خشد.

همچنین  این  پاسخ  بیان  می‌دارد که  اعتراض  معترضان  بر  فضل  و  لطف  یزدان‌،  تنها  از  جهالت  و  نادانی  و  بی‌خبری  از  حقائق  ا‌شیاء  سرچشمه  می‌گیرد.  پخش  ایـن  لطف  و  فضل  بر  بندگان،  منوط  به  علم ‌کامل  یـزدان  از کسانی  است‌ که  در  میان  بندگان  سزاوار  ایـن  لطف  وکـرم  می‌گردند.  اعتراض  معترضان  تنها  نـاشی  از  جـهل  و  نادانی  و  سوء  ادب  در  برابر  خداوند  جهان  است  و  بس.  روند  قرآنی  به  رسول  خدا  صلّي الله عليه و آله و سلّم  دستور  می‌دهد  -  او  رسول  خدا  است  -  پیشاپیش  به ‌کسانی  سلام‌کند که  فضل  خدا  شامل  ایشان  شده  است  و در  پذیرش  اسلام  بر  دیگران  سبقت‌ گرفته‌اند  و  اشراف  قریش  آنان  را  مـورد  تمسخر  قرا‌ر  دا‌ده‌اند.  پیشاپیش  بدیشان  درود  بگو‌ید  و  آنان  را  مژده  دهد  به مرحمت  و  لطفی‌ که  یـزدان  بر  خو‌یشتن  واجب  فرموده  است‌،  مرحمت  و  لطفی‌ که  در  مغفرت  او  مجسم  است‌.  مغفرتی‌ که‌ کسـانی  را  در  بر  می‌گیرد که  از  روی  جـهالت‌کار  بد  مـی‌کنند  و گناه  می‌ورزند،  سپس  توبه  می‌کنند  و  راه  اصلاح  در  پیش  می‌گیرند:

(وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ). 

هرگاه  مؤمنان  به  آیات  (‌قرآن‌)  ما  بـه  پـیش  تـو  آمدند  (‌برای  احترامشان‌)  بدیشان  بگو:  درودتان  باد!  (‌شـما  را  مژده  باد)  خداوند  شما  (از  روی  لطـف‌)  بـر  خویشتن  رحمت  واجب  نموده  است  و  (‌رحمت  فراوان  و  بیکرانش  مقتضی  آن  است‌)  که  هـر  کس  از  شـما  از  روی  نـادانـی  (‌انسانی‌)  دچار  لغزشی  شد،  ولی  بعد  از  آن  توبه  کرد  (‌و  نادمانه  به  آستانۀ  کریمانۀ  خدا  برگشت  و  اعمال  زشت  خود  را  جبران‌)  و  اصلاح  کرد  (‌خداوند  عذر  تقصیر  او  را  می‌پذیرد)  چرا  كه  او  آمرزگار  (‌بندگان  و)  مـهربان  (‌در  حق  همگان‌)  است‌.

ایـن  است  بـزرگواریی‌ که  پس  از  نعمت  ايمان  و  آسانگیری  در  حساب  و کتاب‌،  و  لطف  و  مـرحـمت  در  پاداش  و  سزا،  اعلام  می‌گردد.  تا  آنجا که  یزدا‌ن  سبحان  رحمت  را  بر خـود  واجب  می‌شمارد  و  آن  را  به  شکـل  پیمان  نامه‌ای  بر  خو‌د  با  کسانی  در مي‌‌آررد که  به  آیات  او  ایمان  می‌آورند.  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم خود  نـیز  دسـتور  می‌دهد که  بدیشان  این  چنین  رحمتی  را کـه  بر  خـود  واجب  نموده  است  ابلاغ‌کند.  این  لطف  و  مرحمت،  هم  شامل  عفو  و گذشت  می‏‎گردد  و  هم  شامل  آمرزش  و  بخشش  همۀ ‌گناهان  می‌شود،  زمانی‌ که  پس  از  انـجام  گناه  توبه‌کنند  و  راه  اصلاح  در  پیش‌گیرند.  چرا که  بـعضيها  جهالت  را  ملازم  مـرتکب  شدن‌ گناه  تفسیر  نمـوده‌اند  و  معتقدند که  انسان‌گناه  نـمی‌ورزد  مگر  از  روی  جهالت‌.  بنابراین،  این  نص  شامل  همۀ  زشـتیها  و  پلشتیهائی  می‌گردد که  بزهکار  بدان  دست  می‌یازد  و  سپس  از  آن  توبه  می‌کند  و  به  اصلاح  حال  خو‌د  و  انجام  خوبیها  و  نیکیها  می‌پردازد.  آیه‌های  دیگری  این  فهم  و  برداشت  را  تأیید  می‌کنند،  آیه‌هائی ‌که  توبه  ازگناه  -‌هر  نوع‌ گناهي  -  و  بدنبال  آن  اصلاح  حال  و  انجام  خوبیها  را  باعث  عـفو گــناهان ‌و  موجب  آ‌مرزش  یـزدان  می‏‎شمارند،  بدان  سبب‌ که  خدا  لطف  و  مرحمت  را  بر  خویشتن  واجب  قلمداد  فرموده  است‌.

پیش  از این‌ که  بررسی  این  بند  از سوره  به ‌پایان  برسد،  به  نقل  احادیث  و  روایاتی  می‌پردازیم‌ که  بیانگر  اسباب  و  علل  نزول  این  آیات  هستند،  و  اینکه  این  احادیث  و  روایات  همراه  با  آیات  قرآنی‌،  دالّ  بر  حقیقت  انتقال  شگفتی  می‏‎باشند  که  این  آئین  در  آن  ایـام  بشریت  را  بدانجا  کوچانده  است‌،  حقیقتی‌ که  بشریت  هنوز که  هنوز  است  تا  به  امروز  به  قلۀ  رفیعي  نرسیده  است‌ که  در  آن  روز  و  روزگار  بشریت  بدانجا  رسید،  ولی  بعدها  سخت  از  آن  برگشت‌:

ابوجعفر  طبری‌ گفته  است‌:  هناد  پسر  سری‌،  و  ابو  زبید  از  اشعث‌،  و  او  از کردوس  ثـعلبی  و  وی  از  ابن  مسعود  روایت ‌کرده  است  و  می‌گوید که  ابن  مسعو‌د گفته  است‌:  گروهی  از  قریشیان  از کنار  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ گذشتند.  در  خدمت  او  صهیب‌،  عمّار،  بلال،  خبّاب‌،  و کسانی  همسان  ایشان  از  ضعفاء  مسلمانان  بودند.  گفتـند:  ای  محمد،  آیا  با  داشتن  این  افراد  از  قوم  خود  خشنودی‌؟  آیا  اینانند که  در  میان  ما  خدا  بدیشان  لطف  نـموده  است  و  فضل  فرموده  است‌؟  آیا  ما  از  اینان  پیروی‌ کنیم‌؟  ایشان  را  از  خود  بران‌!  شاید  اگر  آنان  را  ازخود بر‌انی  از تو  پیروی  کنیم‌!...  این  آیه‌ها  نازل  گردید.

(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ).

کسـانی  را  (‌از  پــیش  خــود)  مـران  کـه  سحرگاهان  و  شامگاهان  خدای  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  همه  وقت  به  عبادت  و  پرستش  خدا  مشـغولند  و)  مـنظورشان  (‌تنها  رضایت‌)  او  است‌....

(وَكَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ...).

این  چنین  (‌با  پیشی  گرفتن  مستمندان  در  پذیرش  دین  و  دخول  بدان  بر  توانگران،  سنت  ما  جاری  و  ساری  بوده  است  و)  برخی  را  (‌که  ثروتمندان  متکبرند)  با  برخی  دیگر  (‌که  تنگدستان  فقیرند)  آزموده‌ایم  ....  تا  آخر  آیه  ... 

همچنین‌گفته  است‌:  حسـین  پسـر  عمرو  پسر  محمّد  عنقزی  برایم  روایت‌کرده  است  و گفته  است‌:  پـدرم  از اسباط  و  او  از  سدی  و  وی  از  ابوسعید  ازدی  -‌که  قاری  ازد  بوده  است  - ‌و  او  از ابوکنود  و وی  از  خبّاب  دربارۀ  این  فرمودۀ  خدای  بزرگوار:  (وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ) روایت‌ کرده  است  و گـفته  است‌:  اقرع  پسر  حابس  تميمي‌،  و عیینه  پسـر  حصن  فزاری  آمدند  و  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  را  دیدند که  با  بلال  و  صهیب  و  عمّار  و  خبّاب‌،  و  با  مردمانی  از  ضعفاء  مؤمنین  نشسته  است‌.  هنگامی‌ که  ایشان  را  دیـدند  حقیرشان  شمردند.  به  پیش  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ آمـدند  و گفتند:  ما  دوست  داریم‌ که  مجلسی  با  ما  داشـته  باشی  و عربها  فضل  و  بزرگی  ما  را  با  آن  بشناسند،  چه‌ گروه‌ها  و  دسته‌های  عربها  به  پیش  ما  می‌آیند  و  ما  شرم  داریم  از  این‌که  عربها  ما  را  با  این  بندگان  ببینند.  هر  وقت  ما  به  پیش  تو  آمدیم  آنان  را  از  مجلس  خویش  بلند گردان  و  از  ما  برکنارشان  بدار.  وقتی ‌که‌کار  ما  به  پایان  آمد  و  از  خدمتتان  رفتیم‌،  اگر  خواستی  ایشان  را  فراخوان  و  با  آنان  بنشین‌!  فرمود:  بلی‌! گفتند:  پیمان  نامه‌ای  با  ما  در  ایـن  باره  بنویس.  روایت‌کننده‌ گفته  است‌:  