير"، "خدايا بنام تو اي خداي حمير".

    1- من تاجه، دختر ذوشقر، محافظ خود را نزد حضرت يوسف - عليه السلام - فرستادم چون دير کرد يکي از نزديکانم را فرستادم.

    2- با يک مدّ  (675 گرم) نقره فرستادم براي ما يک مدّ آرد بياورد ولي او را نيافتم پس يک مدّ طلا فرستادم.

    3- و چون او را نيافتم يک مدّ مرواريد از گردنبندم فرستادم و آنگاه که او هم يافته نشد دستور دادم زيورآلات را آرد کند.

    4- و نتوانستيم از آنها استفاده کنيم (بخوريم). مرگ، مرا فراگرفت و در اينجا دفن ميشوم هر کس خبر شد بر زيبايي من اندوهگين شود.

    5- هر زني زيورات من را استفاده کند، او نيز چون من بميرد.

    بنابراين، از اين کتيبه معلوم ميشود که خشکسالي و قحطي به يمن سرايت کرده بود و تورات نيز، فرامنطقه اي بودن آن را به صراحت بيان ميدارد.

    53- هفت سال راحتي در مصر به پايان رسيد و هفت سال سختي که حضرت يوسف - عليه السلام - وعده داده بود، شروع شد.

    54- در تمام مناطق، قحطي شروع شد ولي هنوز در مصر نان يافت مي شد.

    55- و آنگاه که تمام ساکنان مصر از شدت گرسنگي پيش فرعون آمدند، به آنان گفت: نزد حضرت يوسف - عليه السلام - برويد و هر چه دستور ميدهد، انجام دهيد.

    56- تمام منطقه را فقر و گرسنگي فراگرفته بود، حضرت يوسف - عليه السلام - محصولات غذايي انباشته شده را به مصريها ميفروخت، چون قحطي و فقر مصر بسيار شديد بود و تمام ممالک براي خريد ما يحتاج به حضرت يوسف - عليه السلام - روآوردند و چون در تمام ممالک فقر و خشکسالي سختي حاکم بود.

    به استناد مدارک مذکور ثابت شد که خشکسالي غير از مصر ممالک ديگري را نيز فراگرفته بود.

    وانگه ي اگر ما بگوييم در مصر باران نميباريده، آيا ميتوان گفت که تمام مناطق از آمدن باران محروم بودهاند؟!

    و کلمه "يغاث الناس" در قرآن مجيد مختص اهل مصر نيست.

    با توجه به اعجاز و بلاغت قرآن بايد به صداقت آن اعتراف کرد و از انتقادات بي مورد اجتناب ورزيد.

    با نقل آيات تورات معلوم شد که زماني که تمام مردم مناطق مختلف در شدت فقر و گرسنگي دست و پنجه نرم ميکردند، مصريان در راحتي و خوشحالي بودند، آيۀ تورات اين چنين است: آنگاه که تمام مناطق را گراني و قحطي فراگرفته بود، در تمام مصر نان يافت ميشد.

    اين خوشحالي در حقيقت به برکت تعبير خواب حضرت يوسف - عليه السلام - بود، چنانکه دستور داد:

    { قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ} ... (يوسف / 47)

    "گفت: هفت سال با جديّت زراعت مى كنيد و آنچه را درو كرديد، جز كمى كه مى خوريد، در خوشه هاى خود باقى بگذاريد (و ذخيره نماييد)".

    بنابر فرمان حضرت يوسف - عليه السلام - اهل مصر مقداري غلّه جمع آوري کردند ولي ساکنان ممالک ديگر چون از اين دستور اطلاع نشدند به فکر و سر و ساماندهي خويش نپرداختند.

    بايد در آيۀ مورد بحث به اين مطالب توجه شود که به جز دو صيغة "يغاث" و "يعصرون" تمام صيغه هاي ديگر چون "تزرعون، حصدتم، تأکلون، و تحصنون" به صورت جمع مخاطب آمده اند، گويا صيغه هاي حاضر، مصريان را مخاطب قرار داده و دو صيغة "يغاث و يعصرون" غائب براي نفع عموم هستند و اين کاربرد صنعت التفات بنابر آن است که فرياد رسي مردم و يا باريدن بارانهاي فراوان براي آنها، براي ممالک ديگر غير از مصر هم مي باشد، پس به جاي صيغه هاي حاضر مخاطب، دو صيغة غائب هم بکار رفته تا عموميت مطلب ثابت گردد و براي افرادي چون نويسندگان انسايکولوپيديا (دائرة المعارف) انگليسي، جاي ابهام و انتقادي باقي نماند.

    و چون کاشت و برداشت غلّه از آن اهل مصر بود براي آنها از صيغه هاي خطاب کار گرفت.

    IslamQT.Com 

     اسلام-قرآن و تفسیر

    ============

    برگرفته شده از کتاب: راهنمای علم تفسیر

    تألیف : مولانا محمد اویس نگرامی (رحمه‌الله)

    مترجم : عبدالرحیم هاشم ‌زهی

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 891
    » بازدید دیروز: 1216
    » افراد آنلاین: 4
    » بازدید کل: 48847