• اهداف و مقاصد قصه هاي قرآني

    اهداف و مقاصد قصه هاي قرآني

    قصه در قرآن بر اسلوب و روش قصه پردازان نیست، روشی که قرآن در بیان قصه هایش دارد، قابل مقایسه با فن و اسلوب قصه نویسان نیست، بلکه در ذکر یک قصه، از شروع آن، وتکرارش، و ذکر حوادث، وغیره همگی برای اهداف دینی بکار رفته، ویک وسیله ی است که می خواهد اهداف دینی و خداشناسی را تحقق ببخشد.

    اثبات وحدانیت الله، و اثبات وحی و رسالت، و یکی بودن ادیان در پایه و اساس، بشارت و انذار، نمایان کردن قدرت الهی، سرانجام خیر وشر، شکران نعمت و کفرانش، و غیره در لابه لای این قصه ها به چشم می خورد، که خواننده را به این نکات و بسیاری از نکته های آموزندۀ دیگر متوجه می کند.

    ما در این مقاله مهمترین اهداف قصۀ های قرآنی با ذکر مثال از آیات قرآنی، برای دوستان بیان خواهیم داشت.

    مهمترین و واضح ترین اهداف قصه های قرآنی عبارتند از:

    1- اثبات وحی و رسالت محمد –صلی الله علیه وسلم-:

    محمد –صلی الله علیه وسلم- نه نویسنده بود، که بتواند این قصه ها را بسراید، و نه توانایی خواندن را داشت که بتواند آن را از کتب قدیم نقل کند، وگفته نشده که وی با علماء یهود ونصاری می نشست، سپس این قصه ها را در قرآن آورده است؛ پس لابد می بایستی این داستان ها از منبع وحی الهی باشد.

     این قصه ها در انتهای دقت و بلاغت ذکر شده است، مانند قصۀ ابراهیم و یوسف و موسی و عیسی. پس ورودش در قرآن دلیلی بر وحی بودن آن دارد، و خود قرآن درشروع قصه ها و یا در دنبالۀ آن، از این غرض خویش سخن می گوید. به مثال های زیر توجه کنید، در می یابید که قرآن همۀ این قصه ها را از جانب وحی دانسته، و آن را دلیلی بر اثبات نبوت محمد –صلی الله علیه وسلم- قرار داده است.

    مثلا  در اول سورۀ یوسف آمده است:] إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ . نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ [(یوسف:2,3) « ‏ما آن را ( به صورت ) كتاب خواندني ( و به زبان ) عربي فرو فرستاديم تا اين كه شما ( آن را ) بفهميد . ‏ما از طريق وحيِ اين قرآن ، نيكوترين سرگذشتها را براي تو بازگو مي‌كنيم و ( تو را بر آنها مطّلع مي‌گردانيم ) هرچند كه پيشتر از زمره بي‌خبران ( از احوال گذشتگان ) بوده‌اي».‏

    و در سورۀ قصص، قبل از ذکر قصۀ موسی می فرماید:] نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ[(قصص:3).« ‏ما راست و درست بر تو گوشه‌اي از داستان واقعي موسي و فرعون را مي‌خوانيم ، براي ( استفاده ) كساني كه مؤمنند».

    و بعد از پایان این قصه می فرماید:] وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ (44) وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنْتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ (45) وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[(قصص:46-44) « ‏( اي محمّد ! ) تو در جانب غربي ( كوه طور ) نبودي در آن دم كه ما فرمان ( نبوّت ) را به موسي ابلاغ كرديم  و تو از حاضران ( در صحنه تبليغ و مبارزه موسي با فرعون و فرعونيان ) نبودي. ‏اين ما بوديم كه اقوام و نسلهائي را ( در قرون و اعصار مختلف ) آفريديم و زمانهاي طولاني بر آنان سپري شد ( و بر اثر مرور زمان ، عهدها و پيمانهاي خدا را فراموش كردند و رهنمودهاي انبياء را از ياد بردند . اي پيغمبر ! ) تو در ميان اهل مدين اقامت نداشتي تا آيات ما را ( كه بيانگر سرگذشت ساكنان مدين است ) بر اينان ( كه مردمان مكّه و سالها بعد از ايشان مي‌زيند ) فروخواني ( و از احوال پيشينيان بياگاهاني ) . ولي اين ما هستيم كه تو را فرستاده‌ايم. ‏و تو در كنار كوه طور نبودي بدان گاه كه ما ( موسي را براي برگزيدن او به عنوان پيغمبر ) ندا در داديم ( تا فرمانهاي صادره الهي را بشنوي و هم اينك براي ديگران روايت نمائي ). ولي ( ما اين اخبار را به تو مي‌رسانيم ) به خاطر مرحمتي كه پروردگارت نسبت به تو دارد ، تا قومي را ( با آنها ) بيم دهي كه پيش از تو بيم دهنده‌اي ( از پيغمبران خدا ) به سوي ايشان نيامده است ، شايد مايه عبرت و بيداري آنان گردد».‏

    و در سورۀ "آل عمران" در بدایت قصۀ مریم می فرماید: ] ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ[(آل عمران:44). « ‏اين ( چيزهائي كه گفته شد ) از جمله خبرهاي غيبي است كه آن را به تو وحي ميكنيم و تو در آن هنگام كه قلمهاي خود را ( براي قرعهكشي به درون آب يا كيسهاي و . . . ) ميافكندند تا ( روشن شود بر طبق قرعه ) كدام يك سرپرستي مريم را بر عهده گيرد ، و بدان هنگام كه ميان خود ( بر سر سرپرستي او ) كشمكش داشتند حضور نداشتي ( و همه اينها از راه وحي به تو ميرسد ) ».‏

    و در سورۀ "ص" قبل از قصه آدم، می فرماید: ] قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ (67) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68) مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ (69) إِنْ يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ[(ص:70-67). « ‏بگو :  ( آنچه من شما را به وسيله ) آن ( بيم مي‌دهم كه قرآن بزرگوار است ) خبر سترگي است.‏

    شما ( بر اثر غفلت ) از آن رو گردانيد .‏ ‏من از ملأ اعلي ( و فرشتگان عالم بالا ) هنگامي كه ( درباره آفرينش آدم ) گفتگو مي‌كردند ، خبر ندارم .  ( تنها چيزي كه در اين زمينه مي‌دانم آن مقداري است كه از طريق وحي به من رسيده است و بس ). ‏به من هم وحي نمي‌شود مگر بدان خاطر كه ( پيغمبر خدايم و ) بيم دهنده ( مردمان از عذاب يزدان و ) بيانگر ( اوامر و نواهي الهي ) مي‌باشم .‏

    و در سورۀ "هود" بعد از قصۀ نوح می فرماید: ] تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ[(هود:49). « اين‌ (داستان‌ نوح)‌از اخبار غيب‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ تو وحي‌ مي‌كنيم‌. پيش‌ از اين‌نه‌ تو آن‌ را مي‌دانستي‌و نه‌ قوم‌ تو، پس‌ صبر كن‌ (اي‌ محمد! بر آنچه‌ كه‌ از كفار زمانت ‌مي‌بيني‌ چنان‌كه‌ نوح‌ صبر كرد) بي‌گمان‌ عاقبت‌ از آن‌ تقواپيشگان‌ است‌».

    2 – یکی دیگر از اهداف قصه های قرآنی بیان کننده این است، که تمام ادیان آسمانی از جانب الله هستند، از عهد نوح –علیه السلام- تا عهد محمد - صلی الله علیه وسلم -. و می خواهد گویای این باشد که مؤمنین همۀ آنها امتی یگانه هستند، وخداوند یگانه پروردگار همه است؛ و بسیار دیده می شود که قصه های تعدادی از پیامبران در یک سوره جمع گشته است، و به طریق خاصی عرضه شده است تا تأیید کنندۀ این حقیقت باشد.

    و هنگامی که این امر، هدف اساسی در دعوت باشد، این قصه ها نیز با تفاوت در تعبیر، تکرار می شود، تا این حقیقت در دلها ثابت بماند و در نفس ها قوت بیشتری گیرد؛ برای اینکه این غرض از آمدن قصه برایمان روشن تر گردد، به آيات 48 تا 92 سورۀ انبیاء توجه کنید:

    ] وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ.... وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ.... وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ ..... وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (76) وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (77) وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ ... وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (83) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ (84) وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ (85) وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ (86) وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (87) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ (88) وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ (89) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ * وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ (91) إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ[ (انبياء:92-48)

    در آیۀ 48 این سوره سخن از موسی و هارون به میان می آید، سپس نگاهی مختصر از قصۀ ابراهیم و لوط، و چگونگی نجات ایشان و هلاکت قومشان، و قصۀ نوح، و ذکر قسمتی از زندگی داود و سلیمان، و آن نعمتهایی که خداوند بر ایشان دو تا ارزانی داشت، سپس قصۀ ایوب که خداوند او را از ضرر و مصیبت رهایی بخشید، و ذکر اسماعیل و ادریس و ذی الکفل که همگی آنها از صابرین بودند؛ سپس ذکر قصۀ یونس، و نجات او از شکم ماهی، و بعد از آن به ذکر داستان زکریا، و مستجاب شدن دعای او پرداخته، و در نهایت، این داستان مختصر از احوال انبیاء، را با ذکر مریم و فرزندش عیسی (علیهما السلام) به پایان می برد؛ و پس از آن مستقیما همۀ انبیاء و پیامبران و پیروانش را با این آیه مورد خطاب قرار می دهد: ] إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّة واحِدَة وَأَنا رَبُّكُمْ فَاعْبُدونِ[ (انبیاء:92) « ‏اين ( پيغمبران بزرگي كه بدانان اشاره شد ، همگي ) ملّت يگانه‌اي بوده ( و آئين واحد و برنامه يكتائي دارند ) و من پروردگار همه شما هستم ، پس تنها مرا پرستش كنيد ( چرا كه ملّت واحد ، با برنامه واحد ، بايد روبه خداي واحد كند )».‏

    3- از سومین اهداف قصه در قرآن کریم بیان یکی بودن ادیان در پایه و اساس است، لذا مشاهده می کنیم، تعداد زیادی از قصه های انبیاء گویای آن هستند، که در همگی دعوت به عقیده ی در آن تکرار می شود، و آن هم ایمان به خدای یگانه است، این هدف در سورۀ اعراف بوضوح نمایان می باشد؛ و مشاهده می کنیم که این آیۀ در همۀ قصه ها مشترک است: (] قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[ «گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌! خدا رابپرستيد، براي‌ شما هيچ‌ معبودي‌ جز او نيست»).

    ] لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ ....(59).... وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ (65).... وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ....(73)..... وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ....(85)[.

    در اين آيات به  وضوح مشخص می شود، که توحید و یکتا پرستی  اساس عقیده است، که همۀ انبیاء در آن مشترک بودند، لذا این امر در قصه تکرار می شود، تا تأکیدی برای این هدف اساسی باشد.

    4- یکی دیگر از اهداف قصه های قرآنی گویای این است، که وسائل انبیاء در دعوت شان یکی بوده، و استقبال قوم شان نیز متشابه بوده، - علاوه بر اینکه دین از طرف خدای یگانه، و بر یک اساس استوار می باشد- و بر این اساس در بسیاری از قصه های انبیاء، روش دعوت به شکل مکرر ذکر شده است، این نوع از اهداف قصه های قرآنی بوضوح در این آیات از سورۀ هود نمایان می باشد:

    ]وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ . أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ . فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ[(25-27).... تا اينكه مي فرماید: ]وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ[ .... تا اینکه می فرماید: ]قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ[(هود:32).... تا آخر داستان.

    ] وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ . يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ[(هود:50-51) .... ]قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ . إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ . مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنْظِرُونِ[ (هود:53-55) .... تا آخر قصه.

    ]وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ . قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ[ (هود: 61-62).... تا آخر داستان.

    اگر به معانی این آیات که در سورۀ هود آمده است، توجه کنید، در می یابید که اسلوب پیامبران در دعوتشان یکی بوده، و مخالفان آنها هم استدلال و برخوردی متشابه داشتند.

    5- از دیگر اهداف داستانهای قرآنی، بیان اصل مشترک بین دین محمد  صلی الله علیه وسلم – و دین ابراهیم با صفتی خاص، سپس ادیان بنی اسرائیل با صفتی عام است؛ و اظهار اینکه این ارتباط بیشتر از ارتباط عام بین همۀ ادیان است، به همین خاطر اشاره به این موضوع در داستان های ابراهیم  و موسی و عیسی تکرار شده است:

    ]إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى . صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى[(أعلی:18-19)

    ]أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى . وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى . أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[(نجم:36-39).

    ]إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا[(آل عمران: 68). ]مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ[(حج:78).

    ]وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ........ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ[(مائده: 46 ’ 48).

    6- از دیگر اهداف قصه های قرآنی بیان اینکه خداوند انبیاء را در پایان یاری می کند، و دروغگویان را هلاک و نابود می سازد، و این امر باعث ثابت قدم شدن رسول الله – صلی الله علیه وسلم – می شد، در نفوس کسانی که به ایمان فرا خوانده می شدند، نیز تأثیر گذار بود.

    خداوند در این باره می فرماید: ] وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ [(هود:120). «و هر يك‌ از سرگذشتهاي‌ پيامبران‌ را كه‌ بر تو حكايت‌ مي‌كنيم‌، چيزي‌ است‌ كه‌ دلت ‌را بدان‌ استوار مي‌گردانيم‌، و براي ‌تو در اين سوره،‌ حق ‌آمده‌؛ و موعظه‌ و تذكري‌ براي‌ مؤمنان‌ است‌».

    در نتیجه برای این هدف قصص انبیاء آورده می شود، که پایان آنها، شکست تکذیب کنندگان انبیاء و پیروزی حق می باشد. این هدف از قصه های قرآنی، در سورۀ عنکبوت تکرار می شود:

    ] وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ . فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ[(عنکبوت:14-15).

    ] وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ [ (عنكبوت:16)..... تا اينكه مي فرمايد: ] فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ[(عنكبوت:24).... تا نهايت داستان.

    ] وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ[..... تا اینکه می فرماید:] إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ . وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[(عنكبوت:28-35).

    ] وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ . فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ[(عنكبوت:36-37).

    ] وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ [(عنكبوت:38).

    ] وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ[(عنكبوت:39).

    ] فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[(عنكبوت:40).

    اگر به معانی این آیات توجه کنیم در می یابیم، که سرانجام تکذیب کنندگان یکی بوده است، و همۀ آنها به هلاکت رسیدند.

    7- از دیگر اهداف قصه، صدق و راستی بودن بشارتها و انذارها است، و قرآن برای تصدیق این امر مثالهایی از قصه های پیشین نقل کرده است.

     مثلا در سورۀ حجر نخست خداوند از دو جانب رحمت و عذاب خویش سخن می گوید، و می فرماید:

    ]نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ[(حجر:49-50). «ای پیامبر! به‌ بندگان‌ من‌ خبر ده‌ كه‌ منم‌ آمرزنده‌ مهربان‌. و به‌ بندگان‌ من‌ خبر ده‌ «كه‌ همانا عذاب‌ من، عذابي‌ است‌ دردناك‌».

    سپس خداوند برای تصدیق رحمت و عذاب خویش، به ذکر مثالهایی از ملتهای پیشین پرداخته، که چگونه بعضی از آنها رحمت و مغفرت خداوند نصیشان شده، و بعضی دیگر به عذاب او دچار شدند.

    در این مقطع از قصۀ ابراهیم سخن می گوید، و رحمت خویش را به تصویر می کشاند؛ و می فرماید: ] وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ (52) قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ[(حجر:51-53)..... تا آخر داستان.

    سپس در قصه ی بعدی از لوط سخن گفته، و جانب رحمت را برای وی بیان می کند، و جانب عذاب را برای قومش به تصویر می کشاند؛ و می فرماید:] فَلَمَّا جَاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ (61) قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (62) قَالُوا بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ (63) وَأَتَيْنَاكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ (64) فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ (65) وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلَاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ[(حجر:61-66)..... تا آخر داستان.

    8- از دیگر اغراض قصه، بیان نعمت خداوند بر پیامبران و فرستادگانش می باشد. مانند قصۀ سلیمان و داود و ایوب و ابراهیم و مریم و عیسی و زکریا و یونس و موسی؛

    این قصه ها در مواقف گوناگون به ذکر نعمت های خداوند بر این انبیاء پرداخته، و بیان آن در این داستان ها هدف اصلی و اساسی را ایفا می کند.

    9- از دیگر اهداف داستان در قرآن، آگاه نمودن فرزندان آدم در مورد فریبکاری شیطان، و ابراز دشمنی همیشگی بین شیطان و ایشان، از زمان پدرشان آدم می باشد.

    قرآن از طریق قصۀ فریب آدم توسط ابلیس، این دشمنی را به نحو احسن به مخاطب می فهماند، و چون این دشمنی همیشگی و تا قیام قیامت باقی خواهد ماند، چندین بار این قصه را در قرآن بازگو می کند، تا پرهیز بنی آدم از این منبع شر بیشتر باشد.

    10- برای داستان هدفهای متفرقۀ دیگری نیز وجود دارد، مانند:

    بیان قدرت خداوند بر انجام کارهای خارق العاده: مانند قصۀ آفرینش آدم، و داستان تولد عیسی بدون پدر، و داستان ابراهیم و پرندگانی که پس تکه پاره شدن، و قرار دادن هر جزء آن بر یک کوه، دو باره زنده شدند، و به سوی ابراهیم باز گشتند؛ و قصۀ ]كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا[(بقره:259)، که خداوند پس از صد سال از مرگش، دوباره وی را زنده گرداند.

    و بیان عاقبت خوبي و صلاح و سر انجام شر و فساد کردن. مانند داستان دو فرزند آدم (هابیل و قابیل). و داستان صاحبان دو باغ در سورۀ کهف (صاحب الجنتین). و داستان بنی اسرائیل بعد نافرمانی شان. و قصۀ سد مأرب در سوره "سبأ". و داستان اصحاب الاخدود در سورۀ بروج.

    بدون شک داستان های قرآنی در بردارنده اهداف و مقاصد زیادی است، که بعضی از آنها آشکار شده، و بعضی دیگر نیز ممکن است در آینده برای مفسرین و متفکرین در این کلام الهی، هویدا گردد.

    IslamQT.Com

    اسلام – قرأن و تفسیر

    =============

    مرجع:"تصویر الفنی فی القرآن" تألیف : سید قطب

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 884
    » بازدید دیروز: 772
    » افراد آنلاین: 3
    » بازدید کل: 75221