تَ مِنَ الصَّادِقِينَ).

و (‌‌تمسخرکنان‌) می‌گویند ای کسی که (‌گمان می‌بری از آسمان‌) قرآن بر تو نارل گشته است‌، تو حتما دیوانه‌ای‌! تو اگر از زمره راستگویانی‌، چرا (‌به جای آوردن قرآن‌) فرشتگان را به پیش ما نمی‌آوری (‌تا بر پیغمبری تو گواهی دهند:‌؟‌)‌.

تمسخر و استهزاء ایشان از این نداء و صدا زدنشان پیدا است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ).

ای کسی که (‌گمان می‌بری از آسمان‌) قرآن بر تو نازل گشته است‌.

آنان وحی و رسالت را قبول نمی‌کنند، و با سخنان تمسخرآمیزشان پیغمبر بزرگوار (صلی الله علیه و سلم) را ریشخند می‌کنند. بی‌ادبی ایشان از موصوف کردن رسول امین بدین صفت پیدا است‌:

(إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ).

تو حتما دیوانه‌ای‌.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ایشان را با قرآن روشن و روشنگر دعوت می‌کند، و آنان پاداش او را با این‌گونه واژه‌ها و بی‌ادبیها پاسخ می‌گویند!

ایشان لجاجت می‌آغازند و درخواست می‌کنند که فرشتگان بیایند و پیغمبری او را تصدیق نمایند:

(لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) 

فرشتگان را به پپش ما نمی‌آوری (‌تا بر پیغمبری تو گواهی دهند؟‌)

درخواست نزول فرشتگان در این سوره و در غیر آن‌، هم از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و هم از سائر پیغمبران پیش از او، تکرار می‌گردد. این هم همان‌گونه که‌گفتیم نشانه‌ای از نشانه‌های پی نبردن به ارزش انسان است‌، انسانی که خدا او را مکرم و معزز داشته است و خلعت نبوت را به نژاد او بخشیده است و برخی از افراد انسان را به پیغمبری برگزیده است‌.

پاسخ بدان ریشخند و بدان بی‌شرمی و بدین نادانی‌، ذکر قاعده‌ای است که جایگاه‌های نقش زمین شدن پیشینیان گواه بر آن است‌. قاعده این است که فرشتگان به پیش پیغمبری از پیغمبران نمی‌آیند مگر برای نابود کردن تکذیب‌کنندگان قوم او وقتی‌که مدت زندگی بسر می‌رسد و اجل معلوم و مشخص سر می‌رسد. دیگر بدین هنگام مهلت دادن و به تاخیر انداختنی در میان نمی‌ماند:

(مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ).

ما فرشتگان را جز به حق و به همراه حق نازل‌نمی‌کنیم و هنگامی که نازل شوند (‌اگر بدانان ایمان نیاورند) دیگر بدیشان مهلت داده نمی‌شود (‌و فورا عذاب الهی گریبانگیرشان می‏‎گردد و مجال ماندن نخواهند داشت‌)‌.

آیا این چیزی است‌که می‌خواهند و آن را درخواست می‌نمایند؟‌!

*
آن‌گاه روند قرآنی ایشان را به سوی هدایت و تفکر و تدبر برمی‌گرداند ... خدا فرشتگان را جز با حق نازل نمی‌کند. آنان را با حق نازل می‌کند، تا آن را پیاده‌کنند و اجراء‌گردانند. حقی‌که فرشتگان در وقت تکذیب نمودن ودروغ نامیدن با خود می‌آورند و آن را پیاده و اجراء می‌گردانند، هلاک و نابودی است‌. تکذیب‌کنندگان شایسته هلاک و نابودی می‌شوند و هلاک و نابودی در حق ایشان پیاده و اجراء می‌گردد. هلاک و نابودی حقی است‌که فرشتگان آن را با خود می‌آورند تا بدون تاخیر آن را پیاده و اجراء‌کنند. اما خدا برای ایشان چیزی را خواسته است‌که بهتر از آن چیزی است که خودشان برای خویشتن درخواست کرده‌اند. خدا قرآن را برایشان فرود فرستاده است تا درباره آن بیندیشند و با آن راهیان گردند. این برای ایشان بهتر از این است‌که فرشتگان واپسین حق را با خود بیاورند و آن را در حق ایشان پیاده نمایند! ‌کاش چنین چیزی را می‌دانستند:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ).

ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و خود ما پاسدار آن می‌باشیم (‌و تا روز رستاخیز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغییر و تبدیل زمان محفوظ و مصون می‌داریم‌)‌.

برای ایشان بهتر است‌که به قرآن روکنند. قرآن باقی و محفوظ است‌. نه‌کهنه می‌شود و نه دگرگونی می‌پذیرد. با باطل نمی‌آمیزد. تحریف بدان رو نمی‌کند. قرآن آنان را به سوی حق رهنمود می‌سازد و ایشان را در پناه رعایت وعنایت خدا می‌دارد و محفوظ و مصون می‌نماید، اگر حق را می‌خواهند، و اگر فرشتگان را می‌خواهند تا ایشان را ثابت و استوار بدارند ... خدا نمی‌خواهد فرشتگان را به سوی ایشان روانه‌کند و برایشان نازل‌گرداند. زیرا خیر و صلاح ایشان را خواسته است و این است‌که قرآن را برایشان نازل‌کرده است‌که مصون و محفوظ می‌ماند، نه فرشتگان را تا ایشان را نابودکنند و از میان بردارند.

ما امروزه از پس قرون و اعصار به وعده راستین خدا درباره محافظت از این قرآن می‌نگریم و می‌بینیم‌که درکنار شواهد بسیار دیگری بر اعجاز این قرآن‌، همین محافظت نیز معجزه‌ای است دال بر یزدانی بودن این کتاب‌. می‌بینیم اوضاع و احوال و شرائط و ظروف و عوامل فراوانی بر سر این‌کتاب در لابلای این قرون و اعصار آمده است‌که نمی‌بایستی آن را از دستبرد خود مصون و محفوظ دارد و حتی واژه‌ای در آن تغییر و تبدیل پیدا نکند، و جمله‌ای درآن تحریف نشود. کی چنین چیزی ممکن بود اگر نیروئی فراتر از اراده و خواست انسانها، و بزرگتر از احوال و اوضاع و شرایط و ظروف و عوامل‌گوناگون در میان نمی‌بود و این کتاب را از تغییر و تبدیل محافظت نمی‌نمود و از بازیچه دست روزگار و از تحریف دشمنان زورمدار نمی‌پائید.

روزگاری بر این‌کتاب در دوران فتنه‌ها و آشوبهای نخستین ‌گذشته است‌. در آن ایام‌که دسته‌ها و فرقه‌های زیاد‌ی پدید آمدند، وکشمکشهای فراوانی درگرفت‌، و بلاها و مصیبت‌ها همه‌جاگیرگردید، و حادثه‌ها و رخدادها موج‌گرفت و سیلاب وقائع ناگوار به راه افتاد. هر دسته و فرقه‌ای برای خود در این قرآن و در احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به دنبال سندی بود. دشمنان این آئین نیز خویشتن را به میدان پیکار این فتنه‌ها و آشوبها کشاندند، و دشمنان اصلی این آئین‌، بویژه یهودیان و به دنبال ایشان «‌نژادگرایان‌» که مردمان را به «‌نژادگرائی‌» فرامی‌خواندند و شعوبیه نام گرفتند، زمام اختیار این فتنه‌ها و آشوبها را به دست‌گرفتند و بدانجاکه می‌خواستند سوق دادند!

این دسته‌ها و فرقه‌ها چیزهای زیادی را بر احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) افزودند و در میان فرموده‌های آن حضرت جای دادند که نیاز به رنجها و تلاشهای ده‌ها علمای پرهیزگار هوشیار پیداکرد تا در مدت ده‌ها سال توانستند احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را از دست آنان آزاد کنند و آن فرموده‌ها را به غربال زنند و پاکسازی‌کنند و بالاخره از نیرنگ نیرنگبازان دشمن این آئین سره و رها سازند.

همچنین این دسته‌ها و فرقه‌ها توانستند در این فتنه‌ها و آشوبها معانی آیات قرآن را تاویل‌کنند، و بکوشند آیات را به‌گونه‌ای پیچ دهند و معنی‌کنند که دال بر احکام و رویکردهائی باشد که خود می‌خواستند.

امّا همه این دسته‌ها و فرقه‌ها -‌حتی در سخت‌ترین و تاریک‌ترین و پریشان‌ترین اوقات - نتوا