 متعال، خودش را به تعلیم و یاد دادن توصیف نموده و این صفت را برای بندگانش نیز ذکر کرده و فرموده است: «الرَّحْمَنُ(1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ(2) خَلَقَ الْإِنسَانَ(3) عَلَّمَهُ الْبَيَانَ(4)» (الرحمن: 1-4) يعني: «خداوند مهربان، قرآن را یاد داد. انسان را بیافرید. به او بیان آموخت».
و فرموده است: «تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ» (مائده: 4) يعني: «و شما به آنها می آموزید از آنچه خدا به شما آموخته است».
و می فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (آل عمران: 164) يعني: «یقینا خداوند بر مؤمنان منت نهاد و تفضل کرد بدانگاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت که بر آنان آیات او را می خواند و ایشان را پاکیزه می داشت و بدیشان کتاب و فرزانگی می آموخت و آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند».
شکی نیست که تعلیم خدا با تعلیم و یاد دادن بنده فرق می کند. همچنین خدای متعال، خودش را به خشم توصیف نموده و فرموده است: «وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ» (فتح: 6) يعني: «خداوند بر ایشان خشمگین می گردد و آنان را نفرین می کند».
و بنده اش را نیز به خشم و غضب توصیف کرده است: «وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً» (اعراف: 150) يعني: «هنگامی که موسی، خشمگین و اندوهناک، نزد قوم خود بازگشت».
اما خشم و غضب خداوند، مانند خشم بنده نیست.
خدای متعال، در هفت جای[1] قرآن، خودش را بدين صفت، توصیف نموده که او بر بالای عرش است.
همینطور برخی از بندگان را به استوا و قرار گرفتن بر بالای چیزی توصیف کرده است؛ مانند اینکه می فرماید: «لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ» (زخرف: 13) يعني: «تا اینکه بر پشت آنها قرار بگیرید».
و می فرماید: «فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ» (مؤمنون :28) يعني: «هنگامی که تو و همراهانت بر کشتی استقرار یافتید».
و می فرماید: «وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ» (هود: 44) يعني: «و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت».
شکی نیست که اِستوای الهی با استوا (قرار گرفتن) بندگان فرق می کند.
خدای متعال، خودش را به گشاده دستی توصیف کرده و فرموده است: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ» (مائده: 64) يعني: «یهودیان گفتند: دست خدا به غل و زنجیر بسته است؛ دستهایشان بسته باد! و به سبب آنچه می گویند نفرینشان باد! بلکه دو دست خدا، باز است هرگونه که بخواهد، می بخشد».
همچنین الله جلّ جلا له برخی از بندگانش را به گشودن دست توصیف کرده و فرموده است: «وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ» (اسراء: 29) يعني: «دست خود را بر گردن خویش بسته مدار و آن را فوق العاده گشاده مساز».
شکی نیست که این دست و آن دست و این گشاده دستی با آن گشاده دستی، یکی نمی باشد. اگر منظور از گشودن دست، بخشش و جود باشد، پس بخشیدن و دادن خدا، مانند دادن و بخشیدن بنده و جود او مانند جود بندگان نیست.
از این نمونه ها، در آیات قرآن، زیاد آمده است. پس باید آنچه را که خداوند برای خودش ثابت نموده، بپذیریم و نباید خداوند را همسان و مشابه آفریده هایش بدانیم. پس هرکس، بگوید: خداوند، علم و قدرت و رحمت ندارد و کلام ندارد، دوست نمی دارد، نمی پسندد، صدا و نجوا ننموده و بر بالای عرش نیست، چنین فردی منکر صفات خداست و گویا خداوند را با جمادات و با چیزهایی که وجود ندارند، مشابه و همانند دانسته است. همچنین هر کس بگوید: خداوند، علم و دانشی همانند علم و دانش من دارد و یا بگوید: خداوند، توانایی و قدرتی مانند توانایی و قدرت من دارد، و یا بگوید: دوستی او، مانند محبت من و خشنودی او همانند خشنودی من می باشد و دو دست دارد مانند دستهای من و یا استوا و بر بالای عرش بودن او مانند استوا و بالا بودن من بر چیزی هست، چنین شخصی، خداوند را به موجودات زنده تشبیه داده است. در صورتی كه باید صفات خدا را برای خدا، بدون تشبیه خدا به چیزی و بدون انکار صفات، ثابت دانست[2].
امام ابن قیم رحمه الله تعالی می گوید: چنين اسماء و صفاتي، به سه صورت مورد ملاحظه قرار می گیرند:
صورت اول: در نظر گرفتن آن اسم و صفت با قطع نظر از اینکه به پروردگار یا بنده مقید شود.
صورت دوم: به پروردگار نسبت داده شود و مختص او قرار گیرد.
صورت سوم: به بنده نسبت داده شود و به بنده مقید گردد.
پس آنچه از لوازم ذات اسم و حقیقت آنست، برای پروردگار و بنده ثابت می شود؛ اما آنچه در حق پروردگار ثابت می شود، به همان گونه ایست که شایسته و سزاوار کمال او می باشد و برای بنده به همان صورت ثابت می گردد که شایسته اوست. مانند اسم سمیع (شنوا) که از لوازم این اسم، شنیدن و درک شنیدنیهاست و بصیر که دیدن دیدنیها، از لوازم آن می باشد؛ شرط صحت اطلاق علیم (دانا) و قدیر (توانا) و سایر اسمها، این است که معانی و حقایق این اسماء در کسی که به آن وصف می گردد، یافت شود؛ پس مفهومی که این نامها در بر دارند، اثبات آن برای پروردگار به هیچ وجه ممنوعیتی ندارد؛ بلکه این مفهوم برای خداوند به صورتی ثابت می گردد که همگونی و مشابهتی با مخلوق ندارد. لذا هرکس، این نامها را به خاطر اینکه بر مخلوق اطلاق می شوند، از خداوند نفی کند، درباره اسمای الهی به انحراف رفته و صفات کمال او را انکار کرده است. همچنین هرکس، اینها را به صورتی برای خداوند ثابت نماید که صفت او را مانند صفت مخلوق قرار دهد، او خدا را به مخلوقاتش تشبیه کرده و هر کس، خدا را به آفریده هایش تشبیه نماید، کفر ورزیده است. بدون تردید هر کس، این صفات را بگونه ای برای خداوند ثابت نماید که او را مانند مخلوق قرار ندهد و بلکه بگوید: او، دارای چنین صفاتی است، اما آنگونه که شایسته شکوه و عظمت اوست، به راستی که چنین فردی، از لوث تشبیه و انکار صفات پاک گردیده و این، راه و روش اهل سنت است.
باید خداوند را از شرایط و لوازمی که در صحت نسبت دادن یک صفت به بنده، ضروری است، پاک و بدور دانست؛ به طور مثال: حیات و زندگانی از صفات بنده می باشد؛ با این شرط و لازمه که خوابیدن و نیاز به غذا و امثال آن از لوازم حیات بنده است؛ اما هرگاه حیات، به خداوند نسبت داده شود، چنین لوازمی را نباید تصور کرد. همچنین اراده بنده این را می طلبد که او برای به دست آوردن آنچه به سود اوست، حرکت کند و از آنچه به زیان او می باشد، دوری نماید. اما اراده خداوند با اراده بنده فرق می کند و همچنین بالا بودن بنده به وجود چیزی نیاز دارد که بنده بر بالای آن قرار بگیرد. اما باید خداوند را از همه این نیازمندیها پاک دانست.
ویژگیهای وصفی خداوند، به هیچ صورت در صفت مخلوق وجود ندارد؛ مانند علم خداوند که قدیم است و تمام چیز