نند قدوس و سلام.
پنجم: آنچه که بیشتر مردم، آن را ذکر نکرده اند و آن، اسمی است که بر چند صفت دلالت می نماید و مختص صفت مشخصی نیست؛ بلکه بر معنای آن دلالت می نماید و تنها بر یک معنی دلالت نمی کند؛ مانند مجید، عظیم و صمد.
مجید کسی است که دارای صفات متعددی از کمال باشد. کلمه مجید، همه اين معاني و مفاهيم كمال را در خود دارد. زیرا این کلمه، مفهموم گستردگی و فراوانی و فزونی را در خود گنجانده است. مانند اینکه می گویند: (استمجد المرخ) يعني: «روغن را خوب به بدن ماليد». يا (أمجد الناقة علفاً) يعني: «شتر را از علف خوب خورانيد».
همچنين است «ذُو العَرشِ المَجِیدُ» که به خاطر بزرگی و گستردگی و شرافت عرش، به آن عرش مجید گفته می شود[1].
اين واژه، در درود بر رسول خدا ص نيزآمده است؛ آنجا كه گفته مي شود: (إنك حميد مجيد). منظور از درود بر پيامبر ص این است که درود فراوان و عطای وافر الهی بر او باد. از اينروكلمه اي در متن درود بكارمي رود که این مفهوم را در بر داشته باشد. چنانچه در دعا می گویی: (اللهم اغفر لی إنک أنت الغفور الرحیم) یعنی: «بارخدایا! مرا بیامرز؛ بی گمان تو آمرزنده و مهربان هستی».
حال اگر در پایان دعا به جای (إنک انت الغفور الرحیم)، گفته شود: (إنک أنت السمیع البصیر) زیبا و مناسب نیست. زیرا بخش پاياني دعا، توسل به نامها و صفات خداوند و از نزدیکترین وسیله هایی است که انسان را به خدا می رساند و خداوند، آن را بیش از همه چیز دوست دارد. و نیز از همین مورد است آنچه در مسند احمد و ترمذی روایت شده كه: (ألظوا بیا ذا الجلال و الاکرام)[2] یعنی: «همواره و همیشه به این ذکر پایبند باشید: (یا ذا الجلال والاکرام)».
آنچه در دعاي ذيل آمده نيز از همين دست مي باشد: (اللهم إنی أسألک بأن لک الحمد لا إله إلا أنت المنان بدیع السموات و الأرض یا ذا الجلال و الإکرام)[3] يعني: «بارخدايا! تو را می خوانم به اینکه ستایش تو راست، هیچ معبود بحقي جز تو نیست، احسان کننده و آفریننده آسمانها و زمین هستي ای صاحب بزرگی و شکوه!»
در اين دعا، خواندن خدا با توسل به حمد و ستايش او و نيز خواندن خداوند با توسل به اینکه هیچ معبود بحقي جز او نیست و او، احسان کننده اس، همراه مي باشد و بدين سان در این دعا به نامها و صفات خداوند توسل شده است. این شيوه دعا كردن، بهترین و شایسته ترین روش برای اجابت دعاست و پذيرش الهي را به دنبال دارد. همچنين دري از درهاي توحيد است كه ما، به آن اشاره اي گذرا نموديم.اين درب براي كسي گشوده شده كه خداوند، به او چنين بينشي عطا فرموده است.
اینک به اصل مطلب بر مي گرديم و موضوع را در اين باره دنبال مي كنيم که خداوند، به اسمهايی توصیف شده که صفات متعددی را دربر دارد. پس عظیم (بزرگ) کسی است که دارای صفات زیادی از کمال باشد. صمد نيز سرور والامقامي است که برای رفع نيازها و دفع مصائب ومشكلات، تنها به او روي کنند. ابن عباس رضی الله عنه می گوید: صمد یعنی سروری که در نهایت سیادت و سروری قرار دارد.
عکرمه رضی الله عنه می گوید: صمد یعنی کسی که هيچكس بالاتر از او نیست. زجاج نیز گفته است: صمد یعنی والاترين سرور و آقايي كه همه، برای رفع نیازهای خود به او روی آورند.
ابن انباری مي گويد: اهل لغت در این اختلافی ندارند که صمد یعنی سروری که بالاتر و برتر از او کسی نیست و مردم در نیازها و کارهایشان به او روی می آورند.
اين واژه و مصدر آن بر همین دلالت می نماید؛ زیرا به معناي تصمیم گيرنده و اراده كننده اي است که مردم قصد او را می نمایند و تمام صفات سیادت و سروری را در خود دارد. اين واژه در اصل زبان عرب نيز همين معنا را دارد:
الا بکر الناعی بخیر بنـی اسد بعمرو بن یربوع و بالسید الصمد.
«مرگ نابهنگام، عمرو بن یربوع را که بزرگ بنی اسد و سرور و آقای والامقام آنان است، درنوردید».
عربها، اشراف و سران خود را از آن جهت صمد می نامند که همه، روي به سوی او می کنند و صفات سروری و ریاست، در او وجود دارد.
ششم: صفتی است که از اقتران و در کنار هم قرار گرفتن دو اسم یا دو صفت به وجود می آید و مفهمومی غیر از مفهوم جداگانه هر یک از کلمات دارد.
مانند الغنی الحمید (توانگر ستوده)؛ العفو القدیر (بخشنده توانا) و الحمید المجید (ستوده بزرگوار). تمام صفتها و نامهایی که در قرآن همراه یکدیگر ذکر شده اند، همین گونه هستند؛ پس غنی، صفت کمال است و حميد نیز صفت کمال می باشد و جمع شدن غنا (توانگري) با ستودگی (حمد)، کمالی دیگر است. از اینرو خداوند متعال، هم به خاطر توانگریش مورد ستایش قرار گرفته و هم به خاطر ستوده بودنش، مورد ستایش می باشد و با اجتماع حمد و غنی، بار دیگر مورد ستایش قرار می گیرد.
و همچنین العفو القدیر (بخشنده توانا) و العزیز الحکیم (توانای باحکمت). بنابراین در این مطلب بیندیش که از بهترین معارف و دانستیهاست. اما صفات سلبی محض از اوصاف خداوند بشمار نمی روند مگر اینکه متضمن ثبوت باشند. مانند (احد) که یگانه بودن او را در ربوبیت و الوهیت در بر دارد و (سلام) که متضمن پاک بودن او از هر نقص متضاد با كمالش می باشد. همچنین نفی کردن چیزی از او، بدین خاطر است که اثبات مفهمومی را در بردارد؛ مانند اینکه خداوند عزّوجلّ می فرماید: «لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ» (بقره: 255) يعني: «او را هیچ چرت و خوابی، نمی گیرد».
چون بیانگر کمال حیات و پایداری خداوند است. و همچنین فرموده خداوند متعال که: «وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ» (ق: 38) يعني: «و هیچگونه درماندگی و خستگی به ما نرسیده است».
این آیه نیز کمال قدرت خداوند متعال را نشان می دهد. همچنین این فرموده الهی که: «وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء» (یونس :61) يعني: «و هیچ چیز کوچکی در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نمی ماند».
اين آيه، کمال آگاهی خدا را در بر دارد و همچنین گفته خداوند عزّوجلّ که: «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص: 3) يعني: «نزاده و زاده نشده است».
این آیه، نشان دهنده کمال بی نیازی است.
«وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَدٌ» (اخلاص :4) يعنی: «و کسی همتا و همگون او نمی باشد».
این آیه، بیانگر اینست که او، در کمال خودش، یگانه می باشد و نظیر و همتایی ندارد.
همچنین فرموده الهی که: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ» (انعام: 103) يعني: «چشمها، او رادرنمي يابند».
اين آيه، عظمت و بزرگی او را نشان می دهد و این نکته را بیان می کند که او، بزرگتر از آنست که بتوان او را احاطه کرد و این، قاعده ای کلی در تمام مواردی می باشد که با نفی چیزی، خودش را توصیف نموده است[4].

--------------------------------------

1.ابن کثیر رحمه الله در تفسیرش می گوید: در مجید دو قرائت است: يكي رفع كه در اين حالت صفت رب می باشد و دوم به کسره و در اين حالت ، صفت عرش است و هر دو معنی، درست مي باشد. 4/497.
2.ترمذی 5/539 و احمد 4/177 و ن.ک: صحیح الترمذی 3/172.
3.اهل سنن، این حدیث را روایت کرده اند؛ نگاه: صحیح ابن ماجه (2/329).
4.بدائع الفوائد 1/159- 161.الله جلّ جلاله،