د. همچنین بر دل کسانی که در برابر عظمت و شکوه او شکسته و فروتن هستند، بطور ویژه ای مرحم می گذارد؛ دل دوستانش را از کرامتها و معارف و حالات ایمانی سرشار می گرداند و بدین سان به آنان رسیدگی می نماید؛ پس مرحم سوخته دلان راه او، نزدیک است و هرگاه فردی در دعا بگوید: (اللهم اجبرنی)، منظورش، همین جبران و رسیدگی است که حقیقت آن، اصلاح بنده و دور نمودن همه ناگواریها از اوست.
2.جبار یعنی اینکه او، بر هر چیزی توانا و مسلط است و هر چیزی در برابر او فروتن می باشد.
3.و معنی سوم جبار اين است كه او، برتر و بالاتر از هر چیزی می باشد. پس جبار، مفهوم مهربان و توانایِ برتر را دربر دارد.
4.و گاهی معنای چهارم جبار مورد نظر است و آن، یعنی برتر و بالاتر از هر بدی و کمبود و برتر از اینکه کسی همانند او باشد و بالاتر از اینکه همتا یا ضدی داشته یا در ویژگیها و حقوق خود شریکی داشته باشد[1].

--------------------------------------
1.الحق الواضح المبین ص 77، و ن.ک: شرح النونیة هراس 2/102 و ن.ک: توضیح المقاصد 2/233.الله جلّ جلاله می فرماید: «وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيباً» (نساء: 6) يعني: «و کافی است الله، حسابرس و مراقب باشد».
و می فرماید: «أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ» (انعام: 62).
يعني: «هان! فرمان و داوری، از آنِ خدا است و بس و او، سریعترین حسابگران است».
1.خداوند، بندگانش را برای تحصیل امور مهم دینی و نیز زمینه دستیابی به منافع و دور کردن زیانهای دنیوی، بس است.
2.و حسیب به معنی خاصتر، یعنی اینکه خداوند، بنده پرهیزگار و کسی را که بر او توکل نموده، بس است و این کفایت، دین و دنیای او را بهبود می بخشد.
3.همچنین حسیب، ذاتی است که اعمال خوب و بد بندگانش را ثبت و ضبط می نماید و آنها را بر اساس آن محاکمه و محاسبه می کند؛ اگر اعمالشان خوب باشد، به آنها پاداش نیک می دهد و اگر بد باشد، آنان را مجازات می کند.
خداوند متعال می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (انفال: 64) يعني: «ای پیغمبر! خدا، برای تو و برای مؤمنانی که از تو پیروی کرده اند، کافی و بسنده است».
پس به هر اندازه که بنده، در ظاهر و باطن از پیامبر ص پیروی نماید و بندگی خدا را انجام دهد، به همان اندازه مورد حمایت و کفایت الهی قرار می گیرد[1].

--------------------------------------
1.الحق الواضح المبین ص78 و شرح النونیة هراس2/103.إن الحمد لله نحمده و نستعینه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و من سیئات أعمالنا من یهده الله فلامضل له و من یضلل فلا هادی له و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لاشریک له و أشهد أن محمداً عبده و رسوله و علی آله و أصحابه و أتباعه إلی یوم الدین؛ اما بعد:
خداوند عزّوجلّ برای هر خواسته و هدفی، راه و سببی وضع کرده که با آن می توان به هدف مورد نظر دست یافت؛ باید دانست که ایمان، از برترین و مهمترين خواسته هاست. از اینرو خداوند، برخی از اسباب و عوامل را زمینه تقویت ایمان قرار داده است. چنانکه عوامل دیگری نیز وجود دارد که ایمان را ضعیف و سست می گرداند. یکی از بزرگترین عوامل و زمینه های تقویت ایمان، شناخت نامهای نیکوی خدا و تلاش برای فهمیدن معانی آنها و نیز عبادت و پرستش خدای متعال به وسيله آنها می باشد. می دانیم که نامهای نیک خداوند، در کتاب و سنت، بیان شده است.
خداوند متعال می فرماید: «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (اعراف: 180).
یعنی: «خدا، دارای زیباترین نامهاست؛ او را بدان نامها بخوانید و کسانی را که در نامهای خدا به الحاد و تحریف دست می یازند، واگذارید. آنان، کیفر کار خود را خواهند دید».
در صحیحین، روایتی از ابوهریره رضی الله عنه آمده است که پیامبر ص فرموده است: «خداوند، نود و نه اسم دارد؛ هرکس،آنها را حفظ کند، وارد بهشت می شود»[1].
مفهوم حدیث، این است که هرکس، نامهای خدا را حفظ کند و معانی و مفاهیمش را دریابد، خداوند را با این نامها بستاید، او را با آنها بخواند و به آنها معتقد باشد، وارد بهشت می شود. از آنجا که فقط مؤمنان وارد بهشت می شوند، به این نکته نیز پی می بریم که اسمای حسنای الهی، بزرگترین سرچشمه ایمان و وسیله دستیابی به آن و باعث قوت و پایداری ایمان می باشد. باید اسمای حسنی را با مراحل سه گانه آن شناخت که عبارتند از: یادگیری نامها و تعداد آنها، فهمیدن معانی و مفاهیمی که در اسمای الهی وجود دارد و خواندن خداوند با آنها. (یعنی ستایش خداوند با نامهای نیکویش). گفتنی است خواستن از خداوند بوسیله نامهای او، اصل ایمان است که ایمان، به آن برمی گردد.
چراکه شناخت اسمای حسنی، انواع سه گانه توحید یعنی: توحید الوهیت و توحید ربوبیت و توحید اسماء و صفات را دربر دارد و انواع توحید، روح ایمان و اصل و هدف آن است؛ از اینرو هرچه شناخت بنده نسبت به نامها و صفات خدا بیشتر شود، ایمانش افزونتر می گردد و یقینش قویتر می شود. بنابراین شایسته است که مؤمن، تمام تواناییش را برای شناخت نامها و صفات و افعال خداوند بکار گیرد؛ بدون آنکه نامها و صفات و افعال خدا را نفی کند یا آن را با سایر چیزها تشبیه دهد یا معانی آن را تحریف نماید و یا برای آن کیفیت و چگونگی قایل گردد. در این میان، شناخت اسماء و صفات باید برگرفته از کتاب و سنت و مبتني بر فهم اصحاب و تابعین واقوال روايت شده از ایشان باشد. آري! چنین شناختی مفید است و ایمان و یقین کسی که از چنین شناختی برخوردار باشد، همواره افزایش و قوت می یابد و آرامش، او را فرا می گیرد و محبت او، نسبت به پروردگارش بیشتر می شود. هرکس، خداوند عزّوجلّ را با نامها و صفات و افعالش بشناسد، قطعا او را دوست نیز خواهد داشت. بنابراین منکرین صفات و فرعونیه و جهمیه، راهزناني هستند که از رسیدن دلها به محبت خداوند جلوگیری می کنند[2].
یکی از عوامل تقويت ايمان، تدبر در قرآن کریم است. زیرا کسی که در قرآن می اندیشد، همواره از علوم و معارف آن بهره می برد و بدین سان ایمانش، بیشتر می گردد. همچنین وقتی انسان به نظم و کمال قرآن می نگرد و می بیند که بخشی از قرآن، بخشی دیگر را تصدیق می کند و برخی از آن با برخی دیگر موافق است و در آن تضادی وجود ندارد، ایمانش افزایش می یابد. یکی از عوامل افزایش ایمان، اینست که بنده، قرآن را آنگونه با تدبر و توجه بخواند که گویی نامه ای دریافتی را برای فهمیدن منظور نویسنده اش با دقت تمام می خواند. پیامد تأمل و باریک بینی و دقت نظر بنده در نشانه های الهی و آیاتی که تلاوت می کند، بینش درست خواهد بود. این فرآیند، منوط به این است که بنده، قلبش را از دنیا بیرون بیاورد و آن را در آخرت جای دهد و با تمام قلب و با جان و دل، به معانی قرآن توجه کند، در مفاهیم آن بیندیشد و منظور آن را بفهمد و بداند که برای چه نازل شده است، از هر آیه ای از آیات قرآن بهره مند شود و از آن همچون دارویی برای درمان