ذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ).

کسانی که نعمت خدا را (‌نشناختند و آن را) به کفر تبدیل کردند (‌و بجای این که‌نعمت بعثت محمّد وآئین اسلام را غنیمت شمارند وآن را سپاس گویند، کفر را برگزیدند) و قوم خود را به سرزمین هلاک و نابودی کشاندند.(‌ابراهیم/‌٢8)

در حالی‌که هنوز در ظلم و ستم خود می‌لولند و تاکنون عذاب‌گریبانگیرشان نگردیده است ... وکسانی که خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) دستور می‌فرمایدکه بدیشان بگوید:

(تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ).

(‌از این چند روزه زندگی‌) بهره و لذت ببرید، چرا که بازگشت شما به سوی آتش دوزخ است (‌و در آنحا جز کباب شدن و عذاب دیدن نمی‌بینید)‌.(‌ابراهیم‌/ ٣٠)

و بدو دستور داده می‌شود که به سوی بندگان مومن خدا رو کند، و بدیشان فرمان دهد نماز را بخوانند، و در نهان و آشکار صدقه و بخشش‌کنند ...

(مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خِلالٌ).

پیش از آن که روزی فرارسد که در آن معامله و دوستی نیست‌.(‌ابراهیم/‌٣١)

روند قرآنی بخش دوم را تکمیل می‌کند تا پرده از چیزی بردارد که برای ناسپاسان نعمت خدا آماده گردیده است‌. و بدیشان بگوید چه وقت به سرنوشت قطعی خودگرفتار می‌آیند. این امر در صحنه‌های پیاپی از صحنه‌های قیامت می‌آید، و پاها و دلها را به لرزه می‌اندازد:

(وَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأبْصَارُ. مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ).

(ای پیغمبر!) گمان مبر که خدا از کارهائی که ستمگران می‏‎کنند بی‌خبر است (‌نه‌، بلکه مجازات‌) آنان را به روزی حواله می‏‎كند که چشمها در آن (‌از خوف و هراس چیزهائی که می‌بیند) بازمی‌ماند. (‌ستمگران همچون اسیران‌، از هراس‌) سرهای خود را بالا گرفته و یک راست (‌به سوی ندادهنده‌) می‌شتابند و چشمانشان (‌از مشاهده این همه عذاب هراسناک‌) فروبسته نمی‌شود و دلهایشان (‌فرومی‌تپد و از عقل و فهم و اندیشه ) تهی می‌گردد.        (ابراهیم/42-43)

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خدا را غافل نمی‌شمارد ازکارهائی‌که ستمگران می‌کنند. ولیکن ظاهر امر به نظر بعضیها چنین می‌آید که خدا غافل ازکارهای ستمگران است‌! چرا که ستمگران را می‌بینند از رفاه و خوشی و ثروت و قدرت بهره‌مندند. تهدید خدا را نیز می‌شنوند، ولی عذاب خدا راگریبانگیر ستمگران در این جهان نمی‌بینند. این است این‌گفتار پرده از مدت زمان تعیین شده برای واپسین گرفتار کردن ایشان به عذاب برمی‌دارد، واپسین گرفتار کردنی که پس از وقوع آن مهلت و فرصت دادنی در میان نیست‌، و هیچ‌گونه رهائی از آن ندارند، در آن روز سختی‌که چشمها باز و بی‌حرکت و خیره و مبهوت می‌گردد و پلکها از هراس برهم نهاده نمی‌شود. آن‌گاه روند قرآنی صحنه‌ای از احوال ناجور گروهی را ترسیم می‌کند که جلو امواج هول و هراس افتاده‌اند ... صحنه‌ای که آنان شتابان می‌دوند و به پشت سر خود نگاه نمی‌کنند و به چیزی نمی‌نگرند. سرهای خود را بالا انداخته‌، نه از روی اراده چنین کنند، بلکه سرهایشان میخکوب گردیده است و شق و رق مانده است و نمی‌توانند کمترین حرکتی بدانها بدهند. چشمانشان هول و هراسی را می‌بیندکه بر سر راه ایشان است‌. از ترس و خوف آنچه می‌بینند چشمهایشان باز می‌ماند و برهم نهاده نمی‌شود. دلهایشان از جزع و فزع فرومی‌تپد و عقل و شعوری برایشان نمی‌ماند. دلهایشان نه چیزی در خود جای می‌دهد، و نه چیزی را حفظ و نگاهداری می‌کند، و نه چیزی را به یاد می‌آورد ... دلها تهی از فهم و شعور و تفکر و تدبر می‌گردد و فرومی‌تپد.

این است روزی‌که خدا ایشان را برای آن به تاخیر می‌اندازد و بدان حوالت می‌دارد. آن وقت است که همچون موقعیتی را پیدا می‌کنند، و همچون هراسی را می‌چشند. هراسی‌که از لابلای بندهای چهارگانه ترسیم می‌شود. هراسی است‌که ایشان را به وحشت می‌اندازد و آنان را فرامی‌گیرد همچون باشه بیمناکی‌که پرنده کوچکی را در چنگالهای خود اسیر کند:

(إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأبْصَارُ. مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ).

بلکه (‌مجازات‌) آنان را به روزی حواله می‌کند که چشمها در آن (‌از خوف و هراس چیزهائی که می‌بیند) بازمی‌ماند. (‌ستمگران همچون اسیران‌، از هراس‌) سرهای خود را بالا گرفته و یک راست (‌به سوی ندادهنده‌) می‌شتابند و چشمانشان (‌از مشاهده این همه عذاب هراسناک‌) فروبسته نمی‌شود و دلهایشان (‌فرومی‌تپد و از عقل و فهم و اندیشه‌) تهی می‏‎گردد.

سرعت شتابان زورکی‌، با وضع چشمان زل زده و سرهای شق و رق ایستاده‌، و دلهای هراسان و پران و تهی ازهرگونه فهم و شعور،‌اینها همه اشاره به هول و هراسی دارندکه چشمها از دیدن آن واکرده وگشوده می‌ماند.

این است روزی‌که خدا ایشان را برای آن به تاخیر می‌اندازد و بدان حواله می‌دارد. روزی است‌که در انتظارشان است و پس از سپری شدن مهلت این چند روزه حیات فرا میرسد و ایشان را فرامی‌گیرد. پس مردمان را بترسان از این‌که چون آن روز دررسد نه عذری پذیرفته است و نه از دست عذاب رها می‌گردند ... در اینجا روند قرآنی صحنه دیگری از آن روز هراس‌انگیز را به تصویر می‏‎کشد، روزی‌که می‌آید و دیده می‌شود:

(وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ. وَسَكَنْتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأمْثَالَ).

و مردمان را بترسان از روزی که عذاب به سراغشان می‌آید و ستمکاران (‌و ظالمانی که با کفر و معصیت‌، به خود و دیگران ظلم نموده‌اند) می‌گویند: پروردگارا! (‌ما را به جهان برگردان و اندک‌) روزگاری به ما مهلت ده تا دعوت (‌به یکتاپرستی‌) تو را پاسخ گفته و از پیغمبرانت پیروی نمائیم (‌و جبران مافات بنمائیم‌. امّا کار از کار گذشته و دیگر برگشتی به جهان نیست و پاسخ می‌شنوند که‌) مگر شما قبلا (‌در جهان روشن‌) سوگند نخوردید که (‌دنیا را پایانی و) شما را زوالی نیست‌؟‌! و در سرزمین و دیار مردمان ظالمی (‌همچون عاد و ثمود) سکونت گزیدید و (‌عبرت نگرفتید، هرچند که‌) برایتان روشن بود که در حق آنان چگونه رفتار کردیم (‌و بر سر ایشان چه آوردیم‌،‌) و مثلها برایتان زدیم (‌مبنی بر این که گذشتگان چه کردند و در مقابل چه دیدند، امّا پند نگرفتید و امروز گرفتار شدید