َّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾[12].
بطرف شرق و غرب بيرون شدند، و سرزمين‌ها يکي يکي فتح نمودند، بيرون شدند و مردمان را از عبادت بندگان بسوي عبادت پروردگار بيرون آوردند و از ستم نظامها و قانونها بسوي عدالت رسالت آساني بيرون بردند. و هر طاغوتي که ايمان به خدا و روز آخرت نداشت و در جلوي نهضت اسلامي ايستاده بود تا مردم سخن حق را نشنوند، در هم پاشيدند و شکستند در شب رهبان و در روز جنگجو بودند. 
﴿تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[13].
‌و با قلبي که به آسمان وابسته بود بر روي زمين راه مي‌رفتند، الله پروردگارشان و اسلام دينشان و محمد پيامبرشان و قرآن قانون (دستور) زندگيشان، و رهايي از آتش و وارد شدن به بهشت بزرگترين آرزوشان بود. 
فتوحات آنان هزاران ميل امتداد داشت از راه صحراي خشک و درياي هلاک کننده و کوههاي خطرناک، در زماني که وسائل نقليه در آن: شتران، و قاطرها، و الاغها بود، و در هر جاي که گذر مي‌نمودند در ميان آنان و دشمنان خدا معرکه‌هاي رخ مي‌داد که کودکان از شنيدن آن پير مي‌شوند، و تاريخ اين معرکه را با خون شهداء نوشته مي‌شود، پس تنها اين نبود بلکه آن دلهاي بسته شده را باز کردند بوسيله آن نوري که آن را حمل مي‌نمودند، سپس از سرزميني بعد از فتح آن بيرون نمي‌شدند مگر اينکه فرزندان مردم آن منطقه براي جهاد در راه خداوند همراه با برادراني که در ايمان آوردن از آنان سبقت گرفته بودند و اسلام با قوي‌ترين رابطه ايماني آنها را يکجا نموده بود، بيرون مي‌شدند، تا اينکه زمين را فتح کردند و صداي حق در هر جاي بلند شد أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله[14].
و اما آنچه که در کتابهاي شيعه است، پس آن کاملاً با کلام خداوند تناقض دارد، چونکه کتابهاي شيعه پر از دشنام و تکفير و لعن اصحاب رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و لعن امهات مؤمنين همسران رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مي‌باشد. 

أ – تکفير صحابه 
از ابو جعفر – بدروغ – روايت مي‌کنند همانا وي فرمود: 
1- همه مردم بعد از پيامبر جزء اهل رده بودند مگر سه نفر. 
- و اين را بزرگ مورخين شيعه کشي در رجالش ذکر نموده است [15].
2- همچنين کشي از حمدويه روايت مي‌کند که گفت: ايوب بن نوح گفت: از محمد بن فضل و صفوان از ابو خالد ‌قماط از حمران مي‌گويد: به ابو جعفر (عليه السلام) عرض کردم چقدر ما کم هستيم، اگر همه مان براي خوردن گوسفندي جمع بشويم تمامش نمي‌کنيم؟ مي‌گويد: پس ايشان فرمودند: آيا تو را از عجيب‌تر از اين با خبر نسازم؟ مي‌گويد: عرض کردم بله فرمود: مهاجرين و انصار رفتند ..... مگر سه تا[16].
3-  از علي روايت مي‌کند که همانا وي قرآن را بر مهاجرين و انصار عرضه نمود، و هنگامي که ابوبکر آن را باز کرد در صفحه اول آن زشتيها و رسوائي مهاجرين و انصار را ديد، پس آن را به علي برگرداند و گفتند: ما به آن احتياجي نداريم[17]
4-  گفتند: همانا رسول الله به اصحاب و ياراني مبتلا شدند که بعد از وي بجز عده کمي بقيه از دين مرتد شدند[18].
ب: تاويل نمودن آياتي که درباره کفار و منافقين نازل شده، بر بهترين اصحاب رسول الله (صلى الله عليه وسلم) که در راس آنها دو خليفه رسول الله و دو وزيرش و دو خسر و دو دوستش ابوبکر وعمر (رضي الله عنهما)، قرار دارد، و گاهي سومي آنها صاحب بخشش و کرم و حياء، کسي که مالش را در راه خدا گذاشت و جيش عسره را تجهيز نمود، و داماد رسول الله بر دو دخترش، عثمان (رضي الله عنه)، نيز ذکر مي‌کنند، و همچنين غير از ايشان از صحابه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و کساني که بخير و خوبي پيروي‌شان نمودند.[19]
و قبل از اينکه آن روايات را ذکر کنيم، به خواننده تذکر مي‌دهيم که همانا آنچه اوائل شيعه در عصر کليني و بعد از وي نوشته‌اند، بزبان رمز و اشاره بوده، يعني براي خلفاي سه گانه ابوبکر و عمر و عثمان، رمزهاي خاص بکار مي‌بردند. 
مثل: فصيل يعني ابوبکر، و رمع يعني عمر و نعثل يعني عثمان. و همچنين رمزهاي ديگري نيز دارند مثل: فلان و فلان و فلان يعني ابوبکر و عمر و عثمان، و رمزي ديگري دارند، مثل: اول و دوم و سوم، يعني ابوبکر و عمر و عثمان، و همچنين رمز ديگر مثل، حبتر و دلام يعني ابوبکر و عمر يا عمر و ابوبکر، و همچنين رمز دوبت قريش ابوبکر و عمر، و همچنين: فرعون و هامان، يا گوساله (عجل) امت، و سامري، يعني ابوبکر و عمر. و اما آنچه شيوخ شيعه از زير سايه دولت صفوي نوشته‌اند، پس در آن بطور صراحت و آشکار تکفير بهترين اصحاب رسول الله وجود دارد. 
اما روايات پس بدين قرار است: 

1- کليني در کافي از ابو عبدالله روايت مي‌کند درباره فرموده خداوند: 
﴿رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْأِنْسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ﴾[20].
‌که فرمود: آن دوتا، پس فرمود: و فلان شيطاني بود[21]. 
مجلسي در شرح کافي درباره مقصود صاحب کافي از (آن دو) مي‌گويد: آن دو يعني ابوبکر و عمر، و مقصود از فلان عمر است، يعني مقصود از جن در آيه عمر است،؛ همانا بدين نام ناميده شده بخاطر اينکه شيطان بود، بدين سبب که او فرزند زنا بود و شريک شيطان، يا اينکه در مکرو فريب مانند شيطان است، و برحسب تاويل دوم احتمال عکس نيز مي‌باشد که مقصود از فلان ابوبکر باشد[22].

2- و از ابو عبدالله روايت مي‌کنند که همانا درباره قول خداوند: ﴿وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ﴾[23].
فرمود: ‌خطوات و گامهاي شيطان، قسم بخدا ولايت فلان و فلان‌[24]. يعني ابوبکر و عمر. 

3- و از ابو جعفر روايت مي‌کنند درباره فرمودهء خداوند: 
﴿وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾[25].
که فرمود: ‌همانا رسول الله خدا (صلى الله عليه وسلم) فرمود: پروردگارا، دين را عزت بده بوسيله عمر بن الخطاب يا به ابوجهل بن هشام، آنگاه خداوند آيه: 
﴿وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾ نازل نمود[26].

4- و از ابو عبدالله روايت مي‌کنند که همانا وي درباره گفتار خداوند: 
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْراً﴾[27].
فرمود: درباره فلان و فلان (ابوبکر و عمر) نازل شده است: در اول امر به رسول الله (صلى الله عليه وسلم) ايمان آوردند، پس کافر شدند هنگامي که ولايت بر آنان عرضه شد، چنانکه فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» سپس ايمان آوردن به بيعت براي امير المؤمنين (عليه السلام)، چ