ی‌کنند  و  با  او  مـی‌رزمند  تـا  از  دعـوت  دست  بکشد.  اگر  دعوت‌کننده  به  ایمان  خود  چنگ  زد  و  به  پروردگار  خود  یقین  و  اطمینان  داشت‌،  و  متمسّک  به  امانت  تبلیغ ‌گردید  و  رنج  و  مسؤولیّت  آن  را  به  جان  خریدار  شد،  و  تهدید  و  بیم  دم  و  دستگاه  و  برو  و  بیا  و وسائل  و  ابزار  طاغیان  او  را  به  خوف  و  هراس  نینداخت‌،  به  سوی‌ کسانی  تغییر  جهت  می‌دهند که  از  او  پـیروی  می‌کنند.  تلاش  می‌کنند  با  تمام  توان  و  همۀ  وسـائل  ممکن  ایشان  را  بترسانند  و  از  آئین  خود  برگردانند.  اگر  با  ترساندن  و  تهدید کردن  چنین  نکردند،  می‌کوشند  آنان  را  با  یورش  بردن  بر  ایشان‌،  و  شکنجه  دادنشان‌،  از  دین  برگردانند...  آنان  هیچ  گونه  دلیـل  و  برهانی  بر کار  باطللشان  ندارند،  ولی  وسائل  تاخت  و  تاز  و  تهدید  و  بیم  را  در  اختیار  دارند.  با  جاهلیّت  خود  دلها  را  نمی‌توانـند  قانع  سازند  -  بویژه  دلهائی  را که  با  حقّ  آشنا  شده  باشند  و  پیوسته  باطل  را  سبک  داشـته  باشند  -  ولی  آنـان  می‌توانند  بر کسانی  بتازند که  بر  ایمان  پای  می‌فشارند  و  بر  آن  اصرار  دارند. کسانی‌ که  مـخلصانه  خدای  را  می‌پرستند  و  سـلطه  و  قـدرت  را  تماماً  از  آن  یـزد‌ان  می‌دانند.

سنّت  جاری  و  ساری  خدا  بر  این  روال  است ‌که  هرگاه  حقّ  و  باطل  هر  دو  خالص  باشند  و  رویاروی  یکدیگر  بایستند  و  بجنگند  و  بخواهند كاملًا  با  یکدیگر  تصفیه  حسـاب ‌کنند،  سنّت  تخلّف نـاپذیر  یـزدان  صورت  می‌پذیرد...  و  همیشه  هم  این  چنین  بوده  است‌...

(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ) 

(‌در  نتیجۀ  ستیزه‌جوئی  و  طغیانگری‌)  زلزله‌ای  (‌قصرها  و  خانه‌های‌)  ایشان  را  دربرگرفت  (‌و  زندگی  پر  زرق  و  بـرق  آنان  را  درهـم  کوبید)  و  در  شهر  و  دیـار  خود  خشکیدند  و  مردند.

زلزله  درگرفتن  و  مردن  و  بر  زانوها  خشکیدن‌،  سزا  و  جزای  تهدیدکردن  و  بیم  دادن‌،  و گردن  افراشتن  و  تکبّر  ورزیدن‌،  و  به  اذیّت  و  آزار  دیگران  دست  گشودن‌،  و  برای  از  دین  برگرداندن  مؤمنان  دست  درازی  کردن  است‌.

روند  قرآنی  بدین ‌گفتارشان  پاسخ  می‌دهد که  می‌گویند: 

(لَئِنْ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَخَاسِرُونَ) 

اگر  از  شعیب  پیروی  کنید  در  این  صورت  شما  زیـانکار  می‌گردید.

این ‌گفته‌ای  است‌ که  آن  را  می‌گفتند  و  مؤمنان  را  بیم  می‌دادند  و  می‌ترساندند،  و  به  زیان  و  ضرر  تهدیدشان  می‌کردند!  روند  قرآنی  با  ریشخند  آشکاری  مقرّر  می‌دارد که  زیان  و  ضرر  بهرۀ ‌کسانی  نگردید که  از  شعیب  پیروی ‌کردند،  بلکه  بهرۀ  مردمانی  جز  ایشـان  گردید:

(الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَن لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ) 

کسانی  که  شعیب  را  تکذیب  کردند  (‌آن  چنان  نابود  شدند  و  شهر  و  دیارشان  ویران  گردید  کـه‌)  گوئی  هرگز  در  آنجا  نبوده  و  سکونت  نگزیده‌اند.  کسانی  کـه  شـعیب  را تکذیب  کـردند  (‌و  گمان  مـی‌بردند  آنان  کـه  از  شـعیپ  پپروی  کنند  زیانکار  می‌شوند،  خودشان  سـعادت  دنیا  و  آخرت  را  از  دست  دادند  و)  زیانمند  شدند.

ما  در  یک  نگاه  به  ناگاه  ایشان  را  می‌بینیم‌ که  مرده‌اند  و  در  خانه‌هایشان  خشکیده‌اند  و  بر  زانوها  افتاده‌اند.  نه  حیاتی  در  ایشان  است  و  نه  جنبشی‌.  انگار  این  خانه‌ها  را  آباد  نکرده‌اند  و  در  آنجاها  نزیسته‌اند،  و  انگار  آثاری  در  آنجاها  نداشته‌اند!

صفحۀ  طومار  زندگانی  ایشان  جمع  و  در هم  نوردیده  می‌شود.  این ‌کار  همراه  با  سرکوبی  و  سرزنش  ایشـان  صورت  می‌پذیرد  و  بدیشان  توجّهی  نمی‌شود.  جدائی  و  دوری  آنان  از  پیغمبرشان  صورت  می‌پذیرد،  پیغمبری  که  از  خودشان  بود.  سپس  راه  او  و  راه  ایشان  از  یکدیگر  جدا  می‌شود.  در  نتیجه  سرنوشت  او  و  سرنوشت  آنـان  جدا  و  مختلف  می‌گردد،  تا  بدانجا که  بر  حالشان  تأسّف  نمی‌خورد  و  از  سرنوشت  دردناکشان  ناراحت  نمی‌گردد،  و  بر  هدر  رفـتنشان  با  هلاک  شوندگان  پـیشین  غـم  نمی‌خورد:

(فَتَوَلَّى‏ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى‏ عَلَى‏ قَوْمٍ كَافِرِينَ؟) 

سپس  شعیب  از  آنان  روی  برتافت  و  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  من  پیامهای  پروردگارم  را  به  شما  رساندم  و  اندرزتان  دادم  (‌و  در  حقّ  شما  خیرخـواهـی  نـمودم‌.  ولی  حقّ  را  نشنیدید  و  جز  بر  طغیان  و  عصیان  نیفزودید)  پس  با  این  حال  چگونه  بر  حال  قوم  بی‌ایمان  (‌و  بی‌دینی  چون  شما)  اندوه  بخورم‌؟‌.

شعیب  پیرو آئینی‌،  و  آنان  پیرو  آئینی  هستند.  او  ملّتی‌،  و  ایشان  ملّت  دیگری  هستند.  پـیوند  نسبها  و  قومها  و  نژادها،  در  این  آئین  هیچ  گونه  اعتباری  نـدارد،  و  در  ترازوی  یزدان  ارج  و  ارزشی  برای  آن  نـیست  ...  زیرا  پـیوند  و  خـویشاوندی  باقی  و  مـاندگار،  پـیوند  و  خویشاوندی  این  آئین  است‌،  و  ارتباط  میان  مردمان‌،  آن  ارتباطی  است ‌که  در  قرآن  یزدان  معتبر  است  و  بس.  

پايان  جزء  هشتم
--------------------------------------------------------------------------------
1- مراجعه  شود  به  کتاب‌:  «‌خصائص  التصوّر  الاسلامی  و  مقوّماته‌»‌)  بـخش  دوم‌،  فصل‌:  «‌حقیقة  الانسان‌».
2- نگا:  ذاریات/ ا٤.  (‌مترجم‌).
3- جزء  هفتم‌،  سرآغاز  سورۀ  انعام.
4- مراجعه  شود  به  کتابهای‌:  «‌هل  نحن  مسلمو‌ن‌؟‌»  و  «‌التطوّر  و  الثبات  فی  حیاة  البشریّة‌»  تألیف‌:  محمّد  قطب‌.
5- جزء  هشتم  در  اینجا  پایان  می‌پذیرد.
6- گلچینی  از  مقدّمات  کـتاب‌:  «‌ارکـان  اخلاق  برای  جنبش  اسلامی‌»  تألیف‌:  «‌ابوالأعلی  مودودی‌.  امیر  الجماعة  الاسلامیة  در  پاکستان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:133.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:134.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:135.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:136.txt">قسمت چهارم</a></body></html>جزء نهم
سوره‌ي اعراف آيات 206-94 و سوره‌ي انفال تا آيه‌ي 40
رهنمودهاي جزء نهم

جزء  نهم  از  دو  بخش  فراهم  آمده  است‌:  بخش  نـخست  باقیماندۀ  (‌سورۀ  اعراف‌)  است  که  آیات  آن  مکّی  است  و  سه  چهارم  این  جزء  را  تشکیل  می  دهد...  بخش  دوم‌،  نیمۀ  حزب  اول  سورۀ  انفال  است ‌که  از  سوره‌های  مدنی  است‌.  این  قسمت  هم  یک  چهارم  باقیماندۀ  جزء  نهم  را  تکمیل  می‌سازد.

در  اینجا  به  ذکر  اجمالی  بخش  نخست  بسنده  می‌کنیم‌،  و  بخش  دوم  را  به  جایگاه  خودش  ارجاع  می‌دهیم‌.

*
در  جزء  هشتم  - ‌در  بخشی‌ که  از  سورۀ  اعراف  عرضه  داشتیم  -  داستانهائی  از  پیغمبران  و  رسالتها  و  اقوام  بعد  از  آدم  عليه السّلام  ذکـر گردید.  در  آنـجا  در کاروان  ایمان  داستانهای  نوح‌،  هود،  صـالح‌،  لوط‌،  و  شعیب  عليهم السّلام  و  مــهلکه‌ها  و  جــایگا