ان و بی‌خبران! به راستی مایه‌ی تعجب و شگفتی است که شما نور و هدایت را به فال بد می‌گیرید و از آن بدبین هستید، درحالی که در تاریکی گمراهی و بی‌خبری مطلق غرق و غوطه‌ور شده‌اید. شما که خود منبع شر و فساد هستید، خیر و نیکی را به فال بد می‌گیرید و ما را شوم می‌دانید؟!
«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ» (یس: 19).
«گفتند: شومی خودتان، با خودتان همراه است».
شومی و نحوست در دل و جانتان رسوخ کرده و در ذره ذره‌ی اعضا و جوارح بیرونی و درونی‌تان آشیانه کرده، آن‌گاه بر ما دروغ می‌بندید و به ما تهمت می‌زنید؟!!
به محض این که حبیب از ماجرا باخبر شد و از ورود رسولان به شهر و در میان مردم مطلع شد، با عجله و بدون هیچ درنگی به سرعت راه شهر را در پیش گرفت و شتابان خود را به آنجا رساند. با وجود این که قومش او را ازخود رانده و از شهر بیرون کرده بودند اما او آن قوم را دوست می‌داشت و ازته دل برای آنان که در اهلیت به سر می‌برند و به بت‌پرستی مشغول شده بودند، نگران بود. لذا فرصت را غنیمت شمرد و با خود گفت: فرصتی نو به دست آمده و باید از آن استفاده کرد و مردم را بار دیگر به سوی حق دعوت کرد. بنابراین آن‌ها را بار دیگر مخاطب قرار داد:
«قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ» (یس: 20).
«... گفت: ای قوم من! از فرستادگان خدا پیروی کنید».
فرستادگانی که به راستی از جانب خدا به سوی شما آمده‌اند. ای قوم من! اگر چه درگذشته شما را به سوی ایمان و راه راست دعوت کردم، اما شما مرا تکذیب کردید و مرا متهم به دروغ‌گویی و خیال‌پردازی نمودید. سپس مرا شکنجه کردید و تهدید به کشتن نمودید (و به زور و اجبار مرا از میان خود راندید و) به من بدگمان شدید. (گذشته‌ها گذشته و من تمام بدی‌های شما را فراموش می‌کنم)، اما بدانید که این دو نفر از جانب خدا آمده‌اند. پس از آنان پیروی کنید.
«اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْراً» (یس: 21).
«از کسانی که مزدی و پاداشی از شما (دربرابرتبلیغ خود) نمی‌خواهند، پیروی کنید...»
آنان نه قیمتی و نه عوضی و نه نفع شخصی خود را از شما می‌خواهند.
«وَهُم مُّهْتَدُونَ» (یس: 21).
«... آنان (از کردار و گفتارشان پیداست که افرادی)راه یافته‌اند».
اما سران کفر و جاهلیت رو به او کرده و با تمسخر به او گفتند: ای حبیب! هنوز بر گمراهی خود باقی مانده‌ای و دست از افکار پوچ و بیهوده‌ات برنداشته‌ای؟ ما فکر می‌کردیم که تو بهبودی کامل یافته‌ای و از مرضی که بدان دچار شده بودی، شفا یافته و از خیال‌پردازی‌هایت دست برداشته‌ای؟ اما زهی خیال باطل! آیا باز هم ما را دعوت می‌کنی که از پرستش خدایانمان دست برداریم وبه خدای یگانه‌ی تو ایمان بیاوریم؟
او هم گفت:
«وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي» (یس: 22).
«من، چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است؟...»
همان کسی که از نیستی مرا به هستی آورد و مرا نیک ساخته و پرداخته نمود؟ پس ای قوم من! قبل از این که فرصت‌ها از دست بروند و دیگرکاری از کسی ساخته نباشد و پشیمانی سودی نداشته باشد، عقل خود را به کار انداخته و دل‌ها را آماده‌ی پذیرش حقیقت نمایید. ای قوم من! بدانید که همه‌ی شما به سوی او بازگردانده می‌شوید. پس، توبه کنید؛ چرا که در لحظه‌ی گرفتار شدن به عذاب خداوندی، پشیمانی سودی ندارد و این را هم بدانید که من دل‌سوز و ناصح شما هستم. گفت و گوها ادامه داشت و حبیب در ارائه‌ی دلایل و منطق از آنان دست بالایی داشت و آنان مبهوت و بی‌پاسخ و عاجز و درمانده شده بودند. حبیب در ادامه به آنان گفت: ای قوم! به طور خلاصه و آشکار و بدون پرده به شما بگویم که من نمی‌خواهم که به جای خداوند یگانه بت‌هایی از سنگ و چوب که نه قدرت دیدن دارند و نه قادرند سخنی بگویند، اجسامی بدون تحرک و بی‌خاصیت که نه توان آسیب رساندن به کسی را دارند و نه می‌توانند ضرری را دفع کنند، پرستش نمایم.
«إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً وَلاَ يُنقِذُونِ» (یس: 23).
«... اگر خداوند مهربان بخواهد زیانی به من برساند، میانجی‌گری ایشان کم‌ترین سودی برای من ندارد و مرا (از زیان وارده) نجات نمی‌دهد».
«إِنِّي إِذاً لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ» (یس: 24).
«در این صورت من در گمراهی آشکاری خواهم بود».
من آشکارا و بدون هیچ رو دربایستی (تعارفی) و در حضور این جمع اعلام می‌کنم که به پروردگار یکتا ایمان آورده‌ام و براین ادعای خود پابرجا هستم و هیچ چیزی اراده‌ام را سست نخواهد کرد. شما هم بشنوید و مانند من از رسولان پیروی کنید.
«إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ» (یس: 25).
«من به پروردگار شما ایمان آورده‌ام، پس بشنوید».
پروردگاری که من می‌پرستم، تنها پروردگار من نیست، بلکه پروردگار شما و آبا و اجداد و نیاکان گذشته‌ی شما نیز می‌باشد. پروردگار مشرق‌ها و مغر‌ب‌ها و پروردگار آسمان‌ها و زمین است. او بی‌نیاز است و از شریکانی که شما برای او قرار داده‌اید پاک و منزه است.غافلان و بی‌خبران بیش از این طاقت شنیدن سخنان حبیب را نداشتند. خون‌های کثیفشان به جوش آمد و شیطان دردل و جانشان دمید و آن‌ها را وسوسه کرد و درونشان را از آتش کینه و نفرت از حقیقت شد، همچنان که قبلاً اشاره نمود؛ چون در مقابل حبیب حرفی برای گفتن نداشتند و از پاسخ دادن عاجز و وامانده شده بودند، هم‌چون حیوانات وحشی به او حمله‌ور شدند و او را زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و حتی با دندان نیز او را گاز می‌گرفتند. تا این که حبیب بیچاره‌ی مظلوم درمقابل آنان تاب نیاورد و برزمین افتاد. آنان همچنان دست از سر او برنداشتند و او را زیر لگدها و قدم‌های کثیف خود گرفتند تا این که روح پاکش به خدا پیوست و جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید.آن مردمان پس از به شهادت رساندن حبیب، گویا توطئه‌ی از میان بردن آن دو پیامبر الهی یعنی صادق و مصدوق را در سر داشتند، اما قبل از این که دستشان به آنان برسد و بتوانند نقشه شوم خود را عمل سازند، از بالای آسمان‌ها خداوند به جبرییل - سلام و درود خدا بر او باد - فرمان داد که گناه‌کاران و مجرمان را در دنیا مجازات نماید. باشد که عبرتی برای آیندگان باشد. اما مجازات نمودن آنان، اصلاً نیازی به فرود آمدن لشکریانی از ملایکه از آسمان نداشت.
«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ» (یس: 28).
«ما بعد از (قتل) او اصلاً لشکری از آسمان فرو نفرستادیم».
چرا؟ چون جبرییل - سلام و درود خدا براو باد- همچون گردبادی تندی یا یک صاعقه شدید برآنان فریاد کشید و بلافاصله خانه‌ها و منازل و کاخ‌های مجللشان فرو ریخت و درختان و مزارعشان تنها دریک لحظه، شاید کم‌تر از یک ثانیه از جا کنده شد و ویران گشت.
«إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ» (یس: 29).
«تنها یک صدا بود و بس که ناگهان همگی خاموش شدند».«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» (یس: 26).