 را  جبران‌)  و  اصـلاح  کرد  (‌خداوند  عذر  تـقصیر  او  را  مـی‌پذیرد)  چـرا  کـه  او  آمرزگار  (‌بندگان  و)  مهربان  (‌در  حق  همگان‌)  است‌. 

این‌،  عزّت  ایـن  عقیده  است‌.  والائـی  ایـن  عقیده  بر  ارزشــهای  نـادرست  کرۀ  زمـین  است‌.  آزادی  آن  از  ارزشهای‌ کوچک  بشری  است  ...  به  پـیغـبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  دستور  داده  شده  است‌که  این  عقیده  را  به  مردم  تقدیم  و  ارمغان  دارد‌،  بدون  هرگونه  آرایش  و  پیرایش  و  زینت  کردن  و  زراندود  نمودنی‌،  و  بدون‌کمترین  تـحریک  و  تشویق  و  امیدوار کردن  و  چشم  طمع  دوختنی  به  چیزی  از  ارزشـهای  کـرۀ  زمـین‌.  همچنین  بدو  دستور  داده  می‌شود  عنایت  خود  را  متوجه ‌کسانی  سازد که  امید  می‌رود  از  این  دعوت  سود  ببرند  و  بهره‌مند  شوند.  کسانی  را  در  پناه  این  دعوت  بدارد که  مخلصانه  آن  را  دریافت  می‌دارند،  و  با  دل  رو  به  خداوند  یگانه  می‌کنند  و  خشنودی  او  را  می‌جویند.  اصلًا کمترین  ارج  و  بهائی  به  ارزشی  از  ارزشهای  نادرست  جامعۀ  جاهلی  ندهد،  و  برای  معیارها  و  میزانـهای ‌کوچک  انسـانها  هیچگونه  توجه  و  نگرشی  نداشته  باشد:

(وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُوا إِلَى‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ). 

بــا  آن  (‌چیزهائی  كه  در  قرآن  آمـده  است‌)  کسـانی  را  بترسان  که  (‌چون  به  جهان  دیگر  ایمان  دارند،  از  هول  و  هراس  رستاخیر  بیمناکند  و)  مـی‌ترسند  از  ایـن  کـه  در  پیشگاه  پـروردگارشان  (‌بـرای  حسـاب  و  کـتاب‌)  گـرد  آورده  می‌شوند.  (‌آنجائی  که  در  آن‌)  برای  آنان  جز  خدا  یاور  و  میانجیگری  (‌که  بتواند  ایشان  را  از  عذاب  دوزخ  برهاند)  وجود  نـدارد.  آنــان  (‌را  از  آن  روز  بـترسان‌،  تـا امروز  که  فرصت  باقی  است‌)  شاید  پـرهیزگاری  پـیشه  کنند  (‌و  آن  وقت  به  بهشت  روند)‌.

با  قرآن‌ کسانی  را  بترسان‌ که  می‌ترسند  از  ایـن‌که  در  پیشگاه  پروردگارشان‌ گرد آورده  می‌شوند،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  جز  یزدان  برای  ایشان  ولی  و  دوستی  نیست  که  بدانان‌ کمـک ‌کند،  و  شافع  و  میانجیگری  جز  یـزدان  وجود  ندارد که  آنان  را  نجات  دهد  و  رهائی  بخشد.  چرا  که  در  آن  هنگام  شافع  و  مـیانجیگر‌ی  نـیست ‌که  در  پیشگاه‌ کبریائی  یزدان  به  شفاعت  بپردازد  و  میانجیگری  کند  مگر  با  اجازۀ  یزدان‌،  و  در  آن  روز  شفاعت‌کننده  و  میانجیگر  بعد  از  اجازۀ  یزدان  جز  برای ‌کسانی  شفاعت  و  میانجیگری  نـمی‌کند  که  خـدا  بپسندد که  برای  آنـان  شفاعت  و  میانجیگری  شود...  پس  اینان  که  دلهایشان  بیمناک  است  از هو‌ل  و  هراس  آن  روزی ‌که  جز  یزدان  ولی  و  دوستی‌،  و  شافع  و  مـیانجیگری  در  آن  وجود  ندارد،  سزاوارتر  برای  بیم  دادن  هستند،  و  بدان  بهتر  گوش  فرا  می‌دهند  و  عمل  می‌كنند،  و  از  آن  خوبتر  سود  می‌جویند...  تا  این ‌که  خود  را  در  زندگی  دنیا  از  چیزهائی  بر  حذر  و  بدور  دارند که  در  آخرت  ایشـان  را گرفتار  عذاب  یزدان  می‌نماید.  بیم  دادن،  سخن  روشـنگرانـه  و  تأثیر کننده  و  الهام  بخشی  است‌.  سخن  روشنگرانـه‌ای  است‌ که  برای  آنان  پرده  از  چیزهائی ‌کنار  می‌زند  که  از  آنها  می‌پرهیزند  و  خویشتن  را  می‌پایند.  کلام  مؤثّری  است  که  دلهایشان  را  به  پرهیز  و  حذر  وا می‌دارد،  دیگر  در گرداب  چیزهائی  نمی‌افتند که  از  آنها  نهی  شده‌انـد،  پس  از  آن ‌که  چنین  چیزهائی  برای  ایشـان  روشن  و  نمایان  گردید:

(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ).

کســانی  را  (‌از  پــیش  خــود)  مـران  کـه  سحرگاهان  و  شامگاهان  خدای  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  همه  وقت  به  عبادت  و  پرستش  خدا  مشـغولند  و)  مـنظورشان  (‌تنها  رضایت‌)  او  است‌.

کسانی  را  از  خود  بدور  مدار  و  از  پیش  خود  مران‌ که  دل خویش  را  خالصانه  به  خدای  داده‌اند  و کاملًا  از  دیگر‌ان بریده‌اند  و  به  پرستش  او  روی  آورده‌اند  و  در  بامدادان  و  شامگاهان  به  نیایش  و  پرستش  آفریدگار  پرداخته‌اند.  تنها  رضای  خداوند  سبحان  را  می‌جویند  و  جز  ایـزد  و  خشنودی  او  را  نمی‌خواهند...  این  کارشان‌،  شکـلی  از  وارستگی  و  مهرورزی  و  ادب  است  ...  چه‌، ‌کسی  از  آنان  جز  به  خدای  یگانه  با  پرستش  و  نیایش  رو  نمی‌کند.  او  خدا  را  می‌خواهد  بدانگاه که  وارسته  مـی‌گردد.  او  خداوند  یگانه  را  نمی‌جوید  مگر  آن  زمـان‌ کـه  دل  او  دلداری  و  مهرورزی‌ کند.  او  خداوند  سبحان  را  با  نیایش  و  پـرستش  به  یگانگی  نـمی‌ستاید  و  رضای  او  را  نمی‌جوید،  مگر  زمانی‌ که  ادب  آموخته  باشد  و  خداپر‌ست  وارسته‌ای  شده  باشد  و  بر‌ای  خدا  بز‌ید  و  با  خدا  باشد.

اصل  داستان  چنین  است ‌که ‌گروهی  از  «‌بزرکان‌»  عرب  خود  را  بالاتر  از  این ‌گرفتند که  دعوت  ا‌سلام  را  بپذیرند.  به  دلیــل  ایـن ‌کـه  محمّد  صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ فقیران  ضعیف  و  درمانده‌ای  را  به  پیش  خود  راه  مي‌‌دهد،  از  قبیل‌:  صـیب‌،  بلال،  عمّار،  خبّاب،  سلمان‌،  ابن  مسعود،  و  افرادی  از  این  دست‌.  اینها  عباها  و  جامه‌هائی  به  تن  دارند که  به  سبب  تنگدستی  بوی  عرق  از  آنها  به  مشام  می‌رسد...  ایـن  بزرگان  هم  به  سبب  شأن  و  مقام  اجتماعیی‌ که  دارنـد  نمی‌سزد که  با  چنین  افراد  فـقیر  و  مسکینی  نشست  و  برخاست  داشته  باشند  و  رؤسای  قریش  با  ایشان  در  یک  مجلس  بنشینند.  چنین  بزرگانی  به  پیغمبر  خدا  صلّي الله عليه و آله و سلّم  پیشنهاد کردند که  او  همچون  فقراء  و  ضعفائی  را  از  خود  بدور  دارد...  امّا  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  نـپذیرفت‌...  ایـن  بار  پیشنهاد کردند  مجلس  ویژه‌ای  را  برای  فـقراء  تشکیل  دهد،  و  مجلس  دیگری  برای  اشراف  و  بزرگان  قریش  ترتیب  دهد،  مجلسی‌ که  در  آن  فقراء  و  ضعفاء  نباشند،  تا  در  جامعۀ  جاهلی‌،  اشراف  و  بزرگان،  امتیاز  و  اختصاص  و  مهابت  و  عظلمت  خود  را  داشته  باشند!  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  خواست  این  پیشنهاد  را  بپذیرد،  به  امید  آ‌ن ‌که  با  پذیرش  چنین  پیشنهادی  آنان  نیز  به  اسلام  بگروند.  امّا  فرمان پروردگارش  در  رسید که‌:

(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ).
کســانی  را  (‌از  پـیش  خـود)  مـران  کـه  سحرگاهان  و  شامگاهان  خدای  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  همه  وقت  به  عبادت  و  پرستش  خدا  مشـغولند  و)  منظورشان  (‌تنها  رضایت‌)  او  است‌.

مسلم  ا‌ز  سعد  پسر  ابی  وقاص  روایت‌ کرده  است ‌که ‌گفته  است‌:  ما  شش  نـفر  در  خدمت  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  بودیم.  مشرکان  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ گفتند:  اینان