  را  از کنار  خود  بران  تا  جرأت  نشست  و  برخاست  با  ما  را  نداشته  باشند!  سعد  پسر  ابی  وقاص‌ گفته  است‌:  من  و  ابن  مسعو‌د  و  مردی  از  قبیله  هذیل‌،  و  بلال،  و  دو  نفر  دیگر  بو‌دیم‌که  آنان  را  نام  نمی‌برم‌...  چیزی ‌که  خدا  می‌خواست  بر  دل  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  خطورکرد.  با خـود  ا‌ندیشيد.  یزدان  سبحان  این  آیه  را  نازل  فرمرد:

 (وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ).

اشراف  قریش  چیزهای  نـاروائی  دربارۀ  چنين  افراد  ضعیف  و  ناتوانی‌گفتند.  افراد  ضعیف  و  نـاتوانـی‌ که  پیغمبر  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ آنان  را  مورد  عنایت  خود  قرار  می‌داد  و  با  ایشان  همنشینی  می‌کرد.  بزرگان  قریش  ایشان  را  طعنه  می‌زدند  و  از آنان  به  سبب  فقر و  ضعف  عیبـجوئی  و  بدگوئی  می‌کردند  و  وجود  ایشان  در  مجلس  پیغمبر  خدا  صلّي الله عليه و آله و سلّم را  باعث ‌گریز  خود  از  آنجا  و  عدم  پذیرش  اسلام  می‌دانستند.

یزدان  دربارۀ  این  درخواست  ایشـان‌،  داوری  قـاطعانۀ  خود  را  اعلام  می‌فرماید،  و  درخواست  آنان  را  از  پـایه  ویران  می‌نماید  و  قلم  بطلان  بر  ادعایشان  می‌کشد:

(مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَيْ‏ءٍ وَمَا مِن حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِن شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ). 

نه  حساب  ایشان  بر  تو  است  و  نه  حسـاب  تـو  بـر  آنـان  !ست  (‌و  هر  کس  در  گرو  عمل  خویش  است‌،  چه  شـاه  و  چه  درویش  است‌)‌.  اگر  (‌به  حرف  مشرکان  دربارۀ  ایـن  گونه  مؤمنان  گوش  دهی  و  از  خود)  آنـان  را  بـرانـی‌،  از  زمرۀ  ستمگران  خواهی  بود.

حساب  و کتاب  آنان  با  خـود  آنـان  انـجام  می‌گیرد،  و  حساب  وکتاب  تو  با  خود  تو  انجام  می‏‎گیرد.  آنان ‌که  فقیرند  و  رزق  اندکی  دارند،  حسـابشان  با  خدایشان  است‌،  تو  را  با  آن  چه‌کار؟!  همچنيـن  در  صورت  دارا  بودن  و  نادار  بودن  تو  حسابت  با  خدایت  است‌،  ایشان  را  با  آن  چه‌کار؟‌!  این  چنین  امور،  یعنی  داشتن  و  نداشتن‌،  در  مسالۀ  ایمان  و  منزلت  در  آن‌،  دخالتی  ندارد.  اگر  تو  ایشان  را  به  سبب  داشتن  و  ند‌اشتن  از  مجلس  خود  بیرون‌کنی  و  برانی،  با  معیار  و  مـیزان  یزدان  امور  را  نمی‌سنجی  و  ارزشیابی  نمـی‌کنی‌...  اگر  هم  چنین‌کنی‌،  تو  از  زمرۀ  ستمگران  خواهی  بود...  حاشا که  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  از  زمرۀ  ستمگران‌گردد!فقیرانِ  جیب‌،  ثروتمندان  قلب  در  مجلس  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  بودند.  ضعیفانِ  منزلت  و  مقام‌،  در  پرتو  لطف  یـزدان‌،  نیرومند  و  توانا  در  جایگاهی  بو‌دند  که  ایمانشان  ایشان  را  سزاوار  و  شایستۀ  آن  جایگاه ‌کرده  بود.  جایگاهی  که  به  سبب  نیایش  و  پرستش  یزدان  مستحقّ  آن  می‌گردند  و  جز  خشنودی  خدا  را  نمی‌خواهند  و  نمی‌جو‌یند...  میزانها  و  معیارهای  اسلام  و  ارزشها  و  ارجهای  آن  بر  برنامه‌ای  استقرار  پیدا کرده  است‌ که  خداوند  جهان  آن  را  مقرّر  و  مشخّص  داشته  است‌.

بدین  هنگام  مـتکبّران  سرپیچنده  از  فـرمان  یـزدان‌،  می‌گفتند:  چگو‌نه  ممکن  است‌ که  یزدان  فقیران  ضعیف  و  ناتوان  را  در  میان  ما  به  خیر  و  خوبی  برساند،  و  ما  را که  دارندگان  جاه  و  مقام  هستیم  رها  سازد؟  اگر  آنچه  را که  محمّد  با  خود  آورده  است  خوب  می‏بود،  ایشـان  در  پیروی  از آن  برما  سبقت  نمی‌گرفتند  و  قطعاً  خدا  ما  را  پیش  از  ایشان  بدان  هدایت  و  رهنمود  می‌کرد!  مـعقول  نیست‌که  این  تهیدستان  نـاتوان  در  میان  مـا  مشـمول  الطاف  یزدان  شو‌ند  و  خدا  بدیشان  لطف  و  بـزرگواری  کند  و  ما  را  رها  نماید  و  از  مراحم  خود  بی‌بهره  فرماید!  

در  حالی‌ که  ما  صاحبان  جاه  و  مقام  هستیم  و  از  ارج  و  پایگاه  اجتماعی  برخورداریم‌.

این  آزمونی  بود که  یزدان  چنین  منکران  و  خودبزرگ  بینان  با  مال  و  دارائی  و  حسب  و  نسب  را  بدان  آزمایش  فرموده  و گــرفتار کـرده  بود،  آن  مـتکبّران  و  خودبزرگ ‌بینانی ‌که  سرشت  این  آئـین  را  فهم  نکرده  بودند،  و  از  سرشت  دنیای  نوینی  بی‏خبر  بودندکه  ایـن  آئین  خورشید  آن  را  برای  جـهانیان  درخشان  می‌کرد،  دنیائی  با  افقهای  تابان  و  روشـنی ‌که  در  پـرتو  خود  انسانها  را  به  قلۀ  بلندی  می‌رساند،  قلۀ  بلندی‌ که  در  آن  روز  برای  عربها  و  همۀ  جهانیان  ناشناخته  بود،  و  هنوز  هم ‌که  هنوز  است  ناشناخته  است  در  میان  چیزهائی‌ کـه  دمکراسی  می‌نامند،  دمکراسی  با  نـامها  و  شکلهای  گو‌ناگونی  که  دارد.

(وَكَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهؤُلاَءِ مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ). 

این  چنین  (‌با  پیشی  گرفتن  مستمندان  در  پذیرش  دین  و  دخول  بدان  بر  توانگران،  سنّت  ما  جاری  و  ساری  بوده  است  و)  برخی  را  (‌که  ثروتمندان  متکبرند)  با  برخی  دیگر  (‌کـه  تنگدستان  فـقیرند)  آزمـوده‌ایــم  تا  (‌مـتکبران‌،  تـمسخرکنان‌)  بگـویند:  آیـا  ایـنان  همان  کسـانیند  که  خداوند  از  میان  مـا  (‌بـرگزیده  است  و  بـا  اعطاء  نـعمت  ایمان‌)  بر  ایشان  منت  نهاده  است‌؟‌.

روند  قرآنی  این  استفهام  انکاری  را  پاسخ  می‌گوید که  بزرگان  قریش  بر  زبان  می‌راندند:

(أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ). 

آیا  خداوند  سپاسگزاران  را  بـهتر  نـمی‌شناسد  (‌تـا  ایـن  کافران  سرکش  مغرور)‌؟‌.

این  پاسخ  ایشان  است‌،  پاسخی‌ که  لبریز  از  الهـامها  و  اشاره‌ها  است‌.  چرا که  این  پاسخ  پیش  از  هر  چیز  بیانگر  این  واقعیت  است  که  هدایت  و  رهنمون  یزدانی  پاداش  کسـانی  است‌ که  خـدا  ایشـان  را  از روی  رفتار و  کردارشان  می‌شناسد  و  می‌داند  که  اگر  هدایت  بدیشان  ارمغان‌گردد  سپاسگزار  این  نعمت  خواهند  بود،  نـعمتی که  هیچیک  ا‌ز  سپاسگزاریهای  بنده  نمی‌تواند  همطراز  آن‌ گردد.  امّا  یزدان  سبحان  با  الطاف‌کریمانۀ  خود  تلاش  چنین  انسانهائی  را  می‌پذیرد  و  پاداش  بزرگ  و  فراوانی  را  در  برابر  آن  عطاء  می‌فرماید،  پاداش  سترگ  و  شگفتی  که  هیچگو‌نه  پاداشی  به  مقام  و  مقدار  آن  نـمی‌رسد  و  همطر‌ازش  نمی‌شود.

همچنین  این  پاسخ  بیان  مي‌دارد  ایمان  متعلق  به  ارزشی  از  ارزشهای  زمینی ‌کوچک  و  نـاچیزی  نـیست ‌کـه  در  جاهلیتهای  بشری  رواج  دارد.  بلکه  یزدان  آن  را  نصیب  کسانی  می‌سازد  که  می‌داند  سپاسگزار  نـعمت  ایمان  خواهند  بود  و  شکر  آن  را  بجای  می‌آورند.  مهم  نیست  که  آنان  از  بردگان  و  ضعیفان  و  مستمندان  باشند.  چه  در  معیار  و  میزان  یزدان‌،  مـعیارها  و  میزانـهای  مردمان‌،  جایگاه  و  پایه‌گاهی  ندارد.  معیارها  و  میزانهائی  کـه  در  جاهلیتها  مردمان  را  بر  می‌کشد  و  ارج  می‏