مودند، و باطلي که تاسيس کردند و ستمي که گستردانيدند و نفاقي که پوشيدند و غدري که پنهان کردند و ستمي که پخش کردند. 
و وعده‌اي که خلاف کردند، و امانتي که خيانت کردند، و عهدي که شکستند، و حلالي که حرام نمودند، و حرامي که حلال نمودند و شکمي که دريدند و جنيني که سقطش کردند، و دنده‌اي که شکستند و عزيزي که ذيل نمودند و حقي که منع کردند و دروغي که بافتند و حکمي که وارونه کردند و امامي که مخالفتش کردند. 
پروردگارا! لعنشان بکن به عدد هر آيه‌‌اي که تحريف کردند و فريضه‌اي که ترک کردند و سنتي که تغيير دادند و رسومي که منع نمودند و احکامي که کنار گذاشتند و بيعتي که شکستند و دعواي که باطل نمودند و بينه‌اي که انکار کردند و حيله‌اي که بوجود آوردند و خيانتي که وارد ساختند و بلندي که بالا رفتند، گواهي‌هاي که کتمان کردند، و وصيتي که ضايع کردند، پروردگارا، در سر و علانيه آنان را لعنت کن، لعنتي هميشگي و جاويداني و بسياري که پايان نداشته باشد و تعدادش تمام شدني نباشد، لعنتي که اولش برگردد و آخرش نرود براي آنان و يارانشان و مددکارانشان و دوستانشان و مواليشان، و کساني که تسليم آن هستند و بسوي آنان مايل هستند، و کساني که بر آنان بر مي‌خيزند و بسخن آن اقتدامي مي‌کنند و احکام آنان را تصديق مي‌نمايند. 
(چهار بار بگو) پروردگارا عذاب کن آنان را عذابي که اهل آتش از آن فرياد برآورند. آمين يا رب العالمين[54].
و همچنين اين دعا در کتاب (تحفه عوام مقبول)[55] و نيز در کتاب المصباح، کفعمي[56]، و کتاب بحار الانوار مجلسي ج، 82 ص، 260 کتاب الصلاه باب آخر في القنونات الطويله چاپ‌دار احياء التراث العربي بيروت آمده است. 

15- خميني: 
در کتاب کشف الاسرار مي‌گويد: ما در اينجا کاري نداريم به شيخين[57] و آنچه مرتکب شدند از مخالفت با قرآن، و بازي گرفتن احکام خداوند، و آنچه که از جانب خود حلال و حرام کردند، و آن ستمي که بر عليه فاطمه دختر پيامبر و فرزندانش انجام دادند. 
ولي ما به جهل و ناداني آنان نسبت به احکام خداوند و دين اشاره مي‌کنيم[58] و بعد از اتهام شيخين به جهل و ناداني مي‌گويد: 
و بدرستي که افرادي جاهل و احمق و دروغگو و ستمگر مانند اينها، شايستگي ندارند که در جاي امامت بوده و شامل اولي الامر باشند[59]. 
و همچنين مي‌گويد: 
در واقع که آنان رسول الله را حق و منزلتش را دارند .... رسولي که خستگي کشيد و کوشيد و سختيها را متحمل شد بخاطر راهنمائي و هدايتشان، و چشمانش را فرو بست در حالي که سخنان دروغ و کردار جوش زده از کفر و زندقه ابن الخطاب در گوشش بود[60].

16- و صاحب کتاب صراط مستقيم 
دو فصل جداگانه براي بدگوئي طعن بر عايشه و حفصه (رضي الله عنهما) خاص گردانيده و فصل او را (فصل في ام الشرور عايشه)، مادر بديها ناميده و مقصودش ام المومنين عايشه (رضي الله عنها) مي‌باشد. 
و اما فصل ديگر مخصوص گردانده براي طعن در حفصه (رضي الله عنها) و پدرش و عنوان فصل في أختها حفصه درباره خواهرش حفصه گذاشته است[61]. 

17- نعمت الله جزايري مي‌گويد: 
عمر بن الخطاب در مقعدش بيماري است که شفاياب نمي‌شود مگر با آب (مني) مردان، پس او کسي است که با وي چنين انجام مي‌شود. 
و نعمت الله جزايري مي‌گويد: عياشي حديثي را روايت کرده است بمعني آنچه که درباره عمر بن الخطاب گفته، ولي وي حديثي را ذکر ننموده و مقصودش اين حديث است[62]: 
از محمد بن اسماعيل ‌از شخصي که ناميدش از ابو عبدالله (عليه السلام)، گفت: شخصي بر ابو عبدالله وارد شد، سپس گفت، السلام عليک يا امير المومنين، آنگاه (امام) بر دو پايش ايستاد و فرمود: دست نگه‌دار، اين اسمي که شايسته نيست مگر براي امير المومنين (عليه السلام)، خداوند وي را به اين نام ناميده است، و غير از وي کسي ديگر به اين نام ناميده نشده، که به آن اسم راضي باشد مگر اينکه با وي (عمل زشت لواط) انجام شده باشد. و اگر چنين نباشد به آن مبتلا خواهد شد. 
و اين همان فرموده خداوند است در کتابش: 
﴿إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثاً وَإِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطَاناً مَرِيداً﴾[63].
مي‌گويد: گفتم: پس قائم شما را با چه خوانده مي‌شود؟ فرمود: به وي گفته مي‌شود: السلام عليک يا بقية الله السلام عليک يا ابن رسول الله[64].

18- نعمت الله جزايري مي‌گويد: 
عثمان بن عفان از کساني بود که مخنث بود و با وي بازي مي‌شد[65].
و در بدگوئي و دشنام و تکفير صحابه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) احاديث و اقوال علماء بسياري وجود دارد. 

---------------------------
[1]- سوره توبه آیه 100. 
[2]- سوره انفعال آیه 74. 
[3]- سوره حدید آیه 10. 
[4]- سوره اعراف آیه 157. 
[5]- سوره فتح آیه 10. 
[6]- سوره فتح آیه 18. 
[7]- سوره فتح آیه 29. 
[8]- سوره حشر آیه 8-9. 
[9]- سوره حجرات آیه 7-8
[10]- سوره نور ایه 55. 
[11]- سوره توبه آیه 40. 
[12]- سوره فتح آیه 28-29. 
[13]- سوره سجده، آیه 16. 
[14]- نقل از کتاب (ما یجب أن یعرفه المسلم عن الإمامية). نوشته احمد حمدان، با تصرف. 
[15]- رجال الکشی، ص، 12 عنوان سلمان فارسی، چاپ کربلا عراق. 
[16]- رجال الکشی ص، 13 و همچنین کافی ج، 2 ص، 243. 
[17]- الاحتجاج، طبرسی ج، 1 ص، 156. 
[18]- کتاب السبعه من السلف، تالیف، سید مرتضی سید محمد حسین فیروز آبادی نجفی چاپ مکتبه ثقافی ص، 7. 
[19]- نقل از مساله تقریب، ناصر قفاری. 
[20]- سوره فصل آیه 29. 
[21]- روضه کافی ص، 261 روایت شماره 523. 
[22]- مرآة العقول 26/488 از انتشارات دارالکتاب اسلامی تهران. 
[23]- سوره بقره آیه 208،168 و انعام 142. 
[24]- تفسیر عیاشی 1/121، برهان (1/208) الصافی (1/242). 
[25]- سورة الکهف آیه 51. 
[26]- تفسیر عیاشی (2/355) البرهان (2/471). 
[27]- سوره نساء آیه 137. 
[28]- تفسیر عیاشی (1/307)، تفسیر صافی (1/511) برهان (1/422) بحار (8/218). 
[29]- سوره ابراهیم آیه 22. 
[30]- تفسیر عیاشی (2/240) برهان (2/309). 
[31]- سوره انشقاق آیه 19. 
[32]- الوافی، کتاب الحجه، باب ما نزل فیهم (ع) و فی اعدائهم – ج، 3 ص، 920. 
[33]- سوره توبه آیه 12. 
[34]- تفسیر عیاشی (2/83) تفسیر برهان (2/107) تفسیر صافی (2/324). 
[35]- سوره نساء آیه 51. 
[36]- نگاه کنید: تفسیر عیاشی (1/273) و صافی (1/459) و برهان (1/377). 
[37]- سوره حجر آیه 44. 
[38]- تفسیر عیاشی (2/263) و برهان (2/345). 
[39]- بحار (8/301). 
[40]- سوره نساء آیه 108. 
[41]- تفسیر عیاشی (1/301) و برهان (1/414). 
[42]- تفسیر عیاشی (1/301) و برهان (1/414). 
[43]- ماخذ سابق مرآة العقول 26/489. 
[44]- سوره نحل آیه 90. 
[45]- تفسیر عیاشی (2/289) برهان (2/381) بحار (7/130) صافی (3/151). 
[46]- بحار الانوار (27/58). 
[47]- بحار الانوار (27/58).
[48]- سوره نور، آیه 40. 
[49]- تفسیر قمی (2/106) بحار الانوار (23/304-305). 
[50]- بحار الانوار (23/306). 
[51]- کنز الفوائد ص 389-390 بحار الانوار (24/72-73) تفسیر قمی (2/457). 
(اللیل اذا یغشها) به فلان تفسیر کرده‌اند. 
[52]- بخار الانوار (24/73). 
[53]- مقصودشان مادران مومنان عایشه وحفصه همسران پیامبر (صلى الله عليه وسلم) می‌باشد. 
[54]- بلد امین للکفعمی). 
[55]- ص، 214-215. 
[56]- ص، 732 چاپ بیروت – مکتبه الاعلمی سال 1994. 
[57]- یعنی ابوبکر و عمر (مترجم). 
[58]- کشف الاسرار ص، 126. 
[59]- کشف الاسرار ص، 127. 
[60]- مصدر سابق ص، 137. 
[61]- صراط مستقیم إلی مستحقی التقدیم، نباطی، 3/161-168 چاپ مکتبه رضو