پـیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  کاغذ  خواستند  و  علی  را  دعوت‌ کرد  تا  بنویسد.  راوی  می‌گوید:  ما  در گو‌شه‌ای  نشسته  بودیم،  ناگهان  جبرئیل  این  آیه  را  نازل ‌کرد:

(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَيْ‏ءٍ وَمَا مِن حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِن شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ). 

کســانی  را  (‌از  پـیش  خـود)  مـران  که  سـحرگاهان  و  شامگاهان  خدای  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  همه  وقت  به  عبادت  و  پرستش  خدا  مشـغولند  و)  مـنظورشان  (‌تـنها  رضایت‌)  او  است‌.  نه  حساب  ایشـان  بـر  تـو  است  و  نـه  حساب  تو  بر آنان  است  (‌و  هر  کس  در  گرو  عمل  خویش  است،  چـه  شـاه  و  چـه  درویش  است‌)‌.  اگر  (‌بـه  حـرف  مشرکان  دربـارۀ  ایـن  گـونه  مـؤمنان  گوش  دهـی  و  از  خود)  آنان  را  برانی‌،  از  زمرۀ  ستمگران  خواهی  بود.
سپس  این  آیه  را  خواند:

(وَكَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهؤُلاَءِ مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ). 

این  چنین  (‌با  پیشی  گرفتن  مستمندان  در  پذیرش  دین  و  دخول  بدان  بر  توانگران،  سنت  ما  جاری  وساری  بوده  است  و)  برخی  را  (‌که  ثروتمندان  متکبرند)  با  برخی  دیگر  (‌کـه  تنگدستان  فـقیرند)  آزمـوده‌ایــم  تـا  (‌مـتکبران‌،  تـمسخرکنان‌)  بگـویند:  آیـا  ایـنان  هـمان  کسـانیند  کـه  خداوند  از  میان  مـا  (‌بـرگزیده  است  و  با  اعطاء  نعمت  ایـمان‌)  بــر  ایشـان  مـنت  نهاده  است‌؟  آیـا  خداونـد  سـپاسکزاران  را  بــهتر  نـمی‌شناسد  (‌تـا  ایـن  کـافران  سرکش  مغرور؟‌)‌.
سپس  این  آیه  را  تلاوت  فرمود:

(وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ: سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ، كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ)

هرگاه  مؤمنان  به  آیات  (‌قرآن‌)  مـا  بـه  پـیش  تو  آمـدند  (‌برای  احترامشان‌)  بدیشان  بگو:  درودتان  باد!  (‌شما  را  مژده  باد)  خداونـد  شـما  (‌از  روی  لطف‌)  بـر  خویشتن  رحمت  واجب  نموده  است‌....

پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  بزرگوار  خـدا کـاغذ  را  از  دست  خود  بینداخت  و  پرت  کرد.  سپس  ما  را  فرا  خواند.  دیدیم‌ که  می‌فرماید:

(سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ، كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

درودتـان  بـاد،  خداوندتان  بـر  خـود  رحمت  را  واجب  گردانده  است‌.

ما  با  او  می‌نشستیم‌.  هر  وقت  می‌خوا‌ست  پا  مـی‌شد  و  می‌رفت  و  به  ترک  ما  می‌گفت‌.  خداوند  بزرگوار  این  آیه  را  نازل  فرمود:

(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا). 

با  کسانی  باش  که  صبحگاهان  و  شامگاهان  خدای  خود  را  می‌پرستند  و  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  تنها  رضای‌)  ذات او  را  مـــی‌طلبند،  و  چشـمانت  از  ایشــان  (‌بــه  سـوی  ثروتمندان  مستکبر)  برای  جستن  زینت  حیات  دنـیوی  برنگردد.     (كهف/28) 

روایت‌کننده‌ گفته  است‌:  از  آن  پس  پیغـمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  با  ما  می‌نشست‌،  و  زمانی‌ که  وقت  رفتن  فرا  می‌رسید  ما  پا  می‌شدیم  و  او  را  رها  می‌کردیم  تا  برخیزد  و  تشریف  ببرد.[5]

پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم از آن  پس‌،  هر وقت  ا‌یشان  را  مـی‌دید  ابتداء  او  بدیشان  سلام  می‌کر‌د،  و  مي‌فرمود:   

(اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِيْ جَعَلَ فِيْ أُمَّتِيْ مَنْ أَمَرَنِيْ رَبِّيْ أَنْ أَبْدَأَهُمْ بِالسَّلاَمِ). 

سپاس  خداوندی  را  سزا  است  که  در  میان  امّت  من  کسـانی  را  پـدید  آورده  است  که  پروردگارم  به  من  دستور  فرموده  است  ابتداء  من  بدیشان  سلام  کنم‌.

درصحیح  مسلم  آمده  است  عائذ  پسـر عمرو  روایت  کرده  است‌که  ابوسفیان  به  پیش  سلمان‌،  صهیب‌،  بلال،  و  گروهی  همسان  ایشان  آمد.  آنان ‌گفتند:

به  خدا  سوگند  شمشیرهای  خدا  به  دشمن  خدا  چنانکه  باید  اصابت  نکرده  است‌!  ابوبکر گفت‌:  آیا  به  پیر  مرد  و  رئیس  قریشیان  چنین  چیزی  می‌گوئید؟  آنگاه  به  خدمت  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ آمد  و  چنین  چیزی  را  به  عرض  او  رساند.  فرمود:
(يَا أَبَا بَكْر، لَعَلَّكَ أَغْضَبْتَهُمْ . لَئِنْ كُنْتَ أَغْضَبْتَهُمْ لَقَدْ أَغْضَبْتَ رَبَّكَ). 
ای  ابوبکر،  شاید  ایشان  را  خشمگین  کـرده  بـاشی‌.  اگر  ایشان  را  خمشگین  کرده  بــاشی  قطعاً  پروردگارت  را  خشمگین  کرده‌ای‌.
ابوبکر  به  پیش  آنان  آمد  و گفت‌:  ای  برادرانم،  آیا  مـن شما  را  خشمگین  کرده‌ام‌؟ ‌گفتند:  نه‌...  ای  برادر  ما،  خدا  تو  را  ببخشایاد.

*
ما  نیازمند  ایستادن  بیشتری  در  برابر  این  آیات  هستیم‌...  بشریت  نیز  جملگي  نیازمند  چنین  ایستادنی  است‌...  این  آیه‌ها  تنها  بیانگر  اصلها  و  معیارها  و  دیدگاه‌هائی  دربارۀ  «‌حقوق  انسان‌»  نیستند  و  بس.  بلکه  این  آیات  قرآنـی‌،  بیانگر  چیزهائی  بس  فراتر  و  بزرگتر  از  اینها  هسـتند.  این  آیات  بیانگر  چیز شگرف  و  بزرگی  در  بشریت  است  که  هم  اینک  عملًا روی  داده  است  و  پیاده گشته  است‌.  بیانگر انتقال  فراخ  و کوچ  بزرگی  است‌ کـه  ایـن  آئـین  همـگی  بشریت  را  در  آن  شـرکت  داده  است  و  رهسـپار  کرده  است‌.  بیانگر  خط  درخشـانی  در  افق  است  که  بشریت  در  زندگی  راستین  خود  روزگاری  بدان  رسیده  است  ...  هر  چند که  بشریت  از  این  ـ  درخشان  برگشته  باشد،  خط  درخشانی  که  بشریت  با  گامهای  استوار  و  با  زمزمۀ  ساربانانۀ  این  آئین  بدانجا  صعو‌د کرده  است‌،  این  امر  از  بزرگي چنین  انـتقال  وکـوچی  نـمی‌کاهد،  و  از  سترگی  این  چیزی‌ که  روزی  و روزگاری  پیدا و پـیاده  شده  است‌،  و  از  اهمّیت  این  خطی‌ که  عملًا  در  زندگی  واقعی  انسانها  کشـیده  شده  است‌،  اصلا  چیزی‌ کم  نمی‌کند  و  نمی‌کاهد.

ارزش  کشیده  شدن  این  خط  و  رسیدن  انسـانها  بد‌ان  روزی  و  روزگاری  درگذشته‌ها  وقتی  هویدا  می‌گردد که  مردمان  بارها  و  بارها  بكـوشند  و  بالا  روند  و  خود  را  بدان  اوج  برسانند،  چرا که  قبلًا  بدانجا  رسیده‌اند  و  چنین  قلّه‌ای  را  فتح‌ کرده‌اند.  پس  انسانها  توان  این  را  دارند که  دیگر  باره  بدان  جایگاه  برسند.  این  خط  درخشان‌،  بر  آن  افق  تابان  است‌.  انسانها  نیز  همان  انسانهایند.  این  آئین  هم  همان  آئین  است  ...  پس  تنها  چیزی‌ که  می‌ماند  اراده  و  اطمینان  و  یقین  است  و  بس.

ارزش  این  نصوص  در  این  است‌ که  امروزه  آن  خط  والا  را  با  همۀ  جایگاه‌ها  و  مـنزلگاه‌هائی ‌که  دارد  ترسیم  می‌کند.  از  درۀ  جاهلیتی ‌که  اسـلام  عربها  را  از  آنـجا برگرفته  است  خط  را  ادامه  می‌دهد  و  م