• گلچینی از نکات بلاغی در سوره ی فاتحه

    گلچینی از نکات بلاغی در سوره ی فاتحه

    الحمدلله والصلاة و السلام علی رسول الله ، امّا بعد؛

    نامگذاری سوره:

    نامگذاری سوره به این دلیل است که در سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم احادیث بسیاری در این باره وجود دارد، از جمله این فرموده آنحضرت صلی الله علیه وسلم که: (لاَ صَلاَةَ لِمَنْ لَمْ يَقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ){ نمازی که در آن فاتحة الکتاب نباشد، نمازنیست}(متفق عليه). { یعنی اینکه یا اصلاً نماز نیست و باطل است یا اینکه ناقص و ناتمام است و نماز کاملی که شایسته ی نام نماز باشد،نیست کما اینکه استنباط علمای اسلام نیز از این حدیث همین دو تعبیر است}

    فاتحه مشتق از کلمه ی فتح است، که به معنای برداشتن مانعی از مکانی مورد نظر است و به عنوان تشبیه یک چیز یا یک کار به فاتح(باز کننده) نیز آمده است، زیرا باز کننده ی(فاتح) در، اولین کسی است که از آن داخل می شود.

    و معنای اینکه این سوره، فاتح کتاب است این است که برای تلاوت کسی که می خواهد قرآن را از اول بخواند در ابتدای قرآن قرار داده شده و با دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم در ترتیب سوره ها اولین سوره قرآن قرار داده شده است. و امّا نامگذاری این سوره با نام «أمّ القرآن» یا «امّ الکتاب» بدان جهت است که همانگونه که در صحیح بخاری آمده،  در سنت آنحضرت صلی الله علیه وسلم ثابت است که ابوسعید رضی الله عنه کسی را که گزنده ای نیش زده بود، رقیه شرعی کرد(با قرآن معالجه کرد) و شروع به خواندن ام ّالکتاب بر او نمود.وجه تسمیه ی این سوره با نام امّ القرآن این است که امّ (مادر) به اصل یک چیز و منشاء آن اطلاق می گردد و در حدیث شریف است که(مَنْ صَلَّى صَلاَةً لَمْ يَقْرَأْ فِيهَا بِأُمِّ الْقُرْآنِ فَهْي خِدَاجٌ)(هرکس نمازی بخواند و در آن «امّ القرآن» را تلاوت نکند، نمازش ناقص است) (رواه مسلم)  (علما)برای این تسمیه به «امّ القرآن » چندین وجه و دلیل ذکر کرده اند که تعدادی از آنها از قرار زیر است:

    1-  سوره ی فاتحه ابتدا و افتتاح کننده ی قرآن و به منزله ی اصل و منشاء آن است بدین معنا که با آغاز آن اولین قسمت از کل قرآن شروع و ظاهر می گردد پس به مانند مادری است برای یک فرزند که اصل و منشاء فرزند، اوست.

    2-    این سوره انواع اهداف و مقاصد قرآن را در خود دارد که سه نوع هستند:

    -     ثنای باریتعالی با تمام ستایش ها و تنزیه و بیان پاکی او از هر نقصی، اثبات وحدانیت او در الوهیت و خدایی، و اثبات قیامت و نظام پاداش و کیفر که به ترتیب زیر از﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾{ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است} تا ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ {[و] خداوند روز جزاست }(الفاتحة:2-4 ) ادامه می یابد.

    -    اوامر و نواهی خداوند از این فرموده﴿إيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾{ بار الها] تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم } (الفاتحة:5).

    -    وعده و وعید در این فرموده: (صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ﴾{ راه آنان كه گرامى‏شان داشته‏اى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان } (الفاتحة:7)

    3-  این سوره حاوی تمام معانی قرآن از حکمت های نظری و احکام عملی است، زیرا معانی قرآن، یا دانش هایی است که دانستن آنها مطلوب است، یا احکامی است که عمل کردن بدانها مراد است.

    -    پس از علوم می توان  توحید، صفات، پیش گویی های از آینده، موعظه ها، امثال و حکم، و داستانها را نام برد.

    -    احکام نیز یا اعمال جوارح و اعضای بدن هستند، مانند عبادات و  معاملات یا جزو اعمال قلب یا عقل انسانند، که عبارتند از تذهیب اخلاق  و رعایت آداب شریعت که سوره ی فاتحه معنای همه ی آنها را در خود دارد.

    -    امّا دلیل اینکه چرا به آن «سبع المثانی» می گویند این است که در سنت وجود دارد:  در صحیح امام بخاری رحمه الله  به روایت أبي سعيد بن المعلى آمده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هِي السَّبْعُ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنُ الْعَظِيمُ الَّذِي أُوتِيتُهُ): (الحمد لله رب العالمین همان سبع المثانی و قرآن بزرگی است که به من داده شده است.)

    به این دلیل نیز به آن سبع می گویند که به اتفاق همه ی قراء و  مفسران،هفت آیه دارد و امّا اینکه آن را (مثانی) گفته اند بدان جهت است که جمع (مثنی) است یعنی اینکه در هر رکعت دو تا می شود به این صورت که سوره ای بلافاصله بعد از آن خوانده می شود.

    -    همچنین بعضی فرموده اند که  شاید دلیل این تسمیه آن باشد که در ابتدای فرضیت نماز(قبل از معراج حضرت صلی الله علیه وسلم) ، نماز فرض دو رکعت بوده، سپس نماز سفر همانگونه ماند و نماز در اقامت و حضر بلند شد، آنگونه که در حدیث امّ المومنین عایشه  رضی الله عنه درصحیح  نیز همین مورد ثابت است.

    -    همچنین گفته شده که به این دلیل آن را مثانی می گویند که در نماز تکرار می گردد یعنی تثنیه به معنای تکرار و دوباره خواندن است، به دلیل این فرموده الله تعالی در سوره زمر: ﴿كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ﴾ (الزمر:23) یعنی کتابی است که داستانها و اغراض و اهدافش تکرار می گردد.

    این سوره در ابتدای سوره ها گذاشته شده، زیرا به منزله ی مقدمه ی یک خطابه یا کتاب است، و همانگونه که گذشت، در بردارنده ی اصول اهداف قرآن است و در آن فنّ (براعة الإستهلال)[1] برای بیان آنچه در قرآن آمده است وجود دارد.

    بسمله:

     نام کلمه ی بسم الله است، که از حروف دو کلمه ی باسم و الله با روشی به نام نحت ترکیب یافته است، و نحت عبارت است از ساختن فعل ماضی بر وزن (فعلل) که از حروف یک جمله  یا از یک ترکیب مضاف و مضاف الیه ترتیب یافته باشد مانند (عبشمس) از عبدشمس و هیعل از حی علی الصلاة و (حوقل) از لاحول و لا قوة الّا بالله.

    آوردن بسمله، در ابتدای انجام کارها مستحب است، که قرآن گفته ی ساحران فرعون را در هنگام شروع سحرشان بازگو می فرماید که گفتند: ﴿فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ﴾ ( پس ريسمانها و چوبدستى‏هايشان را انداختند و گفتند به عزت فرعون كه ما حتما پيروزيم) (الشعراء:44)،  صاحب تفسیر کشاف (علامه زمخشری رحمه الله) گفته است که (عرب)در دوران  جاهلیت در آغاز کارها نام لات و عزّی را می آوردند.

    استاد شیخ محمد عبده رحمه الله گفته اند: « نصاری دعا ها و اعمال دیگرشان را با گفتن نام پدر ، پسر و روح القدس که اشاره به سه اقنوم مقدس نزد آنان است، آغاز می کردند، که فاتحة (آغاز کننده ی) کتاب اسلام(قرآن) آمد و در ردّ گفته آنان بیان فرمود که خداوند تنها ،یکی ، واحد و بی شریک است، هرچند نامهای او متعدد باشد، و تعدد در اوصاف خداوند است نه در ذات او.»

    (باسم الله) اسم کلمه ای است که بر ذات یا معنایی دلالت کند واز سموّ مشتق شده که به معنای علوّ و رفعت است. الله لفظ جلاله ، علم (اسم خاص) است برای ذاتی خالق که تنها و تنها این نام به او سبحانه تعلق دارد و بر غیر او اطلاق نمی گردد و هیچ کس در این نام با او شریک نیست.

    امام قرطبی رحمه الله تعالی می فرمایند:«این نام بزرگترین نامهای خداوند سبحانه وتعالی و جامع ترین آنها است، تا جایی که بعضی از علما فرموده اند اسم اعظم است و غیر از خداوند کسی چنین نامی ندارد، به همین جهت نه شکل مثنی دارد و نه جمع بسته می شود. »

    پس{ فهو الاسم الجامع لصفات الإلهية } الله نامی است که جامع تمام صفات الهی ، و موصوف به صفات خداوندی است . و تقدیر جمله بسم الله در اصل این است که (ابتدئ باسم الله یا اقرء باسم الله)( با نام خدا شروع می کنم یا با نام خداوند می خوانم) که فعل مقدر در آن حذف گردیده است و برای این فایده که (بسم الله) صلاحیت این را داشته باشد که انسان هر کاری را با آن آغاز کند.

    حرف (ب) در باسم برای ملابسه است که به معنای مصاحبت و الصاق(چسبیدن) بوده، به معنای تبرک بیشتر تمام اجزای فعل با نام الله است.

    ﴿الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾: دوصفت مشتق از رحمتند و رحمت در اصل لغت به معنای رقت قلبی است که باعث نیکی می شود، که البته این معنا لایق شأن ذات عالی الله نیست بلکه ما حقیقت این رحمت را نمی دانیم و تنها اثر احسان و نیکی او را می بینیم.

    -    (رحمن) به معنای دارای رحمت عظیم است،زیرا ((فعلان)) صیغه ی مبالغه و برای بیان کثرت و عظمت یک چیز می آید، و معنای دوام نیز در آن وجود دارد.

    -    ﴿الرَّحِيمِ﴾:به معنای دائم الرحمة است( ذاتی که دارای رحمت همیشگی است) زیرا صیغه ی (فعیل) برای صفات دائمی مانند کریم و ظریف به کار می رود. و گویا معنای این دو واژه این خواهد بود که : کسی که دارای رحمت عظیم و دائم است. یا به عبارتی دیگر رحمان صفتی ذاتی است و منشاء رحمت و احسان است، و الرحیم، صفتی است که دلالت بر رسیدن آن رحمت و احسان می کند و آنها را به دریافت کننده ی نعمت(که انسان است) می رساند.

    -    لفظ رحمن در قرآن؛ مانند سایر اسامی ذات،  تنها برای اشاره به ذات الله تعالی آمده است، حقتعالی می فرماید﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ (طه:5).

    -    امّا صفت رحیم به عنوان یک صفت فعلی بسیار زیاد استعمال گردیده است، و اغلب به صورت متعدّی و متعلق به منعم علیه(دریافت کننده نعمت) به کار رفته است، مانند جایی که الله تعالی می فرمایند: ﴿إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (البقرة:143) ﴿وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمً﴾ (الأحزاب:43).

    -    ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾: ﴿الْحَمْدُ﴾ : ستایش زبانی هر کار زیبا و نیکویی است که از روی اختیار انجام یافته باشد، مانند دادن نعمت و غیره

    -    ﴿رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾: یعنی مالک جهانیان ، زیرا ربّ از مصدر "ربه يربه" گرفته شده، به معنای کسی که تربیت کسی یا چیزی را به عهده می گیرد و کم کم آن را به درجه کمال غاییش می رساند، ربّ از نام های الله تعالی است و بر غیر او اطلاق نمی گردد مگر در مواردی که معنای آن مقید شده باشد مثلاً گفته می شود "ربّ الدار":" صاحب خانه" این کلمه در زبان عربی سه معنی دارد: " سرور و آقایی که دستورش اطاعت می شود"، "مردی که چیزی را درست می کند" و " مالک و صاحب اختیار یک چیز" پس ربّ ما جل جلاله ذاتی است که سروری است که دستور و فرمانش مطاع است و راست گرداننده کار بندگان است زیرا آنان را در نعمت های بیشمار خود غرق فرموده است، و مالک مطلقی است که خلق و امر در دست ذات عالی اوست.

    -    ﴿الْعَالَمِينَ﴾:  جمع کلمه ی عالم است، وهرچه ما سوی الله (غیر از ذات الله) است عالم به حساب می آید، امام قرطبی رحمه الله می فرماید: " عالم از ریشه علم و علامت گرفته شده زیرا هر چیز نشانه و علامتی برای پدید آرنده ی خویش است"

    -    سوره با این جمله اغاز گردیده است ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾؛ به این علت که الله سبحانه و تعالی اوّل و آخر همه چیز است، همچنین به این دلیل که به ما بیاموزد  کتاب ها و خطابه هایمان را با نام و سپاس و ستایش او آغاز کنیم. این آیه ثنای مطلق را برای الله تعالی ثابت می کند، و نشان می دهد که هیچ کس دربرابر او شایسته ی ستایش نیست. و جمله ی الحمدلله معنای حصر حمد و ستایش را تنها برای ذات الله، می رساند.  مثلاً در ادبیات عرب گفته می شود: الکرم عند العرب: (کرم تنها نزد عرب وجود دارد.)

    -    (ال) در الحمد برای استغراق آمده، بدین معنا که تمام انواع حمد و ستایش تنها برای الله رب العالمین است. در حقیقت ستایش تنها ازآن اوست،  زیرا هر چیزی که شایسته ی تعریف و تمجید و ستایش باشد، در اصل مخلوق اوست، و به سوی ذات او باز می گردد،زیرا اوست آفریننده ی همه چیز حتی تشکر و سپاسی که در برابر نیکی مردم انجام می شود نیز در حقیقت ستایش خداوند است، زیرا او سبحانه وتعالی به آنان توفیق انجامش را داده و یاریشان فرموده.

    -    سوره با صیغه ی امر آغاز نشده، مثلاً نفرموده: "احمدوا الله"؛ زیرا امر مشقت آور و تکلیف آور  است و روح انسان گاهی از مشقت و تکلیف می گریزد، از این رو الله سبحانه و تعالی، به خاطر رحمت و محبتی که با انسان دارد؛ خواسته است در ابتدای فرستادن شریعتی جدید برای انسانها، آنان را با فرموده ی خود مانوس فرماید و دل هایشان را به سوی آن جذب کند، تا در ادامه به دستوراتی که بر ایشان  نازل می فرماید، گوش فرا دهند .  

    -    ﴿لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾: خداوند لفظ جلاله ی (الله) را بر صفت ربوبیت (ربّ العالمین) جاری ساخته است، تا اینکه چون استدلالی براین باشد که  شایستگی ستایش و حمد تنها از آن اوست ، همچنین به بندگان، این معنا را نیز می رساند که از طرف خداوند مورد احترام هستند و انگار به آنان می فرماید: (حمد وسپاس خود را تنها به من اختصاص دهید؛ زیرا من پروردگار جهانیان هستم، من همان ذاتی هستم که مراقبت و تربیت شما را از ابتدای پیدایشتان از خاک ، تا  انسان کاملی و دارای عقل و اندیشه شدید، بر عهده داشته ام.)

    -    ﴿ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾: بعد از صفت ربّ العالمین بلافاصله صفت دیگری آمده، و آن (الرحمن الرحیم ) است؛ در این کار حکمت های بس بلند است، که یکی از آن حکمت ها این است که خداوند قبل از این آیه خود را با صفت (ربّ العالمین: مالک جهانیان)  توصیف فرمود که خود به خود در دل انسان نوعی ترس و خوف ایجاد می کند، زیرا گاهی تربیت کننده و مالک، خشن و بسیار تندخو است، که این صفت او تربیت زیبا را مختل می کند و از فضیلت تربیت او می کاهد، از این روست که خداوند درکنار وصف خود با صفت مربّی و مالک جهانیان خود را الرحمن الرحیم یعنی  بی نهایت بخشنده ی بی نهایت مهربان می خواند تا ، احتمال مذکور را نفی فرماید، و بندگانش را ترغیب نماید که بادلهایی آرام و مطمئن  و  جان هایی با نشاط  و سرزنده، او را ستایش و عبادت کنند و آنان را دعوت می کند که زندگانی خود را بر اساس رحمت و نیکی برپا کنند، نه بر جبرو  طغیان زیرا (الراحمون یرحمهم الرحمان) : (خداوند رحمان و بخشنده، به رحم کنندگان رحم خواهد فرمود.)  

    -    ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾: مالک صفت است و از ریشه  مِلک با کسر میم  ساخته شده، که به معنای در اختیار داشتن کامل چیزی با توان تصرف در آن است، مراد از یوم : (روز) روز قیامت است و معنای دین جزا و پاداش و حساب و کتاب آن روز است، در عربی گفته می شود: { دنته بما صنع: جازيته على صنيعه } {دنته: .... او را به خاطر کاری که کرده بود، (دین) مجازات کردم.}  همچنین بعضی گفته اند: "كما تدين تدان"(هر کاری که بکنی جزایش را خواهی دید.) معنای کلی این است که الله تعالی درکارهایی مانند حساب و کتاب، دادن پاداش، مجازات کردن در روز جزا (قیامت) درست مانند مالکی که اختیار همه چیز خود را دارد، تصرف می کند و همه چیز در آن روز به دستور او انجام می شود همانگونه که خود فرموده است:  ﴿لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾ {امروز فرمانروايى از آن كيست از آن خداوند يكتاى قهار است}(غافر:16)

    تخصیص ملک به روز جزا نیز ، مالکیت او را بر چیز های دیگر نفی نمی کند؛ زیرا قبلاً فرموده است که او ربّ العالمین است و این گفته برای دنیا و قیامت عامّ است، و مالک یوم الدین به این دلیل اضافه گردیده است که در آنجا و آن روز هیچ کس ادّعای مالکیت چیزی ندارد، و (مَلِک)(پادشاه) نامیدن انسانها در دنیا از روی مجاز است نه حقیقت آنگونه که الله سبحانه وتعالی می فرمایند: -: ﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكً﴾(...در حقيقت‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است ...) (البقرة:247).

    -    کسی که در این آیه ی کریمه تدبر کند، آن را بهترین وسیله برای تربیت انسان و کاشتن نهال ایمانی ژرف، در دل او خواهد یافت زیرا وقتی که انسان ایمان پیدا می کند که روزی خواهد آمد که  در آنروز نیکی هر نیکوکار و بدی هر گناهکار آشکار می شود، و زمام و حکم در دست خداوند واحد و قهار خواهد بود، بدون تردید در چنین حالتی  احساس حضور و مراقبت پروردگار در وجود او تقویت خواهد شد و سعی میکند که در راه مستقیم گام بر دارد.

    -    ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾: کسی که لازم و شایسته است عبادتش کنیم و از او کمک بخواهیم تنها ذات عالی الله جل جلاله است خدایی که صفات او آشکار و عظمتش واضح و تسلط و قهر او بر تمام هستی ثابت و معلوم است. و این عبادت درست با تحقق دو امر انجام می گیرد: خالص برای خدا باشد، مطابق سنت جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد.

    -    امام ابن جریر رحمه الله می فرماید:" زیرا اصل معنای  عبودیت نزد تمام اعراب ذلت و استعانت است، کمک خواستن برای فایق آمدن بر چیزی و انجام کاری است، مراد آیه این است که ای ربّ ما تنها و تنها در مقابل تو خاشع می شویم و ذلت و عجز خود را اظهار می نماییم زیرا تنها تویی که با پرورش خود محبتت را به ما نشان دادی و ما را غرق در رحمت خویش فرموده ای  پس ما نیز تنها از تو یاری می جوییم تا در طاعت خود و در تمام کارها، ما را یاری فرمایی"  در این آیه واژه ی معبود را بر واژه عبادت مقدم فرموده و گفته: ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ﴾؛ تا معنای حصر عبادت را برای خداوند برساند، و مقتضای توحید خالص و پاک نیز همین است. ﴿نَعْبُدُ﴾ را با نون ِ جمع فرموده و نفرموده  "أعبد"؛ تا اشاره به این باشد که بهترین نوع عبادت آن است که در جمع مومنان انجام شود، و اینکه مومنان مخلص و حقیقی آنقدر با هم یکدل و برادرند که هر کدام در هنگام سخن گفتن از کارهای آشکار و پنهانشان، مقام همدیگر خواهند بود.

    -    عبادت(بندگی) بر استعانت(کمک خواستن) مقدّم شده است، زیرا اولی وسیله ای برای حصول دوّمی است، و برای رسیدن به مطلوب باید ابتدا وسیله ی آن را فراهم نمود، این آیه به ما یاد می دهد که که بندگان به تنهایی و مستقلاً قادر به اقامه ی عبادت خدا نیستند بلکه این مدد الهی است که انجام عبادت را برایشان آسان می کند. همچنین در اینجا نوع اعمالی را که در آنها از خداوند استعانت می شود ذکر نکرده تا همه ی اعمال صالح را که جان انسان به آنها گرایش دارد شامل شود، این آیه به شکل خطاب و برای جلب توجه بیشتر(یا التفات) آمده است، تا نظم کلام را از سبکی به سبکی دیگر تغییر دهد ، زمخشری رحمه الله فرموده:" اگر بگویی چرا از سیاق غایب به مخاطب تغییر لحن داده است در جوابت خواهم گفت: در علم بیان به این صنعت "التفات" می گویند که در آن لحن کلام از غایب به مخاطب ، یا از مخاطب به غایب یا گاهی از غیابی به متکلم تغییر می کند و این عادت عرب است زیرا در سخنوری و تغییر لحن مهارت بسیار دارند، تا شنونده با نشاط توجه کند و هوشیارانه گوش فرا دهد."

    بعضی از علما فرموده اند: سوره ی فاتحه سر قرآن است و سر فاتحه نیز این کلمات است: ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾, زیرا بیزاری جستن از شرک و نسبت دادن هر حول قوه ای به خداوند و تفویض و محول کردن همه چیز به الله تعالی وجود دارد.

    -         ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ . صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ﴾:  

    الله عز وجل این حقیقت را بیان فرموده اند که بهترین چیزی که یک بنده باید از الله درخواست نماید، فقط هدایت به راه راست است، که او را به والاترین و بزرگترین اهداف می رساند.

    (اهدنا): هدایت یعنی راه نمودن و ارشاد کردن ؛ راه نمودنی همراه با لطف در کارهایی که انسان را به هدف برساند، هدایت به خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم و قرآن  نسبت داده می شود، در جایی فرموده: ﴿وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ﴾ (اما ثموديان پس آنان را راهبرى كرديم)(فصلت:17): یعنی اینکه ما راه نیکی و خیر را برای آنان نمایان ساختیم.

    هدایت گاهی به معنای الهام نیز آمده است: ﴿قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى . قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾( فرعون] گفت اى موسى پروردگار شما دو تن كيست(49) گفت پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده سپس آن را هدايت فرموده است(50)) (طه:49-50).

     به معنای دعا نیز در قرآن آمده: ﴿...وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾( ...و براى هر قومى رهبرى است (7)) (الرعد:7)، أي: داعٍ. ﴿وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾( به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى‏كنى (52)) (الشورى:52).

    ﴿الصِّرَاطَ﴾: به معنای جاده و راه و از ریشه ی سرط است، گویند: (سرط الشيء إذا ابتلعه) : آن چیز را بلعید. راه نیز سراط یا صراط نامیده شده چون گویا رهروان را در خود فروبرده، می بلعد.

     ﴿الْمُسْتَقِيمَ﴾: متعادل راهی که در آن هیچ کژی نباشد.

    ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾: نعمت، راحتی زندگی را گویند، که نعمت های الله آنقدر زیادند که از شمار بیرون هستند.

    ﴿غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ﴾: غضب به معنای شورش و برانگیخته شدن روان است که به هنگام تمایل به انتقام روی می دهد، که این نوع غضب شایسته ذات الله جل شانه نیست، پس غضب در اینجا صفت خاص الله است که تنها لایق مقام اوست، ما از حقیقت آن آگاه نیستیم و تنها اثر آن را درک می کنیم.

    مراد آیه این است: پروردگارا ما را به راه راستی هدایت کن که پایان آن سعادت دنیا و آخرت باشد، و ما را جزو کسانی از بندگانت قرار ده که بدیشان نعمت عطا فرموده ای و ما را از راه امت های پیشین ، یا کسانی از نسل های بعد که به سبب اعمال بدشان بر آنان خشم گرفته ای دور گردان، در این دعا بالاترین انواع ادب وجود دارد، زیرا مومنان با این دعا بعد از اعتراف به اینکه تنها خداوند ربّ العالمین وشایسته ی تمام ستایش ها  ؛ مالک و تصرف کننده در احوال آنان در روز قیامت است، به سوی خالق خود سبحانه و تعالی تضرع و زاری می کنند.

    ابن کثیر رحمه الله می فرماید: " و این کامل ترین نوع درخواست یک سائل است که  ابتدا  حاجت روای خود را بستاید، و بعد حاجت و خواسته خود و برادران مسلمانش را از او بخواهد، و بگوید: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ زیرا اینگونه بهتر به حاجت خود دست می یابد و زودتر دعایش قبول می گردد ، به همین دلیل خداوند ما را به این کار رهنمون شده است زیرا  کامل ترین شیوه است."

    یک باره  نفرموده است:  (اهدنا صراط الذين أنعمت عليهم) تا معنای استغنا از بیان صراط در آن نباشد و این حقیقت را یادآور شود که راه کسانی که بدیشان نعمت داده شده، همان راه مستقیم بوده ، نه راهی دیگر.

    در آیه: ﴿الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾: صفت انعام را به صورت  فعل به الله تعالی نسبت داده، امّا در توصیف غضب آن را با اسم مفعول آورده(آن را مستقیماً به الله نسبت نداده) و ادبی زیبا را به ما یاد می دهد که خوبی را به الله نسبت دهیم، و از نسبت دادن مجازات و بلا به ذات عالی الله تعالی دوری کنیم هرچند در حقیقت احسان و مجازات همه از طرف او است. یکی از دلایل این حقیقت همین آیه است (که خداوند از زبان جنیان این گفته ی حق را نقل  وتصدیق می کند): ﴿وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدً﴾() و ما [درست] نمى‏دانيم كه آيا براى كسانى كه در زمينند بدى خواسته شده يا پروردگارشان برايشان هدايت‏خواسته است (الجن:10).

    IslamQT.Com

    اسلام-قرآن و تفسیر

    =============

     برگرفته شده از سخنان ابراهیم صلاح

     

       

     

                

           

     

     



    [1] «براعة الأستهلال» فنی است که نویسنده مقدمه ای را درابتدای کتابش بیان می کند وبا گنجاندن کلماتی به خصوص در آن با مهارت خاصی که معنای مورد نظر را عوض نکند، محتوای متن کتاب و سرفصل مانندی از نکات کلیدی آن را می آورد، گویا مانند کسی است که سرش را قبل از بیرون آمدن ماه، برای دیدن هلال ماه  بلند(براعت) می کند و (استهلال) می نماید از این رو به این صنعت براعة الاستهلال می گویند.


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 1113
    » بازدید دیروز: 1755
    » افراد آنلاین: 4
    » بازدید کل: 133659