و تنها اینانندکه این قرآن را درک و فم می‌کنند، و باگستره حقیقی مدلولها و مفهومهای نصوص قرآن آشنائی پیدا می‌نمایند، بدان‌گونه‌که قبلا گفتیم ... و تنها اینانند که می‌توانند در رویاروئی زندگی پو‌یائی‌که از پویش بازنمی‌ایستد، فقه انقلابی و جنبشی را استنباط‌کنند که فقه اوراق از آن بی‏نیاز نیست‌.

به مناسبت اشاره به فقه انقلابی و جنبشی‌، می‌خواهیم بگوئبم فقه مطلوبی‌که امروزه باید در دوره‌کنونی استنباط شود فقهی است‌که با انقلاب و جنبشی همگام و همآوا است‌که برای‌رویاروئی با جاهلیت فراگیر لازم و واجب است‌، انقلاب و جنبشی‌که هدفش بیرون آوردن مردمان از تاریکیها به سوی نور، و از جاهلیت به سوی اسلام‌، و ازکرنش بردن و پرستش‌کردن بندگان به سوی‌کرنش بردن و پرستش‌کردن یزدان است‌، همان‌گونه‌که انقلاب و جنبش نخستین در روزگار محمد (صلی الله علیه و سلم) با جاهلیت‌عرب با همچون تلاش و کوششی رویاروی‌گردید، پیش از این‌که دولت اسلامی در مدینه بر‌پا و برجاگردد، و اسلام سلطه و قدرتی بر زمین و بر ملتی از مردمان داشته باشد.

ما امروز در همگون چنین موضعی نه در همسان چنین موصعی هستیم‌، و آن به خاطر اختلافی است‌که برخی از شرایط و ظروف خارجی پیداکرده است ... ما امروزه در رویاروئی با جاهلیت فراگیری‌، دعوت نوینی را به سوی اسلام آغازکرده‌ایم ... ولیکن شرائط و ظروف و نیازمندیها و مقتضیات واقعی انقلاب و جنبش ما فرق بسیاری دارد ... این فرق «‌اجتهاد» تازه‌ای را در «‌فقه انقلاب و جنبش‌» می‏طلبد، اجتهادی‌که میان سوابق تاریخی انقلاب و جنبش اسلامی نخستین‌، و میان سرشت دوره‌کنونی و مقتضیات دگرگون آن‌،‌کم و بیش سازش دهد.

این نوع فقه است‌که انقلاب و جنبش تازه اسلامی بدان نیازمند است ... ولی فقه ویژه نظم و نظام دولت‌، و قوانین و شرائع جامعه منظم و مستقر، اینک وقت آن فرانرسیده است ... چه امروزه یک دولت اسلامی و یک جامعه اسلای در سراسرکره زمین وجود نداردکه در آن برابر شریعت یزدان و فقه اسلامی رفتار شود!.. این نوع فقه در وقت خود فرامی‌رسد، و احکام آن به اندازه جامعه مسلمانی‌که تشکل می‌گردد شرح و بسط داده می‌شود، و با شرائط و ظروف واقعیتی روبرو خواهد شدکه آن جامعه را در آن زمان احاطه می‌کند. 

قطعا فقه اسلا‌می در خلا پدیدار نمی‌گردد، و دانه‌های آن در هوا نمی‌روید.

*
به تکمیل سخن از موضوعهای این سوره برمی‌گردیم‌: محور نخستین این سوره‌، نشان دادن سرشت کسانی است که این آئین را تکذیب می‌کنند. از انگیزه‌های اصلی تکذیب‌کنندگان در امر تکذیب سخن می‌گوید، و سرنوشت وحشتناک و هراس‌انگیری را به تصویر می‌کشد که در انتظار تکذیب‌کنندگان است ... روند قرآنی در چندگردش و چرخش پیرامون این محور دور می‌زند، گردشها و چرخشهائی که موضوع و جو‌لانگاه گوناگونی دارند، ولی همه آنها بدان محور اصلی برمی‌گردند، چه در آن داستان‌، و چه در صحنه‌های جهانی‌، و چه در صحنه‌های قیامت‌، و چه در رهنمودها و پیروهائی‌که بر داستانها پیشی می‌گیرند یا در لابلای آن و یا در آخر آن می‌آیند.

سوره رعد فضای سوره انعام را به یاد می‌آورد، و این سوره که سوره حجر است فضای سوره اعراف را به یاد می‌آورد. سر‌آغاز سوره اعراف تهدید کردن و بیم دادن بود، و روند آن جملگی مصداق تهدیدکردن و بیم دادن را داشت‌. در اینجا نیزکه سوره حجر است سرآغاز و سرانجام همگون است‌، با اندک اختلافی‌که در مزه و چششی که دارد.

بیم دادن و تهدیدکردن در سرآغاز سوره اعراف صریح و آشکار است‌:

(کتاب انزل الیک فلایکن فی صدرک حرج منه، لتنذر به و ذکری للمومنین‌. اتبعوا ما انزل الیکم من‌ربکم و لا تتبعوا من‌دونه اولیاء‌، قلیلا ما تذکرون‌. وکم من قریه اهلکناها فجاء‌ها باسنا بیاتا او هم قائلون‌. فما کان دعواهم اذ جاء‌هم باسنا الّا ان قالوا: اناکنا ظالمین...).

(‌این قرآن‌) کتابی است که از (‌سوی یزدان جهان‌) بر تو نازل شده است و نباید از ناحیه آ‌ن هیچ‌گونه نگرانی و ناراحتی به خود راه دهی‌. (‌نه نگرانی از ناحیه بار سنگین رسالتی که بر دوش داری و نه از جانب عکس‌العملهائی که دشمنان سرسخت در برابر آن نشان می‌دهند، و نه از سوی نتیجه و برداشتی که از تبلیغ این رسالت انتظار می‌رود. چرا که هدف از نزول این قرآن این است‌) که بدان (‌کافران را از عواقب شوم افکار و اعمالشان‌) بترسانی‌، و مومنان را پند و اندرز دهی‌. از چیزی پیروی کنید که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است‌، و جز خدا از اولیاء و سرپرستان دیگری پیروی مکنید (‌و فرمان مپذیرید)‌. کمتر متوجه (‌اوامر و نواهی خدا) هستید (‌و کمتر پند می‌گیرید) چه بسیار شهرها و آبادیهائی که آنها را (‌به سبب گناهان فراوان ساکنان آنجاها) ویران کرده‌ایم و عذاب ما مردمان آنجاها را در بر گرفته است‌، در شبانگاهان (‌که در خواب ناز بوده‌اند، مانند قوم لوط ) یا در چاشتگاهان که به استراحت پرداخته‌اند، (‌مانند قوم شعیب‌)‌. در آن موقع که عذاب ما به سراغ ایشان آمده است‌، دعا و استغاثه‌ای جز این نداشته‌اند که گفته‌اند: واقعا ما ستمکار بوده‌ایم (‌و با دست خود بر خود ستم کرده‌ایم و هم اینک پشیمانیم و چشم به راه عفو یزدانیم‌! امّا بدین هنگام پشیمانی را چه سود؟‌!).   (اعراف/2-5)

سپس در سوره اعراف داستان آدم و ابلیس ذکر می‌شود، و روند قرآنی آن داستان را پیگیری می‌کند تا بدانجاکه زندگی دنیا به پایان می‌رسد، و همگان به سوی پروردگارشان برمی‌گردند، و مصداق بیم دادن و تهدید کردن را می‌یابند ... به دنبال‌ داستان نشان دادن برخی از صحنه‌های جهان ذکر می‌گردد، و در آن از آسمانها و زمین‌، شب و روز، خورشید و ماه‌، ستارگانی که به فرمان یزدان مسخر و به سود مردمان درگشت و گذارند، و از بادها و ابرها و آبها و میوه‌ها ... سخن می‌رود ... به دنبال نشان دادن آن صحنه‌ها داستانهای قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی می‌آیدکه همه و همه بیم دادن و تهدیدکردن را تصدیق می‌کنند.

در اینجا در سرآغاز سوره حجر نیز بیم دادن و تهدید کردن قرار می‌گیرد، ولیکن آمیخته با سایه‌ای از ترساندن و پیچیدگی‌ای‌که بر فضای سوره هراس می‌افزاید، و انتظار وقوع فرجام‌کار را بیشتر می‌نماید:

(رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ . ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الأمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ . مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ).

بارها و بارها کافران (‌در دنیای دیگر) آرزو می‌کنند که کاش‌! (‌در این جهان‌) مسلمان می‌بودند (‌و فرموده‌های خدا و رهنمودهای انبیاء را گردن می‌نهادند)‌. بگذار بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو آنان را غافل سازد. بالاخره خواهند دانست (‌که چه کار بدی کرده‌اند این 