نستند یک تغییر و تبدیل جزئی هم در این‌کتاپ محفوظ و مصون پدید آورند. نصوص این‌کتاب باقی ماند بدان‌گونه که خدا آنها را نازل فرموده بود. حجت پایداری ماند بر ضد هر شخص تحریف‌کننده‌ای و هر فرد تاویل‌کننده‌ای‌، و حجت جاویدانی بر خدائی بودن این‌کتاب محفوظ‌، باقی ماند.

پس از آن مسلمانان به زمانی رسیدند -‌که هنوز ما در آن هستیم و به درد آن‌گرفتاریم - مسلمانان در آن‌، آن اندازه ضعیف شدند که نتوانستند از خویشتن‌، و از عقیده خویشتن‌، و از سیستم و نظام خود، و از سرزمین و مملکت خود، و از ناموس و آبرو و اموال و اخلاق خویش‌، و حتی از عقل و خرد و فهم و درک خویش‌، حفاظت و حمایت‌کنند! دشمنان چیره بر مسلمانان هر کاری راکه در پیش آنان خوب بود تغییر دادند، و بر جای آن‌کار بدی راگذاشتند که خود داشتند ... معروف مسلمانان را با منکر خود معاوضه کردند در عقائد، جهان‌بینیها و اندیشه‌ها، معیارها و ارزشها، اخلاق و آداب‌، و در مقررات و قوانین ... برای مسلمانان بی‌شرمی و بی‌بند و باری و تباهی و پرروئی و دست برداشتن از همه ویژگیهای «‌انسان‌» را زینت دادند و آراستند، و ایشان را به نوعی زندگی برگرداندندکه به زندگی حیوان می‌ماند ... و در ازمنه و اوقاتی به نوعی زندگی برگرداندند که حیوان نیز از آن بیزار وگریزان بود ... این بدیها و زشتیها را تحت عنوانهای پر زرق و برق و فریبا و دلربائی همچون‌: «‌ترقی و پیشرفت‌»‌، «‌تحول و دگرگونی‌»‌، «‌علمگرائی‌»‌، «‌علمی‌»‌، «جنبش و پویش‌»‌‌، »‌آزادی‌»‌، «‌درهم شکستن غلها و زنجیرها»‌، «‌شورش‌»‌، «‌رستاخیز»‌، «‌نوگرائی‌»‌، و سائر شعارها و عنوانهای دیگر، وضع و نامگذاری کردند ... و «‌مسلمانان‌» تنها در نامهایشان مسلمان ماندند و به نام مسلمان بودند. از این آئین نه کم و نه زیاد بهره‌ای نداشتند. خس و خاشاکی شدند همچون خس و خاشاک روی سیلاب که از خود هیچ چیزی را بازنمی‌دارد و هیچ‌گونه دفاعی ندارد، و شایسته چیزی جز افروزینه آتش نیست ... تازه افروزینه ناچیزی هم بیش نیست‌!.. ولیکن دشمنان این آئین - با وجود همه اینها -‌نتوانستند تغییر و تبدیلی در نصوص این‌کتاب پدید آورند و تحریفی بدانها راه دهند. البته نه این که این کار را نخواهند و از آ‌ن کناره‌گیری نمایند. بلکه آزمندترین مردمان برای رسیدن بدین هدف بودند اگر ممکن می‌شد، و پیوسته می‌خواستند بدین آرزو برسند اگر می‌شد بدین آرزو رسید!دشمنان این آئین - و در پیشاپیش آنان یهودیان - پشتوانه و اندوخته چهار هزار سال یا بیش از آن را صرف مکر وکید و توطئه و نیرنگ با این آئین خدا کردند، و بر انجام چیزهای زیادی توانائی پیداکردند ... آنان توانستند در سنت و احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) چیزهای فراوانی را بگجانند، و به تاریخ ملت مسلمان دست بزنند و نیرنگ بزنند. توانستند مزورانه حادثه‌ها و رخدادها بسازند و به هم بافند، و اشخاصی را در پیکره جامعه اسلامی جای دهند تا نقشهائی را اجراء‌کنندکه خودشان آشکارا از اجرای آن نقشها ناتوان بودند. آنان توانستند دولتهائی را درهم شکنند و جامعه‌ها و نظامها و مقررات و قوانینی را نابودکنند و از هم فروپاشند. و توانستند مزدوران خیانت‌پیشه خود را به صورت قهرمانان بزرگ و افتخارآفرینی پیش بکشند و عَلَم کنند تا برای ایشان‌کارهای انهدا‌م و ویرانی و خرابی را در پیکره‌های جامعه‌های اسلامی در طول قرون و اعصار به‌ویژه در عصر حاضر انجام دهند.

ولیکن یک‌کار را نتوانستند بکنند -‌هرچندکه همه شرایط و ظروف ظاهری برای انجام این کار آماده و مهیا بوده است - آنان نتوانستند درباره این‌کتاب محفوظ و مصون‌کاری بکنند وکمترین رخنه‌ای بدان پیدا نمایند،‌کتاب محفوظ و مصونی‌که از طرف پیروان منسوب به خود هیچ‌گونه حمایت و حفاظتی نمی‌شده است‌، بدان هنگام‌که آنان قرآن را پشت سر خویش افکنده‌اند و درنتیجه خودشان خس و خاشاکی بسان خس و خاشاک سیلاب شده‌اند، خس و خاشاکی‌که چیزی را از خود دفع نکرده است و نرانده است و هیچ‌گونه دفاعی نداشته است‌. این امر در جای خود دال بر خدائی بودن این‌کتاب است‌، و این معجزه چشمگیر گواهی می‌دهد بر این‌که واقعا این‌کتاب از سوی خداوند چیره‌کار بجا نازل گردیده است‌.

این وعده در روزگار پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) وعده بوده است و بس. امّا امروز این وعده - پس ازگذشت آن همه حوادث بزرگ، و سپری شدن قرون و اعصار طولانی - معجزه‌ای است که بر خدائی بودن این‌کتاب گواهی می‌دهد، معجزه‌ای که درباره آن به ستیز نمی‌پردازد مگر شخص‌کینه‌توز بسیار نادانی‌:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)‌.

ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و خود ما پاسدار آن می‌باشیم‌.

خداوند بزرگوار راست فرموده است ...

یزدان سبحان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خود را دلداری می‌دهد و او را آگاه می‌سازد از این‌که او در میان پیغمبران تنها کسی نبوده است‌که با تمسخر و تکذیب دیگران رویاروی شده است‌. بلکه همه پیغمبران با تمسخر و تکذیب مردمان رویاروی شده‌اند‌، و تکذیب‌کنندگان پیوسته به‌کینه‌توزی زشت و به سرکشی پلشت خود ادامه داده‌اند:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأوَّلِينَ. وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ).

ما پیش از تو (‌پیغمبرانی را) به میان گروهها و دسته‌های پیشین روانه کرده‌ایم‌. هیچ فرستاده‌ای به پیش ایشان نمی‌آمد مگر این که او را مسخره می‌کردند (‌همان‌گونه که هم اینک باطلگرایان تو را مسخره می‌دارند)‌.

بدین‌گونه‌که مردمان همعصر پیغمبران پذیره چیزی رفته‌اند که پیغمبرانشان برایشان به ارمغان آورده‌اند، مردمان همسر تو نیز پذیره چیزی می‌روندکه تو برایشان به ارمغان آورده‌ای‌. هم بدین‌گونه تکذ‌یب را در دلهایشان روان می‌کنیم‌، دلهائی که نمی‌اندیشند و خوب پذیره حق نمی‌گردند، به‌کیفر رویگردانی و بزهکاری‌ای که در حق پیغمبران برگزیده داشته‌اند و دارند:

(كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ. لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأوَّلِينَ).

ما اینگونه قرآن را به دلهای بزهکاران داخل می‌گردانیم (‌و از حق آنان را می‌آگاهانیم‌، تا برایشان اتمام حجت شود)‌. آنان بدان ایمان نمی‌آورند (‌چون در شهوات غوطه‌ورند و باطلگرایند نه حقگرا) و شیوه اقوام پیشین هم بر این بوده است‌.

قرآن را به دلهای بزهکاران داخل می‌گردانیم‌، به گونه‌ای‌که آنان قرآن را تکذیب می‌دارند و چیزهایی را به تمسخر می‌گیرندکه در آن است‌. چون این دلها بهتر از این نمی‌توانند پذیره قرآن شوند، چه د‌ر این نسل یا در نسلهای گذشته و یا در نسلهای آینده‌. زیرا تکذیب‌کنندگان ملت واحده‌ای هستند، و از یک گل آفریده شده ‌اند:

(وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأوَّلِينَ).

و ش