ردیدی  در  وقوع  ان  نیست  پدیدار  می‌گردد،  و  در  سرشت  دعو‌تی  هویدا  و  پیدا  است‌که  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  آن  را  بر  دوش  می‌كشد  و  همه  پیغمبران  پیشین  ان  را  بر  دوش  کشیده‌اند.  روند  قرانی  همه  این  سرشتها  را  گرد  می‌اورد  درکمربند  حق  بزرگ  و  سترگی‌که  آن  سرشتها  را  به  یکدیگر  ربط  و  پیوند  می‌دهد  و  در  آنها  جلوه‌گر  می‌اید.  روند  قرانی  همچنین  اشاره  می‌کند  به  این  که  حق  آمیزه  هر  آفریده‌ای  است‌،  و  از  سوی  خدائی  سر  زده  است‌که  آفریدگار  این  جهان  هستی  است‌:

(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ )  .

بيگمان  پروردگار  تو  آفریدگار  بسیار  آگاهی  است‌.  (‌پس  کار  خود  را  بدو  واگذار  و  باک  از  این  و  از  آن  مدار)‌.

پس  بایدکه  حق  بزرگ  و  سترگ  به  راه  خود  ادامه  دهد،  و  بایدکه  دعوت  متکی  به  حق  بزرگ  و  سترگ  راه  خویش  را  درپیش  گیرد،  و  بایدکه  دعوت‌کننده  به  سوی  حق  به  پیش  تازد  و  به  مشرکان  مسخره‌کننده  گوش  فراندهد  و  توجه  نکند:

(فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ)

پس  آشکارا  بیان  کن  آنچه  را  که  بدان  فرمان  داده  می‌شوی  (‌که  دعوت  حق  است‌)  و  به  مشرکان  اعتناء  مکن  (‌که  چه  می‌گویند  و  چه  می‌کنند)‌.

سنت  و  قانون  خدا  راه  خود  را  درپیش  می‌گیرد  و  تخلف‌ناپذیر  است‌.  در  فراسوی  آن‌،  حق  بزرگ  و  سترگی  نهفته  است‌که  آمیزه  دعوت  و  قیامت  و  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  آمیزه  هر  چیزی  است‌که  درجهان  هستی  است  و  ساختار  آفربدگار  بسیار  آگاه  و  دانا  است  ...  این  هم  نگرش  مهم‌وقابل  توجهی  است‌که  این  سوره  بدان  پایدار  است‌.

*
(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ)‌.

ما  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن  دو  است  جز  به  حق  نیافریده‌ایم‌.  (‌تمام  هستی  دارای  هدف  و  حکمت  است‌،  و  بر  مدار  حق  و  حقیقت  می‏‎گردد،  و  لذا  با  فساد  سر  سازگاری  ندارد،  و  فاسدان  دیر  یا  زود  به  سزای  خود  می‌رسند،  و  همچون  قوم  لوط  و  ثمود  از  صحنه  پرنظم  و  نظام  آفرینش  به  کناری  پرت  می‌گردند)‌.  و  بی‏گمان  روز  رستاخیز  فرامی‌رسد  (‌و  تباهکاران  علاوه  از  مکافات  دنیوی‌،  به  عذاب  و  عقاب  سخت  اخروی  گرفتار  می‌گردند)  پس  (‌ای  پیغمبر!)  گذشت  زیبائی  داشته  باش  (‌و  بزرگوارانه  و  حکیمانه  به  دعوت  خود  ادامه  بده  و  در  برابر  اذیت  و  آزار  کفار  شکیبائی  کن‌)‌.  بی‏گمان  پروردگار  تو  آفریدگار  بسیار  آگاهی  است‌.  (‌پس  کار  خود  را  بدو  واگذار  و  باک  از  این  و  از  آن  مدار)‌.

این  پیروکه  بیان  حقی  را  درضمن  داردکه  آسمانها  و  زمین  بدان  برجا  و  برپا  است‌،  وآفرینش  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  میان  آن  دو  است  بر  آن  استوار  و  پایدار  است‌،  پیروی  است  با  دلالت  عظیم‌،  و  با  معنی  عمیق‌،  و  با  تعبیر  عجیب‌.  آیا  این‌گفته  به  چه  چیز  اشاره  می‌کند؟‌:

(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ)  .

ما  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن  دو  است  جز  به حق  نیافریده‌ایم‌.

اشاره  دارد  به  این‌که  حق  در  نقشه  و  طر ح این  جهان  عمیق  است‌:  در  هستی  این  جهان،  و  در  اداره  این  جهان‌،  و  در  سرنوشت  این  جهان  و  آنکه  و  آنچه  در  آن  است  عمیق  است‌.

حق  عمیق  است  در  نقشه  و  طرح  و  برنامه‌ریزی  این  جهان‌.  چه  این  جهان  به  بازیچه  و  بیهوده  آفریده  نشده  است‌.  به‌گزاف  و  ناسنحیده  سر  از  عدم  برنیاورده  است‌.  با  نقشه  و  طرح  و  برنامه‌ریزی  آن‌،‌گول  زدنی  و  نادرست  بودنی  و  باطلی  نیامیخته  است‌.  باطل  بر  آن  عارض  می‌گردد،  ولی  عنصری  از  عناصر  نقشه  و  طرح  و  برنامه‌ریزی  آن  نیست‌.

حق  عمیق  است  در  هستی  این  جهان‌،  چه  پابرجائی  آن  از  عناصری‌که  از  آن  فراهم  می‌آید  حق  است‌،  نه‌گمان  و  خیال‌،  و  نه‌گول  و  نیرنگ‌.  قوانینی‌که  بر  این  عناصر  فرمانروایند  و  آنها  راگرد  می‌آورند  و  با  یکدیگر  سازش  می‌دهند  و  همسو  می‌نمایند،  حقی  است  که  متزلزل  نی‌شود  و  خلل  و  پراکندگی  نمی‌شناسد  و  تبدیل  و  تغییر  پیدا  نمی‌کند،  و  هواها  و  هوسها  یا  رخنه‌ها  و  یا  اختلافها  بدان  راه  نمی‌یابد.

حق  عمیق  است  در  اداره‌کردن  جهان‌.  چه  جهان  با  حق  اداره  می‌شود  و  با  حق‌کارهایش  روبه‌راه  می‌گردد،  برابر  آن  قوانین  صحیح  عادلانه‌ای‌که  از  هواها  و  هوسها،  و  از  پرشها  و  جهشها  پیروی  نمی‌کند.  بلکه  از  حق  و  عدل  متابعت  می‌نماید.

حق  عمیق  است  در  سرنوشت  جهان‌.  چه  هر  نتیجه‌ای  برابر  آن  قوانین  ثابت  و  عادلانه  حاصل  می‌آید.  و  هرگونه  تغییری  و  تبدیلی‌که  در  آسمانها  و  زمین  و  آنحه  میان  آن  دو  تا  است  روی  دهد  با  حق  صورت  می‌پذیرد  و  برای  حق  انجام  می‌گیرد.  و  هر  جزا  و  سزائی‌که  در  پی  می‌آید  از  حقی  پیروی  می‌نمایدکه  ازکسی  و  از  چیزی  جانبداری  نمی‌کند.

بدین  جهت  حقی‌که  خداوند  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  میان  آن  دو  است  را  با  آن  آفریده  است‌،  با  قیامتی  ربط  و  پیوند  پیدا  می‌کندکه  می‌آید  و  روی  می‌نماید  و  شک  و  تردیدی  در  فرارسیدن  آن  نیست‌.  قیامت  می‌آید  و  تخلف‌ناپذیر  است‌.  قیامت  بخشی  از  حقی  است  که  هستی  با  آن  استوار  و  پایدار  است‌.  قیامت  در  ذات  خود  حقیقت  است‌،  و  می‌آید  تا  حق  را  پیاده  و  اجراء  نماید.

(‌  فاصفح  الصفّح  الجمیل  )  .

پس  (‌ای  پیغمبر!)  گذشت  زیبائی  داشته  باش  (‌و  بزرگوارانه  و  حکیمانه  به  دعوت  خود  ادامه  بده  و  در  برابر  اذیت  و  آزار  کفار  شکیبائی  کن‌)‌.

دل  خود  را  به‌کینه  وکینه‌توزی  مشغول  مدار.  چه  حق  قطعاً  بایدکه  تحقق  پیداكند  و  پیاده  شود:

( إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ)‌.

بیگمان  پروردگار  تو  آفریدگار  بسیار  آگاهی  است‌.  (‌پس  کار  خود  را  بدو  واگذار  و  باک  از  این  و  از  آن  مدار)‌.

پروردگار  تو  است‌که  همه  چیز  را  آفریده  است‌،  و  می‌داند  چه  چیز  و  چه  کسی  را  آفریده  است‌.  آفریدگان  همه  از  نوآوریها  و  زیبانگاریهای  یزدانند،  بناچار  باید  حق  در  آنها  اصیل  باشد،  و  بایدکه  هرچه  در  جهان  است  به  حق  منتهی  شود،  حقی‌که  همه  چیز  از  آن  آغازیده  است  و  بر  آن  استوارگردیده  است‌.  حق  در  جهان  اصیل  است  و  جزآن  پوچ  و  ناروا  و عارضی  است  و  از  میان  می‌رود  و  فلنگ  خود  را  می‌بندد.  پس  جز  آن  حقی  برجای  نمی‌ماندکه  بزرگ  و  سترگ  و  فراگیر  است  و  در  ژرفای  هستی  استقرار  دارد.

بدین  حق  بزرگ  و  سترگ  می‌پیوندد  و  ربط  پیدا  می‌کند،  آن  رسالتی‌که  پیغمبر (ص)آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورد‌ه  است‌،  و  آن  قرآنی  است  که  بدو  عطا