ن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً(29) وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً(30)» (انسان:29 و30) يعني: «این، اندرز و یادآوری است؛ پس هر کس که بخواهد، (می تواند با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برگزیند و شما نمی توانید بخواهید مگر اینکه خدا بخواهد؛ بی گمان خداوند، بس آگاه و فرزانه است».
و همچنین خودش را به صفت اراده توصیف نموده و بندگانش را هم بدين صفت، وصف کرده است؛ چنانکه می فرماید: «تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (انفال: 67) يعني: «متاع ناپایدار دنیا را می خواهید در صورتی که خداوند، سرای آخرت را (برای شما) می خواهد و خداوند عزیز و حکیم است».
و خودش را به محبت توصیف نموده و بنده را هم به محبت وصف کرده است؛ همانطور که می فرماید: «فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» (مائده: 54) يعني: «پس خدا، گروهی را خواهد آورد که دوست می دارد ایشان را و آنان نیز، او را دوست می دارند».
و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ» (آل عمران: 31) يعني: «بگو: اگر خدا را دوست می دارید، پس از من پیروی کنید تا خدا، شما را دوست بدارد».
همچنین خداوند، خودش را به رضایت و خشنودی توصیف کرده و این صفت را برای بنده اش هم ذکر نموده و فرموده است: «رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ» (مائده: 119) يعني: «خدا از ایشان خشنود شد و ایشان، از خدا خشنود شدند».
روشن است که مشیت خدا، مانند مشیت بنده نیست و اراده و محبت او مانند اراده و محبت بنده نمی باشد؛ همانطور که رضامندی و خشنودی او همانند رضامندی و خشنودی بنده نیست.
خداوند متعال، خودش را توصیف نموده که او، بر کافران خشمگین می شود و کافران را نیز به خشم توصیف کرده است؛ چنانکه می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ» (غافر: 10) يعني: «بر کافران بانگ زده می شود که قطعاً خدا بیش از اینکه خودتان بر خویشتن خشمگین هستید، بر شما خشمگین است؛ چراکه به سوی ایمان آوردن فرا خوانده می شدید و راه کفر را در پیش می گرفتید».
و خشم خدا، مانند خشمگین شدن آنها نیست.
همچنین خدای متعال، خودش را به مکر و چاره اندیشی توصیف نموده و بندگانش را نیز به همین ويژگي، متصف کرده و فرموده است: «وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ» (انفال: 30) يعني: «و ایشان مکر می ورزند و خدا هم چاره اندیشی می کند».
و می گوید: «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً(15) وَأَكِيدُ كَيْداً(16)» (طارق:15 و16) يعني: «بی گمان آنان مکر می ورزند و من نیز چاره اندیشی می کنم».
ولی این مکر با آنان مکر و این کید با آن کید فرق دارد.
الله جلّ جلا له، خودش را به عمل و انجام کار توصیف نموده و فرموده است: «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَاماً فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ» (یس: 71) يعني: «مگر نمی بینند که برخی از چیزهایی که دست ما آفریده، چارپایانی است که برای انسانها خلق کرده ایم و ایشان، صاحب آنهایند»؟
بندگانش را هم به عمل کردن توصیف نموده است؛ چنانکه می فرماید: «جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (سجده: 17) يعني: «سزایی در برابر کارهایی که انجام می دهند».عمل با عمل فرق دارد.
خداوند متعال، خودش را به صدا زدن و نجوا کردن توصیف کرده و فرموده است: «وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً» (مریم: 52) يعني: «ما، او (موسی) را از طرف راست کوه طور، صدا زدیم و او را نزدیک کردیم و با او نجوا نمودیم».
و نيز فرموده است: «وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ» (قصص: 62) يعني: «روزی که خدا، ایشان را صدا می زند».
و می فرماید: «وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا» (اعراف: 22) يعني: «و پروردگارشان، صدایشان زد».. خدای متعال، بندگانش را نیز به صدا زدن و نجوا کردن توصیف کرده و فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» (حجرات: 4) يعني: «بی گمان کسانی که تو را از بیرون اتاقها فریاد می زنند، اغلب ایشان نمی فهمند».
و می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ» (مجادله: 12) يعني: «ای مومنان! هرگاه خواستید با پیغمبر نجوا و رازگويی کنید».
و می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ» (مجادله: 9) يعني: «ای مؤمنان! هنگامی که به نجوا پرداختید، برای انجام گناه و دشمنی و نافرمانی از پیغمبر به نجوا نپردازید».
اما صدا زدن خدا و نجوای او، با صدا زدن و نجوای بنده فرق میکند.
خدای متعال، خودش را به سخن گفتن توصیف کرده و فرموده است: «وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً» (نساء: 164) يعني: «خداوند، با موسی سخن گفت».
و می فرماید: «وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ» (اعراف: 143) يعني: «هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت».
و می فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ» (بقره: 253) يعني: «این پیغمبران بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ خداوند، با برخی از آنان سخن گفت».
و بنده اش را نیز به سخن گفتن توصیف کرده است: «وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ» (یوسف: 54) يعني: «پادشاه گفت: او را نزد من بیاورید تا وی را خاص خود کنم؛ وقتی که با او صحبت نمود، گفت: از امروز تو در نزد ما بزرگوار و مورد اطمینان هستی».
قطعاً سخن گفتن بنده، مانند سخن گفتن خدا نیست.
همچنین خدای متعال، خودش را به باخبر کردن و آگاه نمودن توصیف نموده و برخی از بندگان را نیز به اين ويژگي ، متصف کرده است؛ چنانچه می فرماید: «وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» (تحریم: 3) يعني: «خاطرنشان کن وقتی را که پیغمبر، با یکی از همسرانش رازی را در میان نهاد و او، آن راز را خبر داد و خداوند، پیغمبر را از این (افشای سرّ) آگاه ساخت. پیغمبر برخی از آن را بازگو کرد و از برخی دیگر خودداری نمود. هنگامی که همسرش را از آن مطلع کرد، او گفت: چه کسی، تو را از این آگاه کرده است؟ پیغمبر گفت: خداوند بس دانا و آگاه، مرا باخبر کرده است».
بدون تردید آگاه کردن و اطلاع رسانی خدا با آگاه کردن و خبر دادن بنده فرق می کند.
خدای