ه  جوانان  زیباروئی  در  خانه  لوط  هستند.  شادمان  شدند  که  در  آنجا  نخجیری  است‌:

(  وَجَاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ).

(‌هنگامی  که  صبح  گردید)  اهل  شهر  (‌فرشتگان  را  به  صورت  مردان  بسیار  زیبائی  دیدند  و  بدیشان  چشم  طمع  دوختند  و)  شادیها  کردند.

تعبیر  بدین  شکل‌،  پرده  از  اندازه  زشتی  و  پلشتی  آن  مردمان  را  برمی‏دارد  و  می‌رساندکه  در  ناپاکی  و  پلیدی  و  بزهکاری  وگناه‌،  کارشان  به  کجا  کشیده  است  و  در  بیماری  پست  و  منحرفانه  زنا  تا  به  کجا  رسیده‌اند.  اندازه  این  کجروی  را  در  صحنه  اهالی  شهر  می‌نمایاند.  اهالی  شهرگرد  می‌آیند.  شادیها  می‌کنند  که  جوانانی  را  یافته‌اند  که  آشکارا  بدیشان  تجاوز  خواهند  کرد.  آشکارای  رسوا‌گرانه  به  دنبال  این  زشتی  و  پلشتی  رفتن  - ‌گذشته  از  زشتی  و  پلشی  خود  عمل  -‌ چیز  زشت  و  پلشتی  است‌که  خیال  و  تصور  وقوع  آن‌،  دشوار  و  چندش‌آور  است‌،  و  نمی‌شود  رخ  دادن  آن  را  باور  کرد.  ولی  روی  داده  است  و  بوده  است ‌»چه‌بسا  کسی  منحرف  می‌شود  و  انحراف  خود  را  پنهان  می‌کند،  و  بیماری  خویش  را  پوشیده  می‌دارد،  و  می‌کوشد  در  نهان  بدین  لذت  پلید  دسترسی  پیدایند.  او  خجالت  می‌کشدکه  مردمان  آن  را  بفهمند  و  بر  آن  مطلع  شوند.  فطرت  سالم  همچون  لذتی  را  پنهان  می‌دارد،  اگر  هم  طبیعی  و  معمولی  باشد،  بلکه  حتی  اگر  شرعی  هم  باشد.  برخی  از  اقسام  حیوانات  نیز  همچون  کاری  را  پنهان  می‌کنند  و  نهانی  آن  را  انجام  می‌دهند  ...  در  صورتی  که  این  نوع  مردمان  منحوس  آن  را  آشکارا  انجام  می‌دهند،  و  برای  انجام  آن  تجمّع  می‌نمایند،  و  به‌گروه‌هائی  مژده  آن  را  می‌دهند،  و  آنان  از  این  مژده‌،  آب  به  دهانشان  می‌آید»  این‌کار  زشت  و  پلشت  حالتی  از  سرنگونی  و  واژگونی  است  و  در  زشتی  و  پلشتی  همگون  و  همتا  ندارد.

و  امّا  لوط  غمزده  ایستاد  و  خواست  از  مهمانانش  و  از  شرافت  وکرامت  خود  دفاع  بکند.  ایستاد  و  خواست  مردانگی  انسانیت  را  در  ایشان  برانگیزد  و  وجدان  تقوا  و  پرهیزگاری  و  ترس  از  خدا  را  در  آ‌نان  به  جوش  و  خروش  اندازد.  لوط  می‌دانست  که  آنان  از  خدا  نمی‌ترسند  و  پرهیزگاری  نمی‌کنند.  و  می‌دانست‌که  این  نفسهای  واژگونه  کور،  حرمت  و  شوکتی  و  احساس  انسانیتی‌که  بشود  آنها  را  به  جوش  و  خروش  درانداخت‌،  در  آنان  باقی  نمانده  است‌.  ولیکن  در  میان  امواج  سیلاب  غم  و  اندوه  و  سختیها  و  دشواریها  دست  و  پائی  می‌زند  و  تلاش  می‌کند  آنچه  راکه  می‌تواند  انجام  بدهد:

(قَالَ إِنَّ هَؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلا تُخْزُونِ ).

(‌لوط  ترسید  که  کار  ناشایست  خود  را  بکنند.  بدیشان‌)  گفت‌:  اینان  مهمانان  من  هستند.  (‌حیاء  کنید  و  با  انجام  کار  ناشایست  خود)  مرا  رسوا  مسازید.  و  از  خدا  بترسید  و  مرا  خوار  نکنید.

به  جای  این  که  همچون  کاری  ته‌نشستهای  مردانگی  و  زندگی  را  در  نفوس  ایشان  برانگیزد،  ناگهان  ایشان  به  خود  می‌بالند  و  لوط  را  مورد  ملامت  قرار  می‌دهند  در  این  که  مردی  از  مردانشان  را  به  کمک  می‌طلبد.  انگار  که  او  جنایتکاری  است‌که  اسباب  و  علل  جنایت  را  برایشان  مهیا  داشته  است  و  ایشان  را  به  استفاده  از  آنها  برانگیخته  اسپ‌،  و  آنان  نمی‌توانند  از  او  دفاع‌کنند!

(قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ ).

گفتند:  مگر  ما  تو  را  از  (‌مهمانداری  و  پناه  دادن‌)  مردمان  نهی  نکردیم  (‌و  نگفتیم  که  حق  نداری  ما  را  از  کاری  که  با  دیگران  می‌کنیم  بازداری  و  به  نصیحت  و  ارشاد  ما بپردازی و اگر  چنین  کنی تو را  از میان خود بیرون می‌کنیم  ؟  )  .

لوط  به  تلاش  خود  ادامه  می‌دهد،  و  ایشان  را  به  راهی  می‌خواندکه  مورد  پسند  فطرت  سالم  است‌،  و  آن  ازدواج  با  جنس  مخالف  است‌.  ایشان  را  متوجه  زنانی  می‌کند  که  خدا  آنان  را  برا‌ی  پاسخگوئی  بدین  انگیزه  ژرف  موجود  در  نظم  و  نظام  زندگی  آفریده  است‌.  ایشان  را  آفریده  است  تا  نسل  انسانها  ماندگار  بماند  و  زندگی  بدان  امتداد  پیداكند.  پاسخگوئی  بدین  انگیزه  را  در  زنان  آفریده  است  و  ایشان  را  مایه  لذت  سالمی  نموده  است‌که  در  حالات  طبیعی  به  هر  دو  جنس  آ‌رامش  و  آسایش  می‌بخشد،  تا  با  انگیزه  شخصی  ژرفی  امتداد  زندگی  تضمین‌گردد  ...  لوط  بدین  تلاش  خود  ادامه  می‌دهد:

( قَالَ هَؤُلاءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ ) .

گفت‌:  اینها  (‌دختران  شهر،  همه  آماده  ازدواج  با  مردانند  و  به  منزله‌)  دختران  من  هستند،  اگر  می‌خواهید  کاری  کنید  (‌و  در  راه  ازدواج  و  اطفاء  شهوات  گام  بردارید)‌.

لوط  پیغمبر،  دختران  خود  را  بدین  بزهکاران  عرضه  نمی‌دارد  تا  آنان  دختران  او  را  برای  زنا  ببرند.  بلکه  او  بدیشان  اشاره  می‌کندکه  از  راه  طبیعي  در  این  مساله  حرکت‌کنند،  راهی‌که  فطرت  سالم  آن  را  می‌پسندد  و  از  آن  خشنود  است‌.  تا  بدین  وسیله  این  فطرت  را  در  ایشان  بیدارکند.  چون  او  می‌دانست‌که  اگر  به  فطرت  سالم  بگرایند  زنان  را  برای  زنا  نمی‌خواهند.  این‌کار  لوط  تنها  ندائی  بودکه  با  آن‌فطرت  سالم  درونشان  را  فریاد  ميداشت‌،  بدان  امید  فطرت  سالمشان  بیدارگردد  و  رو  بدین  هدف‌کندکه  آنان  از  آن‌گریزان  و  رویگردانند.  بدان  هنگام‌که  همچون  صحنه‌ای  عرضه  میشود،  مردمان‌درآتش  سوزان‌بیماری  پلشت  خود  می‌لو‌لند و  آب  به  دهان  می‌آورند.  لوط  از  مهمانان  خود  دفاع  می‌کند  و  بزرگواری  را  در  ايشان  برمی‌انگیزد،  و  وجدانشان  را  به  جوش  و  خروش  درمی‌آورد‌،  و  انگیزه‌های  فطرت  سالم  را  در  آنان  به  حرکت  و  تکان  می‌اندازد.  و  حال  این‌که  قوم  او  سراپا  آتش‌گرفته‌اند  و  به  شور  و  غوغا  افتاد‌ه‌اند.

بدان  هنگام‌که  این  صحنه  زشت  بدین  شیوه  فتنه‌انگیز  عرضه  می‌شود،  روند  قرآنی  به‌کسانی‌که  آن  صحنه  را  می‏بینند  رو  می‌کند  و  خطاب  بدیشان  به  شیوه  عربهاکه  در  سخنان  خود  سوگند  می‌خورند  سوگند  می‌خورد  و  می‌گوید:

(لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ).

(‌ای  پیغمبر!)  به  جان  تو  سوگند!  آنان  در  مستی  (‌شهوت  و  جهالت‌)  خود  سرگردان  بودند.

بدین‌وسیله  حالت  اصلی  و  هميشگی  ایشان  را  به  تصویر  می‌کشد،  حالتی‌که  با  وجود  آن  امید  نمی‌رودکه  بیدارو  هوشیارگردند،  و  نداهای  بزرگواری  و  پرهیزگاری  و  فطرت  سالم  را  بشنوند.  سپس  پایان‌کار  درمی‌رسد،  و  فرمان  یزدان  بر  ایشان  تحقق  پیدا  می‌کند  و  به  اجراء  درمی‌آید:

(مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ )‌.

ما  فرشتگان  را  جز  به  حق  و  به  همراه  حق  نازل  نمی‌کنیم  و  هنگامی  که  نازل  شوند  (‌اگر  بدانان  ایمان  