آله و سلّم می‌بایست‌ کسـانی  را  بیم  مـی‌داد کـه  از  تـرس  آخرت  دلهـایشان  می‌تپید  و  درونــهایشان  مـی‌جنبید،  تـا  به  مرتبۀ  تـقوا  و  پلۀ  پرهیزگاری  برسند.  وظیفۀ  او  بدین  و  بدان  منحصر  می‌شد.  حقیقت  او  نیز  به  «‌بشـریت‌»  و  به  «‌دریـافت  وحي‌»  منحصر  می‌گردید.  لذا  حقیقت  او  و  وظیفۀ  او هر  دو  در  جهان‌بینیها  تصحیح  ییدا  می‌کرد.  با  این  تصحیح  و  با  ایـن  بیم  دادن‌،  راه  مـجرمین  در  دو  راهۀ  جدائی  مشخص  مـی‌گردد،  و  حق  و  باطل  از  یکدیگر  جدا  می‌شوند،  و  پیرامون  سرشت  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم سـرشت  رسالت‌،  پیچیدگی  و  گنگ  نمی‌ماند.  همچنین  پیرامون  حقیقت  هدایت  و  حقیقت  ضلالت  نـیز  ابهام  و  اشکال  برطرف  می‌گردد.  و  در  پرتو  نور  و  یقین،  میان  مؤمنان  و  غیر  مؤمنان  فاصله  می‌افتد.

در  لابلای  بیانگری  این  حقائق‌،  روند  سوره‌ گوشه‌هائی  از  حـقیقت  الوهـیت  را  عرضه  می‌دارد  و  از پیوند  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  و  پـیوند  هـمۀ  مـردمان  -  اعـم  از  فرمانبرداران  و  سرکشان  ایشان  -  با  حقیقت  الوهیت  سخن  میرا‌ند.  از  سرشت  هدایت  و  از  سرشت  ضلالت  نسبت  به  حقیقت  الوهیت  صحبت  مـی‌کند.  هدایت  و  رهنمو‌د  به  الوهیت‌،  بینش  و  بینائی  است‌،  و  ضلالت  و  گمراهی  از  الوهیت  کوری  و  نـابینائی  است‌.  خدا  بر  خویشتن  رحمت  را  واجب  نموده  است‌.  رحمتی‌ که  در  پذیرش  توبه  از  بندگانش،  و  آمـرزش ‌گناهانی‌ کـه  از  روی  جهالت  انجام  می‌دهند،  جلوه‌گر  و  مجسم  است‌.  البته  اگر  از گناهان  توبه ‌کنند  و  پس  از  آن  راه  اصلاح  در  پیش ‌گیرند.  خداوند  می‌خواهد  راه‌گناهکاران  را  روشن  گرداند  تا  هر که  می‌خواهد  ایمان  بیاورد  از  روی  دلیـل  ایمان  بیاورد،  و  هر که  می‌خواهد گمراه ‌گردد  از  روی  دلیل‌گمراه  شود،  و  مردمان  موقعیتها  و  موضعهای  خود  را  از  روی  وضوح  و  روشنی  برگزینند،  بدان‌گونه‌ که  بهیچوجه  خیالبافیها  وگمانها  آن  را  نپوشانند  و  تیره  و  تار  نگردانند.
*
(قُل لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَايُوحَى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ). 

(‌ای  پیغمبر  بدین  کافران‌)  بگو:  من  نمیگویم  گنجینه‌های  (‌ارزاق  و  اسرار  جهان‌)  یزدان  در  تصرّف  من  است  (‌چرا  که  الوهـیت  و  مـالکیّت  جـهان  تنها  و  تـنها  از  آن  خدای  سبحان  است  و  بس‌)  ومن  نمیگویم  که  من  غیب  می‌دانم  (چرا  که  کسی  از  غیب  جـهان  با خبر  است  که  در  هـمۀ  مکانها  و  زمانها  حاضر  و  ناظر  باشد  که  خدا  است‌)  و  من  به  شما  نمیگویم  که  من  فرشته‌ام‌.  (‌بلکه  مـن  انســانی  همچون  شمایم‌.  ایـن  است  عوارض  بشـری  از  قبیل‌:  خوردن  و  خفتن  و  در  کوچه  و  بـازار  راه  رفتن‌،  در  مـن  دیده  می‌شود،  جز  این  که  به  من  وحی  می‌شود  و)  من  جز  از  آنچه  به  من  وحی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنم  (‌و  سـخن  کسی  جز  سخن  خدا  را  نمی‌شنوم  و  تنها  به  فرمان  او  راه  می‌روم‌)‌.  بگو:  آیا  نابینا  و  بينا  (‌و  کافر  سرگشته  و  مؤمن  راه  یافته،  در  شناخت  این  حقائق‌)  یکسانند؟  (‌و  هـر  دو  مساوی  در  پیشگاه  یزدانند؟‌)‌.  مگر  نمی‌انـدیشید (‌تا  در  پرتو  عقل،  حق  برایتان  نمودار  و  آشکار  شود؟‌)‌.

دشمنان  قریشی  درخواست  می‌کردند که  رسول  صلّي الله عليه و آله و سلّم خدا  معجزه‌ای  از  معجزات  را  بیاورد  تا  به  سبب  آن  او  را  تصدیق‌ کنند  -  هر  چند که  آنان  همان‌گونه‌ که  قبلا گفتیم  او  را  صادق  مي‌دانستند  و  شکّی  در  صدق  او  نداشتند  -  گاه  از  او  می‌خواستند  صفا  و  مروه  را  طلا  سازد! گاهی  از  او  می‌طلبیدند که  صفا  و  مروه  را  از  شهر  مکّه  بدور  گرداند  و  محل  آنها  به  باغهای  پر  میوه  وکشتزارهای  سرسبز  و  خرّم  تـبدیل‌گردد!  در  مواقعي  هم  از  او  می‌خواستند  بدیشان  خبر  از  حوادث  غیبی  و  وقائعي  دهد  که  برایشان  رخ  مـی‌دهد!  در  مـواردی  هم  از  او  می‌طلبیدند که  فرشته‌ای  را  از  آسـمان  نـازل  گردانـد!  گاه‌گاهی  هم  درخواست  می‌کردند که ‌کتابی  را  از  آسمان  بیاورد که  روی  صفحات  آن  نوشته‌ها  باشد  و  آن  را  لمس‌ کنند  و  ببینند!  و  معجزه‌های  دیگری  جز  اینها  از  او  می‌طلبیدند  و  در  فراسوی  همۀ  این  مطالب  و  خواسـتها  ریشخند  و سرکشی  خود  را نـهان ‌مـی‌داشـتند  وتـنها  مرادشان  تمسخر  و  دشمنانگی  بود  و  بس!

همۀ  این  خواستهای  ایشان  ناشی  از  خیالبافیها  و  خرافه‌ها  و  افسانه‌هائی  بود  که  در  جاهلیّات  پیرامونشان  آمیزه  و  آویزۀ  شکل  نبوّت  و  صورت  نبی‌ گشته  بود.  نزدیکترین  این  جاهلیّات  بدیشان  خیالبافیها  و  خرافه‌های  اهل‌ کتاب  و  افسانه‌های  آنان  دربارۀ  نـبوت  بود،  پس  از  آن‌که  منحرف  شده  بودند  از  حقائق  روشنی‌ که  دربارۀ  ایـن  امور  پیغمبرانشان  برایشان  آورده  بودند.

در  میان  جاهلیّتهای  مختلف،  شکلهائی  از  «‌غیبگوئیهای‌»  دروغین  پخش  و  پراکنده  بود  و  «‌غیبگویانی‌»  ادعاء  اطلاع  از  آنها  را  می‌کردند  گول  خوردگانی  بدانها  باور  می‌نمودند...  از  میان  چنین  غیبگوئیهائی‌:  جادوگری  و  پیشگو‌ئی  و  سـتاره‌شناسی  و جن گیری  بود!  چرا که  غیبگویان  ادعاء  داشتند که  علم  غیب  دارند،  و  با  جنها  و  روحها  در  ارتباطند،  و  با  تعو‌یذها  و  نوشته‌ها  قوانین  طبیعت  را  مهار  و  تسخیر می‌کنند!  یا  با  نیایشها  و  نمازها  و  دعاها،  و  از  راههای‌ گوناگون  و  با  شیوه‌های  جوراجور  دیگری  دست  بدین  امور  شگفت  و  شگرف  می‌یازند!  همۀ  اینها  با  گمان  وگمراهی  سازگار  و  همراه  است‌،  هر  چند که  در  نوع  و  شکل  و  مراسم  و  اسالیب  با  یکدیگر  مختلف  و  متفاوت  باشند.

«‌چه  غیبگوئی  جادوگرانه‌،  اغلب  واگذار  به  ارواح  شرور  و  پلشتی  است‌ که  برای  اطلاع  از  غیب  ناپیدا،  یا  تسلط  بر  حوادث  و  پیدا کردن  اشیاء  و  دستیابی  به  امور،  از  آنها  کمک‌گرفته  و  بهره‌برداری  می‌گردد.  پـیشگو‌ئی  نـیز  واگذار  به  «‌خداوندگارانی‌»  است  که  از  غیبگو  اطاعت  نمی‌کنند،  ولی  دعاها  و  نیایشهای  او  را  پاسخ  می‌دهند،  و  در  عالم  بیداری  یا  خواب  درهای  بسته  را  برایش  باز  کرده  و  مشکل‌گشائی  مـی‌کنند.  یا  این‌که  برای  او  نشانه‌هائی  را  بیان  می‌دارند  و  یا  به  خواب  وی  می‌روند  و  رهنمودش  مي‌کنند.  البته  ایشان  به  دعاها  و  نیایشهای  جز  او گو‌ش  فرا  نمی‌دهند  و  به  دیگران ‌کمک  نمی‌کنند!  و  امّا  غیبگـوئی  جادوگرانـه  و  پـیشگو‌ئی‌کردن‌،  باخبر  مجذوبانه  و  د‌یوانگی  مقدّس  فرق  دارد.  چه  جادوگر  و  غیبگو  می‌دانند که  چه  می‌خـواهند،  و  آنچه  را  با  دعاها  و  نیایشها  می‌خواهند  از  روی  قصد  و  عمد  می‌خواهند.  ولی‌ گرفتار  جذ