ایشان را نمی‌پوشاند، وکسی و چیزی ایشان را مصون نمی‌دارد و محفوظ نمی‌گرداند. آنان در این اوضاع و احوال در خانه‌های خود و در گورهای خویش نیستند. بلکه ایشان در بیابان مسطح و در پیشگاه خداوند یگانه چیره هستند ... واژه «‌قهار: چیره‌» در اینجا در سایه‌روشن تهدید شدن با نیروی چیره توانائی آمده است که مکر وکید قلدران زورمدار در برابرش تاب ایستادگی ندارد، هرچندکه مکر وکیدشان بدان اندازه قوی و نیرومند باشدکه‌کوه‌ها با آن از جای بجنبند و از میان روند.

گذشته از آن‌، هم اینک ما خود را در جلو صحنه‌ای از صحنه‌های عذاب سخت و سنگین و خوارکننده‌ای می‌یابیم‌که با آن مکر وکید و با آن قلدری و زورمداری مناسبت دارد و می‌خواند:

(وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأصْفَادِ. سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ).

در آن روز گناهکاران را به هم بسته و در غل و زنجیر خواهی دید. پیراهنهای ایشان از قطران است و آتش سر و صورت (‌و سراپای وجود) آنان را فرا می‏‎گیرد. صحنه‌گناهکاران و بزهکاران این چنین است‌: دوتا دوتا درکنار هم در بندند و به غل و زنجیرکشیده شده‌اند. صفی پشت سر صف دیگری حرکت می‌کنند ... صحنه خوارکننده‌ای است‌، و همچنین دال بر قدرت یزدان قدرتمند چیره است‌.گذشته از این‌که در بند و غل و زنجیرند، پیراهنهای ایشان و جامه‌های آنان از ماده‌ای است‌که به شدت قابلیت سوختن را دارد و هرچه زودتر مشتعل می‌شود.گذشته از این هم‌، ماده پلشت سیاه رنگی است‌:

(مِنْ قَطِرَانٍ). از قطران است‌.

خواری و حقارت از رنگ سیاه و پلشتی آن میبارد، و اشاره به شدت شعله‌ورشدن‌داردکه به محض نزدیک شدن ایشان به آتش دوزخ‌، این ماده سیاه رنگ پلشت آتش می‌گیرد!

(وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ).

و آتش سر و صورت (‌و سراپای وجود) آنان را فرامی‌گیرد.

این صحنه‌، صحنه عذاب خوارکننده و زبانه‌کش و شعله‌وری است وکیفر مکر وکید و تکبر و خودبزرگ‌بینی است‌.

(لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ).

این به خاطر آن است که خداوند می‌خواهد هرکس را مطابق آنچه انجام داده است سزا و جزا دهد. خداوند حسابرس تند و سریعی است.

آنان مکر وکید و ظلم و جور را کسب کرده‌اند، پس جزای ایشان سرکوبی و خواری است‌. خداوند حسابرس تند و سریعی است‌. سرعت حسابرس در اینجا مناسب با مکر وکید و اندیشه و تدبیری است‌که گمان می‌بردند ایشان را در پناه خود می‌دارد و محفوظ می‌نماید و پنهانشان می‌سازد، و نمی‌گذارد کسی بر آنان پیروز و چیره‌گردد. هان‌! هم اینک این ایشانندکه جزای چیزی بدیشان داده می‌شود که کسب کرده‌اند، جزائی‌که خواری و درد و سرعت حسابرسی و محاسبه ایشان است‌!

* 
در پایان‌، سوره خاتمه می‌پذیرد با چیزی همسان همان چیزی‌که با آن آغاز گردیده بود، ولیکن با اعلان عام و با صدای بلندتر و آشکاراتری‌، تا در همه جا آن را به گوش مردمان برساند:

(هَذَا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الألْبَابِ).

این (‌قرآن‌) به عموم مردم ابلاغ می‌گردد تا ترسانده شوند و بدانند که خداوند یکی بیش بیست و خردمندان (‌از خواندن قرآن‌) پند و اندرز گیرند (‌و خویشتن را در پرتو آن از آتش دوزخ دور کنند و به بهشت برسانند)‌.

مقصود اساسی از این ابلاغ و رساندن پیام‌، و از این انذار و ترساندن تمام‌، این است که مردمان بدانند:

(أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ).

که خداوند یکی بیش نیست.

این پایه بنیادین آئین یزدان است‌، پایه‌ای‌که برنامه ایزد سبحان در زندگی بر آن استوار و پایدار است‌.

معلوم است‌که مقصود تنها دانسش مردمان نیست و بس‌. بلکه مقصود پابرجا داشتن زندگی خودشان بر پایه این دانستن است ... مقصود کرنش بردن و پرستش کردن خدای یگانه جهان است‌، چون خدائی جز او وجود ندارد. چه خدا است که سزاوار این است‌که خداوندگار - یعنی حاکم و آقا و اداره‌کننده و قانونگذار و رهنمون - باشد. پابرجا داشتن زندگی مردمان بر این پایه بنیادین‌، زندگی را کاملا جدا از هرگونه زندگی‌ای خواهد کرد که بر پایه پوشالی ربوبیت و خداوندگاری بندگان برای بندگان استوار است - یعنی حاکمیت بندگان بر بندگان‌، وکرنش بردن و پرستش‌کردن بندگان برای بندگان - این هم جدائی‌ای است‌که شامل اعتقاد و جهان‌بینی‌، شعائر و مراسم آئینی‌، اخلاق و رفتار، معیارها و ارزشها، اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی‌، و همه جوانب و نواحی زندگی فردی و گروهی می‌گردد.

اعتقاد به الوهیت یگانه‌، پایه برنامه کامل زندگی است‌. اعتقاد نیز تنها عقیده محض مستقر در دلها نیست‌. حدود و ثغور عقیده بسی فراخ‌تر و بالاتر از اعتقاد محض و راکد است ... حدود و ثغور عقیده وسعت می‌گیرد و فراخی می‌پذیرد تا بدانجا که شامل هرگوشه وکناری از گوشه‌ها و کنارهای زندگی می‌شود ... مساله حاکمیت در اسلام با تمام شاخه‌ها و برگهائی که دارد، یک مساله عقیدتی است‌. همچنین مساله اخلاق با تمام جوانب و زوایائی که دارد، یک مساله عقیدتی است‌. چه برنامه زندگی‌که شامل اخلاق و معیارها و ارزشها می‌گردد، و همچنین شامل اوضاع و احوال و قوانین و مقررات می‌شود، همه یکسان از عقیده سرچشمه می‌گیرند و برمی‌جوشند.

ما گستره‌ها و فراخناهای این قرآن را درک و فهم نمی‌کنیم‌، پیش از این‌که حدود و ثغور این آئین را درک و فهم نکنیم‌، و متوجه مدلولها و مفهومهای گواهی‌: «‌لا اله‌ الا الله‌، و محمّد رسول الله‌» نشویم در این سطح گسترده کران تا کرانی‌که دارد. و پیش از این که درک نکنیم و نفهمیم‌که مفهوم و مدلول‌: عبادت خدای یگانه‌، چگونه است و بر چه روال است‌، و متوجه نشویم‌که عبادت یعنی‌کرنش بردن و پرستش‌کردن خدای یگانه‌، آن هم نه فقط در لحظه‌های نماز، و بلکه در هرکاری ازکارهای زندگی‌.

قطعاً عبادت بتهائی‌که ابراهیم (علیه السلام) پروردگار خود را با دعا و زاری به‌کمک می‌طلبدکه او را و فرزندان او را از آن به دور دارد، تنها در آن شکل ساده‌ای مجسم نمی‌گرددکه عربها در دوره جاهلیت خویش انجام می‌داده‌اند، و یا عبادتی نیست که بت‌پرستیهای گوناگون به شکلهای‌گوناگون انجام می‌داده اند و با آن سنگها، درختها، حیوانات‌، پرندگان، ستارگان‌، آتش‌، روحها و شبحها را پرستش می‌کرده‌اند.

این شکلهای ساده همه شکلهای شرک برای خدا را دربر نمی‌گیرد، و مشتمل بر همه شکلهای پرستش بتها هم نیست‌. بسنده‌کردن به مدلول و مفهوم شرک موجود در این شکلهای ساده‌، ما را از مشاهده شرک به صورتهای بی‏نهایت دیگری‌که دارد بازمی‌دارد. همچنین ما را بازمی‌دارد از مشاهده صحیح حقیقت شکلهای شرک و جاهلیت جدیدی‌که‌گریبانگیر انسانها می‌گردد.

بایدکه در درک و فهم سرشت شرک و رابطه بتها با سرشت ش