ه‌های  نــابودی  تکــذیب‌کنندگان  اقوامشان  و  نجات  مؤمنان  را  بیان  نمودیم‌.

هم ‌اینک  این  جزء  با  تکمیل  کردن  داستان  شعیب  عليه السّلام  آغاز  می‌گردد.  چنین  مصلحت  دیدیم  که  ایـن  بخش  از  داستان  را  در  پایان  جزء  هشتم  ذکر کنیم  تا  این  داستان  در  آنجا  کامل  شود.
سپس  روند  سوره  می‌ایستد  تا  آن  داسـتان  را  پـیگیری  کند  -  برابر  برنامه‌ای‌ که  سوره  دارد  -  و  در  این  پیگیری‌،  گامهائی  را  بنمایاند که  قضا  و  قدر  الهی  به  سوی  تکذیب ‌کنندگان  برداشته  است‌...  روشن‌ کند  قضا  و  قدر  الهی  چگونه  تکذیب‌کنندگان  را  بـه  زیـانهای  جـانی  و  مالی  گرفتار کرده  است  تا  دلهایشان  بـیدار  و  هـوشیار  گردد،  و  به  خدا  پناهنده  شـود  و  بـه‌ گـریه  و  زاری  در  پیشگاه  الهی  بپردازد.  هنگامی‌ که  این  چنین  دلهائی  با  گرفتار  آمدن  به  بلاها  بیدار  و  هوشیار  نگشته  است  و  باز  نشده  است  و  سود  نبرده  است‌،  یزدان  جهان  ایشان  را  از  شادیها  و  خوشیها  و  انواع  نعمتها  برخودار  نموده  است  -  البتّه  این  نـوع  آزمون‌،  سخت‌تر  از  آزمون  بلاها  و  زیانهای  جانی  و  مالی  است  - ‌چنین  دلهائی  بیش  از  پیش  از  قضا  و  قدر  الهی  غافل  مانده‌اند  و  بر  غفلت  خود  افزوده‌اند  و  زندگی  را  لهو  و  لعب  و  پوچی  و  بازی‌ گمان  برده‌اند.  بدین  هنگام  است‌ که  ناگهانی  یزدان  ایشان  را  به  گناهانشان  می‌گیرد:                

(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (٩٤)ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٩٥) 

(‌ما  به  هیچ  آبادی  و  شهری  پیغمبری  نفرستاده‌ایم  (‌که  او  اهل  آنجا  را  به  دین  راستین  خدا  خوانده  باشد  و  ایشـان  از  پذیرش  دعوت  او  سرپیچی  نموده  باشند)  مگر  این  که  ساکنان  آن  را  به  شدائد  و  مصائب  گرفتار  ساخته‌ایم  تـا  این  که  (‌به  خود  آیند  و  زیـر  ضـربات  حوادث  و  فشـار  مشکلات‌،  فطرت  آنـان  بـیدار  و  نـیاز  بـه  پروردگار  در  زوایای  وجودشان  پـرتوافکـن  شـود  و  دست  دعـا  بـه  سوی  خدا  بردارند  و  خالصانه  به  درگاه  الله‌)  تـضرّع  و  زاری  کـنند.  سـپس  (‌هـنگامی  که  ایـن  هـوشدارهـا  و  بیدارباشها  در  آنان  اثر  نگذاشت،  ایشان  را  به  فراوانـی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نیکی  (‌و  بلا  را  به  رفاه‌)  تبدیل  کردیم  تا  بدانجا  که  (‌از  لحاظ  امـوال  و  انفس‌)  فزونی  گرفتند  و  (‌به  سبب  نادانی  مغرور  شدند  و  لاف‌زنان‌)  گفتند:  به  پدران  و  نـیاکان  مـا  هـم  خوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  به  انسان  پشت  می‌کند  و  اصلاً  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!..  چون  با  پتک  بلا  بیدار  نشدند  و  شکر  نعمت  هم  نگفتند)  پس  ناگهانی  ایشـان  را  (‌بـه  عذاب  و  عقاب‌)  گرفتیم  و  نـفهمیدند  (‌که  چـه  شـد  و  چـرا  چـنین  گشت  )‌.  (اعراف/94و95)

روند  قرآنی  در  اینجا  پرده  برمی‌دارد  از  پیوند  مـوجود  میان  ارزشهای،  ایمانی  و  سـنّتهای  الهـی  در  فـراچـنگ  آوردن  و  گرفتار  کردن  مردمان‌.  چرا  که  در  گامهائی  کـه  قضا  و  قدر  یزدان  به  سوی  مردمان  برمی‌دارد،  هیچ‌گونه  فاصله‌ای  میان  سنّتهای  الهی  و  ارزشهای  ایمانی  وجود  ندارد.  این  چنین  پیوندی  بر  غافلان  پنهان  می‌ماند،  زیرا  آثار  آن  چه  بسا  در  مدّت  زمان  نزدیکی  پـیدا  نگـردد،  ولی  قطعاً  در  مدّت  زمان  طولانی  روی  می‌دهد:

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (٩٦) 

(‌اگر  مردمان  شهرها  و  آبادیها  (‌به  خدا  و  انـبیاء‌)  ایـمان  مــی‌آوردند  و  (‌از  کـفر  و  مـعاصی‌)  پـرهیز  مـی‌کردند،  (‌درگاههای  خیرات  او)  بــرکات  آسـمان  و  زمـین  را  بـر  روی  آنان  می‌گشودیم  (‌و  از  بلایا  و  آفات  بـه  دورشـان  مـی‌داشـتيم‌)‌.  ولی  آنـان  بـه  تکـذیب  (‌پـیغمبران  و  انکـار  حقائق‌)  پرداخته‌اند  و  ما  هم  ایشان  را  به  کیفر  اعمالشان  گرفتار  و  ‌مجازات نـموده‌ایـم (‌و  عـبرت  جـهانیانشان  کـرده‌ایم‌). (اعراف/96)                                                                                   به  دنبال  پرده‌برداری  از گامهائی  که  قضا  و  قدر الهی  به  سوی  تکذیب‌كنندگان  خیز  برمی‌دارد،  و  بـیان  سـنّتهای  یزدان  و  پیوند  آنها  با  ارزشـهای  ایـمانی  در  زنـدگانی  مردمان‌،  پسوده‌هائی  از  بیم  و  تهدید  درمی‌رسد  که  دلها  را  به  لرزش  و  تکان  می‌اندازد،  و  نگاههایی  بـه  سـوی  مهلکه‌ها  و  جایگاه‌های  نابودی  تکذیب‌کنندگان  انداخته  می‌شود  که  غافلان  را  بیدار  و  هوشیار  می‌گرداند:

(أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ (٩٧)أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ (٩٨)أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ) (٩٩)

آیا  مردمان  شهرها  و  آبـادیها  (‌کـه  دعـوت  پـیغمبران  را  نپذیرفته‌اند  و  بــه  جـای  ایـمان‌،  بـر  کـفر  و  مـعاصی  افزوده‌اند،  از  این‌)  ایمن  شده‌اند  که  عذاب  مـا  شـبانه  بـه  سراغ  آنـها  رود،  در  حـالی  کـه  ایشـان  غرق  در  خواب  باشند؟‌..  (‌شگفتا  که  از  مکافات  عمل  غافل  شده‌اند)‌.  یا  این  که  مردمان  شهرها  و  آبادیها  ایمن  شـده‌انـد  از  ایـن  کـه  عذاب  ما  چاشتگاهان  به  سراغشان  بیاید،  در  حـالی  کــه  (‌به  انجام  کارهای  بی‌ارزشی  مشغول  و  سرگرم  هستند  کــه  انگــار)  سرگرم  بــازی  هسـتند؟‌..  آیــا  آنـان  از  چاره‌سازی  ناگهانی  خدا  ایـمن  و  غـافل  شـده‌اند؟‌..  در  حالی  کـه  از  چاره‌سازی  نهانی  و  مجازات  ناگهانی  خدا  جز  زیـانکاران  (‌و  از  دست‌دهـندگان  عقل  و  انسـانیّت‌)  

ایمن  و  غافل  نمی‌گردند. (‌اعراف‌/  ٩٧-٩‌٩‌) 

(أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ) (١٠٠)

آیا  برای  کسانی  که  زمین  را  از  صاحبان  قبلی  آن  به  ارث  می‌برند  (‌و  جانشین  دیگران  مـی‌گردند)  روشـن  نشـده  است  که  اگر  بخواهیم  آنــان  را  (‌هـمچون  پـیشینیان‌)  بـه  سـبب  گناهانشان  نشـانۀ  تـیر  بلا  مـی‌گردانـیم  و  بـر  دلهایشان  مهر  می‌نهیم  تا  دیگر  (‌صدای  حقّ  را)  نشنوند  (‌و  آهسته  آهسته  رهسپار  دوزخ  شوند)‌.     (‌اعراف‌