  به  سوی  چیزی  از  زشتیها  و  پلشتهای  آراسته  و  پیراسته  می‌گراید  خویشتن  را  برحذر  نمایند،  که  چه  بسا  در  آنجا  اهریمن  درکمین  است‌.  اگر  مردمان با  یزدان  تماس  نداشته  باشند  و  چنان‌که  باید  او  را  نپرستند  و  بندگی  ننمایند،  به  دام  اهریمن‌ گرفتار   می‌آیند.  مردمان  اگر  با  یزدان  باشند،  از  مکر  و  کید ، شیطان  درامان  می‌مانند.  زیرا  شیطان  -  برابر  شرط، وعده‌ای‌ که  داده  است  -  بر  بندگان  مخلص  و گزیده  خدا سلطه  و  قدرتی  ندارد:

(وَلأغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ).

و  جملگی  آنان  را  گمراه  می‌نمایم‌،  مگر  بندگان  گزیده  و  پاکیزه  تو  از  ایشان‌.

خدا  از  میان  بندگانش ‌کسانی  را  برای  خود  برمی‏گزیند  که  آنان  خود  را  خالصانه  و  مخلصانه  از آن  خدا کنند،  و  خویشتن  را  دربست  بنده  خدا  نمایند،  و  خود  را  تنها  بدو  سپارند،  و  خدا  را  آن‌گونه  بپرستند  که  انگار  او  را  می‌بینند.  اهریمن  بر  همچون ‌کسانی  سلطه  و  قدرت  ندارد.

اهریمن  نفرین  شده  این  شرط  را  تعیین  و  مقررکرد،  چون  می‌دانست  جز  این  راهی  نیست  و  جز  این  نمی‌شود،  زیرا  سنت  و  قانون  خدا  این  است  ...  سنت  و  قانون  خدا  است  که  هرکس  خود  را  خالص  و  مخلص  به  خدا  سپارد  وازآن  او  نماید،  خدا  او  را  برای  خود  برمی‏گزیند  و  ازآن  خود  می‏‎بیند،  و  او  را  می‌پاید  و  با  حمایت  و  رعایت  خود  از  او  پاسداری  می‌نماید  ...  بدین  جهت  پاسخ  این  بود:

(هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ)  .

این  (‌خلوص  بندگان  راستین‌)  طریقه  درستی  است  که  دقیقاً  راه  به  سوی  من  دارد،  (‌و  حفظ  ایشان  از  گمراهی،  شیوه  صحیحی  است  که  من  آن  را  برعهده  گرفته‌ام‌)‌.  بی‏گمان  تو  هیچگونه  تسلط  و  قدرتی  بر  بندگان  من  نداری‌،  مگر  آن  گمراهانی  که  (‌به  وسوسه  تو  گوش  فرابدهند  و)  به  دنبال  تو  راه  بیفتند.

« هَذَا صِرَاطٌ»...  این  قانونی  است‌.  این  سنتی  است‌.  سنتی‌که  اراده  خدا  آن  را  به  عنوان  قانونی  و  حكمی  در  هدایت  و  ضلالت  پسندیده  است  و  بدان  خشنودگردیده  است‌.

«‌ إِنَّ عِبَادِي ‌«  قطعاً  بندگان  مخلص  من‌،  تو  بر  ایشان  سلطه  و  قدرتی  نداری‌،  و  تو  در  ایشان  تأثیری  نمی‌گذاری‌،  و  تو  نمی‌توانی‌که  بدیها  و  زشتیها  را  برای  ایشان  بیارائی.  چون  تو  از  آنان  در  دژ  و  زندانی‌،  و  ایشان  از  تو  در  قرق  خدایند،  و  فرشتگان  از  آنان  محافظت  می‌نمایند.  راه‌های  نفو‌ذ  تو  به  درونهایشان  بسته  است‌.  آنان  چشمانشان  را  به  خدا  دوخته‌اند،  و  در  پرتو  فطرت  به  خدا  رسیده  خود  آگاه  از  قانون  خدایند.  سلطه  و  قدرت  تو  تنها  برگمراهان  سرگشته‌ای  است‌که  از  تو  پیروی  می‌کنند.  این  استثناء‌،  استثنای  منقطع  است‌،  چون‌گمراهان  بخشی  از  بندگان  مخلص  و  گزیده  خدا  نیستند  ...  اهریمن  جزگریزپایان  رمنده  از  شریعت  خدا  را  نمی‌گیرد،  همان‌گونه‌که‌گرک  جزگوسفندان  رمیده  از  گله  را  نمی‌گیرد.  ولی‌کسانی‌که  خود  را  خالص  و  مخلص  برای  خداکنند  و  خویشتن  را  ازآن  او  نمایند،  خدا  ایشان  را  رها  نمی‌کند  تا  ضائع  شوند  و  هدر  روند.  اگر  هم  گاه‌گاهی  از  اطاعت  سرپیچی‌کنند،  هرچه  زودتر  برمی‌گردند  و  سر  بر  خط  فرمان  می‌نهند.

و  امّا  سرانجام‌،  یعنی  سرانجام‌گمراهان  و  سرگشتگان‌،  از  همان  آغاز  درگستره  و  پهنه‌کارزار  پیدا  و  آشکار  است‌:

(وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ).

و  حتماً  دوزخ  میعادگاه  جملگی  آنان  است‌.  دوزخ  دارای  هفت  در  است  و  هر  دری  بخش  خاص  و  ویژه‌ای  از  آنان  دارد  (‌که  از  آن  به  دوزخ  درمی‌آيند  و  متناسب  با  اعمال  زشت  و  پلشت  ایشان  است‌)‌.

این  گمراهان  و  سرگشتگان  اصناف  و  درجاتی  دارند.  گمراهي  و  سرگشتی  نیز  انواع  و  اقسامی  دارد.  هر  دری  دارای  بخش  خاص  و  ویژه‌ای  است‌،  برحسب  آن‌که  آنان  چه‌کسانیند  و  چه  می‌کنند.

صحنه  پایان  می‌گیرد،  در  حالی‌که  روند  قرآنی  داستان  را  به  محور  اصلی  و  جایگاه  عبرت  می‌رساند،  و  روشن  می‌گرداندکه  شیطان  چگنه  راه  خود  را  به  درونها  باز  می‌کند،  و  چگونه  ویژگیهای ‌گِل  در  وجود  انسان  بر  ویژگیهای  نفخه  والای  یزدان  غلبه  می‌کند.  کسی‌که  با  خدا  پیوند  پیداکند،  و  احترام  نفخه  روح  متعلق  به  یزدان  به‌کالبد  انسان  را  نگاه  می‌دارد،  اهریمن  هیچ‌گونه  سلطه  و  قدرتی  بر  او  ندارد.

به  مناسبت  سرنوشت‌گمراهان  و  سرگشتگان‌‌،  سرنوشت  مخلصان  وگزیدگان  نز  ذکر  می‌شود:

(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِينَ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ لا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِينَ )‌.

بی‏گمان  پرهیزگاران  در  میان  باغها  و  چشمه‌ساران  (‌بهشت‌)  بسر  می‌برند.  (‌پروردگارشان  بدانان  می‌گوید:‌)  با  اطمینان  خاطر  و  بدون  هیچگونه  خوف  و  هراسی  به  این  باغها  و  چشمه‌سارها  درآئید  و  کینه‌توزی  و  دشمنانگی  را  از  سینه‌هایشان  بیرون  می‌کشیم‌،  و  برادرانه  بر  تختها  رویاروی  هم  می‌نشینند.  در  آنجا  خستگی  و  رنجی  بدیشان  نمی‌رسد،  و  از  آنجا  بیرون  نمی‌گردند.

پرهیزگاران‌کسانیندکه  خدا  را  درنظر  می‌گیرند  و  حاضر  و  آماده  می‌بینند،  و  خویشتن  را  از  عذاب  خدا  و  از  وسائل  و  اسباب  عذاب  دور  می‌کنند  و  محفوظ  نگاه  می‌دارند.  چه‌بسا  چشمه‌ساران  بهشت  در  صحنه  با  درهای  دوزخ  تقابل  داشته  باشد.  پرهیزگاران  به  بهشت  درمی‌آیند  نیز  تقابل  داشته  باشد  با  خوف  و  هراس  و  جزع  و  فزعی‌که  در  دوزخ  است‌.

همچنین‌کینه‌توزیها  و  رشک  و  حسدها  را  از  سینه‌هایشان  بیرون  می‌آوریم  نیز  تقابل  داشته  باشد  با  کینه‌توزی  و  رشک  و  حسدی‌که  آتش  به  دل  اهریمن  زده  است  و  در  روند  قرآنی  قبلاً  از  آن  سخن  رفته  است‌.  در  بهشت  رنج  و  اذیت  و  آزاری  به  پرهیزگاران  رو  نمی‌کند  و  از  بیرون  رفتن  از  نعمتهای  بهشت  نمی‌ترسند،  هم  تقابل  داشته  باشد  با  ترس  و  هراسی‌که  در  دنیا  داشته‌اند  و  پرهیزگاری  درپیش  گرفته‌اند  و  هم  اینک  سزاوار  مقام  و  جایگاهی  شده‌اندکه  محل  امن  و  امان  در  جوار  یزدان  بزرگوار  سبحان  است‌.

*بگذریم‌،  داستان  بزرگ  بشریت  -  بدان‌گونه  که  در  روند  قرآنی  عرضه  می‌گردد  -‌ سزاوار  پیروهای  مفصلی  است‌. در  فی  ظلال‌القرآن  ما  نمی‌توانیم  چنان‌که  باید  آنها  را  پیگیری‌ کنیم  و  سخن  در  این  راستا  را  به  درازا  بکشانیم‌.  پس  تا  اندازه‌ای  بدانها  می‌پردازیم  و  به  قدر  منا