 ولی فرمود: در آن، برای مردم شفاست. از اینرو برای هر بیماری سردی خوب است؛ چون عسل، گرم می باشد و تمام بیماریها، با ضد خود درمان می شوند.
و دلیل اینکه منظور خداوند متعال از «فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ»، عسل می باشد، حدیثی است که در صحیح بخاری و مسلم از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت شده که گفت: شخصی، نزد پیامبر ص آمد و گفت: برادرم، اسهال است.. پیامبر ص فرمود: «به او عسل بده تا بخورد». آن مرد، به برادرش عسل داد. سپس آمد و گفت: من به او عسل دادم، اما اسهال او بیشتر شد. پیامبر ص تا سه مرتبه به او گفت: او را عسل بده.
سپس بار چهارم، آن مرد آمد و پیامبر ص فرمود: «او را عسل بده». گفت: من، به او عسل دادم، اما اسهالش بیشتر شد. پیامبر ص فرمود: «خداوند، راست گفته و شکم برادرت، دروغ می گوید». پس آن مرد، دوباره به برادرش عسل داد و برادرش بهبود یافت»[11].
بعضی از علمای طب گفته اند، در شکم این مرد، مواد زائدی بود؛ وقتی آن مرد به او عسل داد، از آنجا که عسل گرم است، شکم بیمار باز شد و اسهالش بیشتر گشت. برادر بیمار، گمان برد که این چیز، برای برادرش مضر است؛ در صورتی که به مصلحت برادرش بود. سپس دوباره به او عسل خورانید؛ اسهالش بیشتر شد؛ همچنان به او عسل داد و این کار را به قدری ادامه داد تا اینکه مواد مضر، دفع شدند و بیمار، بهبود یافت و بیماری به برکت راهنمایی پیامبر ص از او دور شد[12].
از ابن عباس رضی الله عنه روایت شده که گفت: شفا، در سه چیز است: خوردن عسل، حجامت و داغ کردن؛ و من، امت خود را از داغ کردن نهی می کنم[13].
خداوند است که به زنبور کوچک عسل، چنین هدایت شگفت انگیزی بخشیده و او را راهنمایی کرده که شهد گلها را می مکد و سپس به لانه اش بازمی گردد. سپس از شکمش، این عسل لذیذ با رنگهای مختلف بر حسب سرزمین و گلهایی که می مکد، بیرون می آید و مردم را از بسیاری از بیماریها شفا می دهد.
این، دلیلی بر کمال عنایت خدا و لطف کامل او نسبت به بندگانش می باشد و دلیلی بر این است که فقط باید به خدا محبت ورزید و نباید کسی غیر از او را به فریاد خواند[14].
خداوند عزّوجلّ از ابراهیم علیه السلام خبر داده که گفت: «الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ(78) وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ (79) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ(80)» (شعراء: 78و 80) یعنی: «کسی که مرا آفریده و هم او مرا راهنمایی می کند؛ آن کسی که او، مرا می خوراند و می نوشاند و هنگامی که بیمار شوم، اوست که مرا شفا می دهد».
ابن کثیر در تفسیر آیه 80، می گوید: ابراهیم علیه السلام بیماری را به خودش نسبت داد؛ گرچه بیماری، به تقدیر و قضای الهی است، اما او، از روی ادب آن را به خود نسبت داد.
یعنی: هرگاه به بیماری مبتلا شوم، هیچکس غیر از الله، توانایی شفا دادن مرا ندارد و او با مقدر نمودن اسباب شفا، مرا شفا می بخشد[15].
پیامبر ص امت را راهنمایی می نماید که شفا را از خداوند شفادهنده طلب کنند؛ خداوندی که شفایی، جز شفای او نیست. امام مسلم و دیگران از عثمان بن عاص رضی الله عنه روایت کرده اند: او، نزد پیامبر از دردی که در بدنش احساس می کرد، نالید و گفت: از زمانی که مسلمان شده، این درد را احساس می نماید. پیامبر ص به او گفت: «دست خود را بر محل درد بگذار و سه بار بگو: بسم الله و هفت بار بگو: (أعوذ بالله و قدرته من شر ما أجد و أحاذر)[16].
ابن عباس رضی الله عنه از پیامبر ص روایت می نماید که فرمود: «هرکس، به عیادت مریضی که اجلش فرا نرسیده، برود و بگوید: (أسال الله العظیم رب العرش العظیم أن یشفیک)، خداوند، او را از آن بیماری شفا می دهد».[17] معنای دعا، از این قرار است: «از خداوند بزرگ، صاحب عرش بزرگ می خواهم که تو را شفا دهد».
در اینجا پیامبر ص به امتش آموزش می دهد که بر پروردگارشان توکل نمایند و در ضمن، از اسباب مشروع و جایز برای درمان بیماریها استفاده کنند. زیرا شفادهنده، تنها خداوند است و شفایی جز شفای او نیست. پیامبر ص دعا می کرد و از خداوند، درخواست شفا می نمود؛ چون شفا، در دست خداست. پیامبر ص برای سعد رضی الله عنه دعا کرد و گفت: «بارخدایا! سعد را شفا بده؛ بارخدایا! سعد را شفا بده؛ بارخدایا! سعد را شفا بده»[18].
رسول خدا ص برخی از اصحابش را دم می کرد و از خداوند شفادهنده درخواست شفا می نمود و می گفت: (بسم الله تربة أرضنا بریقة بعضنا یشفی سقیمنا بإذن ربنا)[19] یعنی: «خاک زمین ما با آب دهان یکی از ما، بیمارمان را به نام خدا و به اذن پروردگارمان، شفا می دهد».
پیامبر ص روشن نمود که خداوند است که دوا و درمان را نازل می نماید و او، شفادهنده است. لذا فرمود: (ما أنزل الله داء إلا أنزل له شفاء)[20] یعنی: «خداوند، هیچ بیماری ای، نازل نفرموده، مگر اینکه برایش شفایی فرو فرستاده است».
پیامبر ص در حدیثی که امام مسلم رحمه الله از جابر رضی الله عنه روایت نموده، می گوید: (لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ)[21] یعنی: «هر دردی، دوا و درمانی دارد و هرگاه دارو، به درد و بیماری برسد، به فرمان خداوند بهبود می یابد».
[بدین سان رسول خدا ص توضیح داد که بیماری، در صورتی درمان می شود که درست تشخیص داده شود و داروی مناسب آن استعمال گردد].
پیامبر ص فرمود: (إن الله أنزل الداء والدواء وجعل لكل داء دواء فتداووا ولا تداووا بحرام)[22] یعنی: «خداوند، درد و دوا را نازل فرمود و برای هر دردی دوایی قرار داد؛ پس خود را مداوا کنید و با چیر حرام مداوا نکنید».
بادیه نشینان، نزد پیامبر ص رفتند و گفتند: ای پیامبر خدا! آیا ما مداوا نکنیم؟ پیامبر ص فرمود: (نعم يا عباد الله تداووا فإن الله لم يضع داء إلا وضع له شفاء أو دواء إلا داء واحدا) یعنی: «بله ای بندگان خدا! مداوا کنید، زیرا خداوند، هیچ بیماری و دردی نگذاشته، مگر اینکه برای آن شفا یا درمانی مقرر کرده است، مگر یک بیماری.» گفتند: آن یک بیماری چیست؟ فرمود: (الهرم)[23] یعنی: «پیری و کهنسالی».
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که پیامبر ص فرمود: (مَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلاّ قَدْ أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ)[24] یعنی: «خداوند، هیچ بیماری و دردی فرو نفرستاده مگر اینکه برای آن شفایی قرار داده که برخی آن را می دانند و برخی نمی دانند».
ابن قیم رحمه الله می گوید: این احادیث، اثبات اسباب و مسببات را در بردارند و نیز گفته کسانی را رد می کنند که منکر اسباب هستند.
این فرموده پیامبر ص که: «هر دردی، دوایی دارد»، عام است و شامل بیماریهای کشنده و بیماریهایی که طبیب، توان درمانش را ندارد نیز می شود. خداوند عزّوجلّ است که برای این بیماریها، دواهایی قرار داده که بوسیله آن بهبودی و سلامت حاصل می گردد، اما خداوند، انسانها را از این داروها ناآگاه نموده و راهی برای رسیدن آنها به آن، فرارویشان قرار نداده است. چراکه مردم، فقط چیزهایی را می دانند که خداوند، به آنها آموخته است[25].
پس خداوند عزّوجلّ