ه  آیات  قرآنی  در  پیدایش  انسان  دارد.

«‌انسان‌«  از  لحاظ  بیولوژی  و  فیزیولوژی  و  عقل  و  روح‌،  منحصر  به  خود  است‌.  به  عبارت  دیگر:  بافته  جدا  تافته  است‌.  انحصار  و  جداگانگیی  که  داروینیهای  جدید  را  -‌ و  به  همراه  آنان‌کسانی  راکه  به  طورکلی  منکر  و‌جود  خدایند  -  مجبور  به  پذیرش  و  اعتراف  به  این  امر  نموده  است‌.  چنین  پذیرش  و  اعترافی  هم  دال  بر  پیدایش  مستقل  و  منحصر  نوع  انسان‌،  و  عدم  تداخل  این  نوع  با  نوع  دیگر  در  تکامل  اندام  و  تحول  و  تبدل  اعضاء  است‌«.

2-  این  پیدایش  منحصر  به  فرد  انسان‌،  با  دربر  داشتن  این  ویژگی  که  هستی  مستقل  و  جداگانه  بشری  را  پدید  آورده  است‌،  یعنی  ویژگی  نفخه  روح  متعلق  به  خدا،  نگرش  به  انسان  و  «‌مطالب  اساسی‌«  آن  را  از  نگرش  مکتبهای  مادی  بدو  از  بنیاد  جدا  و  مختلف  می‌سازد،  مکتبهای  مادی  با  تمام  فرآورده‌های  اقتصادی  و  اجتماعی  و  سیاسی‌،  و  با  تمام  نتائج  جهان‌بینیها  و  ارزشها  و  معیارهائی  که  از  دیدگاه  آنها  باید  بر  زندگی  بشری  حاکم  گردد.

این  گمان  پوچ  که  می‌گوید:  انسان  حیوان  پیشرفته‌ای  است  که  از  حیوان  سر  برزده  است‌،  باعث  شده  است  که  اعلامیه  مارکسیستی  بیان  دارد:  خواستهای  بنیادین  انسان  خوردنی  و  نوشیدنی  و  خانه  و  جنس  مخالف  است‌!..  اینها  هم  عملا  خواستهای  بنیادین  حیوان  است‌!  انسان  در  وضعی  از  اوضاع  حقیرتر  و  ناچیزتر  از  این  چی  نخواهد  بودکه  برابر  این  نظریه  باید  باشد!  اگر  انسان  چنین  شودکه  این  نظریه  می‌خواهد،  حقوق  انسان  که  مترتب  بر  جداگانگی  او  از  حیوان  به  سبب  ویژگیهای  بشری  است‌،  پایمال  می‌گردد  ...  حقوق  انسان  پایمال  می‌شود  در  اعتقادات  آئینی‌،  آزادی  اندیشه  و  رای‌،  گزینش  نوع‌کار،  مکان  اقامت‌،  نقد  رژیم  حاکم  و  اصول  اندیشه  و  آراء  مکتبی  آن‌،  و  بالاخره  حقوق  انسان  پایمال  می‌گردد  درکارها  و  عملکرد  «‌حزب‌«‌،  و  در  نقد  کارها  و  عملکرد  حاکمان  مسلطی‌که  در  آن  دستگاه‌ها  و  تشکیلات  منفور  حزبی‌،  از  حزب  رتبه  و  مقام  پائین‌تری  دارند،  آن  دستگاه‌ها  و  تشکلاتی  که  مردمان  راگرد  می‌آورند،  و  ایشان  را  بدین  سو  و  آن  سو  می‌رانند،  چون  این ‌«‌مردمان‌«  برابر  فلسفه  مادیگرا  جز  نوعی  از  حیوان  نیستند،  حیوانی ‌که  پیشرفت  حاصل  کرده  است  و  از  حیوان  سر  بر  زده  است!...  گذشته  از  اینها  همچون  چیزهای  نامبارک  و  بدشگونی  رویهمرفته‌:  «‌سوسیالیسم  علمی‌«  نامیده  می‌شود!

دیدگاه  اسلام  درباره  «‌انسان‌«  این  است  که  انسان  با  ویژگیهای  بشری  خود  منحصر  به  فرد  است‌،  و  حیوان  از  لحاظ  اعضاء  و  اندامهای  دستگاه‌های  بدن  با  انسان  مشترک  است‌.  ولی  از  همان  لحظه  نخستین‌،  مطالب  اساسی  انسان  با  خواستهای  بنیادین  حیوان‌،  مختلف  است‌،  و  بلکه  مطالب  اساسی  انسان  افزون  بر  خواستهای  بنیادین  حیوان  است‌.  خوردن  و  آشامیدن  و  خانه  و  جنس  مخالف  همه  چیز  مطالب  اساسی  او  نیست‌.  فراتر  از  مطالب  عقل  و  روح  مطالب  دیگری  وجود  ندارد..  عقیده  و  آزادی  اندیشه  و  اراده  و  اختیار،  مطالب  اساسی  است‌،  بسان  خوردن  و  آشامیدن  و  خانه  و  جنس  مخالف  ...  بلکه  عقیده  و  آزادی  اندیشه  و  اراده  و  اختیار،  اعتبار  و  ارزش  بیشتری  از  خوردن  و  آشامیدن  و  خانه  و  جنس  مخالف  دارند  و  از  آنها  والاترند،  چون  آن  مطالب  در  انسان  افزون  بر  این  مطالب  هم  هست  که  در  حیوان  است‌.  یعنی  مطالبی‌که  متعلق  به  ویژگیهای  انسان  است  و  انسانیت  او  را  مقرّر  و  مشخص  می‌دارد!  و  مطالبی  است‌که  با  ضائع  شدن  و  هدر  رفتن  آنها  آدمیت  او  ضائع  می‌شود  و  هدر  می‌رود!

بدین  خاطر  است  که  در  نظام  و  سیستم  اسلامی  درست  نیست  که  آزادی  اعتقاد  و  اندیشه  و  اختیار،  در  راه  «‌تولید»  و  فراوان  کردن  خوردنی  و  نوشیدنی  و  خانه  و  جنس  مخالف  آدمیزادگان  ضائع  شود  و  هدر  رود!  همچنین  درست  نیست‌که  ارزشهای  اخلاقی  -  آن‌گونه  که  خدا  برای  انسان  مقرّر  می‌فرماید،  نه  آن‌گونه‌ که  عرف و  عادت  و  اقتصاد  مقرر  می‌نماید  -  در  راه  افزودن  آ‌ن  چنان  مطالب  حیوانی  فدا  و  قربانی‌ گردد.

اینها  دو  دیدگاهی  هستند که  در  ارزیابی  «‌انسان‌«  و  «‌مطالب  اساسی‌«  او  از  بنیاد  با  یکدیگر  مختلف  و  متفاوت  هستند  ...  بدین  جهت  همایش  و  سازش  میان  آن  دو  در  یک  نظام  و  سیستم  اصلاً  ممکن  نيست.  یا  باید  اسلام  باشد،  و  یا  باید  مكتبهای  ماديگرا  باشند  با  تمام  پیامدها  و  فرآورده‌های  نامبارک  و  بدشگونی‌که  دارند  و  به  دنبال  می‌آورند  ...  از  جمله  آن  چیزی‌که  «‌سوسیالیسم  علمی‌«  می‌نامند.  سوسیالیسم  علمی  نیز  جز  پیامد  ناپاک  از  پیامدهای  مادیگرائی  حقیرانه  و  نامبارکی  نبست‌که‌گريبانگیر  انسانی  می‌گرددکه  خدا  او  را  بزرگوارکرده  است  و  محترم  داشته  است‌.

٣-‌پیکار  جاویدان  میان  شیطان  و  انسان  در  این  زمین  پیش  از  هرچیز  براین  استوار  است‌که  اهریمن  پله  پله  انسان  را  از  برنامه  خدا  دور  بسازد‌،  و  برنامه‌های  دیگر  را  در  نظرش  بیاراید.  او  راکم‌کم  از  پرستش  یزدان  بیرون  ببرد.  پرستش  یزدان  یعنی‌کرنش  بردن  و  اطاعت  کردن  از  خدا  در  هر  آنچه  برای  او  مقرّر  داشته  است‌،  اعم  از  عقیده  و  جهان‌بینی،  و  شعائر  و  مراسم  آئینی‌،  و  شریعت  و  نظام  و  سیستم‌کسانی‌که  تنها  برای  خدا  کرنش  می‏‎برند،  یعنی  تنها  او  را  می‌پرستند،  شیطان  بر  آنان  سلطه  و  قدرتی  ندارد:

(إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ).

بی‏گمان  تو  هیچ‌گونه  تسلظ  و  قدرتی  بر  بندگان  من  نداری‌.

دو  راهه  جدائی  میان  رویکرد  به  بهشتی‌که  به  پرهیزگاران  وعده  داده  شده  است‌،  و  میان  رویکرد  به  دوزخی  که  به  گمراهان  وعده  داده  شده  است‌،  کرنش  بردن  برای  یزدان  یگانه  جهان  است‌که  در  قرآن  پیوسته  از  آن  به  عبادت  تعبیر  می‌شود،  یا  پیروی  از  شیطان  است  که  شورش  بر  ضد  این‌کرنش  بردن  را  می‌آراید  وزیبا  و  پسندیده  جلوه‌گر  می‌نماید.  شیطان  خودش  وجود  خداوند  سبحان،  و  صفات  او  را  انکار  نمی‌نماید  ...  یعنی  شیطان  از  لحاظ  عقيده‌،  به  خدا  معقد  است‌!  بلکه  چیزی  که  انجام  داده  است  شورش  برکرنش  بردن  و  پرستش  کردن  خدا  است  ...  این  است‌کاری‌که  او  را  و  پیروان  گمراه  او  را  به  دوزخ  می‌کشاند  و  بدان  داخل  می‌گرداند.  کرنش بردن  و  پرستش‌کردن  برای  خدا  ملاک  اسلام  است‌.  اسلامی  ارزش  نداردکه  پیروانش در  حکمی  از  احکام  الهی  از  غیر  خدا  اطاعت‌کنند  وکرنش  برند.  چه  این  حکم  به  اعتقاد  و  جهان‌بینی  اختصاص  داشته  باشد،  و  چه  به  شعائر و  مراسم  آئینی  مربوط  باشد.  یا  به  شرائع  و  قوانین  اختصاص  داشته  باشد،  و  یا  به  ارزشها  و  معیارها  ...  هیچ‌کدام