انکه به وي گفتند، به امر خدا امر رسولش، آنگاه با وي بيعت نمودند، پس هنگامي که رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وفات کرد کافر شدند و اقرار به بيعت نکردند، پس بيشتر کفر ورزيدند با بيعت گرفتن براي خودشان از کساني که با وي بيعت کرده بودند: پس اينها چيزي از ايمان برايشان باقي نماند[28].

5- و از حريز، از کساني که ذکر نموده، از ابو جعفر درباره قول خداوند: 
﴿وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ﴾[29].
فرمود: آن دومي است، و در هيچ جاي قرآن ﴿وَقَالَ الشَّيْطَانُ﴾ نيست مگر اينکه آن دومي مي‌باشد. [30]
و مقصودشان از دومي عمر (رضی الله عنه) مي‌باشد. 
و از زراره از ابو جعفر درباره قول خداي بزرگ: ‌
﴿لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ﴾[31].
فرمود: اي زراره، آيا اين است بعد از پيامبرش طبقه بر طبقه سوار نشدند در شأن فلان و فلان و فلان[32] مقصودشان ابوبکر و عمر و عثمان (رضی الله عنهم) مي‌باشد. 
دانشمندشان فيض کاشاني مي‌گويد: سوار شدن بر طبقات کنايه از نصب آنان است براي خلافت يکي پس از ديگري. 

6- و نزد قول خداوند: 
﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾[33].
عياش از حنان بن سدير از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت مي‌کند که گفت: شنيدم که مي‌گويد: مردماني از اهل بصره بر من وارد شدند، آنگاه از طلحه و زبير از من پرسيدند، پس به ايشان گفتم: آنان دو امام (پيشوا) از پيشوايان کفر بودند[34].

7- و کلمه، «جبت» و «طاغوت» که در آيه: 
﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ﴾[35].
تفسير مي‌کنند به دو يار رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و دو وزير، و دو خسر، و دو خليفه‌اش ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما)[36].

8- و نزد قول خداوند: 
﴿لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ﴾[37].
عياشي از ابو بصير از جعفر بن محمد (عليه السلام) روايت مي‌کند که فرمود: جهنم آورده مي‌شود در حاليکه 7 دروازه دارد، دروازه اولش براي ستمکار زريق، و دروازه دومش براي حبتر و دروازه سوم براي سومي و دروازه چهارمي براي معاويه و پنجم براي عبدالملک .... و ششم براي عسکر بن هوسر و هفتم براي ابو سلامه، و آنان دروازه کساني هستند که از ايشان پيروي نمايند[38]. 
مجلسی در شرح آن مي‌گويد: زريق کنايه است از اولي زيرا که عرب با چشم آبي رنگ بد فالي مي‌گيرند. و حبتر، روباه است، شايد به خاطر حيله و نيرنگش با کنايت ذکر کرده است، و در روايت ديگر بر عکس اين واقع شده است، و آن آشکارتر مي‌باشد. 
چونکه حبتر به اولي مناسبتر است، و شايد که در اينجا نيز مراد او باشد و دومي را اول ذکر کرد زيرا که شقي‌تر و درشت خوتر و سختر است. 
و عسکر بن هوسر، کنايه است از بعضي خلفاي بني اميه يا بني عباس، و همچنين ابو سلامه کنايه است از ابو جعفر دوانيقي، و احتمال دارد که عسکر کنايه باشد از عايشه و بقيه اصحاب جمل چونکه اسم شتر عايشه عسکر بود، و راويت شده که شيطان بود[39]. 

9- و درباره قول خداوند: 
﴿إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ﴾[40].
از ابو جعفر روايت است که همانا گفته: فلان و فلان و فلان: يعني ابوبکر و عمر و ابو عبيده بن جراح[41] ‌و در ديگر: از ابوالحسن مي‌گويد: آن دو، و ابو عبيده بن الجراح[42] مقصود از آن دو يعني ابوبکر و عمر. 
و در روايت سومي: اول و دوم و ابو عبيده بن الجراح[43]. 
(و اول و دوم يعني ابوبکر و عمر). 

10- و فحشا و منکر را در قول خداوند: 
﴿وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ﴾‌[44].
به ولايت ابوبکر و عمر و عثمان، تفسير مي‌کنند، و از ابو جعفر (عليه السلام) روايت مي‌کنند که گفت: 
﴿وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ﴾: اولي ﴿وَالْمُنْكَرِ﴾: دومي، ﴿وَالْبَغْيِ﴾: سومي[45]‌. 

11- در بحار الانوار آمده است: عرض کردم (راوي به امام مي‌گويد): خدا ترا سلامت کند، دشمنان خدا چه کساني هستند؟ فرمود: بتهاي چهارگانه، مي‌گويد: عرض کردم: چه کساني هستند؟ فرمود: ابو الفصيل، ورمع، و نعثل و معاويه، و کساني که بر دين و آئين آنان باشد. پس کسي که با اينها دشمني نمايد بدرستي که با دشمان خدا دشمني نموده است[46]. شيخ آنها مجلسي اين اصطلاحات را چنين بيان کرده است: ابوالفصيل، ابوبکر ست، زيرا که فصيل (بچه شتر) و بکر در معني با همديگر متقارب هستند، و رمع، برعکس عمر مي‌باشد، و نعثل عثمان است‌. [47]

12- و درباره آيه: 
﴿.... أَوْ كَظُلُمَاتٍ﴾
مي‌گويند: فلان و فلان. و‌ 
﴿فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ﴾
يعني نعثل. 
و ﴿مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ﴾ طلحه و زبير. 
و ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾[48]. 
معاويه ....[49].
مجلسي مي‌گويد: مراد از فلان و فلان ابوبکر و عمر و از نعثل عثمان مي‌باشد[50]. 

13- و همچنين اصطلاحات شان براي شيخين، آنچه که در تأويل سوره الليل آمده است. 
﴿وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا﴾
قيام قائم است. 
﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا﴾
حبترو دلام که حق بر آنان پوشيده شد[51].
شيخ دولت صفويه در زمانش (مجلسي) مي‌گويد: حبتر و دلام، ابوبکر و عمر است[52]. 

14- و اين دعا مخصوص است براي لعنت ابوبکر و عمر، و دعاي دوبتان قريش ناميده مي‌شود. 
اللهم صل علي محمد و آل محمد، خدايا، لعنت کن دو صنم و بت قريش و طاغوتشان و دروغگويشان و دو دخترانشان[53]، آن دو کساني که مخالفت امر تو نمودند وحي تو را انکار کردند و نعمت تو را انکار نمودند، و رسولت را نافرماني کردند و دينت را دگرگون نمودند، و کتابت را تحريف کردند، و دشمنانت را بدوستي گرفتند، و نعمتهاي تو را انکار کردند، و احکامت را بر پا نداشتند و فرائضت را باطل کردند، و در آيات تو الحاد نمودند، و با اولياءت دشمني ورزيدند و با دشمنانت دوستي کردند. سرزمينت را خراب کردند و بندگان را فاسد نمودند. 
پروردگارا! لعنت کن آن دو را، و پيروانشان و اوليايشان، و دوستان و يارانشان، بدرستي که بيت نبوت را خراب کردند و دروازه‌هايش را ويران نمودند، و سقفش را شکستند، و آسمانش را به زمينش چسباندند، و بالاي آن به پايينش و ظاهر آن به باطنش، و اهلش را ريشه کني کردند و يارانش را از بين بردند، و اطفالش را کشتند. و منبرش را از وصيش و وارث علمش خالي نمودند، و امامت وي را انکار کردند، و به پروردگارشان مشرک شدند، پس خدايا، گناهانشان را بزرگ بنما، و آنان را در سقر جاويدان بگردان، و تو چه مي‌داني که سقر چيست؟ چيزي را باقي و رها نمي‌کند. 
پروردگارا! لعن شان کن، به عدد هر منکري که انجام دادند، و هر حقي که پنهان کردند و منبري بلند کردند، و مومني که کنار زدند و منافقي که بر گماشتند، و ولي که آزار و اذيت رساندند، و رانده شده‌اي که پناه دادند، و راستگوي که طرد نمودند، و کافري که ياري کردند، و امام که مقهور کردند .... و فرضي را که تغيير دادند. و اثري که انکار کردند و شري که بر گزيدند، و خوني که ريختند و کفري که بر پا کردند و ارثي که غصب کردند و فيء که تقسيم کردند، و سخت (حرامي) که خوردند و خيبري که حلال 