ت در هیچ حالی از او بی نیاز نیستند. زیرا مخلوقات در پیدایش و ماندگاری و در تمام نیازهای خود، نیازمند او هستند و بخشش او، پیاپی و در تمام لحظات به سوی آفریده ها سرازیر است و مخلوقات، شب و روز از کرم و لطف او برخوردارند.
از کمال بی نیازی و توانگری و بزرگواریش، این است که به بندگانش فرمان می دهد تا او را بخوانند و صدا بزنند و به آنها وعده می دهد که دعایشان را خواهد پذیرفت و آنها را با برآورده نمودن خواسته هایشان کمک خواهد کرد و از فضل خویش به آنها آنچه از او خواسته یا نخواسته اند، می بخشد. از کمال توانگری و بی نیازیش، این است که اگر همه مردم اعم از گذشتگان و آیندگان در یک میدان گرد هم آیند و از او بخواهند و او تمام خواسته ها و آرزوهایشان را برآورده سازد، به اندازه یک ذره از پادشاهی او کم نمی گردد.
همچنین از کمال توانگریش، این است که نعمتهای فراوان و جاودانه به اهل بهشت می دهد؛ نعمتهایی که هیچ چشمی مانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به ذهن هیچ انسانی خطور نکرده است.
از کمال بی نیازی خدا، این است که او، همسر و فرزندی ندارد و برای خود شریکی در فرمانروایی نگرفته است. پس او، بی نیازی است که دارای صفات کامل می باشد و نیازهای تمام آفریده ها و مخلوقات خود را برآورده می نماید[1].
خلاصه اینکه خداوند، بی نیازي است که از هر جهت و بطور کامل و مطلق غني می باشد و نیازهای عموم مخلوقات خود را بر آورده می نماید و نیازهای بندگان خاص خود را بدین ترتیب برآورده می سازد که بخشی از معارف الهی و حقایق ایمانی را در قلوبشان جای می دهد و بدین سان آنان را غنی می گرداند[2].

--------------------------------------
1.الحق الواضح المبین ص 47- 48 و شرح النونیة هراس 2/78.
2.تفسیر شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی 5/629.خداوند متعال می فرماید: «وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» (انعام: 18) يعني: «او، حکیم آگاه می باشد».
خداوند، حکیم است و دارای کمال حکمت می باشد؛ حکیم، کسی است که دارای علم و آگاهی گسترده بر مبادی امور و عواقب آن می باشد؛ همچنین حکیم، کسی است که حمد و ستودگی وافر، قدرت کامل و رحمت فراوان دارد و هر چیزی را جای مناسبش قرار می دهد و نمی توان به او اعتراض کرد.
حکمت خداوند، بر دو نوع است:
نوع اول: حکمت در آفرینش؛ خداوند، آفریدگان را به حق آفریده و منظورش،از آفرینش مخلوقات حق بوده است؛ بدین ترتیب تمام آفریده ها را به بهترین نظم آفریده و ترتیبی کامل به آنها داده است و هر مخلوقی را بگونه ای که شایسته آن می باشد، آفریده و بلکه به هر جزئی از اجزای مخلوقات و به هر عضوی از اعضای حیوانات خلقت و شکل مناسب آن را داده است. بگونه ای که هیچ کمبود و نقصی، در آفرینش او مشاهده نمی شود. چنانچه اگر همه مخلوقات از اول تا آخر جمع شوند و عقلهای خود را بکار بندند تا آفرینشی همانند آفرینش خدا پیشنهاد کنند، نخواهند توانست؛ آنان، به هيچ عنوان توانایی چنین کاری را ندارند. چراکه اگر عقلا و فرزانگان، بتوانند بسیاری از حکمتهای او را دریابند و به بخشی از استواری و نظم هستی پی ببرند، همین، برای آنها کمال است.
خداوند، بندگانش را به مبارزه طلبیده و به آنها فرمان داده است تا در آفرینش او بنگرند و چندین بار به آن نگاه کنند و بنگرند که آیا در آن کمبود و خللی مشاهده می کنند؟
قطعا دیدگان، خسته و ناتوان می شوند و نمی توانند بر آفریده های خدا خرده بگیرند.
نوع دوم: حکمت خدا در شرع و فرمان او؛ خداوند، قوانین را وضع نموده و کتابها را نازل فرموده و پیامبران را فرستاده تا بندگان، خدا را بشناسند و او را بپرستند.
پس چه حکمت و فضل و کرمی بزرگتر از این می تواند باشد؟ براستی که شناخت و پرستش خداوند یگانه و انجام دادن عمل فقط برای او و ستایش نمودن و سپاس گفتن او، بهترین بخشش الهی به بندگانش می باشد و هرکس، از این نعمت برخوردار شود، به برترین فضیلت رسیده است.
پرستش و ستایش خداوند، بزرگترین سعادت و مایه آرامش و سرور دلها و ارواح است؛ همانطور که تنها عامل دستیابی انسان به سعادت ابدی و نعمت پایدار می باشد. اگر در فرمان و قانون الهی جز این، حکمت دیگری وجود نداشت، باز هم کافی بود؛ چراکه این، حکمت بزرگی است که اساس خوبیها و کاملترین لذتها می باشد و بهشت و جهنم برای آن آفریده شده و آفرینش مردم نیز به خاطر آن بوده است.
از سوی دیگر دین و شریعت، هر خوبی و خیری را در بردارد.
آموزه ها و فرموده های الهی، دلها را از علم و یقین و ایمان و باورهای درست مالامال می نماید، انحراف دلها را می زداید و اخلاق زیبا و کار شایسته و هدایت و صلاح را به بار می آورد.
اوامر و نواهی خداوند، در نهایت حکمت و صلاح قرار دارند و مایه اصلاح دین و دنیا می باشند. او، تنها به چیزی دستور می دهد که مصلحت خالص است و یا مصلحت و سود در آن بیشتر می باشد و فقط از چیزی نهی می کند که زیان محض است یا زیان آن بیشتر می باشد. از حکمت شریعت و قانون اسلامی، این است که همانگونه که مایه صلاح و درستی دلها و اخلاق و اعمال و استقامت بر راه راست می باشد، سبب بهبود دنیا نیز می گردد و امور دنیا، جز با دین راستینی که محمد مصطفی ص آورده، سامان نمی یابد و درست نمی شود.
این، امری است که هر فرد عاقل، آن را مشاهده و احساس می کند. زیرا اوضاع امت محمد ص تازمانی که تمام اصول و فروع این دین و رهنمودهای آن را انجام می دادند، در نهایت درستی و خوبی بود و چون از دین، منحرف شدند و بسیاری از رهنمودهای آن را ترک گفتند و آموزه های والای آن را در زندگی خود پیاده نکردند، گذشته از آنکه در دین دچار انحراف گشتند، دنیایشان نیز دچار آشفتگی و انحراف شد.
به ملتهای دیگری که در اوج قدرت و تمدن قرار دارند بنگرید که به خاطر عاري بودن  قدرت و تمدن آنان از روح و رحمت و عدالت دین، زیان قدرت و تمدنشان، از سود آن بیشتر و شرّ آن از خیرش، بزرگتر می باشد؛ بگونه ای که دانشمندان و فرزانگان و سیاستمداران چنین تمدنی، از کنترل آسیبها و آفتهای برآمده از تمدن و قدرت، ناتوان هستند و تا زمانی که همچنان به بی دینی خود ادامه دهند، توانایی چنین کاری را نخواهند داشت. لذا این، از حکمت الهی است که دین و قرآنی که محمد مصطفی ص آورده، بزرگترین دلیل راستگویی او و صداقت آنچه كه آورده، می باشد. خلاصه اینکه حکمت خداوند حکیم در آفریده هایش به چشم می خورد و او در احکام تقدیری و شرعی و جزائی خود، باحکمت است. فرق احکام تقدیری با احکام شرعی این است که احکام تقدیری به آنچه خداوند به وجود آورده و مقدر نموده است ، مربوط می شود؛ بدین سان هرچه او بخواهد، می شود و هر آنچه او نخواهد، نمی شود.
احکام شرع متعلق به چیزهایی است که او مشروع نموده است وهیچ بنده ای از این دو بیرون نیست. پس هر دو حکم اعم از تقدیری و تشریعی، در بنده ای که کارهای مورد پسند و رضایت خدا را انجام می دهد، جمع شده اند؛ برعکس، هرکس، کارهایی بکند که خدا دوست ندارد، فقط حکم تقدیری خداوند در او یافت می شود؛ زیرا او، آنچه را که می کند، به