قطعاً  نظام  حيات  و  سیستم  زندگی  در  راه  خیر  و  صلاح  و  رشد  و  نموّ  و  پیشرفت  و  ترقّی  حرکت  می‌کند،  و  بناچار  ناپاکان  بدنهاد  و  شرور  خویشتن  را  بـه ‌کنف  حمایت  دیـن  می‌اندازند  و  امور  و  شؤون  خود  را  اصلاح  می‌کنند.  همچنين خوبیها  می‌بالند  و  رشـد  می‌کنند،  و  نـهالهای  خوبیها  پاک  و  بی‌آفت  می‌شوند  و  به  بار می‌نشینند،  و  کم‌ترین  تأثیری ‌که  جامعه  در  بدیها  خواهد  داشت  ایـن  است‌ که  بدیها  رشد  نمی‌کنند  و  زیاد  نمی‌شوند،  اگر  هم  از  بین  نروند،  و  آثارشان  منقرض  نشود.  امّا  اگر  ایـن  سلطه  و  قدرت  -‌سلطه  و  قدرت  ریاست  و  رهبری  و  پیشوائی  -  در  دست ‌کسانی  باشد که  از  فرمان  خدا  و  پیغمبرش  دوری‌ کنند  و کژراهه  روند،  و  به  دنبال  هواها  و  هوسها  افتند،  و  در  فسق  و  فجور  و  طغیان  و  سرکشی  غرق ‌گردند،  شکّی  نیست‌ که  نظام  زندگی  سراسر  آن  در  مسیر  سـتمکاری  و  دشـمنانگی  و زشتیها  و  پـلشتیها  حرکت  خواهد کرد،  و  میکرب  فساد  و  هرج  و  مـرج  به  افکار،  نظریّات‌،  علوم‌،  آداب  و  رسوم‌،  سیاست‌،  تمدّن‌،  فرهنگ‌،  عمران‌،  اخلاق‌،  معاملات‌،  عدالت  و  قانون‌،  به  همۀ  اینها  رخنه  خواهد کرد،  و  بدیها  و  بزهکاریها  رشد  می‌کند  و كار  زشتیها  و  پستیها  بالا  می‌گیرد  ...

روشن  است  نخستین  چیزی ‌که  آئین  یـزدان  از  بندگان  خدا  می‌خواهد  این  است ‌که  همگان  به  بندگی  آفریدگار  جهان  درآیند  و  مخلصانه  او  را  بپرستند  و  از  او  اطاعت  و  فرمانبرداری  نمایند،  تا  بـدانـجا  کـه  طـوق  و  قـلادۀ  پرستش  جز  خداوند  بزرگوار  را  به ‌گردن  نداشته  باشند.  سپس  از  ایشان  می‌خواهد  قـانونی  برای  زنـدگانیشان  نباشد  مگر  قانونی‌ که  یزدان  بزرگوار  آن  را  فرو  فرستاده  است‌،  و  پیغمبر  امّی  بزرگوار صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  آن‌ گاه  اسلام  از  آنان  می‌خواهد  که  فساد  و  تباهی  در  زمین  نماند،  و  ریشۀ  بدیها  و  زشتیها  بخشكد  و  پرکنده  شود،  بدیها  و  زشتیهائی ‌که  مایۀ  خشم  خداوند  متعال  بر  بندگان  می‌گردد.  ایـن  اهداف  والا  و  مقاصد  بالا  ممکن  نیست  چیزی  از  آن  تحقّق  پیدا كند  و  حاصل  آید  مادام‌ که  رهبری  آدمیزادگان  و  چرخ  حرکت  کار  و  بارشان  در  زمین  در  دستهای  ناپاک  سران  کفر  و  ضلال  و  پیشوایان  فسق  و  فجور  باشد،  و  پیروان  آئـین  حقّ  و  یاران  آن‌،  چاره‌ای  جز  تسلیم  فرمان  ایشان  نداشته  باشند  و باید که  منقاد  و  رام  جبروت  و  شکوه  آنان ‌گردند،  و  در گوشه  و کنار  خانه  و کاشانۀ  خود  کز کنند  و  خدای  را  بپرستند،  و  از  دنیا  و  امور  آن  ببرند،  و  غنیمت  بدانند  بزرگواریها  و گذشتهائی  را که  این  قلدران  در  حقّ  ایشان  روا  بدارند،  و  ضمانتهای  اجتماعی‌ای  را  که  به  وسـیلۀ  جاه  و  جلال  این  جبّاران  برایشان  تأمین‌ گردد،  تـحفه  و  ارمغان  خود  بینگارند!  از  ایـن  مـطالب  پـیدا  است  کـه  رهبری  بایسته  و  پیشوائی  شایسته  و  پابرجائی  سـیستم  حقّ  از  چه  اهمّیت  بسزائی  برخوردار  است‌،  و  اصلًا  جزو  اهداف  اصلی  دین  بوده  و  از  زمرۀ  پایه‌های  بنیادین  آئین  آسمانی  بشمار  است‌.  حقیقت  این  است‌ که  انسان  ممکن  نیست  خشنودی  یزدان  بزرگوار  را  به  وسیلۀ  هیچ‌ کاری  از کارهایش  به  دست  بیاورد  اگر  این  فریضه  را  فراموش  بکند  و  از  آن  دوری ‌گزیند  و  در  پابرجائی  و  اسـتواری  آن  به  تلاش  و  تکاپو  نپردازد  ...  آیا  ندیده‌اید  و  آگاهی  پیدا  نکرده‌ایـد  از  چیزهائی ‌که  در  قرآن  و  در  سـنّت  پـیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم راجـع  به  همایش  و گردهمائی‌ گروه  مسلمانان  و  تشکّل  و  اتّحاد  آنان  آمده  است  و  از  مؤمنان  خواسته  شده  است  که  با گروه  مسلمانان  باشند  و  فرمان  ایشان  را  بشنوند  و  بپذیرند  و  رهنمودهایشان  را  اطاعت  کنند؟  حتّی  در  قرآن  و  سنّت  آمده  است ‌کسی‌ که  از  میان  گروه  مسلمانان  -  حتّی  به  اندازۀ  موئی  -  خارج  شود،  سزاوار کشتن  خواهد  بود،  هر  چند که  روزه  بگیرد  و  نماز  بگزارد  و گمان  برد که  مسلمان  است‌!  آیا  این  امر  سببی  و  علّتی  جز  این  دارد که  مـقصد  و  هدف  حقیقی  دین  تنها  پابرجا  داشتن  و  بر  سر کار  آوردن  نظام  حقّ‌،  و  رهبری  والای  مسلمانان،  و  محکم  و  استوار کردن  سـتونهای  آئین  حقّ  در کرۀ  زمین  است  و  بس‌؟ همۀ  اینها  در  سایۀ  نیروی‌ گروه  مسلمانان  حاصل  می‌گردد  و  در  پرتو  شکوه  ایشان  ماندگار  و  پایدار  می‌ماند.  کسی‌ که  نیروی  گروه  مسلمانان  را  متزلزل ‌کند،  و  نیروی  ایشان  و  شکوه  آنان  را  ضعیف ‌گرداند،  در  حقّ  اسلام  و  پـیروانش  مرتکب  جنایتی  می‌شود که  با  نـماز  خوانـدن  و  لا  اله  الا  الله  گفتن‌، ‌ممکن  نیست  جبران  گردد  ...  گذشته  از  ایـنها  به  منزلت  و  مرتبۀ  والائی  بـنگرید که  «‌جهاد»  در  آئـین  اسلام  دارد.  حتّی  قرآن  «‌نفاق‌»‌را  برای  کسانی  به  کار  می‏‎برد  و  آنان  را  منافق  می‌نامد که  از  جـهاد  سرباز  می‌زنند  و  به  زمین  می‏چسبند  و  به  جهاد  نمی‌روند.  زیرا  «‌جهاد»  تلاش  ناگسیخته  و کوشش  پیاپی  و  همیشگي‌،  و  مبارزۀ  مستمرّ  و  دائمی‌،  در  راه  پدید  آوردن  و  پابرجا  داشتن  نظام  حقّ  است  و  بس.  این  چنین  جهادی  است‌ که  قرآن  آن  را  ملاک  ایـمان  و  اخلاص  شخص  در  دیـن  می‌شمارد،  و  ترازوی  سنجش  ایـمان  و  اخلاص  او  در  دین  می‌گرداند.  به  عبارت  دیگر،  کسی‌ که  به  خدا  و  پیغمبرش  ایمان  دارد،  ممکن  نیست  از  تسلّط  نظام  باطل  راضی ‌گردد،  یا  از  بذل  جان  و  مال  در  راه  پدید  آوردن  و  پابرجائی  نظام  حقّ‌،  از  پای  بنشیند  و  دوری ‌گزیند  ...  هر  کس‌ که  در  اعمال  او  چیزی  از  ضعف  و  سستی  در  این  باب  باشد،  بدان ‌که  او  رخنه‌ای  در  ایمان  خود  دارد،  و  در  کار  و  بار  ایمان‌،  متردّد  و  دچار  شکّ  و گمان  است‌.  پس  چگو‌نه  اعمالش  با  وجود  ناسره  بودن  ایمان  و  رخنه‌ کردن  شکّ  و گمان  بدان،  برای  او  سودمند  واقع  می‌گردد؟

پدید  آوردن  و  پابرجا  داشتن  رهبری  بایسته  و  پیشوائی  شایسته  در  زمین  خدا،  دارای  اهمّیّت  بنیادین  فراوان‌،  و  شأن  و  مقام  بسیار  والائی  در  نظام  اسلام  است‌.  هر کسی  که  به  خدا  و پیغمبرش  ایمان  دارد  و  متدیّن  به  آئین  حقّ  است‌،  کارش  در  اینجا  پایان  نمی‌گیرد  که  جدّ  و  جهد  ممکن  خود  را  صرف  این ‌گرداند که  زندگی  خویش  را  در  قالب  اسلام  بریزد.  تعهّد  او  در  قبال  اسلام  بدین  امر  خاتمه  نمی‌یابد  و  بدین  وسـیله  دوش  او  از  زیـر  بار  وظائف  خالی  نمی‌گردد.  بلکه  بر  او  است ‌که  به  مقتضی  این  ایمان‌،  همۀ  نیروها  و  تلاشهای  خود  را  برای  بیرون  آوردن  زمام  کار  از  دستهای  ناپاک  کافران  و  فاسقان  و  ستمکاران  و  بزهکاران  به  کار گیرد  تـا  اشخاصی  که  صالح  و  پرهیزگار  و  پارسا  هستند  و  از حساب  و کتاب  یزدان  می‌هراسند،  