وردگار جهانیان». و سپس می فرماید: «الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» (فاتحه: 2) يعني: «بخشنده و مهربان».
کلمه کَرَم، همه خوبیها را شامل می شود و منظور از آن، فقط بخشیدن و دادن نیست؛ بلکه عطا و بخشش، معنی آن را کامل می گرداند. خداوند، خودش را توصیف نموده که (اکرم) [یعنی بخشنده تر و بزرگوارتر] می باشد. کلمه (اكرم) با صیغه معرفه آمده است؛ لذا بر این دلالت می نماید که تنها او، بخشنده تر و بزرگوارتر است؛ بر خلاف اینکه اگر می گفت: (و ربک أکرمٌ) و با صیغه نکره بیان می شد، در این صورت بر حصر دلالت نمی کرد. (الأکرم) بر حصر دلالت می نماید. همچنین نگفت که بزرگوارتر و بخشنده تر از فلان است؛ بلکه بطور مطلق فرمودکه پروردگارت، بزرگوارتر و بخشنده تر است تا این را بیان نماید که بطور مطلق بخشنده تر است و این، دال بر اینست که دارای نهایت کرم و بزرگواری است و بالاتر از آن، کرمی نیست و هیچ نقصی در کرم و بزرگواریش وجود ندارد[2].

--------------------------------------
1.تفسیر سعدی (5/621).
2.فتاوی شیخ الاسلام ابن تیمیه 16/293- 396 با اندکی تصرف.خداوند متعال می فرماید: «قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ» (سبأ: 26) يعني: «بگو: پروردگارمان، ما را گرد می آورد و سپس در میان ما به حق داوری می کند؛ تنها او داور آگاه است».
فاتح یعنی حاکم و قاضی و فتاح صیغه مبالغه است.
پس فتاح یعنی داور نیکوکار و بخشنده. داوری خداوند، بر دو نوع است:
1.داوری و قضاوت او با فرمان دینی و حکم جزایی اش.
2.داوری او با حکم تقدیری اش.
داوری خداوند، با حکم و فرمان دینی اش، همان شریعت و قانون اوست که بر زبان پیامبرانش همه نیازهای مکلفین را بیان نموده و آنها، بوسیله آن، در راه راست حرکت می کنند. اما داوری اش از طريق سزا دادن، این است که میان پیامبران و مخالفانشان و میان دوستان و دشمنانشان داوری می نماید و پیامبران و پیروانشان را مورد بزرگداشت قرار می دهد و نجات می دهد و دشمنانشان را خوار می گرداند و مجازات می کند.
همچنین روز قیامت در میان خلایق داوری می نماید؛ آنگاه که به هر کس، بطور کامل پاداش کارش را می دهد. اما داوری تقدیری اش، خیر و شر و سود و زیانی است که برای بندگانش مقرر داشته است. خداوند متعال، می فرماید: «مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (فاطر: 2) يعني: «خداوند، هر رحمتی را برای مردم بگشاید، کسی نمی تواند از آن جلوگیری نماید و خداوند، هر چیزی را که باز دارد و از آن جلوگیری کند، کسی جز او نمی تواند آن را رها و روان سازد و او، توانا و کار بجا است».
پس خداوند عزّوجلّ، داور و قاضی داناست که خزانه های جود و کرم خویش را برای بندگانش می گشاید و عکس این را به سوی دشمنانش سرازیر می نماید و این، بر حسب فضل و عدل اوست[1].

--------------------------------------
1.الحق الواضح المبین ص 83 و ن.ک: شرح النونیة هراس 2/107.رزّاق، صیغة مبالغه رازق است تا بر کثرت دلالت نماید و رازق از نامهای خداوند است. خداوند متعال، می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» (ذاریات: 58) يعني: «تنها خدا، روزی رسان است».
«وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا» (هود: 6) يعني: «هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی آن، بر عهده خداست».
پیامبر ص فرموده است: (إنّ الله هو المسعّر و القابض الباسط الرزّاق)[1] یعنی: «خداوند، قیمت گذار، بازگیرنده، گشایشگر و روزی دهنده است».
خداوند، به دو صورت بندگانش را روزی می دهد؛ یکی به صورت عام و دیگری به صورت خاص.
1.روزی دادن عمومی او، این است که به همه آفریده ها آنچه را که در زندگی و حیات خود بدان نیاز دارند، می دهد. لذا برای همه، کسب روزی را میسر نموده، به هر عضو کوچک و بزرگی انرژی مورد نیازش را می دهد و این، عام است و شامل گناهکار و نیکوکار و مسلمان و کافر می شود؛ بلکه انسانها و جنها و فرشتگان و حیوانات را در بر می گیرد و از جهتی دیگر نیز در حق مکلفین، عام است. زیرا گاهی این روزی، از راه حلال به دست می آید که بنده در بدست آوردن آن دچار رنج و خستگی نمی شود و گاهی از راه حرام بدست می آید. در هر حال آنچه به دست می آید، روزی، نام دارد و گفته می شود: خداوند به او روزی داده؛ خواه این روزی را از راه حلال یا از راه حرام بدست بیاورد.
2.روزی مطلق، نوع دوم نحوه روزی دادن خداوند عزّوجلّ است و آن، روزی خاص می باشد؛ به عبارتی این روزی، مفید است و فایده آن، در دنیا و آخرت ادامه دارد و آن، رزقی است که از دست پیامبر ص و بوسیله او به مردم رسیده و خودش بر دو نوع است:
الف: روزی دادن به دلها با علم و ایمان و حقایق آن؛ دلها، به شدت به این نیاز دارند که حق را بدانند و او را بخواهند و خدا را بندگی نمایند تا بدین سان دلها، غنی و توانگر شوند و فقر و نیازشان از بین برود.
ب: روزی دادن به جسم و بدن ما؛ روزی حلالی که بدون رنج و خستگی به دست می آید.
پس رزقی که مخصوص مؤمنان است و آنها، آن را می خواهند، شامل هر دو می باشد؛ بنابراین برای بنده شایسته است که هرگاه از پروردگارش روزی خواست، هر دو مورد را مسألت نماید و معنی (اللهم ارزقنی)، همین است که هر آنچه سبب صلاح دلم می شود، از قبیل علم و هدایت و معرفت و ایمانی که هر عمل شایسته و اخلاق خوب را در بر دارد و نیز روزی حلال و گوارا و بی رنجی که بوسیله آن جسم و روانم، بهبود می یابد، به من عطا کن[2].

--------------------------------------
1.نگا: ابوداود (3/272)؛ ترمذی (3/596)؛ ابن ماجه (2/741)؛ احمد در المسند (3/156 و286) و نیز دارمی (2/165)، روایتی به همین نحو را نقل کرده اند و حدیث صحیحی است؛ ر.ک: صحیح الترمذی (2/32) و صحیح ابن ماجه (2/15).
2.الحق الواضح المبین ص 85- 86 و ن.ک: شرح النونیة هراس 2/108 و توضیح المقاصد 2/234.خداوند متعال می فرماید: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» (بقره: 255) يعني: «جز الله، خدايی نیست و او، زنده و متصرف است».
و می فرماید: «الم(1) اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ(2)» (آل عمران: 1و 2) يعني: «الف، لام، میم؛ جز الله، خدايی نیست و او، زندۀ پایدار است».
و می فرماید: «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» (طه: 111) يعني: «همه چهره ها در برابر خداوند همیشه زنده و جاویدان، خضوع و خشوع می کنند و کسی که کفر را بر دوش کشد، ناامید می گردد».
حی و قیوم، از نامهای نیک خداوند هستند.
در کنار هم بودن این دو اسم، بسیار مناسب است و خداوند، در چند جا از کتابش، این دو را با هم ذکر کرده است؛ چون این دو، تمام صفات کمال را در بردارند. حی (زنده) یعنی کسی که حیات او کامل است و این، همه صفات ذاتی خداوند مانند علم، قدرت، اراده و عظمت و کبریا و دیگر صفات ذات مقدس را شامل می شود و قیوم (پایدار)، یعنی کسی که پایداری اش کامل است و دو معنی دارد:
1.او، ذاتي است که قائم به