بوبیت و رحمتش، ستوده است و ستایش و بزرگی، دو کمال او هستند. سوره فاتحه اثبات اصل نبوت را از چند جهت در بر دارد:
-1یکی اینکه خداوند، «رَبِّ الْعَالَمِينَ»، يعني پروردگار جهانیان است. پس سزاوار او نیست که بندگانش را بیهوده و بی هدف رها نمايد و آن چیزی را که در این جهان و در آخرت برایشان مفید یا مضر است، به آنان معرفی نکند؛ در غیر این صورت، این، نقص در ربوبیت می باشد و به معنای نسبت دادن چیزی به خداوند است که شایسته او نیست. هرکس چیزی را به خداوند نسبت دهد که سزاوار او نیست، قدر خداوند را باید و شاید ندانسته است.
-2از اسم (الله) می توان به اصل نبوت پی برد؛ چراکه الله یعنی خداوندی که پرستش می شود و بندگان برای دانستن روش عبادتش راهی جز رهنمودهای پیامبران خدا علیهم الصلوة و السلام ندارند.
-3و از اسم (الرحمن) نیز می توان به اصل نبوت پی برد؛ زیرا رحمت خدا، این را نمی پذیرد که بندگانش را بی هدف رها کند و چیزی را به آنها نشان ندهد که بوسیله آن می توانند به کمال برسند. پس هرکس، حق اسم (الرحمن) را ادا کند، درمي يابد که این اسم، فرستادن پیامبران و فرو فرستادن کتابها را از نازل کردن باران و رویاندن گیاهان و بیرون آوردن دانه ها ضروری تر می داند. زیرا به اقتضای رحمت و مهربانی، ایجاد آنچه مایه حیات و زنده شدن دلها و جانهاست، مهمتر و بزرگتر از آن چیزی است که به اقتضای رحمت برای حیات جسمها ایجاد شده است؛ اما آنهایی که حقایق، برایشان پنهان مانده، از این اسم فقط بهره چهارپایان را داشته اند و در مقابل، خردمندان، امری فراتر از این را درک کرده اند[1].
سوره فاتحه، مشتمل بر انواع سه گانه و مورد اتفاق پیامبران در توحید می باشد. انواع سه گانه توحید، عبارتند از:
-1توحید علمی: به خاطر مرتبط بودن آن با اخبار و معرفت، توحید علمی نامیده شده است. همین طور توحید اسماء و صفات نیز نامیده می شود.
-2توحید قصدی و ارادی: چون به قصد و اراده تعلق دارد، توحید قصدی نامگذاری شده و بر دو نوع است: توحید در ربوبیت و توحید در الوهیت. بدین سان توحید، بر سه نوع می باشد: توحید اسما و صفات؛ توحید در ربوبیت و نیز توحید در الوهیت.
اما توحید علمی (توحید اسماء و صفات): مدار آن بر اثبات صفات کمال و نفی تشبیه و مثال زدن و منزه دانستن از عیبها و کاستیها می باشد. و این، بر دو چیز دلالت می نماید: الف- مجمل؛ ب- مفصل
الف) مجمل، اثبات ستایش برای خداوند سبحان است.
ب) مفصل، بیان صفت (الوهیت و ربوبیت و رحمت و ملک) می باشد و این چهار مورد، محور اسماء و صفات هستند.
و اینکه حمد، این را در بردارد، بدین گونه است که حمد، متضمن ستایش کردن ستایش شونده با صفتهای کمال و بزرگیش به همراه دوست داشتن او و خشنود بودن از او و فروتنی کردن برای او می باشد. پس هر کس، صفات ستایش شونده را انکار کند، حامد و ستایشگر نیست و نیز هرکس از محبت او و فروتنی نمودن برای او اعراض نماید، ستایشگر او نمی باشد. هر چقدر صفات کمال ستایش شونده، بیشتر باشد، حمد و ستایش او کاملتر خواهد بود و هر چقدر از صفات کمال او، کاسته شود، به همان نسبت از حمد و ستایش او کاسته می گردد.
بنابراین ستایش، همه، از آن خداست؛ ستایشی که به خاطر کمال صفات و کثرت آن، کسی جز او نمی تواند آن را برشمارد و از اینرو هیچيك از مخلوقاتش، نمی تواند ستایش او را بطور کامل به جا آورد؛ چون او، دارای صفات کمالی است که کسی جز او نمی تواند آن را بطور فراگیر برشمارد. آنگونه که پیامبر ص فرموده است: (اللهم إنی أعوذ برضاکَ مِن سخطکَ و بمعافاتکَ من عقوبتک و بک منک، لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک)[2] یعنی: «بار خدایا! به خشنودیت از ناخشنودیت و به گذشت و بخشش تو از عذابت و از تو، به تو پناه می برم؛ نمی توانم ستایش تو را بطور کامل بگویم؛ تو، همانگونه هستی که خودت، خود را ستوده ای».
پس این، بر توحید اسما و صفات دلالت می نماید.
اما دلالت نامهای پنجگانه (الله، الرب، الرحمن، الرحیم و الملک) بر اسما و صفات، بر دو اصل قرار دارد:
اصل اول: نامهای پروردگار متعال، بر صفات کمالش دلالت می نمایند و این اسمها، از صفات مشتق هستند و در عین حال که اسمند، صفت نیز می باشند و بدین خاطر حسنی و نیکو هستند؛ چون اگر کلمات بی معنایی بودند، حسنی و نیکو نبودند و بر ستایش و کمال دلالت نمی کردند. در این صورت قرار گرفتن نامهای انتقام و غضب به جای رحمت و احسان و بر عکس آن، امکان پذیر بود و گفته می شد: بارخدایا! من بر خود ستم نموده ام؛ مرا بیامرز؛ بی گمان تو انتقام گیرنده هستی.(!) و بارخدایا! به من بده؛ بی گمان تو زیان دهنده و منع کننده هستی(!) و چنین جملاتی گفته می شد.! پاک است خداوند متعال از آنچه ستمگران می گویند. نفی کردن معانی اسمای حسنی، بزرگترین الحاد در اسمای حسنی است. خداوند جلّ جلا له می فرماید: «وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (اعراف:180).
يعني: «و کسانی را که در نامهای خدا به الحاد و تحریف دست می یازند، واگذارید. آنان، کیفر کار خود را خواهند دید».
اگر اسمای حسنی، بر معانی و صفتهایی دلالت نمی کردند، خداوند از آنها و مفاهیم آنها خبر نمی داد و خود را به آن توصیف نمی کرد؛ اما خداوند متعال، خود را با مفاهیم آنها معرفی نموده و این نامها را برای خود ثابت کرده است. علاوه بر این پیامبر خدا ص نیز آن را برای خدا ثابت کرده است. مانند اینکه خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» (ذاریات: 58).
يعني: «تنها خدا، روزی رسان و صاحب قدرت و نیرومند است و بس».
پس واضح شد که قوی، از نامهای خداست و به کسی گفته می شود که دارای صفت قوت باشد. همچنین خداوند متعال می فرماید: «فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً» (فاطر: 10).
يعني: «هرچه عزت و قدرت است، از آن خدا مي باشد».
عزیز، کسی است که دارای قدرت، توانایی و عزت باشد. پس اگر قوت و عزت، ثبوتی نداشتند، او، قوی و عزیز نامیده نمی شد.
همچنین خداوند متعال، می فرماید: «أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ» (نساء: 166).
يعني: «آن را به (مقتضای) دانش خویش نازل کرده است».
مسلمانان، اجماع نموده اند که هرکس به حیات یا شنوایی یا بینایی یا قدرت و توانایی یا عظمت خداوند سوگند بخورد، سوگند او منعقد می شود؛ زیرا اینها، صفات کمال الهی مي باشند که نامهایش از آن مشتق گردیده است.
اگر نامهای او، مشتمل بر معانی و صفاتی نبود، گفته نمی شد که: او می بیند، می شنود، می داند، می تواند و می خواهد.
زیرا ثبوت احکام صفات فرع، ثبوت خود صفات می باشند؛ پس هرگاه اصل صفت، منتفی گردد، ثابت شدن حکم آن غیر ممکن می شود. از اینرو نفی معانی نامهای خداوند، بزرگترین الحاد و کج روی در اسمای الهی است. الحاد در اسماء چند نوع است که این، یکی از آنهاست.
اصل دوم: هر یک از اسمای خداوند همانگونه که به صورت مطابقه بر ذات و صفتی که از آن مشتق شده، دلالت می نماید، به صورت تضمنی و التزامی نیز به آ