ء  گردیده  است‌:

(  وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ)  .

(‌ای  پیغمبر!)  ما  هفت  (‌آیه‌)  به  تو  داده‌ایم  که  (‌سوره  ‌فاتحه  را  تشکیل  می‌دهند  و  در  هر  نمازی‌)  تکرار  می‌گردند  (‌و  از  منزلت  خاصی  برخوردارند  و  وسیله  دعا  و  ثنا  و  طلب  هدایت  از  خدایند)  و  همه  قرآن  بزرگ  را  به  تو  عطاء  نموده‌ایم  (‌که  معجزه  جاویدان  یزدان  و  مایه  تاب  و  توان  مسلمان  است‌)‌.

ارجح  اقوال  این  است  که  مراد  از  ‌«‌مثانی‌«  آیات  هفتگانه  سوره  فاتحه  است  -  همان‌گونه‌که  در  خبر  است  -  این  سوره  در  نماز  دو  بار  خوانده  می‌شود  و  تکرار  می‌گردد.  یا  این‌که  در  این  سوره  حمد  و  ستایش  می‌شود.[1]

قرآن  عظیم‌،  سائر  قرآن  است‌.

مهم  این  است‌که  پیوستن  این  نصّ  به  آیات  و  نشانه‌های  آفریده‌های  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن  دو  است  و  به  حق  آفریده  شده‌اند،  و  به  قیامتی‌که  می‌آید  و  شکی  در  وقوع  آن  نیست‌،  اشاره  دارد  به  پیوندی  که  میان  این  قرآن  و  میان  حق  اصیلی  است‌که  جهان  بر  آن  استوار  و  پایدار  است  و  قیامت  بر  آن  برپا  و  برجا  می‌شود.  چه  این  قرآن  از  زمره  عناصر  آن  حق  است‌.  قرآن  است‌که  سنتها  و  قانونهای  آفریدگار  را  روشن  می‌دارد  و  دلها  را  متوجه  آنها  می‌گرداند،  و  پرده  به‌کنار  می‌زند  از  روی  ایات  و  نشانه‌های  موجود  در  آفاق  جهان  و  انفس  مردمان‌،  و  دلها  را  برای  درک  و  فهم  آنان  به  جوش  و  خروش  درمی‌اورد،  و  پرده  از  اسباب  و  علل  هدایت  و  ضلالت  به‌کنار  ميزند،  و  فرجام  حق  و  باطل  را  روشن  می‌دارد،  و  عاقبت  خیر  و  شر  و  خوبی  و  بدی  را  می‌نمایاند.  قرآن‌،  از  خمیرمایه  آن  حق  است‌،  و  از  جمله  وسائل  و  وسائطی  است‌که  حق  را  بیان  و  روشن  می‌سازد.  قرآن  اصیل  است  بسان  اصالت  آن  حقی  که  آسمانها  و  زمین  بدان  آفریده  شده‌اند.  قرآن  ثابت  است  بسان  ثبوت  قوانین  هستی‌.  قرآن  با  آن  قوانین  مرتبط  است‌.  قرآن  یک  چیز  عارضی  وگذرائی  نیست‌.  بلکه  قرآن  برجای  می‌ماند  و  در  رهنمود  زندگی  وگرداندن  و  چرخاندن  و  تبدیل  و  تغییر  زندگی  موثر  می‌افتد،  هر  اندازه  هم  تکذیب‌کنندگان  تکذیب  بکنند،  و  مسخره‌کنندگان  مسخره  بنمایند،  و  باطل گرایان  به  باطل  بگرایند،  باطلگرایانی  که  عمداً  به  باطل  می‌گرایند  و  تکيه  بر  باطل  می‌دهند،  باطلی‌که  یک  عنصر  عارضی  و  زوال‌پذیر  در  این  هستی  است‌.

بدین  خاطرکسی‌که  ابن  سبع  مثانی  و  این  قرآن  عظیم  بدو  داده  شده  باشدکه  از  حق  بزرگ  و  سترگ  مدد  جسته  است  و  به  حق  بزرگ  وسترگ  پیوسته  است‌،  جسم  خود  را  به  چیز  زوال‌پذیری  در  این  زمین  نمی‌اندازد،  و  نفس  خود  را  مشتاق  عرضهای‌گذرای  این  جهان  نمی‌سازد،  و  به  حال  و  وضع‌گمراهان  اهمّیت  نمی‌دهد،  شان  و  مقام  گمراهان  نه  اندک  و  نه  بیش  برای  او  مهم  نیست‌.  بلکه  او  با  حق  اصیل  به  راه  خود  ادامه  می‌دهد:

(‌ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ )‌.

(‌ای  پيغمبر!)  چشمان  خود  را  به  چیزی  خیره  مکن  که  به  گروه‏‏هایی  از  کافران  داده‌ایم  (‌چرا  که  نعمت  دنیا  گذران  است  و  نعمت  آخرت  جاویدان‌)  و  بر  آنان  غمگین  مباش  (‌که  چرا  راه  کفر  می‏‎گیرند  و  به  تو  ایمان  نمی‌آورند)  و  برای  مومنان  بال  (‌مهربانی‌)  خود  را  بگستران  (‌که  پشتیبان  حق  و  حقي قتند)‌.  و  (‌به  کافران‌)  بگو  من  بیم‌دهنده  آشکارم  (‌و  به  شما  اعلام  خطر  می‌کنم  که  اگر  به  سرکشی  و  بی‌دینی  خود  ادامه  دهید،  عذاب  بر  شما  نازل  می‌نمائیم‌)‌.

(‌ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ).

چشمان  خود  را  به  چیزی  خیره  مکن  که  به  گروه‏‏هایی  از  کافران  داده‌ایم‌.

چشم  امتداد  پیدا  نمی‌کند.  بلکه  این  دیدن  است‌که  امتداد  می‏‎یابد  و  رو  ميکند.  ولیکن  تعبیر  تصویرگر  قرآنی  خود  شکل  چشم  را  به  سوی‌کالاها  دراز  و  ممتد  ترسیم  می‌کند.  این  هم  تصویر  زیبائی  است  اگر  انسان  خیال‌پرداز آن  را  وراندازکند.  معنی  فراتر  از  اینها  است‌.  معنی  این  است‌که  پیغمبر  (ص)‌اهمّیت  ندهد  به  کالاهائی‌که  خدا  به  برخی  از  مردان  و  زنان  مردمان  داده  است  تا  با  آن‌کالاها  ایشان  را  بیازماید  و  امتحان  نماید.  نگاه  با  اهمّیتی‌  بدان‌کالاها  نیندازد،  و  بدانها  خیره  نشود  و  چشم  تمنّا  ندوزد.  این‌کالاها  چیزی  زوال‌پذیر  و  چیزهای  پوچی  است‌.  آنچه  با  خود  دارد  حق  پایدار  و  جاویدان  است‌که  سبع  مثانی  و  قران  عظیم  است‌.

این  نگرش  برای  سنجش  حق  بزرگ  و  سترگ  و  عطاء  عظیم  و  ارزشمندی‌ که  در  دست  پیغمبر  (ص)‌است  با  کالاهای  کوچک  وکم‌ارزشی‌که  برق  می‌اندازد  و  پرتو  می‌افکند،  ولی  ناچیز  است‌،  کافی  و  بسنده  است‌.  به  دنبال  ان  پیغمبر  (ص)رهنمود  می‌شود  به  این‌که  بدان  مردمان  بهره‌مند  از  این‌کالاها  اهمّیت  ندهد  و  ایشان  را  حقیر  و  ناچیز  شمارد،  و  به  مومنان  عنایت  داشته  باشد.  چه  مومنان  پیروان  حقی  هستندکه  او  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  پیروان  حقی  هستندکه  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن د‌و  است  بر  آن  استوار  و  پایدار  است‌.  ولی  بهره‌مندان  ازکالاها  پیروان  اشیاء  پوچ  فناپذیری  هستندکه  ان  چیزها  عارضی  و زائد  برنقشه  و  طرح  جهان  هستی  است‌.

( وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ )‌.

و  بر  آنان  غمگین  مباش‌.

به  سرنوشت  بد  ایشان  اهمّیت  مده‌،  سرنوشتی‌که  می‌دانی  عدالت  خدا  مقتضی  ان  است‌،  و  حق  در  قیامت  آن  را  می‏طلبد.  ایشان  را  به  سرنوشت  حق  خودشان  واگذار.

(وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ )‌.

و  برای  مومنان  بال  (‌مهربانی‌)  خود  را  بگستران  (‌که  پشتیبان  حق  و  حقیقتند)‌.

تعبیر  از  نرمش  و  مهربانی  و  عطف  توجه‌،  باگسترانیدن  بال،  یک  تعبیر  تصویری  است‌،  و  به  شیوه  هنری  قرآن  درکار  تعبیر،  لطف  رعایت  و  حسن  معامله  و  نرمش  داشتن  را  به  سیل  محسوسی  مجسم  می‌دارد.

(وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ )‌.

و  (‌به  کافران‌)  بگو:  من  بیم‌دهنده  آشکارم  (‌و  به  شما  اعلام  خطر  می‌کنم  که  اگر  به  سرکشی  و  بی‌دینی  خود  ادامه  دهید،  عذاب  بر  شما  نازل  می‌نمائیم‌)‌.

این  شیوه  اصیل  دعوت  است  ...  بیم  دادن  در  اینجا  به  شکل  مفرد  آمده  است‌،  در  صورتی  که  مژده  دادن  به  شکل  جمع  آمده  است‌.  چرا  که  این‌کار  سزاوار  قومی  است‌که  تکذیب  می‌کنند  و  مسخره  می‌نمایند،  و  از  آن  کالاهای  درخشان  و  پرتوافشان  بهره‌مند  می‌شوند،  و  از  خواب  غفلت  آن  کالاها  بیدار  نمی‌دند  تا  درباره  حقی  بی