/  100)  این  پـیرو  از  داسـتانها  مـی‌بُرَد،  و  نگاهی  بـه  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌اندازد.  آن  گاه  چکیده‌ای  از کـار  و  بـار  اقوامی  را  به  تصویر  مـی‌کشد  کـه  در  روزگـاران  کـهن  مــی‌زیسته‌انــد  و  بــه  تکــذیب  پـیغمبران  و  حـقائق  می‌پرداخته‌اند.  سپس  واقعیّت  احوال  و  اوضاع  آنـان  را  بیان  می‌کند،  و  فراموش  کردن  عـهد  و  شکسـتن  پـیمان  یزدان  با  ایشان  را  به  تصویر  می‌زند،  و  بدیشان  گوشزد  می‌کند که  با  وجود  اقرار  به  الوهیّت  آفریدگار  و  یگانگی  کردگار،  عهد  و  پیمان  خود  را  با  خدا  مراعات  نمی‌دارند.  همچنین  اشاره  می‌شود  به  ایـن  کـه  آیـات  و  دلائـل  و  معجزاتی  که  پیغمبرانشان  برایشان  به  ارمغان  آورده‌اند،  به  سبب  تعطیل  فطرتشان  و  غفلت  دلهـایشان‌،  بـدیشان  سودی  نبخشیده  است‌:

(تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (١٠١)وَمَا وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) (١٠٢)

اینها  آبادیهائی  است  که  برخی  از  اخبار  آنها  را  برای  تـو  روایت  می‌نمائیم  (‌و  شرح  می‌دهیم  که  چگونه  سـاکـنان  آنجاها  به  سبب  ایمان  نیاوردن  به  پيغمبران‌،  دچار  بلاها  و  مصائب  بیشمار  شدند)‌.  پیغمبرانشان  با  دلائل  روشن  به  سراغ  آنان  آمدند  و  معجزات  متّقن  را  بدیشان  نمودند،  امّا  آنان  (‌به  سبب  لجاجت  در  کفر  و  ممارست  بر  تکذیب  انبیاء‌،  روی  حرف  خود  ایستادند  و)  چیزی  را  کـه  قبلاً  تکذیب  کرده  بودند  (‌حاضر  نشدند  بپذیرند  و  باز  هم  مثل  همیشه  آن  را  تکذیب  کردند  و)  بدان  ایمان  نیاوردند.  این  چنین  خداوند  بر  دلهای  کافران  مـهر  مـی‌نهد  (‌و  بـر  اثـر  ادامۀ  گناه،  حسّ  تشخیص  حقّ  را  از  آنان  سلب  می‌کند)‌.  اکثر  این  اقوام  را  بر  سر  پیمان  (‌و  وفای  بـه  عـهد  خود)  نـدیدیم‌،  و  بـلکه  بـیشتر  آنان  را  نـافرمان  و  گناهکار  یافتیم‌.   (اعراف/101و102)                              

*
پس  از  این  ایستادن  و  نگریستن  برای  پیرو  زدن  بر  مهلکه‌ها  و  جایگاه‌های  تباه  شدن  و  مردن  قوم  نوح‌،  قوم  هود،  قوم  صـالح‌،  قوم  لوط‌،  و  قوم  شعیب‌،  داستان  موسی  عليه السّلام  اول  با  فرعون  و  اشراف  و  رؤسـاء  او  ذکر  می‏‎گردد.  و  سرانجام‌،  داستان  موسی  عليه السّلام  در  این  سوره  فراخ‌ترین ‌گستره  را  فراگرفته  است‌،  و  بیشترین  قسمت  را  در  یک  سوره  در  میان  همۀ  سوره‌های  قرآن  به  خو‌د  اختصاص  داده  است‌...  حلقه‌هائی  از  زنـجیرۀ  داسـتان  بنی‏اسرائیل  در  جاهای  فراوانی  از  قرآن  به  مـیان  آمد‌ه  است‌.  اینها  گذشته  از  اشاره‌های  کوتاهی  است  که  در  موارد  دیگری  از  قرآن  بدان  اشاره  شده  است‌...  داستان  موسی  عليه السّلام  طولانی‌ترین  داستانهائی  است ‌که  در  سراسر  قرآن  است‌.  حه  بسا  ایـن  شرح  و  بسط  در  داسـتان  بنی‌سرائیل  به  خاطر  حکمت  و  فلسفه‌ای  است‌ که  قبلاً  بدان  اشاره ‌کردیم  و  در  فی  ظلال  القرآن  در  جزء  ششم  ... به  شکل  زیر گفته  آمد:

(‌یکی  از  فلسفه‌ها  و  حکمتهائی‌ که  (‌داستان  بنی‌اسرائیل‌)  دربردارد،  این  است  که‌:  بنی‏اسرائیل  نـخستین  کسانی  بودند که  با  دعوت  اسلامی  به  پرخاش  برخاستند،  و  دشـمنانگی  و کـینه‌توزی  و  جنگ  را  در  مدینه  و  در  سراسر  جزیرة‌العرب  آغازیدند.  بنی‏اسرائیل  از  روز  اوّل  با گروه  مسلمانان  جنگيدند  و  سراپـا  جنگ  با  ایشـان  شدند.  آنان  بودند که  در  دامن  خود  نفاق  و  منافقان  را  در  مدینه  پروردند،  و  منافقان  را  با  انواع  نیرنگها  و  اقسـام  دسیسه‌ها  علیه  عقیدۀ  اسلامی  و  مسلمانان  هر  دو،  یاری  و کمک  کردند.  همچنین  ایشان  بودند که  مشرکان  را  برانگیختند  و  تحریک  و  تشویق  نمودند.  بدانان  وعدۀ  یاری  دادند  و  علیه‌ گروه  مسلمانان  با  ايشان  پیمان  بستند  و  به  توطئه  نشـستند.  همچنین  بنی‏اسرائیل  بودند که  جنگ  شایعه‌پراکنیها  و  دسیسه‌بازیها  و  نیرنگ‌بازیها  را  در  میان  گروه  مسلمانان  عهده‌دار  شدند  و  راه  بردند،  همان‌گونه‌ که  پـخش  شبهه‌ها  و  شکّها  و  تـحریفها  را  پیرامون  عقیدۀ  اسلامی  و  پیرامون  مقام  رهبری‌،  برعهده  گرفتند  و  سرپرستی‌ کردند.  همۀ  این ‌کارهای  نابهنجار  از  سوی  ایشان  انجام  می‌پذیرفت‌.  پس  از  آن‌ که  نقاب  از  چهره‌هایشان  را  در  جنگ  علنی  و  آشکار  برافکنند  و  ماهیّت  خویشتن  را  بنمایانند.  لذا  چاره‌ای  جز  این  نبود  که  بنی‏اسرائیل  به  گروه  مسلمانان  معرّفی  كردند  تـا  مسلمانان  کسانی  را  بشـناسند که  دشمن  ایشانند،  و  بدانند  که  سرشت  ایشان  چیست‌؟‌..  و  تاریخ  آنان  کدام  است‌؟‌..  و  وسـایل  ایشـان  چگونه  است‌؟‌..  و  ماهیّت  پیکاری‌ که  با  آنان  می‌آغازند  و  نبردی‌ که  بد‌ان  فرو  می‌روند  چه  سان  است‌؟‌..

یزدان  سبحان  می‌دانست ‌که  بنی‏اسرائیل  دشمن  این  ملّت  در  طول  تاریخشان  خواهند  شد،  هم  بدان‌ گونه‌ که  در  گذشته‌ها  پیوسته  دشمن  هدایت  خدا  بوده‌اند.  بدین  لحاظ  خداوند  جهان  به  ملّت  مسـلمان  همۀ  کارهایشان  را  آشکارا  می‌نمایاند،  و  بدیشان  همۀ  وسایل  آنـان  را  بی‌پرده  نشان  می‌دهد.

فلسفه  و  حکمت  دیگری  از  داستان  بنی‌اسـرائـیل‌،  ایـن  است  که  آنان  دارای  آخرین  آئین  آسمانی  پیش  از  آئین  واپسین  -  یعنی  اسلام  -  بودند.  تاریخ  ایشان  هم  پیش  از  اسلام  مدّت  طویل  و  بخش  عظیمی  از  تاریخ  را  به  خود  اختصاص  داده  بود،  و  انحرافها  در  عقیدۀ  آنان  به  وقوع  پیوسته  بود.  پیمان‌شکنی‌های  پیاپی  مکرّری  در  عهد  و  پیمانی  داشتند  که  با  خدای  خویش  بسته  بودند،  و  آثار  ایــن  پـیمان‌شکنی‌ها  و  کــجرویها  و  انــحرافــها  در  زندگانيشان  مشهود  گردید،  همان  گونه  که  در  اخلاق  و  آداب  ایشان  جلوه‌گر  آمد  و  اثر  سوء  خود  را  بخشید.  این  امر  می‌طلبد كه ملّت  مسلمان‌ که  وارث  همۀ  پیامبریها  و  رسالتها  است‌،  و  کانون  چکیدۀ  همۀ  آيینهای  یـزدانـی  است‌،  تاریخ  چنین  قومی  را  دقیقاً  وارسی  و  بررسی‌ کند،  و  دگرگونیها  و  زیر  و  زبرها  و  بالا  و  پایین  افتادنهای  این  تــاریخ  را  پـيش  چشـم  دارد،  و  لغـزشگاههای  راه  را  بشناسد،  و  عو‌اقب  مجسّم  در  زنـدگی  بـنی‌اسـرائـیل  و  اخلاق  و  آداب  ایشان  را  ببیند.  تا  بدین‌ وسیله  چنین  امّت  مسلمانی‌،  این  تجربه  را  در کشتزار  عقیده  و  زندگی‌،  به  محصول  تجربه‌ها  و  آزمونهای  خود  بیفزاید  و  ضـمیمۀ  آنها  نماید،  و  از  این  پشتوانه  سودمند گردد  و  در  طول  قرنها  سودرسان  و  بهره‌رسان  شود،  و  مخصوصاً  در  پرتو  رهنمود  تــجربه‌های  گـذشته  از  لغـزشگاههای  راه  