<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">قرآن و تحريف</a></body></html>3- فيض کاشاني: (متوفي 1091 هـ)

و از علمايشان کساني که درباره تحريف با صراحت گفته است، مفسر بزرگشان فيض کاشاني صاحب تفسير «الصافي» مي‌باشد. او در مقدمه تفسير علت نامگذاري آن چنين بيان مي‌کنند: 
«شايسته است که اين تفسير صافي ناميده شود بخاطر پاک و صاف بودن آن از آراء ناصاف و کدر، خسته کننده و سر گردان کننده عامه»[1].
‌او براي کتابش دوازده مقدمه نوشته است مقدمة ششم را براي اثبات تحريف قرآن تخصيص داده است، و براي اين مقدمه چنين عنوان گذاشته: 
«مقدمه ششم- درباره جمع‌آوري قرآن، و تحريفش، و اضافه و کمي‌اش و تأويل آن»[2].
و بعد از ذکر رواياتي که براي تحريف قرآن از آنان استدلال کرده است – و آن هم از موثق‌ترين مصادر نزدشان است – چنين نتيجه مي‌گيرد: «آنچه که از اين روايت و ديگر از طريق اهل بيت (عليهم السلام) برداشت مي‌شود اين است که همانا قرآني که اکنون نزد ماست، تمام آن نيست، چنانکه بر حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) نازل شد. بلکه چيزهايي از آن مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است. 
و برخي از آن تغيير و تحريف شده است. و همانا چيزهاي بسياري از آن حذف گرديده است، از جمله نام علي (عليه السلام) در جاهاي بسيار، و همچنين لفظ «آل محمد» (صلى الله عليه وسلم) بيش از يکبار، و نام منافقين از جاهايش، و چيزهاي ديگر از آن، و همچنين اين قرآن بر ترتيبي که مورد رضا و پسند خدا و رسول الله (عليه وآله وسلم) باشد نيست[3]. 
سپس بعد از اين ذکر مي‌کند که اعتقاد داشتن به تحريف قرآن از اعتقادات بزرگان مشايخ اماميه مي‌باشد، مي‌گويد: 
اما اعتقاد مشايخ ما در اين باره، پس آنچه از ثقة الاسلام محمد بن يعقوب کليني ظاهر مي‌شود اين است که ايشان معتقد به تحريف و کم شدن قرآن هستند زيرا که وي رواياتي در اين زمينه در کتابش الکافي ذکر نموده است و هيچ گونه طعنه و عيب بر آن روايات وارد نساخته است، و با وجود اين ايشان در اول کتابشان نوشته‌اند که آنچه در اين کتاب روايت مي‌کند مورد اعتمادش مي‌باشد. و همچنين استادش علي بن ابراهيم قمي، که همانا تفسيرش از روايات پر مي‌باشد، و در اين زمينه زياده روي و غلو نيز کرده است. 
و همچنين شيخ احمد بن ابي طالب طبرسي، در کتاب الاحتجاج طبق روش و سبک آنان عمل نموده است[4]. 

------------------------
[1]- تفسیر صافی چاپ کتاب فروشی صدر – تهران (ج، 1، ص، 13). مقصود از عامه اهل سنت می‌باشند، شیعه خود را خاصه می‌نامند و اهل سنت را عامه. (مترجم)
[2]- تفسیر صافی ج 1، ص، 40. 
[3]- تفسیر صافی (1/49) انتشارات الاعلمی – بیروت. و انتشارات صدر تهران. 
[4]- تفسیر صافی (1/52) انتشارات اعلمی – بیروت و انتشارات صدر تهران. 
4- ابو منصور احمد بن منصور طبرسي: (متوفي: 620هـ)

طبرسي در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاري (رضی الله عنه) روايت مي‌کند که فرمود: هنگامي که رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وفات نمودند، علي (عليه السلام) قرآن را جمع‌آوري کرد، و آن را نزد مهاجرين و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر اين که رسول الله او را به اين کار وصيت نموده بود. 
پس هنگامي که ابوبکر آن را باز کرد، در اولين صفحه‌اي که باز کرد زشتي و رسوائي قوم را ديد، آنگه عمر پريد و گفت: اي علي، اين را برگردان ما به آن هيچ حاجتي نداريم. 
پس علي (عليه السلام) آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زيد بن ثابت را آوردند – و ايشان قا‌ري قرآن بود – پس عمر به وي گفت: همانا علي نزد ما قرآني آورد که در آن رسوائي و زشتي مهاجرين و انصار مي‌باشد، و ما آمده ايم که قرآن را جمع‌آوري کنيم، و آنچه که سبب رسوائي و هتک مهاجرين و انصار مي‌باشد از آن حذف نمائيم، آنگاه زيد اين را پذيرفت، سپس هنگامي که عمر به خلافت رسيد از علي خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بين خودشان تحريفش نمايند[1].
‌گمان باطل طبرسي چنين است: که همانا خداوند تبارک و تعالي هنگامي که در قرآن داستان جنايت و جرمها را ذکر نموده، نام مرتکبين آن را نيز ذکر نموده است. وليکن صحابه اين نامها را حذف نموده‌اند، پس اين داستانها بصورت کنايه باقي مانده است. 

او مي‌گويد: 
همانا بصورت کنايه ذکر نمودن نام مرتکبين جرايم بزرگ از منافقين در قرآن کريم، کار خداوند نيست بلکه اين از کارهاي تغيير و تبديل دهندگان مي‌باشد آن کساني که قرآن را جدا جدا کردند، و دنيا را از دين جدا نمودند[2] و طبرسي‌ بتحريف الفاظ قرآن اکتفا نکرده، بلکه بخاطر پيروي از هواي نفسش معاني آن را نيز تأويل کرده است، پس چنين خيال مي‌کند که در قرآن رموز وجود دارد که در آن عيب و رسوائي منافقين مي‌باشد، و معناي اين رموز را فقط ائمه اهل بيت مي‌دانند، و اگر صحابه معناي آن مي‌دانستند هر آئينه آنها را حذف مي‌کردند همراه با آن چيزهاي که از آن حذف نمودند[3].
اين است عقيده طبرسي درباره قرآن، و آنچه که آشکار نموده نسبت به آنچه که طبرسي پنهان نموده، چيزي بحساب نمي‌آيد، و اين هم بخاطر تمسک جستن به اصل تقيه مي‌باشد. 

مي‌گويد: 
و اگر هر آنچه حذف و تحريف و تبديل شده براي تو شرح و بيان کنم، طولاني مي‌گردد، و آنچه که تقيه بر حذر دارد آشکار کردن آن از مناقب اولياء و عيب دشمنان، آشکارمي‌گردد[4].
و در جاي ديگر شيعه را از آشکار نمودن تقيه بر حذر مي‌‌دارد و مي‌گويد:
از لحاظ تقيه روا نيست که اسامي کساني که قرآن را تبديل نموده‌اند صراحتاً ذکر شود. و نه زياد کردن در آياتش، بر آنچه آنان از طرف خودشان در قرآن نوشته‌اند بخاطر اينکه تقويت شدن حجت و دليل اهل تعطيل و کفر و ملتهاي گمراه و منحرف از قبله روبر مي‌گردانند و همچنين از بين بردن آن علم ظاهري است موافق و مخالف آن را پذيرفته‌اند، زيرا که اهل باطل در قديم و الان بيشتر از آن حق هستند[5].

-----------------------
[1]- الاحتجاج، طبرسی انتشارات اعلمی – بیروت (ج، 1 ص، 155).
[2]- مأخذ سابق 1/249. 
[3]- مأخذ سابق 1/253.
[4]- مأخذ سابق 1/254.
[5]- مرجع سابق 1/249.
5- محمد باقر مجلسي

و نظر مجلسي اين است که: روايات درباره تحريف متواتر مي‌باشد و هيچ راهي براي انکارش نيست و روايات تحريف، روايات متواتر امامت – بر حسب گمانشان – را ساقط مي‌کند. 
پس او در کتابش: «مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول» جلد دوازدهم ص 525، در شرح حديث هشام بن سالم از أبي عبدالله (عليه السلام) فرمود: «همانا قراني که جبرئيل (عليه السلام) براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) آورد هفده هزار آيه بود[1]. درباره اين حديث مي‌گويد: موثق است، و در بعضي نسخه‌ها از هشام بن سالم بجاي هارون بن سالم آمده است، پس روايت صحيح است، مخفي نيست که اين روايت روايات صحيح ديگر، صريح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغيير آن و نزد من روايت در اين زمينه از لحاظ معنا متواتر مي‌باشد، و کنار گذاشتن همه اين روايات موجب سلب اعتماد کمتر از تمام روايت مي‌گردد بلکه در گمان من روايت در اين زمينه کمتر از روايت درباره امامت نيست، پس چگونه آن را (امامت) با روايت 