ا دروغ می گوید. خداوند عزّوجلّ می فرماید: «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ(40) الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ(41)» (حج: 40و 41) يعني: «و بطور قطع خدا یاری می دهد کسانی را که او را یاری دهند. خداوند، نیرومند و چیره است. (یاوران خدا و دین خدا) کسانی هستند که هرگاه ایشان را در زمین قدرت بخشیم، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند، و سرانجام همه کارها، به خدا برمی گردد».
پس این، علامت کسی است که خدا را یاری می کند و خداوند متعال نیز او را یاری می نماید[8].
خداوند به بندگانش فرمان داده که او را یاری نمایند؛ چنانچه می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ» (صف: 14) يعني: «ای مؤمنان! یاران خدا باشید».
در واقع، کسی، دین خدا را یاری می کند که کتاب خدا و سنت پیامبرش را می آموزد و به آن تشویق می نماید و امر به معروف و نهی از منکر می کند[9].

--------------------------------------
1.النهایة فی غریب الحدیث ابن اثیر 5/64.
2.الاسماء و الصفات بیهقی با تحقیق عمادالدین احمد 1/127- 128.
3.ن.ک: مفردات اصفهانی ص 495.
4.تفسیر سعدی 2/76.
5.ابوداود (2262)؛ و ترمذی (3508)؛ نگاه: صحیح الترمذی3/183.
6.تفسیر ابن کثیر 4/84.
7.تفسیر سعدی 5/302.
8.سعدی 5/302.
9.مرجع گذشته ص 374.شفا، در لغت به معنی بهبود یافتن از بیماری است. گفته می شود: خداوند، او را شفا داد و نیز گفته می شود: اشتفی؛ یعنی: بهبود یافت. این معنا، برگرفته از شفای بدن می باشد و در مورد شفای دلها و روحها نيز بکار رفته است[1].
خداوند متعال، شفادهنده است. از عایشه رضی الله عنها روایت شده که پیامبر ص بر يكي از افراد خانواده اش دست راست خود را می کشید و می گفت: (اللَّهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْبَاسَ اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِي لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ شِفَاءً لا يُغَادِرُ سَقَمًا)[2] یعنی: «بارخدایا! ای پروردگار مردم! مشکل و بیماری را از میان بردار و شفایش بده و تو، شفادهنده هستی و شفایی، جز شفای تو نیست؛ شفایی بده که تمام بیماریها را از بین ببرد».
ثابت بنانی، نزد انس رضی الله عنه اظهار درد و بیماری کرد. انس رضی الله عنه به او گفت: آیا تو را دم نکنم به آنچه پیامبر ص دم می کرد؟ گفت: بله؛ پس انس گفت: (اللهم رب الناس مذهب البأس اشف أنت الشافي لا شافي إلا أنت شفاء لا يغادر سقما) یعنی: «بارخدایا! ای پروردگار مردم و ای از بین برنده  بیماریها! شفا بده؛ تو، شفادهنده هستی، شفادهنده ای جز تو نیست؛ شفایی بده که بیماری و مرضی باقی نگذارد».
پس خداوند است که بيماران را شفا مي دهد. شفا دادن خداوند، بر دو نوع است:
نوع اول: شفای معنوی و روحی و آن، شفا دادن از بیماریهای دل است.
نوع دوم: شفای مادی و آن، شفا دادن از بیماریهای جسمی می باشد. این دو نوع شفا، در کتاب خدا و سنت رسول خدا ص بیان شده است.
پیامبر ص فرموده است: (ما أنزل الله داء إلا أنزل له شفاء)[3] یعنی: «خداوند، هیچ بیماری ای، نازل نفرموده، مگر اینکه برایش شفایی فرو فرستاده است».
نوع اول: شفای دلها و ارواح؛
خداوند عزّوجلّ می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ» (یونس: 57) يعني: «ای مردمان! از سوی پروردگارتان برای شما اندرز و درمانی برای چیزهایی که در سینه هاست، آمده است و برای مؤمنان، هدایت و رحمت می باشد».
منظور از موعظه و اندرز، دستورات قرآنی است که از زشتیها باز می دارند. برحذر داشتن از اعمالی که موجب ناخشنودی خدا می شوند، موعظه است. خلاصه اینکه موعظه، یعنی امر و نهی به شیوه ترغیب و ترهیب. بنابراین قرآن کریم، از بیماریهایی از قبیل شک و شبهه و شهوت که در دلها هستند، شفا می دهد و پلیدی دلها را می زداید. همچنین قرآن کریم، سرشار از تشویق کردن و بیم دادن و وعده و وعید است و این، باعث می شود تا بنده، هم امیدوار باشد و هم از خدا بترسد و در بنده، علاقمندی به خیر و پرهیز از شر، توأم و همزمان رشد نماید.
در این صورت بنده، حکم خداوند را بر خواسته نفس مقدم می دارد و رضایت و خشنودی خدا را بر شهوت و امیال نفس ترجیح می دهد.
همچنین دلایل و حجتهایی که خداوند به اشکال مختلف و زیبا بیان کرده، شبهات و خرده های واردشده بر حق را دور می نماید؛ بدین سان قلب، به بالاترین درجه یقین می رسد. هرگاه دل، از بیماری، شفا و بهبود بیابد، در پی آن، همه اعضا و جوارح، صالح می گردند و در صورت فساد قلب، همه اعضا و جوارح بدن، فاسد می شوند. قرآن، هدایت و رحمتی برای مؤمنان است و این هدایت و رحمت، تنها ویژه مؤمنان راستینی می باشد که آیات الهی را تصدیق نموده، به آن یقین دارند. خداوند متعال می فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً» (اسراء: 82) يعني: «ما، آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که برای مؤمنان مایه بهبودی و رحمت است؛ ولی بر ستمگران جز زیان نمی افزاید».
و می فرماید: «قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ» (فصلت: 44) يعني: «بگو: قرآن برای مؤمنان، مایه راهنمایی و بهبود است و اما برای غیر مؤمنان، کری گوشهای ایشان و کوری (چشمان) آنان است. آنان، کسانی هستند که از دور صدا زده می شوند. (گویی منادی حق را خوب نمی بینند و ندای حق را خوب نمی شنوند)».
هدایت، دانستن حق و عمل کردن به آن می باشد و رحمت، خیر و احسان و پاداش دنیا و آخرت است و هدایت و رحمت، دستاورد کسی است که به وسیله قرآن عظیم، رهیاب گردد. لذا هدایت، بزرگترین وسیله است و رحمت، کاملترین هدف؛ اما فقط مؤمنان، بوسیله قرآن رهیاب می شوند و قرآن فقط برای آنها رحمت است.
دستیابی به هدایت و رحمت برآمده از هدایت، سعادت و موفقیت و شادی و سرور را به دنبال دارد. بنابراین خداوند عزّوجلّ دستور داده که باید به خاطر دستیابی به فضل و رحمت الهی شادمان بود؛ چنانچه خدای متعال، می فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ» (یونس: 58) يعني: «بگو: به فضل و رحمت خدا؛ به همین باید مردمان شادمان شوند؛ این، بهتر از چیزهایی است که گرد می آورند».
قرآن، مشتمل بر شفا و رحمت است، اما نه برای هر کس؛ بلکه فقط برای مؤمنان؛ آنهایی که آیات قرآن را تصدیق می نمایند و بدان عمل می کنند. اما کسانی که با تصدیق نکردن قرآن و یا با عمل نکردن به آن، ستم می نمایند، آیات قرآن، به آنها چيزي جز زیان نمی افزایند؛ چراکه بوسیله قرآن، بر آنها اتمام حجت می 