  در  آن  بدبخت  می‌گردد،  هر  چند که  دروازه‌های  همه  چیز  بر  روی  او  بگشاید،  و  هر  چند که  تولیدات  و  واردات  چندین  برابر  باشد،  و  هر  اندازه  هم  اسباب  زندگانی  و  وسائل  آسایش  آن  بسی  فراخ  و گسـترده  و  فراوان‌گردد»[4].‌...  مقابل  این  هم  چنین  نیست‌ که  زندگی  بر  نادانی  و  خود  محوری  استوار گردد  و  خودسرانه  و  اتوماتیک  بچرخد  و  اداره  گردد. کسانی ‌که  این  چنین  مسأله  را  طرح  می‌نمایند  کینه‌توز  و  بد  اندیشند!  چه  اسلام  برنامه  زندگی  است  و  تضمینهائی  برای  خرد  بشری  دارد که  آن  را  از  عیب‌های  ترکیب  بند  ذاتی‌،  و  از  عیب‌های  فشارهای  ناشی  از  هو‌اها  و  هو‌سها  و کششها،  رها  و  آزاد  می‌گرداند.  این  از  یک  سو،  از  دیگر  سو  هم  برای  خرد  پایه‌ها  و  ستونهائی  بر  پا  مي‌دارد،  پایه‌ها  و  ستونهائی  که  اسـتقامت  و  اسـتواری  خرد  را  در  پـهنۀ  دانش  و  شـناخت  و  آزمـون  تضـمین  می‌نماید،  همان‌گونه‌که  استقامت  و  استواری  زنـدگی  واقعي  را  برای  خرد  تضمین  می‌کند،  زندگی  واقعيي ‌که  خرد در سایۀ  آن  برابر  شریعت ‌یـزدان  می‌زید و  می‌آرامد،  و  دید  واقعیت  بر  او  فشار  وارد  نمی‌سازد  و  جهان‌بینیها  و  برنامه‌های  وی  را  نیز  منحرف  و  مـنهدم  نمی‌گرداند.

خرد  همراه  با  وحي  و  هدایت  یزدان  بینا  است‌،  و  با  رها  کردن  وحي  و  هدایت  یزدان  کور  است‌.  همراه  کـردن  سخن  از  دریافت  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم تنها  از  وحي،  با  اشاره  به  کوری  و  بینائی،  به گونۀ  پرسشی‌ که  بر  انـدیشیدن  تشویق ‌کند:

(إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَايُوحَى‏ إِلَيَّ. قُلْ: هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ؟ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ؟). 

من  جز  از  آنچه  به  من  وحی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنـم  (‌و سخن  کسی  جز  سخن  خدا  را  نمی‌شنوم  و  تنها  به  فرمان  او  راه  می‌روم‌)‌.  بگو:  آیا  نابینا  و  بینا  (‌و  کافر  سرگشته  و  مؤمن  راه  یافته‌،  در  شناخت  این  حقائق‌)  یکسانند؟  (‌و هر  دو  مساوی  در  پیشگاه  یزدانند؟‌)‌.  مگر  نمی‌انـدیشید  (‌تا  در  پرتو  عقل‌،  حق  برایتان  نمودار  و  آشکار  شود؟‌)‌. 

همراه  شدن  اشارات  و  پیاپی  آمدن  آنها  بدین  شیوه  در  روند  قرآن‌،‌ کار  بسیار  قابل  توجه  و  دارای  معنی  والائی  در  تعبیر  قرآنـی  است  ...  اند‌یشیدن  مطلوب  است  و  تشویق  بدان  برنامۀ  قرآ‌نی  است‌.  ولی  اندیشیدن  مفید  و  ارزشمند  است‌ که  با  محافظ  وکنترل  وحی‌،  محافظت  و  کنترل‌ گردد،  وحیی‌ که  خرد  را  بینا  در  پرتو  نـور  راه  می‏‎برد.  نه  هر  اندیشیدنی‌ که  فقط  اندیشیدن  نام  داشته  باشد  و  بس؛  آن  اندیشیدنی‌ که‌ کورانه  در  تاریکی  دست  و  پا  می‌زند  و  افتان  و  خیزان  و  بدون  دلیل  و  هدایت  و  کتاب  روشنگر،  راه  می‌رود.

خرد  انسان  زمانی ‌که  در  چهارچـوب  وحی  حرکت  می‌کند،  در  جولانگاه  تنگی  حرکت  نـمی‌کند.  بلکه  در  جولانگاه  واقعاً  فراخی  حرکت  می‌کند.  او  در  جولانگاه  سراسر  این  هستی  حرکت  می‌کند.  آن  هستی ‌که  در  بر  گیرندۀ  جهان  دیدنی  و  هم  جهان  نادیدنی  است‌.  همچنین  شامل  ژرفاهای  درون  و  جلوه‌گاه‌های  رخـدادها  و  پدیده‌های  بیرون  است‌،  و  همۀ  جولانگاه‌های  زندگی  را  د‌ر  بر  می‌گیرد...  چـه  وحی  خرد  را  از  چیزی  جز  از  انحراف  برنامه،  و  از  بدبینی  و کژی  هواها  و  هوسها  و  شهوتها،  باز  نمی‌دارد. گذشته  از  اینها  وحی  خرد  را  به  جنبش  و  تلاش  می‌انـدازد  و  سخت  آن  را  به  تکاپو  وا ‌می‌دارد  و  به  پیش  می‌راند.  آخر  این  ابزار  بزرگی‌ که  یزدان  به  انسان  بخشیده  است  و  خرد  نام  دارد،  تنها  بدان  خاطر  بدو  بخشیده  است‌که  به ‌کار  بپردازد  و  در  نگهبانی  از  وحي  و  هدایت  یزدانی‌،  کوشا  و  پویا  باشد...  در  این  صورت  دیگرگمراه  نمی‌شود  و  سرکشی  نمی‌کند.
*
(وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُوا إِلَى‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ.  وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَيْ‏ءٍ وَمَا مِن حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِن شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ. وَكَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهؤُلاَءِ مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ. وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ).  

بــا  آن  (‌چیزهائی  که  در  قـرآن  آمـده  !ست‌)  کسـانی  را  بترسان  که  (‌چون  به  جهان  دیگر  ایمان  دارند،  از  هول  و  هراس  رستاخیز  بیمناکـند  و)  مـی‌ترسند  از  ایـن  که  در  پیشگاه  پـروردگارشان  (‌برای  حسـاب  و  کـتاب‌)  گـرد  آورده  می‌شوند  (‌آنجائی  که  در  آن‌)  برای  آنان  جز  خدا  یاور  و  میانجیگری  (‌که  بتواند  ایشان  را  از  عذاب  دوزخ  برهاند)  وجود  ندارد.  آنـان  (‌را  ازآن  روز  بترسان‌،  تـا  امروز  که  فرصت  باقی  است‌)  شاید  پـرهیزگاری  پـیشه  کنند  (‌و  آن  وقت  به  بهشت  روند)‌.  کسـانی  را  (از  پیش  خود)  مران  که  سحرگاهان  و  شامگاهان  خدای  را  بـه  فریاد  می‌خوانند  (‌و  همه  وقت  به  عبادت  و  پرستش  خدا  مشـغولند  و)  مـنظورشان  (‌تـنها  رضایت‌)  او  است‌.  نــه  حساب  ایشان  بر  تو  است  و نه  حساب  تو  بر آنان  است  (‌و  هر  کس  در  گرو  عمل  خویش  است‌،  چـه  شـاه  و  چـه  درویش  است‌)‌.  اگر  (‌به  حرف  مشرکان  دربارۀ  این  گونه  مؤمنان  گوش  دهی  واز  خود)  آنان  را  برانی‌،  از زمـرۀ  ستمگران  خواهی  بـود.  ایـن  چـنین  (‌بـا  پیشی  گرفتن  مستمندان  در  پذیرش  دین  و  دخول  بدان  بر  توانگران،  سنّت  ما  جاری  و  ساری  بـوده  است  و)  برخی  را  (‌که  ثروتمندان  مـتکبرند)  با  بـرخی  دیگر  (‌کـه  تنگدستان  فقیرند)  آزموده‌ایم  تا  (‌متکبران‌،  تمسخر کنان‌)  بگـویند:  آیا  اینان  همان  کسانیند  كه  خداوند  از  میان  ما  (برگزیده  است  و  با  اعطاء  نعمت  ایمان‌)  بر  ایشان  منّت  نهاده  است؟  آیا  خداوند  سـپاسگزاران  را  بـهتر  نـمی‌شناسد  (‌تـا  ایـن  کـافران  سـرکش  مـغرور؟‌!)‌.  هرگاه  مؤمنان  بـه  آیـات (‌قرآن‌)  ما  به  پیش  تو  آمدند  (‌برای  احترامشان‌)  بدیشان  بگو:  درودتان  باد!  (‌شما  را  مژده  باد)  خداونـد  شـما  (‌از  روی  لطف‌)  بر  خـویشتن  رحمت  واجب  نـموده  است  و  (‌رحمت  فراوان  و  بـیکرانش  مـقتضی  آن  است‌)  کـه  هر  کس  از  شما  از  روی  نادانی  (‌انسانی‌)  دچار  لغزشی  شد،  ولی  بعد  از  آن  توبه  کرد  (‌و  نادمانه  به  آسـتانۀ  کریمانۀ  خدا  برگشت  و  اعمال  زشت  خود 