ست‌، نقل می‌کند ... آن‌گاه از سکونت دادن آدم و همسرش در بهشت صحبت می‌شود، وگفته می‌شود آنان آزاد بوده‌اند از میوه‌های بهشت بخورند مگر از میوه یک درخت‌. این درخت هم رمز حرامی است‌که اراده و اطاعت با آن سنجیده می‌شود. به دنبال آن به‌طور مفصل سخن می‌رود از این‌که چگونه اهریمن آدم و حواء را وسوسه می‌کند، و آنان از ثمره آن درخت قدغن شده می‌خورند و عورتهایشان بر‌ای خودشان پدیدار می‌گردد، و خدا آدم و حواء را سرزنش می‌کند، و خدا آن دو را و ابلیس را به‌کره زمین فرومی‌اندازد تا در آنجا به پیکار بزرگی بپردازند:

(قال‌: اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض‌مستقر و متاع‌الی حین، قال‌: فیها تحیون و فیها تموتون ‌و منها تخرجون)‌.

(‌خداوند خطاب به آدم و حواء و ابلیس‌) گفت‌: (‌از این جایگاه والا) پائین روید، برخی دشمن برخی خواهید بود. در زمین تا روزگاری استقرار خواهید داشت و (‌از نعمتهای آن‌) بهره‌مند خواهید شد. (‌خداوند) گفت‌: در زمین (‌تولید نسل می‌کنید و) زندگی بسر می‌برید و در آن می‌میرید (‌و دفن می‌شوید) و از آن (‌هنگام رستاخیز زنده می‌گردید و) بیرون می‌آیید.    (‌اعراف/24-25)

آن‌گاه روند قرآنی‌کوچ را تا به آخر پی می‌گیرد، تا بدانجاکه همگان بار دیگر برمی‌گردند، و در میدان بزرگ قیامت‌گرد می‌آیند، و با یکدیگر به‌گفتگو می‌پردازند. به تفصیل از آنچه میان ایشان در این همایش می‌گذرد صحبت می‌کند. سپس‌گروهی راهی بهشت می‌شوند وگروهی راهی دوزخ می‌گردند:

(و نادی اصحاب النار اصحاب الجنة أن اًفیضوا علینا من الماء‌ اومما رزقکم الله. قالوا: ان ‌الله ‌حرمهما علی الکافرین).

دوزخیان بهشتیان را صدا می‌زنند که مقداری از آب یا چیزهائی که خداوند قسمت شما فرموده است به ما عطاء کنید. بهشتیان می‌گویند: خداوند آب و چیزهای بهشت را بر کافران قدغن کرده است‌.    (‌اعراف‌/ . ٥)

سپس پرده فرومی‌افتاد ...

و امّا در اینجا در این سوره‌، محور بحث در روند قرآنی‌، راز آفرینش آدم‌، و راز هدایت و ضلالت و عوامل و انگیزه‌های اصلی آن دو در وجود انسان است ... بدین خاطر است که نخست از آفرینش آدم ازگل تیره گندیده‌ای‌، و از دمیدن جان درخشان بزرگوار متعلق به خداوند دادار به کالبد آدم‌، و از آفرینش اهریمن پیش از آدم از آتش سراپا شعله‌، صحبت می‌شود. سپس حکایت سجده فرشتگان‌، و خودداری ابلیس از سجده بردن در برابر انسانی که ازگل تیره گندیده‌ای آفریده شده است‌، و طرد و نفرین او، و درخواست مهلت ماندگاری تا روز رستاخیز، و پذیرش این درخواست‌، به پیش می‌آید. روند قرآنی بر این مسائل می‌افزاید و می‌فرمایدکه ابلیس بر بندگان مخلص یزدان سلطه و قدرتی ندارد. بلکه سلطه و قدرت او بر کسانی است که برای اوکرنش می‌برند و فرمان او را می پذیرند، و برای خدا کرنش نمی‌برند و فرمان او را نمی‌پذیرند! آن‌گاه سرنوشت اینان و آنان بدون هرگونه گفتگو و عرضه و تفصیلی‌، به پیروی از محور بحث‌، خاتمه می‌یابد، در حالی که دو عنصر هدایت و ضلالت انسان‌، و جولانگاه سلطه و قدرت شیطان‌، به تمام وکمال بیان‌گردیده است‌.

بگذار با صحنه‌های داستان در این جولانگاه به پیش برویم‌:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

ما انسان را از گل خشکیده فراهم آمده از گل تیره شده گندیده‌ای بیافریدیم‌. و جن را پیش از آن از آتش سراپا شعله بیافریدیم‌.

در این سرآغاز سخن‌، روند قرآنی اختلاف سرشت میان گل خشکیده سفال گونه‌ای -‌که اگر بدان تلنگری زده شود به صدا درآید، و از گل تیره گندیده‌ای فراهم آمده است - و میان آتش‌گرم و سوزان و بی‌امانی که شعله‌هایش به هر سو می‌دود و به سوراخهای بدن فرو می‌رود، بیان می‌نماید ... از این به بعد خواهیم دانست که به سرشت انسان عنصر تازه‌ای داخل گردیده است که نفخه‌ای از روح متعلق به یزدان سبحان است‌. ولی سرشت شیطان همه آتش سراپا شعله و سوزان می‌ماند.

(وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ . فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ . إِلا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ . قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ . قَالَ لَمْ أَكُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ . وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ).

(‌ای پیغمبر! بیان کن‌) آن زمان را که پروردگارت به فرشتگان گفت‌: من از گل سیاه شده گندیده‌ای انسانی را می‌آفرینم‌. پس آن‌گاه که او را آراسته و پیراسته کردم و از روح متعلق به خود در او دمیدم‌، (‌برای بزرگداشت و درودش‌) در برابرش به سجده افتید. فرشتگان همه جملگی سجده کردند. مر اهریمن که خودداری کرد (‌و خویشتن را بزرگتر از آن دید) که از زمره سجده‌کنندگان باشد. (‌خداوند بدو) گفت‌: ای اهریمن‌! تو را چه شده است که همراه سجده‌کنندگان سجده نبردی‌؟ گفت‌: شایسته من نیست که برای انسانی سجده برم که او را از گل خشکیده حاصل از گل تیره گندیده‌ای آفریده‌ای (‌خدا) گفت:٠ (‌چون از فرمان من سرپیچی کردی‌) پس از بهشت بیرون شو، چرا که (‌از رحمت من‌) مطرود (‌و از منزلت کرامت رانده‌) هستی‌. و تا روز جزا (‌که در آن تو و پیروان تو به عذاب سرمدی من گرفتار می‌آئید) بر تو نفرین باد.

«‌آن زمان‌که پروردگارت به فرشتگان‌گفت‌: ...»‌. چه وقت‌گفته است‌؟ وکجاگفته است‌؟ و چگونه‌گفته است‌؟ به همه این پر‌سشها در سوره بقره در جزء اول این فی ظلال القرآن پاسخ داده‌ایم‌. اصلا پاسخی بدین پرسشها نیست‌. چراکه نصی در دسترس نداریم‌که بدانها پاسخ دهد. ما هم بدین غیب جز از راه نص جوابی نخواهیم داشت‌. هرکوشش و پویشی جز از این راه‌، سر در بیابان برهوت نهادن بدون راهنما است‌.[2]

و امّا آفرینش انسان ازگل خشکیده فراهم آمده ازگل تیر شده‌گندیده‌ای‌، و دمیدن جان متعلق به یزدان به پیکر انسان‌، چگونه صورت‌گرفته است و چگونه بوده است‌؟ این هم همچون چیزهای پیشین نمی‌دانیم چگونه صورت‌گرفته و چگونه بوده است‌، وهیچ‌گونه راهی برای تعیین وتبیین‌-‌کیفیت آن در هیچ حال از احوال نیست‌که نیست‌.

گاهی با ارجاع به نصوص دیگر قرآن درباره این مساله‌، به‌ویژه این فرموده‌:

(‌ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین)‌.

ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریده‌ایم‌.  (‌مومنون/‌١٢)

و این فرموده‌:

(‌و بدا خلق الانسان من طین‌. ثم جعل نسله من سلاله من ماء ‌مهین).[3]

و آفرینش انسان (‌اول‌) را از گل آغازید. سپس خداوند ذریه او را از عصاره آب (‌به ظاهر) ضعیف و ناچیزی (‌به نام منی‌) آفرید.(‌سجد‌ه‌/‌٧‌، ٨)

گفته می‌شودکه 