یوه اقوام پیشین هم بر این بوده است‌.

آنچه تکذیب‌کنندگان کم دارند دلائل فراوان نیست‌. بلکه آنان‌کینه‌توز و ستیزه‌جویند و خویشتن را بزرگتر از دیگران می‌بینند و راه دشمنانگی می‌پویند. هر اندازه آیات روشن و روشنگر برای ایشان بیاید آنان به کینه‌توزی و ستیزه‌جوئی خود ادامه می‌دهند و راه تکبر و خودبزرگ‌بینی می‌پویند.

در اینجا روند قرآنی نمونه آشکار و چشمگیری را از خود بزرگ‌بینی پست و از سرکشی و ستیزه‌جوئی کینه‌توزانه را ترسیم می‌کند:

(وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ. لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ).

اگر (‌به فرض‌) دری از آسمان به روی آنان بگشائیم و ایشان از آنجا شروع به بالا رفتن کنند (‌و فرشتگان و شگفتیهای جهان بالا را با چشم خود ببینند)‌، بیگمان خواهند گفت‌: حتما ما را چشم‌بندی کرده‌اند (‌و آنچه می‌بیییم ا‌بدا واقعیت ندارد!) و بلکه ما را جادو نموده‌اند (‌این است که چیزها را عوضی می‌بینیم‌)‌.

کافی است که تکذیب‌کنندگان را به تصور درآوریم که آنان دارند از آسمان بالا می‌روند. دری از آسمان به رویشان‌گشوده شده است و آن در باز می‌شود. آنان با همین پیکرهای خود بالا می‌روند. در باز شده‌ای را جلو خود می‌بینند. احساس می‌کنند که دارند به سوی بالا حرکت می‌کنند، و دلایل حرکت را می‌بینند ... امّا با وجود این ستیزه‌جوئی می‌کنند و می‌گویند: نه‌. نه‌. این حقیقت ندارد. بلکه‌کسی چشمان ما را از دیدن بازداشته است و پرده‌ای به پیش چشمانمان کشیده است‌. این است که چشمان ما نمی‌بیند، و بلکه می‌انگارد و خیال می‌کند:

(إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ).

حتما ما را چشم‌بندی کرده‌اند (‌و آنچه می‌بینیم ابدا واقعیت ندارد!) و بلکه ما را جادو نموده‌اند (‌این است که چیزها را عوضی می‌بینیم‌)‌.

چشم‌بندی ما را چشم‌بندی کرده است‌، و جادوگری ما را جادو نموده است‌. این است هرچه ما می‌بینیم و هرچه ما احساس می‌کنیم و هرچه ما متحرک مشاهده می‌کنیم‌، چیزهائی هستندکه به نظر چشم‌بندی گردیده جادو شده‌ای میرسند!

کافی است که تکذیب‌کنندگان را بدین‌گونه تصورکنیم تا ستیزه‌جوئی لجوجانه ایشان نمودار، و دشمنانگی ننگین آنان پدیدارگردد، وکاملا موکد شودکه جدال با اینان هیچ‌گونه فائده‌ای دربر ندارد، و ثابت گردد که آنچه کم دارند کمبود دلائل ایمان نیست‌. و نیامدن فرشتگان ایشان را از ایمان آوردن بازنمی‌دارد. چه بالا رفتن آنان به سوی آسمان‌، دارای دلالت بیشتر و بدیشان نزدیک‌تر از نزول فرشتگان‌، جهت ایمان آوردن است‌. امّا آنان مردمانی ستیزه‌جو و خود بزرگ‌بین هستند. بدون هرگونه حیاء و شرمی و بدون هرگونه پرهیزگاری و تقوائی، و بدون هرگونه توجهی به حق روشن و بی‌پرده‌، ستیزه‌جویی و خود بزرگ‌بینی می‌کنند!

این هم نمونه‌ای از ستیزه‌جوئی و خود بزرگ‌بینی‌، و بستن دریچه فهم و شعور، و واژگونی و وارونه‌کاری انسانها است که تعبیر قرآنی آن را به تصویر می‌کشد، و بدین وسیله بیزاری و تنفر وکوچکی و حقارت را درباره تکذیب‌کنندگان برمی‌انگیزد.

این نمونه هم مکانی یا زمانی نیست‌. یعنی مربوط به یک محله یا یک زمان نمی‌باشد. همچنین این نمونه زاده محیط معینی در زمان مشخصی نیست ... بلکه این نمونه‌، نمونه انسانی است بدان هنگام‌که فطرت او تباه می‌شود، و بینش او بسته می‌گردد، و در وجود او دستگاه‌های گیرنده و دریافت‌کننده ازکار می‌افتد، و از جهان زنده پیرامون خود می‌برد، و آهنگها و نواها و الهامها و اشاره‌های آن را نمی‌شنود و نمی‏بیند.

این نمونه در این زمان مجسم است در بی‌دینان و پیروان مکتبهای مادیگرائی که آنها را «‌مکتبهای علمی‌!» می‌نامند، در صورتی که این مکتب‏ها دورترین چیز از علم هستند. و بلکه دورترین چیز از الهام و اشاره و بصیرت و بینش می‏‎باشند.

پیروان مکتبهای مادیگرا به خدا باور ندارند، و درباره وجود خدای سبحان به جدال و ستیزه می‌پردازند، و وجود او را انکار می‌کنند ... سپس بر پایه انکار وجود خدا، و براساس این گمان‌که جهان خودبه‌خود بوده است‌، و آفریدگاری نداشته است‌، و اداره‌کننده‌ای و هدایت‌کننده ای نداشته و ندارد ... بر پایه این انکار و این‌گمان‌، مکتب‏های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و نیز «‌اخلاقی‌!» را بنیان‌گذاری می‌کنند و برجا می‌دارند. آن‌گاه گمان می‏‎برند این مکتبهای برقرار و استوار بر این پایه و جدا ناشدنی از این مایه‌، «‌علمی‌» است ... تنها این مکتبها «‌علمی‌» است و بس!

پی بردن به وجود یزدان سبحان‌، با وجود این همه شواهد و دلائل جهانی فراوان‌، دلیل از کار افتادن دستگاه‌های گیرنده و دریافت‌کننده در این نسلهای نامبارک است‌، دلیلی که جای انکار ندارد. لجاجت کردن در این انکار بیانگر خودخواهی است‌، خودخواهی‌ای که از خودخواهی آن نمونه‌ای که نصوص قرآنی پیشین آن را به تصویر می‌کشدکمتر نیست‌:

(وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ. لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ).

اگر (‌به فرض‌) دری از آسمان به روی آنان بگشائیم و ایشان از آنجا شروع به بالا رفتن کنند (‌و فرشتگان و شگفتیهای جهان بالا را با چشم خود ببینند)‌. بی‏گمان خواهند گفت‌: حتماً ما را چشم‌بندی کرده‌اند (‌و آنچه می‌بینیم ابدا واقعیت ندارد!) و بلکه ما را جادو نموده‌اند (‌این است که چیزها را عوضی می‌بینیم‌)‌.

شواهد جهانی نمایان‌تر و روشن‌تر از بالا رفتن ایشان به آسمان است‌. شواهد جهانی هر فطرت سالمی را آهسته و بلند، و پیدا و ناپیدا، با چیزهائی مخاطب می‌سازدکه آن فطرت جز معرفت و شناخت و اقرار و اعتراف چاره‌ای نخواهد داشت‌.

سخنی‌که می‌گوید این جهان به خودی خود پدید آمده است و خودسر به راه افتاده است‌، سخن پوچی است‌. هم عقل انسان و هم فطرت سالم سخت آن را مردود می‌شمارند. چراکه در جهان این همه قوانین است و برای حفظ جهان وگردش و چرخش و اداره آن هماهنگ و همآوا به‌کار می‌پردازند. همچنین در جهان برای پیدایش حیات در یکی از اجزاء آن‌، توافقها و همسوئیهای فراوان و بیرون از شمار لازم است ... هر زمان‌که «‌علم‌» درباره شناخت طبیعت و اسرار و هماهنگیهای آن پیشرفت و شکوفائی بیشتری پیدا می‌کند، قلم بطلان بر اندیشه به خودی خود پدید آمدن جهان‌، و پس از پدید آمدن‌، خودسر به راه افتادن آن می‌کشد، و علم ناچار می‌گردد دست آفریدگاری را ببیندکه جهان را هستی بخشیده است و آن را به حرکت درآورده است و به اداره آن پرداخته است ... این دیدار برای فطرت سالم به محض دریافت آهنگها و الهامهای آن جهان حاصل می‌شود. پیش از همه پژوهشهای علمی -‌که جز در 