)‌.

ایشان را بترسان از روزی‌که آن عذاب معین هر چه زود‌تر به سراغشان می‌آید. در آن روز ستمکاران چشم امید به خدا می‌دوزند و می‌گویند:

(رَبَّنَا). خداوندگار ما ... پروردگارا ! .

هم اینک چنین می‌گویند؟‌! در صورتی‌که قبلا به خدا ایمان نداشتند وجود او را انکار می‌کردند، وگاهی هم انبازها و همگونهائی برای او می‌ساختند!

(أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ).

روزگاری به ما مهلت ده تا دعوت (‌به یکتاپرستی‌) تو را پاسخ گفته و از پیغمبرانت پیروی نمائیم (‌و جبران مافات بنمائیم‌)‌.

در اینجا روند قرآنی از نقل قول به خطاب می‌گراید. انگار آنان هم اینک ایستاده‌اند و دیده می‌شوند و می‏‎طلبند. و انگار ما هم اینک در آخرت هستیم‌، و دنیا و آنچه در آن است درهم ییچیده شده است‌. آهای‌٠ از سوی فرشتگان برای سرکوبی و تنبیه ایشان‌، و برای یادآوری آنچه در دنیا راجع بدان کوتاهی کرده‌اند، خطاب بدانان می‌گویند:

(أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ).

مگر شما قبلا (‌در جهان روشن‌) سوگند نخوردید که (‌دنیا را پایانی و) شما را زوالی نیست‌؟‌!.

هم‌اینک چگونه می‌نگرید و می‌بینید؟‌! آیا زوال پذیرفتید یا زوال نپذیرفتید؟‌ا این سخن خود را می‌گفتید، در حالی که آثار برجای مانده گذشتگان روشن و برجسته پیش رویتان بود و مثال بارز و آشکاری از ستمکاران و سرنوشت قطعی ایشان بود:

(وَسَكَنْتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأمْثَالَ).

و در سرزمین و دیار مردمان ظالمی (‌همچون عاد و ثمود) سکونت گزیدید و (‌عبرت نگرفتید، هرچند که‌) برایتان روشن بود که در حق آنان چگونه رفتار کردیم (‌و بر سر ایشان چه آوردیم‌،‌) و مثلها برایتان زدیم (‌مبنی بر این که گذشتگان چه کردند و در مقابل چه دیدند، امّا پند نگرفتید و امروز گرفتار شدید)‌.

جای شگفت بودکه شما منازل و مساکن ستمگران را جلو خود ببینید و بدانیدکه خالی از آنان است و شما در آنجاها جای دارید و جایگزین هستید. آن‌گاه با وجود این قسم می‌خوردید:

(مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ).

شما را زوالی نیست‌.

با این سرزنش و سرکوبی، صحنه به پایان می‌آید، و می‌فهمیم‌کجا رفتند و چه شدند، و پس از آن دعا و بر باد رفتن امید، چه شد و چه پیش آمد.

این مثال‌، پیوسته در زندگی تکرار و تجدید می‌گردد، و در هر زمانی روی می‌دهد. طاغیان و سرکشان زیادی در منازل و مساکن طاغیان و سرکشانی سکونت می‌گزینندکه پیش از آ‌نان بر باد فنا رفته‌اند و هلاک گردیده‌اند. چه بسا خودشان ایشان را کشته باشند و با دست ایشان نابود شده باشند. پس از آن اینان هم طغیان و سرکشی درپیش می‌گیرند و زورگوئی و قلدری می‌کنند، و قدم به قد‌م کسانی‌که هلاک گردیده‌اند و بر باد فنا رفته‌اند حرکت می‌کنند و همچون ایشان زندگی خود را سپری می‌کنند. این آثار برجای مانده‌ای که در آنجا سکونت می‌گزینند و از تاریخ نابودشوندگان برایشان سخن می‌گوید و سرنوشت ایشان را برای بینندگان به تصویر می‌کشد، وجدان آنان را تکان نمی‌دهد. بعدها به همان سرنوشتی‌گرفتار می‌آیند که گذشتگان بدان گرفتار آمده‌اند، و بدیشان ملحق می‌شوند و پس از مدت زمانی منازل و مساکن و دیار از اینان هم خالی می‌گردد!

*
سپس روند قرآنی پس از آن‌که پرده ایشان را در آنجا فرومی‌اندازد، به واقعیت حاضر ایشان‌، و به شدت نیرنگشان درباره پیغمبر و مومنان‌، و به شری‌که در همه نواحی زندگی در اندیشه آن هستند و توطئه آن را می‌چینند، توجه می‌کند، و به سویدای دلشان می‌اندازد که آنان به چنان سرنوشتی‌گرفتار می‌گردند، فکر و مکر وکیدشان هر اندازه هم پلشت و اهریمنانه باشد:

(وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ ... وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ).

آنان نیرنگ خود را نمودند (‌و برای جلوگیری از دعوت آسمانی توطئه‌ها کردند و نقشه‌ها چیدند) و خدا از نیرنگشان آگاه است‌، و شریعت ثابت و استوار (‌همچون کوه‌های سر به فلک کشیده اسلام‌) با نیرنگ آنان از جای برکنده نمی‌شود.

خدا کاملا آگاه از ایشان و مکر و نیرنگشان است و بر آن چیره است‌، هرچند که مکر و نیرنگشان آن اندازه قوی و موثر باشدکه کوه‌ها را از جای برکند، کوه‌ها که سنگین‌ترین و سخت‌ترین چیز هستند، و بعید به نظر می‌رسدکه از جای بجنبند و از میان برخیزند و نابود شوند. چه مکر و نیرنگشان پنهان و ناپیدا نیست‌، و از قدرت خدا دور نمی‌باشد. بلکه حاضر در «‌پیشگاه خدا» است و هرگونه‌که بخواهد و هرکاری‌که بخواهد درباره آن روا می‌دارد.

(فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ).

گمان مبر که خداوند با پیغمبران خلاف وعده می‌کند (‌و پیروزی را نصیب آنان‌، و شکست را بهره کافران نمی‌سازد)‌. بیگمان خداوند چیره (‌بر هر کاری بوده و از کافران و بزهکاران‌) انتقام‌گیرنده است‌.

این مکر و نیرنگ تاثیری ندارد، و نمی‌تواند جلو وعده پیروزی وکمکی را گیردکه یزدان به پیغمبران خود داده است‌، و همچنین نمی‌تواند نیرنگبازان را از دست انتقام خداوند چیره توانا برهاند:

(إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ).

بی‏گمان خداوند چیره (‌بر هر کاری بوده و از کافران و بزهکاران‌) انتقام‌گیرنده است‌.

خدای چیره توانا نمی‌گذارد ستمکار بگریزد، و نمی‌گذارد نیرنگباز نجات پیداکند ... واژه انتقام در اینجا سایه‌روشن مناسب با ظلم و مکر را می‌اندازد. چه ستمکار نیرنگباز سزاوار انتقام است‌. انتقام با قیاس به خداوند بزرگوار مراد عذاب دادن ایشان است‌که‌کیفر ستم و سزای نیرنگشان است‌، و دادگری خدا را در سزا و جزا پیاده می‌کند.

این‌کار حتماً و قطعاً صورت خواهد پذیرفت‌:

(يَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ).

در آن روزی که این زمین به زمین دیگری و آسمانها به آسمانهای دیگری تبدیل می‌شوند.

ما نمی‌دانیم این کار چگونه انجام می‌گیرد، و نمی‌دانیم سرشت این زمین تازه و سرشت این آسمانهای تازه‌، چگونه است‌، و مکان آنهاکجا خواهد بود. ولیکن نص قرآنی سایه‌روشنهای قدرت قدرتمندی را می‌اندازد که زمین را و آسمانها را تبدیل و دگرگون می‌کند ... ذکر این قدرت در برابر آن نیرنگ است‌، نیرنگی‌که هرچند شدید و قوی باشد، در برابر این قدرت‌، ناچیز و درمانده و تنگ‌مایه است‌.

ناگهان می‏‎بینیم که این‌کار انجام پذیرد:

(وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ) .

و آنان (‌از گورها سر به در آورده و) در پیشگاه خداوند یگانه مسلط (‌بر همه چیز و همه کس‌) حضور به هم می‌رسانند (‌و نیکیها و بدیهای خود را می‌نمایانند)‌. احساس می‌کنندکه آنان آشکار و نمایان هستند و پرده و حجابی 