، کمالی دیگر است: «إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً» (نساء: 43) يعني: «بی گمان خداوند عفوکننده و آمرزنده است».
چنین نیست که هرکسی که توانایی دارد، ببخشد یا هر آن کس که گذشت می کند، از روی توانایی و قدرت در می گذرد و اینگونه نیست که هر دانایی، بردبار باشد یا هر بردباری، دانا؛ بردباری در کنار دانایی، عفو در کنار قدرت و توانایی، و مهربانی در کنار توانمندی و فرمانروایی، به همراه ستوده بودن، زیباتر است. «وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ» (شعراء: 191) يعني: «بی گمان پروردگارت چیره و مهربان است».
این، روشن ترین دلیل بر این است که نامهای پروردگار، از صفات و مفاهیم گرفته شده اند و هر اسمی با آنچه، همراه آن ذکر شده، مناسبت دارد و متناسب با کار و فرمان خدا می باشد که همراه آن بیان شده است[4].
هنگامی که بنده، دعا می کند و می گوید: (اللهم إنی أسألک)، گویا چنین می گوید: «خداوندی را با نامها و صفاتش می خوانم که دارای نامهای نیکو و صفات والاست». در آخِر واژه (اللهم)، میم آمده که نشانگر جمع است تا این را نشان دهد که گویا بنده، خداوند را با همه نامهایش می خواند. چنانچه پیامبر ص فرموده است: (ما أصاب عبداً هم و لا حزن فقال اللهم إنی عبدک ابن عبدک ابن أمتک ناصیتی بیدک، ماض فیّ حکمک، عدل فی قضاؤک أسألک بکل اسم هو لک سمّیت به نفسک أو أنزلته فی کتابک أو علمته أحداً من خلقک أو استأثرت به فی علم الغیب عندک أن تجعل القرآن العظیم ربیع قلبی و نور صدری و جلاء حزنی و ذهاب همی و غمی إلا أذهب الله همه و غمه و أبدله مکانه فرحاً). یعنی: «به هیچ بنده ای ناراحتی و اندوهی نمی رسد و او این دعا را نمی خواند، مگر آنکه خداوند، ناراحتی و اندوه او را برطرف می سازد و به جای آن، او را شاد می کند؛ (دعا از این قرار است:) اللهم إنی عبدک ابن عبدک ابن أمتک ناصیتی بیدک، ماض فیّ حکمک، عدل فی قضاؤک أسألک بکل اسم هو لک سمّیت به نفسک أو أنزلته فی کتابک أو علمته أحداً من خلقک أو استأثرت به فی علم الغیب عندک أن تجعل القرآن العظیم ربیع قلبی و نور صدری و جلاء حزنی و ذهاب همی و غمی.. یعنی: «بارخدایا! من، بنده ات و فرزند بنده ات و فرزند کنیزت هستم؛ پيشانی ام، در دست توست؛ حکم تو، درباره ام جاری است؛ قضاوت تو، در مورد من دادگرانه است؛ تو را با هر نامی می خوانم که خودت را به آن نامیده ای یا در کتاب خود نازل نموده ای و یا به یکی از بندگانت یاد داده ای یا آن را در علم غیبت نزد خود نگاه داشته ای و از تو می خواهم که قرآن عظیم را بهار دلم و نور سینه ام قرار دهی و آن را مایه دور شدن غم و اندوهم بگردانی».
گفتند: ای پیامبر خدا! آیا این کلمات را یاد بگیریم؟ فرمود: «بله، برای هر کس که اینها را می شنود، سزاوار است که آنها را فرا بگیرد»[5].
پس سزاوار است که دعاکننده، خداوند را با نامها و صفاتش بخواند؛ چنانچه در اسم اعظم است: (اللهم إنی أسألک بأن لک الحمد لا إله إلا أنت المنان بدیع السموات و الارض یا ذا الجلال و الإکرام یا حی یا قیوم)[6] يعني: «بارخدایا! تو را می خوانم و از تو می خواهم به اینکه ستایش تو راست، هیچ معبود بحقي جز تو نیست، منان هستی و آفریننده آسمانها و زمین ای صاحب شکوه و بزرگی و ای زنده پایدار!»
دعا، بر سه نوع است:
-1اینکه خداوند را با نامها و صفاتش بخوانی و از او بخواهی.
-2با اظهار نیازمندی و بینوایی ات از او بخواهی و او را بخوانی؛ مثل اینکه بگویی: من، بنده فقیر و مسکین و خوار و پناهجو هستم و امثال این.
-3اینکه نیاز خود را از خدا بخواهی، بدون اینکه یکی از این دو چیز را ذکر کنی؛ اما دعا به روش اول از روش دوم کاملتر است و روش دوم از روش سوم کاملتر می باشد. اگر در دعا هر سه کار انجام شوند، کاملتر خواهد بود و عموم دعاهای پیامبر ص اینگونه هستند.
در دعای ابوبکر صدیق رضی الله عنه هر سه روش وجود دارد:
-1در ابتدای دعا گفت: (اللهم إنی ظلمت نفسی ظلماً کثیرا)[7] یعنی: «خدایا! من بر خود ستم زیاد کرده ام». این، بیان حالت سؤال کننده می باشد.
-2سپس گفت: (و إنه لايغفر الذنوب إلا أنت) یعنی: «و هیچکس جز تو گناهان را نمی آمرزد». این، بیان حالت سؤال شونده است.
-3سپس گفت: (فاغفرلی) یعنی: «مرا بیامرز».. بدین سان حاجت خود را بیان کرد و دعا را با دو نام از  نامهای حسنی که با درخواستِ مطرح شده، مناسب است و آن را اقتضا می نماید، به پایان رساند.
ابن قیم رحمه الله گفته است: و این گفته ای که ما انتخاب نموده ایم، از بسیاری از سلف روایت شده است. حسن بصری می گوید: (اللهم) همه دعاها را جمع می نماید. و ابو رجاء عطاردی گفته است: میم در (اللهم) نود و نه نام از نامهای خدا را در بردارد.
و نصر بن ثمیل گفته است: هرکس بگوید: (اللهم) «بار خدایا» به راستی که خداوند را با همه نامهایش خوانده  و صدا زده است[8].

--------------------------------------

1.مدارج السالکین 1/8؛ ابن قیم رحمه الله بعد از این ابعاد زیادی را ذکر نموده که سوره فاتحه متضمن اثبات نبوت است، ولی من به آنچه به اسمای حسنی اختصاص دارد اکتفا نمودم.
2.مسلم 1/352.
3.بخاری مع فتح الباری 6/187 و مسلم 4/2107.
4.مدارج السالکین ابن قیم رحمه الله تعالی 1/24- 37 با اندکی تصرف.
5.روایت احمد 1/391؛ آلبانی، آن را صحیح دانسته است.
6.اهل سنن، آن را روایت کرده اند. نگا: صحیح ابن ماجه 2/392.
7.بخاري 1/68 و مسلم 4/1078.
8.التفسیر القیم، ابن قیم ص 210- 211 با اندکی تصرف.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:18.txt">قسمت دوم</a></body></html>ابن تیميه رحمه الله تعالی گفته است: خداوند، بر خود و بر صفاتش، نامهایی گذاشته است؛ پس این نامها، مختص او هستند و هرگاه به او نسبت داده شوند، هيچکس ديگري در آن، با او شریک نیست؛ برخی از آفریده هایش را نیز به نامهایی نامگذاری کرده که این نامها، مختص آنها هستند و به آنان نسبت داده می شوند؛ اما این نامها وقتی بدون نسبت دادن و تخصیص، ذکر شوند، با نامهای خدا یکی هستند. ولی باید دانست که از یکی بودن نام، شبیه بودن صاحبان نام لازم نمی آید و یکی بودن نام، وقتی به صورت مطلق و بدون نسبت دادن یا مختص کردن آن به کسی باشد، به معنی یکی بودن صاحبان نام نیست و نیز بدین معنی نیست که با همدیگر، همگونی و شباهتی دارند، گذشته از اینکه نبايد چنين پنداشت که صاحبان نام به هنگام نسبت دادن آن و تخصیص، یکی هستند.
خداوند، خودش را حی (زنده) نامیده و فرموده است: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» (بقره: 255) يعني: «خدايی به جز الله وجود ندارد و او زنده پایدار است».
همینطور خداوند متعال، برخی از بندگانش را حی (زنده) نامیده و فرموده است: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» (روم: 19) يعني: «زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده».
این زنده، مانند آن زنده نیست؛ زیرا در آیه نخست، (الحی)، اسم خداست که مختص او می باشد و در آیه دوم، (الحی)، اسم مخلوق است و به آن اختصاص دارد و اگر به تنهایی و بدون تخصیص، ذ