 آن عمل زشتي که آشکارا انجام شود و ظاهر گردد و چه آن عملی که پوشیده انجام گیرد و پنهان ماند و نيز بزهکاری و ستمگری را که به هیچ وجه درست نیست و اینکه چیزی را شریک خدا کنید بي آنكه دلیل و برهانی از سوی خدا مبنی بر حقانیت آن در دست باشد و اینکه به دروغ از زبان خدا چیزی بیان دارید که نمی دانید».
همينطور نامیدن خدا به آنچه که خود را به آن نام ننهاده یا انکار آنچه که خود را بدان نامیده، جرم بزرگي در حق خداوند متعال است. بنابراين باید در این زمینه ادب را رعایت کرد و به آنچه که در قرآن و سنت آمده، بسنده نمود[1].

--------------------------------------

1.القواعد المثلی فی صفات الله و اسمائه الحسنی از شیخ محمد بن صالح عثيمين، ص 13 و نگاه: بدائع الفوائد از ابن قیم 1/162.او، خدایی است که پرستیده می شود و خدا و معبود همه مخلوقاتش می باشد؛ چون دارای صفات الوهیت است که صفات کمالند.خداوند متعال ، می فرماید: «فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ» (مؤمنون: 116) يعني: «خداوندی که فرمانروای راستین است و هیچ معبود برحقي جز او نیست و صاحب عرش عظیم است، برتر از آن است (که جهان هستی را بیهوده و بی هدف آفریده باشد)».
و می فرماید: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» (قمر: 55) يعني: «در مجلس راستینی در پیشگاه پادشاه بزرگ و توانايی».
همچنین می فرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (آل عمران: 26) يعني: «بگو: پروردگارا! ای مالک الملک! تو، به هر کس که بخواهی، حکومت و دارایی می بخشی و از هر که بخواهی، حکومت و دارائی را بازپس می گیری و هر کس را که بخواهی، عزت و قدرت می دهی و هر کس را که بخواهی خوار می گردانی؛ خوبی در دست توست و بی گمان تو، بر هر چیز توانایی».
پس او، دارای صفت فرمانروایی است و این، صفت عظمت و کبریا و تدبیر امور و چیرگی ذاتی است که دارای تصرف مطلق در خلق و امر و جزا می باشد.
تمام جهان هستی اعم از جهان بالا و پایین، همه بندگان او و در اختیار اویند و به او نیازمندند[1].
پس او، پروردگار راستین و فرمانروای بحق و معبود حقیقی است؛ مخلوقات را آفریده و با فرمانروایی خویش بر آنها مسلط و چیره است و به آنها حکم نموده که او را بندگی نمایند.
از اینرو در عظمت و شکوه و جلالی که بسیار زیبا در این سه اسم بیان شده، بیندیشید. پروردگار مردم، فرمانروای مردم و معبود مردم؛ این نسبتهای سه گانه، شامل تمام قواعد ایمان هستند و مفاهیم اسمای نیک را در بر دارند. در برداشتن معانی اسمای حسنی، بدینگونه است که رب (پروردگار)، ذات توانا، آفریننده، پدیدآورنده جهان از عدم، صورتگر و شکل دهنده، زنده، پایدار، دانا، شنوا، بینا، نیکی کننده، نعمت دهنده، بزرگوار و بخشنده، دهنده و ندهنده، زیان دهنده و سود دهنده و مقدِّم و مؤخِّر است و ذاتی است که هر کس را که بخواهد، گمراه می نماید و هر کس را که بخواهد، هدایت می کند و هرکس را که بخواهد سعادتمند و هر کس را که بخواهد، بدبخت می نماید؛ هر کس را که بخواهد، عزت می دهد و هر کس را که بخواهد خوار می گرداند. همچنین اسمِ (رب)، مشتمل بر سایر مفاهیم ربوبیت است که از اسمای حسنی بر می آید و او، سزاوار آن می باشد.
ملک (فرمانروا): او، امرکننده، نهی کننده، عزت دهنده و خوارکننده است و آنگونه که بخواهد، در امور بندگانش تصرف می نماید و آنان را آنگونه که بخواهد، دگرگون می کند و مفهوم فرمانروایی، دیگر نامهای حسنی را به دنبال دارد؛ مانند: القادر، الخالق، البارئ، المصور، الحی، القیوم، العلیم، السمیع، البصیر، المنعم، الجواد، المعطی، المانع، الضار، النافع، المقدم، المؤخر، و دیگر نامهایی که به فرمانروایی بر می گردند.
و اما (اله)، تمام صفات کمال و شکوه را در بردارد و در این اسم، همه اسمای حسنی داخل هستند؛ بنابراین قول صحیح، این است که اصل کلمه (الله)، اله است. آنگونه که سیبویه و جمهور یاران او چنین گفته اند. اسم الله، همه معانی اسمای حسنی و صفات والا را در بردارد و این نامهای سه گانه یعنی (مالک، ملیک، مالک الملک) همه معانی اسمای حسنی را در بردارند و کسی که به این نامها پناه ببرد، شایسته است که پناه داده شود و مورد حفاظت قرار بگیرد و از وسوسه های شیطان حفظ شود و شیطان بر او مسلط نگردد[2].
پس وقتی که تنها او، پروردگار و فرمانروا و معبود ماست، در سختیها پناهگاهی جز او نیست و باید به او پناه برد. ما، معبودی جز او نداریم. از اینرو شایسته نیست که کسی غیر از او را به کمک بخوانیم و از کسی غیر از او هراس داشته باشیم و یا به چیزی غیر از او امید ببندیم؛ نباید جز او چیز دیگری مورد محبت قرار بگیرد و نباید برای غیر او کرنش و فروتنی نمود؛ بلکه فقط باید بر او توکل کرد. چون تنها ذاتی که انسان به او امید دارد و از او می ترسد و او را به فریاد می خواند و بر او توکل می نماید، پروردگار است که کارها را سامان می دهد و پروردگاری جز او نیست و انسان، بنده او می باشد و از اینرو او، فرمانروای حقیقی مردم است و همه، بنده و در اختیار اویند. او، معبود و خدای انسان است و انسان، یک لحظه هم نمی تواند از او بی نیاز باشد. بلکه نیازمندی انسان به او از نیازش به زندگی، بیشتر و بزرگتر است. او، معبود راستین و خدای مردم است که خدایی جز او وجود ندارند. پس وقتی که او، پروردگار و فرمانروا و معبود بندگان است، دیگر برای آنها سزاوار نیست که به کسی جز او پناه ببرند و از کسی غیر از او کمک بخواهند. چراکه او، آنها را کافی و بسنده است و او، یاری کننده و کارساز آنها می باشد و از آنجا که او، پروردگار و فرمانروا و معبود آنهاست، امورشان را سامان می دهد. لذا انسان چگونه هنگام پیش آمدن مشکلات و رویارویی با دشمن، به پروردگار و مالک و معبود خویش پناه نمی برد؟![3]

--------------------------------------
1.تفسیر علامه عبدالرحمن سعدی 5/620.
2.بدائع الفوائد ابن قیم 2/249.
3.مرجع گذشته 2/248.خداوند متعال می فرماید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص: 1) «بگو: الله، یگانه یکتاست».
و می فرماید: «قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (رعد: 16) يعني: «بگو: الله، آفریننده همه چیز است و او، یکتا و تواناست».
او، ذاتی است که در همه کمالات، یگانه و یکتاست و شریکی ندارد و بندگان باید در قلب و باور و در گفتار و عمل، او را یکی بدانند و به کمال مطلق و یگانگی او اقرار نمایند و در انواع عبادات چیزی را شریک او قرار ندهند[1].
احد یعنی ذاتی که در هر کمالی و در شکوه و زیبایی و ستایش و حکمت و رحمت، یگانه و یکتاست. او، در صفات کمال، همانند و همتایی ندارد. او، در زنده بودن و پایداری و قدرت و دانایی و عظمت و بزرگی و زیبایی و ستایش و حکمت و رحمت خویش و در سایر صفاتش، یگانه و یکتاست. او، در