ه بخش دوم با شگفت‌کردن ازکار اینان می‌آغازد، اینان‌که نعمت یزدان را با ناشکری وکفر عوض می‌کنند، و قوم خود را به سوی مهلکه و نابودی می‌کشانند، همان‌گونه‌که کسانی پیش از ایشان پیروان خود را به سوی آتش دوزخ رهنمود کرده بودند، و در داستان پیغمبران وکافران این امر ذکر شده است‌.

سپس روند قرآنی ذکر نعمتهای یزدان بر مردمان را پی می‌گیرد و آن را درگسترده‌ترین صحنه‌های برجسته جهان خاطرنشان می‌سازد. نمونه‌ای هم از شکر نعمت پیشکش می‌کندکه از سوی ابراهیم خلیل انجام می‌پذیرد. آن هم وقتی از آن سخن می‌رودکه به کسانی‌که ایمان آورده‌اند به نوعی از انواع شکر نعمت دستور می‌دهد. این نوع شکر، نماز خواندن و به بندگان یزدان خوبی‌کرد‌ن است‌. ایشان را رهنمود می‌کندکه نماز بخوانند و نیکی بکنند، پیش از آن‌که روزی فرارسد که اموال در آن افزایش نمی‌یابد، و روزی دررسد که معامله‌ای در آن انجام نمی‌گیرد و در آن دوستی صورت نمی‌پذیرد.

کسانی هم‌که کفر می‌ورزند، به ترک ایشان از روی غفلت و سستی‌گفته نمی‌شود. بلکه خدا ایشان را به روزی حواله می‌دارد وکارشان را وامی‌گذاردکه در آن روز چشمها از خوف و هراس چیزهائی‌که می‏بینند بازمی‌مانند و خیره می‌گردند!.. وعده‌ای هم‌که یزدان به پیغمبران داده است روی می‌دهد هرچندکه کافران به مکر وکید بپردازند و به چاره‌جوئی بنشینند. اگر هم از دست مکر وکید و چاره‌جویی ایشان کوه‌ها تاب مقاومت نیاورد و برجای نماند.

بدین منوال بخش دوم با بخش نخست همخوانی و هماهنگی پیدا می‌کند و به یکدیگر می‌پیوندد و ارتباط پیدا می‌کند.

*
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ. جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ).

بنگر به کسانی که‌نعمت خدا را (‌نشناختند و آن را) به کفر تبدیل کردند (‌و بجای این که نعمت بعثت محمّد و آئین اسلام را غنیمت شمارند و آن را سپاس گویند، کفررا برگزیدند) وقوم خود را به سرزمین هلاک و نابودی کشاندند و آن جهنم است که وارد آن می‌گردند و به آتش می‌سوزند، و چه جایگاه بدی است‌!.

(وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ).

و برای خدا همگونها و همتاهائی (‌از بتان‌) قرار داده‌اند تا (‌مردمان را) از راه خدا گمراه کنند. (‌ای پپغمبر! به این کافران‌) بگو: (‌از این چند روزه زندگی‌) بهره و لذت ببرید، چرا که بازگشت شما به سوی آتش دوزخ است (‌و در آنجا جز کباب شدن و عذاب دیدن نمی‌بینید)‌.

آیا این حال شگفت را نمی‌نگری‌؟ حال‌کسانی راکه نعمت خدا بد‌یشان داده شده است‌، نعمتی‌که در پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و در دعوت به سوی ایمان‌، و در رهبری به سوی مغفرت وآمرزش‌، و در رفتن به سوی بهشت، مجسم است ... ناگهان آنان همه اینها را رها می‌سازند و بجای آنها «‌کفر» را برمی‌گزینند! این‌گونه کسان‌، بزرگان و رهبران قوم تو هستند -‌داستان ایشان به داستان بزرگان و رهبران هر قومی از اقوام می‌ماند -‌با این استدلال شگفت قوم خود را به سوی دوزخ رهبری می‌کنند و می‌کشانند و بدانجا وارد می‌گردانند. این هم درست به سرنوشت اقوامی می‌ماندکه چندی پیش درباره ایشان خواندیم و د‌یدیم‌! این چنین جائی‌که دوزخ است بدترین جایگاه ماندن است! و ماندن در آنجا بدترین ماندن است‌!

آیاکار و بار شگفت این قوم را نمی‌نگری‌؟‌! آنان پس از آن که دیده‌اند بر سرکسانی که پیش از ایشان بوده‌اند چه چیز آمده است‌، این چنین می‌کنند! قرآن‌که سرنوشت اقوام همچون ایشان را برایشان به تصویر کشیده است‌، و در صحنه‌های داستانی بدیشان نشان داده است که در بخش نخست سوره بیان آن‌گذشته است‌. قرآن سرنوشت آن اقوام را به گونه‌ای برایشان بیان داشته است‌که انگار آنان را عملا می‌بینند. بلی‌که این چنین سرنوشتی روی داده است و قرآن جز آنچه را که روی داده است و دیده شده است بیان نمی‌دارد و شیوه بیان قرآن بر واقعیت چیزی نمی‌افزاید و همان را می‌گویدکه بوده است و شده است‌.

ایشان نعمت وجود پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و نعمت دعوت او را با کفر معاوضه کرده‌ا‌ند! دعوت او به سوی یکتاپرستی بوده است‌، ولی آنان به ترک آن‌گفته‌اند:

(وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ).

و برای خدا همگونها و همتاهائی (‌از بتان‌) قرار داده‌اند تا (‌مردمان را) از راه خدا گمراه کنند!.

برای یزدان همگونهای همسان قرار می‌دهند و آنها را همچون پرستش خدا پرستش می‌نمایند، و در برابر سلطه و قدرتشان‌کرنش می‌برند همان‌گونه که برای خدا کرنش می‌برند، وکارها و ویژگیهایی را به آنها نسبت می‌دهند و بدانها معتقد می‌شوندکه جزو کارها و ویژگیهای خدا است و از زمره شؤون و صفات الوهیت یزدان سبحان است‌!

همچون انبازهائی را برای خدا قرار میدهند تا مردمان را از راه خدای یگانه گمراه و منحرف‌کنند، خدائی‌که چندگانگی نمی‌شناسد، و راه‌ها او را متفرق نمی‌سازد. نص قرآن بدین بزرگان قوم اشاره می‌کند، بزرگانی‌که از روی عمد به گمراه‌کردن قوم خود و انحراف ایشان از راه خدا می‌پردازند. زیرا می‌بینندکه عقیده توحید و یکتاپرستی خطری برای سلطه و قدرت طاغوتها و مصالح ایشان در هر زمانی است‌. این خطر تنها در زمان جاهلیت نخستین نیست‌، بلکه این خطر در زمان هر جاهلیتی وجود دارد، جاهلیتی‌که در آن مردمان از یکتاپرستی مطلق منحرف می‌شوند به هر شکلی از اشکال بیشمار انحرافی که وجود دارد، و زمام رهبری خود را به بزرگان خویش تسلیم می‌نمایند، و برای ایشان از حریتها و آزادگیها و شخصیتهای خود دست برمی‌دارند، و در برابر هواها و هوسها و تمایلات و شهوات سرانشان خضوع و خشوع می‌کنند، و شریعتشان را می‌پذیرند و گردن می‌نهند، شریعتی‌که ساخته و پرداخته هواها و هوسهای این‌گونه بزرگان است نه وحی یزدان سبحان به پیغمبران‌!‌.. بدین هنگام است‌که دعوت به سوی یکتاپرستی خطر عظیمی برای همچون بزرگانی می‌گردد، و آنان با هر وسیله‌ای از وسائل ممکن خویشتن را از آن خطر می‌رهانند. یکی از این وسائل در زمان جاهلیت نخستین ترتیب دادن و تهیه دیدن خداگونه‌ها و انبازهائی برای خدا بود. و از جمله این وسائل در این زمان ترتیب دادن شریعتهای ساختار انسانها است‌. شریعتهائی که دستور دهند به چیزی‌که خدا بدان دستور نداده است‌، و نهی‌کنند از چیزی‌که خدا از آن نهی نکرده است‌! بدین هنگام وضع‌کنندگان این شریعتها در جایگاه شریک و انباز خدا قرار می‌گیرند، و هم در درون کسانی‌که از راه خدا گم شده‌اند وگمراه می‌کنند، و هم در واقعیت زندگی شریک و انباز بشمار می‌آیند!

پس ای پیغمبر! «‌قل‌: بگو» به این قوم‌: «‌تمتعوا: لذت ببرید ... از زندگی بهره ببرید» ... اندکی لذت ببرید و از زندگی بهر