روف که نويسندگان در نوشتن غلط نوشته‌اند. 
و اما کلامشان در تغيير و کمي مطلق، پس باطل بودنش بعد آن از اينکه گوش زد نموديم واضح‌تر از اين است که به دليل و بيان احتياج داشته باشد. اي کاش مي‌دانستم چگونه براي امثال شيخ[13] رواست که ادعا کند ظاهر روايات، عدم نقصان، مي‌باشد، با وجود اينکه ما بر يک روايت دست نيافتيم که بر آن دلالت کند. بله، دلالتش بر اينکه تغييري ‌‌‌که واقع شد مخل نيست بسيار مي‌باشد: مانند: حذف اسم علي و آل محمد، و حذف اسامي منافقين، و حذف بعضي از آيات و کتمانش و امثال اينها. 
و همانا آنچه که بدست ما مي‌باشد کلام خدا و حجت بر ما است همچنانکه از خبر طلحه، از فصل اول آشکار شد مسلم مي‌باشد وليکن بين اين و بين آنچه ادعا نموده است فرق بسيار مي‌باشد همچنين گفتارش (رح) همانا رواياتي که دلالت بر تغيير و کمي دارد از آحاد است که موجب علم نيست». 
از امثال شيخ بعيد بنظر مي‌رسد، بخاطر اينکه رواياتي آحادي که شيخ در کتابهايش از آن استدلال نموده، و براساس آن عمل کردن بر آن واجب گردانيده، در مسائل خلافي بسيار، از نظر سند و دلالت قويتر از اين روايات و اخبار نيست، و اين از چيزهاي واضح و روشن است که اين روايات از نظر معنا متواتر مي‌باشد و همراه است با قرائن قوي که موجب علم مي‌شود، به واقع شدن تغيير. 
و همچنين از امور تعجب‌آور اين است که شيخ ادعا کرده است که تأويل نمودن اين اخبار ممکن مي‌باشد، و شما خواننده محترم دانستيد که بيشتر اينها قابل توجيه نيستند. 
و اما قولش: اگر صحيح شود .... تا آخر. 
پس شامل اموري است که زياني به ما نمي‌رساند، بلکه بعضي از آنها بنفع ماست نه بر عليه ما: 
از جمله آنها عدم لازم بودن، درستي روايات تغيير و نقص، و طعنه زدن بر آنچه که در اين مصحفها مي‌باشد بمعناي نداشتن منافات بين واقع شدن اين نوع تغيير و بين مکلف بودن به تمسک جستن به آن چيزي که تغيير داده شده، و عمل کردن به آنچه که در آن مي‌باشد، بعلتهاي گوناگون، مانند برداشتن سختي و حرج و جلوگيري از مترتب شدن فساد. 
و اين امري مسلم در نزد ما و در آن هيچ زياني بر ما نيست، بلکه ما بين روايت تغيير و آنچه که درباره اختلاف روايت از عرضه کردن آن بر کتاب خدا و گرفتن آنچه که موافق آن است، جمع مي‌کنيم. و پوشيده نماند که آن نيز ضرر براي ما ندارد بلکه بنفع ما مي‌باشد، زيرا که کافي است براي وجودش در هر زمانه، بودنش همراه همديگر، همچنانکه خداوند آن را مخصوصاً در نزد اهل آن يعني امامي که همراه و قرين آن است و از آن جدا نمي‌شود، نازل نموده است. 
و وجود داشتن آنچه که ما به آن نياز داريم اگر چه بر بقيه آن قادر نباشيم همچنانکه امامي که ثقل ديگر آن است چنين مي‌باشد، بخصوص در زمان غيبت، زيرا آنچه اکنون نزد ماست اخبار و روايتش و علما و دانشمنداني که قائم مقام آن هستند، و از بديهيات است که همانا ثقلين در اين مسئله يکسان مي‌باشد.
سپس آنچه که سيد مرتضي ذکر نموده براي ياري و نصرت نظريه‌اش، که همانا علم بصحت نقل قرآن، مانند علم به سرزمينها، و حادثه‌هاي بزرگ و کتابهاي مشهور، و اشعار نوشتة عرب مي‌باشد. 
زيرا که عنايت شديد بود و اسباب متوفر بود بر نقلش و حفظ و نگه‌داريش، و به حدي رسيد که آنچه که ما ذکر نموديم به پاي آن نرسيد. 
زيرا که قرآن معجزه نبوت و منبع و ماخذ علوم شرعي و احکام دين مي‌باشد، و علماي مسلمين در حفظ و حمايتش به غايت و منتهي رسيدند به حدي که شناختند هر چيزي از آن که در آن اختلاف نمودن از اعرابش و قراءتش و حروف و آياتش، پس چگونه رواست که تغيير داده شده باشد يا کم باشد، با وجود چنين اهتمام درست و راستي و ضبط و مراعات شديد. 
و همچنين ذکر نموده است که: همانا علم به تفصيل قرآن و ابعاض آن، در درست بودن نقل آن مانند علم به تمام و جملگي آن مي‌باشد، و اين در زمره کتابها نوشته که ضرورتاً دانسته مي‌شود مي‌باشد، بطور مثال مانند: 
کتاب سيبويه و مازني، زيرا که کساني که اهل اين شأن مي‌باشد از تفصيل آن همانطور آگاهي دارند که از جملگي و تمام آن دارند بطوري که اگر شخصي مثلاً در کتاب سيبويه بابي در نحو وارد سازد، که از کتاب نباشد، شناخته مي‌شود و مشخص مي‌گردد، و دانسته مي‌شود که از کتاب نيست، بلکه به آن ملحق و اضافه شده است. 
و پر واضح است که اهتمام به نقل و ضبط قرآن جدي‌تر و بيشتر بوده از اهتمام به کتاب سيبويه و ديوان شعراء. جوابش اين است[14] ما نمي‌پذيريم که ‌اسباب و وسائل ضبط و نگه‌داري آن در صدر اول و قبل از جمع‌آوري مهيا بوده، همچنان که غفلت و بي‌توجهي آنان را در کارهاي زيادي متعلق به دين است ديده مي‌شود، آيا اختلاف شان[15] ‌در افعال نمازي که پيامبر پنج بار در شبانه روز با آنان تکرار مي‌کرد؟ آيا به مسئله ولايت و امثال آن نمي‌نگري؟ 
و بعد از پذيرفتن مي‌گوييم: همچنان اسباب و وسايل براي نقل قرآن و پاسباني آن براي مومنين مهيا بود، همچنان اسباب تغيير و دگرگوني براي منافقين[16] ‌که وصيت را تبديل کردند و خلافت دگرگون نمودند مهيا و فراهم بود، بخاطر اينکه شامل اموري بود که با آرايشان تضاد داشت و آن مهمتر بود، و تغيير و دگرگوني در قرآن قبل از انتشار و پخش آن در سرزمينها در آن واقع گرديده است. اما ضبط و نگه‌داري شديد و محکم بعد از آن صورت گرفته و در بين اين دو هيچ گونه منافاتي وجود ندارد. 
و همچنين همانا قرآن که موافق است با آن اصلي که خداي پاک نازل نموده است نه تغيير داده شده و نه تحريف گرديده است، بلکه همانطوري که بوده نزد اهلش محفوظ مي‌باشد، و ايشان به آن آگاهي دارند[17] ‌پس تحريف وجود ندارد همچنانکه امام بطور صريح در حديث سليم فرموده است، و آن حديث در کتاب الاحتجاج در فصل اول از مقدمة ما گذشت. و همانا تغيير و دگرگوني در نوشتن تغيير دهندگانش و تلفظ نمودنشان واقع گرديده است، زيرا که آنان تغيير ندادند مگر هنگام نسخ نمودن قرآن، پس‌ تحريف شده، همانا آن چيزي مي‌باشد که براي پيروان خودشان آشکار نمودند، و از کساني مانند سيد[18] ‌تعجب‌آور است به چيزهاي از اين قبيل تمسک بجويد، که فقط تخيلاتي است در مقابل روايات متواتر، پس انديشه کن. 
و همچنين از آنچه که براي ياري و نصرت نظريه و رأيش ذکر نموده و آن اينکه قرآن در زمان رسول الله جمع‌آوري شده بود به همين صورت که الان مي‌باشد، و استدلال نموده بر اينکه در آن زمان قرآن تلاوت مي‌شد، و حفظ مي‌‌شد، بطوري که گروهي از صحابه آن را حفظ مي‌کردند، و بر پيامبر خوانده و عرضه مي‌شد. 
و همانا گروهي از صحابه مانند عبدالله بن مسعود و ابي بن کعب و غيره قرآن را چندين بار بر پيامبر ختم نمودند با کمترين انديشه و تفکر، همه اينها دلالت دارند بر اينکه قرآن جمع‌آوري شده بوده و جدا و پراکنده نبوده، و همچنين ذکر نموده است که کساني که در اين زمينه مخالفت نموده‌اند از اماميه و حشويه مخالفت آنان اعتباري ندارد. 
زيرا که اختلاف در اين مورد منسوب است به گروهي از اصحاب حديث که روايات 