گردد.
شفایی که قرآن در بر دارد، شفای دلها و نیز شفای جسمها از دردها و بیماریهاست. خداوند عزّوجلّ، مؤمنان را هدایت می کند: «قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء» (فصلت: 44) يعني: «بگو: قرآن، برای مؤمنان مایه بهبودی و هدایت است».
قرآن، مؤمنان را به راه درست و راست هدایت می کند و علوم مفیدی به آنان می آموزد که بوسیله آن هدایت کامل به دست می آید.
خداوند، بوسیله قرآن، آنها را از بیماریهای جسمی و قلبی شفا می بخشد؛ چون قرآن، از کارها و رفتارهای زشت باز می دارد و انسان را به توبه واقعی که گناهان را می زداید و دلها را شفا می دهد، تشویق می کند. اما کسانی که به قرآن ایمان ندارند، گوشهایشان از شنیدن آن کر است؛ آنان، کورند و نمی توانند بوسیله قرآن، راه درست را بیابند و با آن راهیاب شوند؛ بلکه قرآن، به آنها چیزی جز گمراهی نمی افزاید. آنان به ایمان فرا خوانده می شوند، اما اجابت نمی کنند و بلکه بسان کسی هستند که در مکانی دوردست، صدا زده می شود، ولی نه صدا را می شنود و نه پاسخی می دهد. منظور، این است که آنهایی که به قرآن ایمان ندارند، از رهنمود آن بهره مند نمی شوند و بوسیله نور آن، چیزی نمی بینند؛ زیرا آنها درهای هدایت را با رویگردانی و کفرشان، به روی خود بسته اند[4].
انسان، می تواند مصداق این گفته را در هر زمان و در هر محیطی مشاهده کند. مردمانی هستد که این قرآن، به آنها حیات و طراوت می بخشد و از آنها انسانهایی بزرگ می سازد. همچنین مردمانی هستند که این قرآن، بر گوشها و دلهایشان سنگینی می کند و به آنها چیزی جز کوری و کری نمی افزاید و دلهایشان بسته است و از این قرآن استفاده نمی کنند.
قرآن، تغییر نکرده، بلکه دلها دگرگون شده اند[5]. خداوند عزّوجلّ دلهای مؤمنان را با یاری کردن آنان بر دشمنانشان و بر دشمنان خدا، شفا می دهد. چنانکه خداوند عزّوجلّ می فرماید: «قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ(14) وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَاءُ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(15)» (توبه: 14و 15) یعنی: «با کافران بجنگید تا خدا، آنان را به دست شما عذاب کند و خوارشان دارد و شما را بر آنها پیروز گرداند و سینه های اهل ایمان را شفا بخشد و کینه را از دلهایشان بردارد؛ خداوند، توبه هر کس را که بخواهد، می پذیرد. خداوند، آگاه و حکیم است».
مؤمنان، خشم و کینه کافران را به دل دارند؛ پس جنگ با کافران و کشتن آنها، اندوه و غم دلهای مؤمنان را می زداید و دلهایشان را شفا می دهد. بدین سان خداوند، اندوه و غم را از دل مومنان دور می کند؛ اندوه و غمی که از مشاهده دشمنانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می نمایند و برای خاموش کردن نور خدا می کوشند، بر دلهای مؤمنان سایه افکنده است و این، نشانگر این است که خداوند، مؤمنان را دوست دارد و به اوضاع و احوال آنها توجه و رسیدگی می کند[6].
نوع دوم: شفای جسمی:
قرآن، همانگونه که شفابخش دلها و ارواح می باشد، مایه شفا و بهبود بیماریهای جسمی نیز می باشد. از ابوسعید حذری رضی الله عنه روایت شده که عده ای از اصحاب پیامبر ص وارد یکی از محله های بادیه نشینان شدند؛ صحرانشینان، از اصحاب رضی الله عنهم پذیرایی نکردند؛ در همین اثنا سردار این محله را ماری گزید. پس گفتند: آیا شما دارویی با خود دارید و آیا کسی میان شما هست که دم کند و دعا بخواند؟ اصحاب رضی الله عنهم گفتند: شما، از ما پذیرایی نکردید و ما، تا زمانی که شما مزدی تعیین نکنید، دم نمی کنیم و دعا نمی خوانیم؛ لذا صحرانشینان، گوسفندی برایشان مقرر نمودند؛ آنگاه یکی از اصحاب، شروع به خواندن سوره فاتحه نمود و بر مارگزیده، دم کرد. در نتیجه مارگزیده، بهبود یافت و آنها، گوسفندان را آوردند. اصحاب رضی الله عنهم گفتند: از این گوسفندها استفاده نمی کنیم تا آنکه از پیامبر صلی الله علیه و سلم درباره ی آن بپرسیم؛ لذا از رسول خدا صلی الله علیه و سلم پرسیدند؛ او، خندید و گفت: (وما أدراك أنها رقية خذوها واضربوا لي بسهم) یعنی: «چه می دانی که آن، دم است؛ گوسفندان را بگیرید و به من هم سهمیه ای بدهید»[7].
از عایشه رضی الله عنها روایت شده که پیامبر ص هرگاه احساس بیماری می کرد، معوذات (یعنی: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ » و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ») را بر خود می خواند و دم می نمود و هنگامی که بیماریش، شدت می یافت، من بر او می خواندم و دستش را به امید برکت آن، بر او می کشیدم»[8].
برخی از سخنها، دارای خواص و منافعی هستند که تجربه شده اند. پس در مورد سخن پروردگار جهانیان که برتری سخن و کلام او بر سایر سخنها همچون برتری خدا بر آفریده هایش می باشد، چه گمان می بری؟ آن کلامی که شفای کامل و پناهگاهی مفید و نوری هدایت کننده و رحمتی فراگیر است؛ کلامی که اگر بر کوهی نازل می شد، کوه از عظمت و بزرگی آن تکه پاره می گشت. خداوند متعال می فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ» (اسراء: 82) يعني: «ما، آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که مایه بهبودی و رحمت مؤمنان است».
«مِن»، در اینجا برای بیان جنس است و تبعیضی نیست؛ صحیحترین قول، همین است[10].
بنابراین قرآن، شفابخش ارواح مؤمنان و نیز مایه شفای جسم آنان است.
الله جلّ جلاله است که بیماریهای جسمی را شفا می دهد. چنانچه می فرماید: «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ(68) ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(69)» (نحل: 68و 69) يعني: «پروردگارت، به زنبوران عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و داربستهایی که مردمان می سازند، خانه هایی برگزینید. سپس از همه میوه ها بخورید و راههایی را بپیمایید که خدا برای شما تعیین کرده است و کاملاً در اختیارند؛ از درون زنبورعسل مایعی بیرون می تراود که رنگهای مختلفی دارد و در آن، شفای مردمان نهفته است؛ بی گمان در این نشانه روشنی است برای کسانی که می اندیشند».
«يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ»؛ ابن کثیر رحمه الله در تفسیر این آیه می گوید: منظور از گوناگونی رنگهای عسل، رنگهای سفید و زرد و قرمز و دیگر رنگهای زیبای عسل می باشد؛ این رنگها، بستگی به نوع گلهایی دارد که زنبور عسل، شهد آنها را می مکد. اینکه خدای متعال می فرماید: «فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ» بدین معنا می باشد که عسل، مردم را از بیماریهایی که برایشان پیش می آید، شفا می دهد؛ بعضی از افرادی که در مورد طب نبوی سخن گفته اند، می گویند: اگر می گفت: (عسل، برای مردم شفاست)، عسل، درمان هر دردی بود؛