ی‌گرداند!

این  پیغمبر  جز  از  وحی  یزدان  پیروی  نمی‌کند،  وحيی ‌که  بدو  می‌آموزد  چیزی  را که  نمی‌داند...  او  بر گنجینه‌های  یزدان  نمی‌نشیند  تا  از  آن ‌گنجینه‌ها  به  کسانی  بهرۀ  فراوانی  بد‌هد  و  غرق  در  نعمتشان  سازد که  از  او  پیروی  می‌کنند. کلیدهای  غیب  جهان  هم  در  دست  او  نیست  تا  پیروان  خـود  را  از  پدیده‌ها  و  رخدادها  بـیاگاهاند  و  بدیشان  گوید که  چه  می‌شود  و  چه  نمی‌شود.  او  فرشته  هم  نيست،  همان‌گونه  که  ایشان  درخواست  می‌کردند  که  یزدان  فرشته‌ای  برای  آنان  نازل  گرداند...  بلکه  او  انسانِ  پیغمبری  است‌.  عقیده‌ای‌ که  با  خود  آورده  است  تنها  این  عقیدۀ  روشن  و  آشکار  و  ساده  و  آسان  است‌.  این  عقیده،  فرياد  فطرت  است‌.  بنیاد  حیات  است‌.  راهنمای  راه  منتهی  به  آخرت  است‌.  راهنمای  رسیدن  به  خدا  است‌.  این  عقیده  خود  به  خو‌د  بی‏نیاز  از  پیرایه  و  آرایه  است ...  هر که  این  عقیده  را  برای  خودِ  این  عقیده  بخواهد  سزاوار  او  است  و  این  عقیده  برای  او گرانـبهاتر  از  هر  چیز  و  فراتر  از  هر گونه  ا‌رزش  و  بهائی  است‌.  هر کس  هم  ا‌ین  عقیده  را  همچون‌ کالائی  در  بازار  منافع  بخواهد،  او  به  سرشت  این  عـقیده  دسترسی  پیدا  نـمی‌کند  و  ارج  و  ارزش  آن  را  نمی‌شناسد،  و  این  عقیده  توشه‌ای  بدو  نمی‌دهد  و  دارائيي  بدو  ارمغان  نمی‌دارد.

به  خاطر  همۀ  این  چیزها  است ‌که  به  پیغمبر  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم  دستور  داده  می‌شود که  این  عقیده  را  بدین  شکل‌،  بدون  هر گونه  پیرایه  و  آرایه‌ای  به  مردمان  ارمغان  دارد،  چرا  که  خود  از  هر  نوع  پیرایه  و  آرایه‌ای  بی‏نیاز  است‌.  کسانی  هم‌ که  به  زیر  سایۀ  این  عقیده  مـی‌روند  باید  بدانند:  آنان  به  زیر  سایۀ ‌گنجهای  اموال  نمی‌روند،  و  به  سوی  آوازه  و  نـام  و  پایگاه  و  مـقام  دنـیا  رهسـپار  نمی‌شوند،  و  امتیازی  بر  مـردمان  بدون  تقوا  پیدا  نمی‌کنند.  آنان  رهسپار  سایۀ  هدایت  یـزدان  می‌شوند،  چـنین  هـدایـتی  هـم  والاتـرین  و  ارزشـمندترین  و  گرانبهاترین  هدایت  است‌.

(قُل: لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللّهِ، وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ، وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ: إِنِّي مَلَكٌ، إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَايُوحَى‏ إِلَيَّ).

بگو:  من  نمی‌گویم  گنجینه‌های  یـزدان  در  تـصرّف  مـن  است‌.  و  من  نمی‌گویم  که  من  غیب  می‌دانم‌.  و  من  به  شما  نمی‌گویم  که  من  فرشته‌ام.  من  جز  از  آنچه  به  من  وحـی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنم‌.

پیروان  او  باید  بدانند که  ایشان  در  این  صورت  به  سوی  نور و  بینش  می‌روند،  و  از  تـاریکی  وکوری  بیرون  می‌شوند:                             .

(قُلْ: هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ؟ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ؟) 

بگو:  آیا  نابینا  و  بینا  یکسانند؟  مگر  نمی‌اندیشید؟‌.

گذشته  از  اینها،  تنها  پیروی  از  وحي  رهنمود  و  بینش  است‌.  کسی‌ که  بدون  چنین  رهنمونی  باشد،‌ گمراه  کوری  است  ...  این  چیزی  است‌ که  این  آیه  آشکارا  و  قاطعانه  آن  را  بیان  مـی‌دارد...  پس  کار  خرد  انسـان  در  ایـن  جولانگاه  چیست‌؟
پرسشی  است‌که  پاسخ  آن  در  جهان‌بینی  اسلامي  روشن  و  ساده  است  ...  این  خردی  را که  یزدان  به  انسان  عطاء  فرموده  است  می‌تواند  آن  وحی  را  دریـافت  دارد  و  معانی  و  مفاهیم  آن  را  بفهمد.  این  وظیفۀ  خرد  است  ...  افزون  بر  این‌،  بدو  چنین  فرصتی  داده  شده  است  تا  برای  دستیابی  به  نور  و  هدایت  از  آن  اسـتفاده ‌کند،  و  در  پرتو  این  قانون  صحیح  و  ضابطۀ  درستی‌ که  هرگز  باطل  بدان  رو  نمی‌کند  و  پوچ  نمی‌گردد،  انضباط  پیدا کند  و  روبراه  شود.

امّا  زمانی‌ که  این  خرد  بشری  دور  از  وحی‌گردد،  در  این  صورت‌ گرفتار گمراهی  و كجروی  می‌شود،  و  بد  مي‌بيند  و  ناقص  می‏‎بیند  و  بد  می‌سنجد  و  بد  می‌اندیشد  و  بد  می‌کند.

خرد گرفتار  همۀ  اینها  می‌گردد  به  سبب  سرشت  ترکیب  ذاتی  خودش  در  دیدن  هستی  به‌ گونۀ اجزاء  جداگانه‌،  نه  یک  دسـتگاه ‌کـلّی  یگــانه‌.  خرد  مطالب  را  پـیاپی  می‌آزماید،  و  حادثه‌ها  را  یكي  پس  از  دیگری  امتحان  می‌نماید،  و  شکلها  را  یکی  یکی  نگاه  می‌کند  و  از  مـدّ نظر  می‌گذراند...  زیرا  برای  خرد  مشکل  و  ناممکن  است  که  هستی  را  یکجا  ببیند  و سراسر آن  را  بنگرد،  تـا  بر  اساس  این  دیدن  و  نگریستن  کامل‌،  احکامی  را  صادر  کند،  و  بر  اساس  آن  نظامی  را  پـی‌ افکند که  در  آن  فراگیری  و  همآهنگی  مورد  نظر  باشد...  از  اینجا  است  -  وقتی‌که  از  برنامۀ  یزدان  و  هدایت  او کناره ‌گیری  می‌کند  - ‌میان  تجربه‌ها  می‌گردد  و  می‌لولد،  احکام  را  تغییر  مـی‌دهد،  نــظام  را  عـوض  می‌کند،  مـیان  اعمال  و  عکس‌العملها  متردد  ومضطرب  می‌گردد  و  سراسـیمه  مي‌شود،  و  از  راست  به  چپ  و  از  چپ  به  راست  دست  و  پا  می‌زند  و  در  اینجا  و  آنجا  می‌پلکد  و  بدین  سو  و  آن  سو  می‌رود  و  می‌دود...  خرد  در  همۀ  ایـنها  پـدیده‌های  بشر‌ی  گـمراه‌،  یـعنی  انسـانهای  مکـرّم‌،  و  همچنین  دسـتگاه‌های  انسـانی  بز‌رگوار  و گرانبها  را  در  هم  می‌شکند  و  نابود  می‌کند...  اگر  از  وحي  پـیروی  شود  برای  انسانها  بهتر  است  وآنان  را  از همۀ   این  شرها  و  بدیها  می‌رهاند،  و  آزمونها  و  تـلاشها  و  تکـاپوها  را  صرف  «‌اشیاء‌»  و  «‌مواد»  و  «‌دسـتگاه‌ها»  و  «‌ابزارهـا»  می‌گرداند...  این  چیزها  هم  جولانگاه  طبیعی  خرد  است‌،  جولانگاهی‌ که  خرد  می‌تواند  در  آنها  مسـتقل  و  آزاد  و  رها  باشد.  در  این  صورت‌،  زیـان  سرانـجام  مربوط  می‌گردید  به  مواد  و  اشیاء‌،  نه  جانها  و  روانها!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:421.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:422.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:423.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي حجر آيه 48-26

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (٢٦) وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ (٢٧) وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (٢٨) فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (٢٩) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (٣٠) إِلا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ (٣١) قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ (٣٢) قَالَ لَمْ أَكُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (٣٣) قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (٣٤) وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ (٣٥) قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (٣٦) قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (٣٧) إِلَى يَوْمِ الْوَقْ